مژده ای دل که دگر بادِ صبا بازآمد
هدهد خوشخبر از طَرْفِ سبا بازآمد
برکش ای مرغِ سحر نغمهٔ داوودی باز
که سلیمانِ گل از بادِ هوا بازآمد
عارفی کو که کُنَد فَهْم زبانِ سوسن
تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد
مردمی کرد و کرم لطفِ خداداد به من
کـآن بتِ ماهرخ از راهِ وفا بازآمد
لاله بویِ میِ نوشین بشنید از دمِ صبح
داغدل بود، به امّیدِ دوا بازآمد
چشمِ من در رهِ این قافلهٔ راه بماند
تا به گوشِ دلم آوازِ دَرا بازآمد
گرچه حافظ دَرِ رَنجِش زد و پیمان بِشکست
لطفِ او بین که به لطف از درِ ما بازآمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
این شعر درباره فصل بهار و بازآمدن یارِ رفته است. در این شعر حافظ از آمدن خبرهای خوش میگوید و اینکه فصل بهار و شادی و خرّمی فرارسیده است. او از بلبل و مطرب میخواهد که آوازهای شاد خود را سرداده زیرا پادشاه زیبایی و یار او برگشتهاست. شاعر از بازگشت گل سوسن و از این گفته که گل لاله دردمند برای شادی و میگساری به بوستان برگشته است. شاعر در انتظار رسیدن قافله یار خود بودهاست که آواز «درآ» و مژده رسیدن یارش را شنیده است. در پایان، شاعر از مهربانی و لطف بیاندازه یار خود گفتهاست.
ای دوست، خبری خوش دارم که فصل شادی و بهار فرا میرسد؛ و پیک و خبری که در انتظارش بودی؛ رسیده است. (مصرع دوم اشاره است به داستان خبرآوردن پرنده شانهبهسر از دیار سبا)
نغمه شاد داوودی را سر بده ای بلبل زیرا شاه زیبایی و بهار فرا رسیده است.
عارف و دانای پاکیزهای کجاست تا زبان گل سوسن را بفهمد و از او بپرسد که چرا ما را ترک کرد و چرا بازآمد؟
یار زیبا و ماهرخ من، بسیار در حق من نیکویی و کرم کرد که با من آشتی کرد و مهربان شد.
گل لاله، عطر و بوی شراب را از نسیم صبح شنید و برای درمان و مرهم دل دردمند خود به بوستان برگشت. (گل لاله در میان دل چند نشان داغمانند دارد)
چشم من بسیار انتظار کشید و منتظر قافله بهار نشست تا صدایی در گوش دلم گفت اندر آ.
اگرچه حافظ رنجیدهخاطر گشت و قول خود را شکست؛ لطف یار او را ببین که با مهربانی و لطف بهنزد او بازگشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
پی همراهی این قافله بودم عمری
تا به گوش دلم آواز درایی برسید
همین شعر » بیت ۶
چشم من در ره این قافله راه بماند
تا به گوش دلم آواز درا بازآمد
خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد
گل بد عهد به بستان وفا باز آمد
آن همه مستی و شوخی و بلا انگیزی
باز جان من دلسوخته را باز آمد
چند گاهی دلم از فتنه امان یافته بود
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.