گنجور

 
حافظ

مژده ای دل که دگر بادِ صبا بازآمد

هدهد خوش‌خبر از طَرْفِ سبا بازآمد

برکش ای مرغِ سحر نغمهٔ داوودی باز

که سلیمانِ گل از بادِ هوا بازآمد

عارفی کو که کُنَد فَهْم زبانِ سوسن

تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد

مردمی کرد و کرم لطفِ خداداد به من

کـ‌آن بتِ ماه‌رخ از راهِ وفا بازآمد

لاله بویِ میِ نوشین بشنید از دمِ صبح

داغ‌دل بود، به امّیدِ دوا بازآمد

چشمِ من در رهِ این قافلهٔ راه بماند

تا به گوشِ دلم آوازِ دَرا بازآمد

گرچه حافظ دَرِ رَنجِش زد و پیمان بِشکست

لطفِ او بین که به لطف از درِ ما بازآمد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
غزل شمارهٔ ۱۷۴ به خوانش فریدون فرح‌اندوز
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۱۷۴ به خوانش فاطمه زندی
همهٔ خوانش‌هاautorenew
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
اوحدی

پی همراهی این قافله بودم عمری

تا به گوش دلم آواز درایی برسید

حافظ

همین شعر » بیت ۶

چشم من در ره این قافله راه بماند

تا به گوش دلم آواز درا بازآمد

امیرخسرو دهلوی

خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد

گل بد عهد به بستان وفا باز آمد

آن همه مستی و شوخی و بلا انگیزی

باز جان من دلسوخته را باز آمد

چند گاهی دلم از فتنه امان یافته بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه