گنجور

حاشیه‌ها

عباس جنت در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۰:

قندیل = چراغی که از سقف آویزان می‌کنند
الصوم جنه = اشاره به حدیثی از پیغمبر اکرم که فرمود الصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النَّار روزه سپر آتش(جهنم) است
جوشن = نوعی زره با حلقه‌های فلزی به‌هم‌چسبیده

محمد در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

منم عاشق شدم ولی بدلیل مریضی کلیه که داشتم به خودم اجازه ندادم به خواستگاریش برم و اون هیچ وقت نفهمید چرا. مثل استاد اونو تو روئیاهام همراه با خودم میدیدم. یه بار کتابشو به من دادند که معنی درس ها رو براش بنویسم و من با دیدن دست خطش عشقم شعله ور شد. بعد ها براش نوشتم. صلا امد ای یاران که خسرو باز می اید... برای دیدن شیرین به ترکی تاز می آید....ولی اهی بیامد از دل افسرده فرهاد که ای شیرین صدای عشق تو از تیشه فرهاد می آید. میدونم که این شعر نیست ولی از دل من بود. اون زمان این شعر استاد اتش به جان هر عاشقی میزد یادش به خیر چه زود دیر می شود.

نادر.. در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

هر چت که صفا دهد صواب است..

یکی بودم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:

بسیار مخور رد مکن و فاش نساز
احتمالا بعد از مکن واو از قلم افتاده چون دوتا مکث بعد از کلمات ترکیبی اونم توی شعر جالب نیست
از نظر بنده رد مکن درسته
ما حتی روایت داریم که اگه روزه هم بودی (روزه ی مستحب) اگر کسی چیزی بهت تعارف کرد دستشو رد نکن و بخور روزه ات هم باطل نمیشه

یکی بودم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۹:

وحشی باید
اعتراف کنم تنها مردی هستی که به این راحتی از احساست حرف میزنی ساده گیرا و عمیق که از هر شعر میشه حالت رو فهمید
روحت شاد باشه

مهدی زرینی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:

با درود به همه دوستان.
به نظر من هم، وِرد مکن صحیح هستش.
و منظور حکیم خیام فکر کنم اینه: کاری نکن بشی ورد زبان مردم!
زیاد نخور، تابلو میشی، خودتو ورد زبان مردم نکن.
با سپاس از همه شما عزیزان.

nabavar در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۶ - نشستن بهرام روز شنبه در گنبد سیاه و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم اول:

Ale جان
احتیاج نیست معنای شعر گفته شود
در ابتدای همین صفحه زیر نوشته ی { این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟} نام استاد دکتر محمد جعفر محجوب آمده ، که با یک کلیک گفتار زیبا و توضیحات مفصل ایشان را خواهید داشت

ale در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۶ - نشستن بهرام روز شنبه در گنبد سیاه و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم اول:

دوست عزیز بی زحمت معنی شعرم بزارید تو سایت هر سایتی که گشتم معنی این شعر نبود. با تشک

افسانه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۷ - ای آن که غمگنی:

لطفا این شعر را هم معنی کتید عزیران جان چرا همگی خاطره گویی کردید با سپاس

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

معانی لغات غزل( 231)
برآید : بلا آید ، طلوع کند ، از دست من برآید.
مهرورزان: عاشق پیشه ها.
شبرو: شبگرد، عیار و چابک دست ، دزد شبگرد.
کفر زلف: تاریکی زلف ، سیاهی زلف ودر اصطلاح صوفیه عبارتست از کثرت شئونات که حجاب نور وحدت مطلقه است .
بوی زلف: بوی دلفریب زلف.
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبرآید: گفت اگر اهل فهم ودانش باشی همان کثرت تورا به وحدت می رساند. خُنَک: مبارک ، نیک (اِفاده تحسین می کند) .
نوش: شیرینی .مارا به آرزو کشت: مارا در اشتیاق خود از پای در آورد .
عشرت: عیش ونوش
معانی ابیات غزل( 231)
(1) به او گفتم که ، غم تو را در دل دارم گفت غم تو به پایان خواهد رسید . گفتم تابان شب تار در زندگی من شو گفت اگر از دست من اگر برآید و امکان آن موجود باشد.
(2) به او گفتم از عاشق پیشه ها راه ورسم وفا داری را یاد بگیر ، گفت از زیبارویان این کار ساخته نیست .
(3) به اوگفتم که راه ورود صورت خیالی تو را بر چشمهای خود میبندم ، گفت که تصویر خیالی من شبگردی عیار است، از راه دیگر وارد خواهد شد.
(4) الف) گفتم که بوی دلفریب گیسوی تو مرا در عالم ، گمراه کرد . گفت اگر هوشیار ودانا باشی ، همین گمراهی به یک نوع راه یافتگی به سوی من خواهد انجامید.
ب) به او گفتم که تاریکی کفر زلفت مانع از مشاهده نور وحدت شده و این کثرت حاجبِ نور مطلقه وحدت ، مرا گمراه نموده است . اگر دانا و بصیر باشی همان کثرت تو را به وحدت می رساند.
(5) گفتم چه خوش است حال هوایی که از نسیم بامدادای بهره گیرد، گفت چه خوش است نسیمی که از کوی دلبر بوزد.
(6) گفتم که لب لعل شیرینت مارا در اشتیاق خود از پای در آورد،گفت تودر بندگی خود کوشا باش تا اوهم بنده پروری بپردازد .
(7) گفتم که دل مهربان تو با ما چه وقت بر سر آشتی و صلح در خواهد آمد پاسخ داد که این خواسته را با کسی در میان مگذار تا زمان مناسب آن فرا خواهد رسید.
(8) به او گفتم دیدی که زمان شادی وشادکامی چگونه به سر رسید. گفت حافظ خاموش باش وشِکوَه مکن ، این غصه کنونی تو به پایانی خواهد رسید.
شرح ابیات غزل(231)
وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعولفاعلاتن
بحر غزل: مضارع مثمن اخرب
*
ناصر بخارایی: از درد هجر جانا جانم همی برآید ای جان تو بر نیابی که دلبر آید
*
سلمان ساوجی: وصلت به جان خرید ن سهلست اگر برآید جان میدهم بر این ره، باشد مگر برآید
دوران تبعید حافظ به یزد کمی بیشتر از دوسال به دراز کشید. از قرائن تاریخی چنین بر می آید که در خلال سال 773 هجری حافظ با دعوت نامه یی از طرف شاه شجاع و پیام تورانشاه وزیر ، مژده مراجعت به شیراز را که عنقریب صورت خواهد گرفت دریافت داشته ودر همان سال به سبب تغییراتی که در سیاست شاه شجاع صورت پذیرفته بوده و همین تغییر رویه باعث استحکام پایه حکومت شده بود . حافظ بی سرو صدا به شیراز بر می گردد.
این غزل تراوشات فکری شاعر پس از دریافت پیغامها و امیدواری او به بازگشت به شیراز سروده شده و ایهامات آن کاملاً بازگو کننده این مطلب است. حافظ قدسی در بیت چهارم بر رویکلمه ( بوی زلفت) کلمه کفر را علاوه نموده ودر حاشیه توضیح داده که چون زلف در اصطلاح ، عبارتست از کثرت شئونات و اعتبارات ، مانع از مشاهده نور وحدت است. یعنی گفتم کثرت که حجاب نور وحدت مطلقه است مرا کافر وگمراه کرد که از مشاهده آن نور محرومم یاخت و در جواب من گفت اگر دانشمند و محقق باشی همان کثرت تورا به وحدت می رساند . وَفی کُلِّ شَیءٍ لَهُ آیَهٍ تَدُّلُ عَلی اَنَّهُ واحِد.
به زیر پرده هر ذره پنهان جمال جانفزای روی جانان
و شادروان قزوینی در تائید این مطلب می نویسد: خواجه در غزلی دیگر گوید : کفر زلفش ره دین می زد و این سنگیندل – در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود.و (کُفر) است که با تاریکی و سیاهی ملازمه دارد . علاوه بر این کنایه از عالم کثرت است. همچنین شادروان قزوینی در بیت پنجم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد را اصّح دانسته اند.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

bisaye در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۹:

بی نظیر ، شرح حال تمام احوال اینگونه ام

ارژنگ سیفی زاده در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۵:

در بیت ما قبل آخر کلمه "عقلم" به نظر به اشتباه نگاشته شده. باید احتمالا باشد "قفلم به در دل زد وبشکست کلیدم" با سپاس

۷ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

دربست آویزانتیم البته از گیسو

۷ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

1.چو نتوان ساخت بی رویت بباید ساخت با خویت
2.که ما را از سر کویت سر دروا نمی‌باشد
2:بست نشین سر کویت شویم

۷ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

جهانی در پیت مفتون به جای آب گریان خون
عجب می‌دارم از هامون که چون دریا نمی‌باشد
با این همه خونی که جهانی از پی تو میبارند شگفتا جهان که خشکی هایش دریای خون نشده است.

۷ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

دو چشم از ناز در پیشت فراغ از حال درویشت
مگر کز خوبی خویشت نگه در ما نمی‌باشد
آنچنان به زیبایی خویش مینازی و با ناز و ادا پیش را مینگری که گوشه چشمی به درویش بیچاره نداری

۷ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:

مستی یعنی مست بودی(بوده ای)
زان سبب افتان و خیزان میروی که مست بودی(بوده ای/شدی یا شده ای)
تکیه بر مستی شده نه تلوتلو خوردن که شاید نشانه ای باشد یا نباشد
میروی که زمان حال است به افتان و خیزان برمیگردد و مستی(مست بودی یا بوده ای) پیشتر از آن رخ داده است
این تلوتلو خوردن نشان آن است که پیشتر چیزی نوشیدی (نوشیده ای)

بابک چندم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:

علی جان،
ببین کارت راه می افتد؟
مستی = مست می بوده ای، یعنی پیشتر مست کردی تا به حال هم مستی ماضی استمراری که من به اشتباه نوشتم گذشته...
ماقبل "می روی" قرار می گیرد، یعنی اول مست کردی بعد راه افتادی و تا همین حالا هم "می روی"...
چون ماقبل است نشانه اش "آن" است، "می روی" نزدیکتر و نشانه اش "این" است...

سمیه موسوی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰۱ - تصورات مرد حازم:

منظور کلی ازین ابیات اینچنین هست که اگر انسانها آنقدر که از فقر می ترسند و نگران فردای خود هستند اگر به همان اندازه از خداوند که خالق فقر می باشد و فقر مخلوق اوست میترسیدند خداوند گنجهای زمینی را در زیر پاهایشان نمایان میکرد .
نکته اول :فقر مخلوق خداوند است و ترس از مخلوق نوعی شرک ورزی است
نکته دوم:ترس ازفقر هیچ فایده ای ندارد و هرچه مقدر شود همان خواهد رسید
نکته سوم:اگر از خداوند بترسیم که این ترس عین توحید است به سبب این نوع ترس خداوند درهای رحمتش را باز میکند و چه بسا گنجهایی را نمایان سازد

nabavar در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴:

عبدالله جان
چون دو کون اندر دو دستت جمع شد دستی بزن
وقتی هر دو جهان را به دست آوردی شاد باش

۱
۲۸۶۰
۲۸۶۱
۲۸۶۲
۲۸۶۳
۲۸۶۴
۵۷۲۲