گنجور

حاشیه‌ها

سید حازم سادات در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۳۹:

زیباا 🩵 

agareza sad در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴:

یعنی تا زمانی که استاد شجریان این غزل سعدی در خصوص برگ تنهایی با محمد موسوی اجرا نکرده بود کسی نمی‌دانست ارزش این شاهکار سعدی را

حسین مویدی در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۹ - داستان تخت طاقدیس: از ساخت جهن برزین برای فریدون تا شکستن اسکندر و بازسازی پرویز:

همان تخت به دوازده لخت بود جهانی سراسر همه تخت بود

به نظر می رسد در هم ریختگی باعث شکست در وزن شده است . شاید :

همان تخت بیش از دو ده لخت بود 

جهانی سراسر همه تخت بود 

بختیار دانشانی در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:

سلام. اجرای این شعر به آواز سیداحمدخان ساوه‌ای و تار درویش خان موجود است. پوزش بابت نوشتن این مورد در حاشیه‌ها، معرفی ترانه در نظرم پیچیده بود.

Zahed Parsa در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۰:

آقای شفیق سیه پوش این شعر رو بسیار زیبا اجرا کرده... سبک راک

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

در متن نُشاب ثبت شده بود اما نَشاب صحیح است به معنی تیرانداز بر وزن فَعّال اسم مبالغه است مثل خَبّاز و نَجّار

اصلاح شد

نُشاب به معنی تیرها است 

کاظم رمضانیان در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش سوم - قسمت دوم:

این قسمت از این قطعه از شیخ بهایی نیست:

رفتم بر اسب تا  به جرمش بکشم

گفتا که نخست بشنو این عذر خوشم

 

من گاو زمینم که جهان بردارم؟

یا چرخ چهارمم که خورشید کشم 

 

مربوط به امیر معزی نیشابوری شاعر درباری قرن ششم هجری است که فی‌البداهه شعری را در زمان زمین خوردن سلطان سنجر سلجوقی حین بازی چوگان سرود و هم جان اسب را نجات داد و هم اسب به او هبه شد:

شاها ادبی کن فلک بد خو را

کاسیب رسانید رخ نیکو را

 

گر گوی خطا کرد، به چوگانش زن

ور اسب خطا کرد، به من بخش او را

 

 

با شنیدن این ابیات خشم شاه فروکش کرد و خندان شد و اسب را به او بخشید.

 

معزی بلافاصله این رباعی دیگر را گفت:

 

 

رفتم بر اسب تا که زارش بکشم

 

گفتا: بشنو نخست این عذر خوشم

 

من گاو زمینم که جهان بر گیرم؟

 

یا چرخ چهارمم که خورشید کشم

 

 

 

دکتر حافظ رهنورد در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۴ در پاسخ به سعید حبیب زاده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱:

بیتی که اشاره کردید در تمام نسخه‌ها و شرح دیوان‌ها همان عقل است.

اما نکته‌ی جالب‌تر در این بیت این است که معمولن برای صفت هیچ‌کاره باید از فعل ربطی" است" استفاده کند؛ یعنی بگوید هیچ‌کاره است. اما برای ایجاد ایهام معنایی که یکی از شگرد‌های خواجه است از فعل ربطی منفی استفاده می‌کند. انگار که در یک معنا بخواهد بگوید که هیچ‌کاره‌ی هیچ‌کاره هم نیست.

کاظم رمضانیان در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۴:

حاضر جوابی امیرمعزی در برابر سلطان سنجر

 

سلطان سنجر در میدان به چوگان بازی مشغول بود. ناگهان اتفاقی افتاد و سلطان از اسب به زمین افتاد و مجروح شد، معزی که در آن جا حضور داشت، بالبداهه این رباعی را ساخت:

شاها ادبی کن فلک بد خو را

کآسیب رسانید رخ نیکو را

 

گر گوی خطا کرد، به چوگانش زن

ور اسب خطا کرد، به من بخش او را

 

با شنیدن این ابیات خشم شاه فروکش کرد و خندان شد و اسب را به او بخشید.

 

معزی بلافاصله این رباعی دیگر را گفت:

 

رفتم بر اسب تا که زارش بکشم

گفتا: بشنو نخست این عذر خوشم

 

من گاو زمینم که جهان بر گیرم؟

یا چرخ چهارمم که خورشید کشم

بزرگمهر در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۸ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

ظرایف زیادی در این شرح دیده میشود که جالب است.

نکته‌ای که به نظر میرسد «ز» در بیت اول اگر فراغ را با فتحه و به معنی استواری بخوانیم، باید با در یا حرف مشابه‌ای جایگزین شود؟

شیخ جام در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

‏مثل ‌ #حافظ⁩ باشید که در وصف نچرال بودن طرف میگه: 

‏دل فریبانِ نباتی همه زیور بستند 

دلبر ماست که با حُسنِ خداداد آمد!!

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۷ در پاسخ به دکتر جمادی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

بنان استاد تمام آواز ایرانی بود و انسانی نجیب و اصیل

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۳ در پاسخ به حمیدرضا علیزاده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

عالی است

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۳ در پاسخ به بيمان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

عالی است

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۳ در پاسخ به آرش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

اسماعیل ادیب خوانساری استاد تمام  آواز ایرانی لود

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۲۱ در پاسخ به بهنام دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

عالی است

مهرداد . در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۹:

درود

شش و هفت در بیت اول چه معنایی دارد؟

ابراهیم احمدی در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:

حافظ در این غزل، داستانِ انسانی را روایت می‌کند که کشتیِ وجودش در میان دریایی از حادثه و ظلمات سرگردان است؛ کشتی‌ای که لنگرِ عقل آن را به ساحلِ عادت، محاسبه و امنیت بسته است. اما راز نجات، در ماندن نیست؛ در رفتن است. از همین‌جاست که «مستی» معنای عرفانی خود را آشکار می‌کند: مستی نه بی‌عقلی، بلکه رهایی از سلطۀ عقلِ جزئی و حسابگر است؛ کشیدنِ لنگر تا کشتی بتواند به سوی ساحلِ دیگری حرکت کند؛ ساحلی که عقل به تنهایی نقشه‌اش را نمی‌شناسد.

 

«باده» نیز در این خوانش، جامی از شراب بیرونی نیست؛ نمادِ عشقی است که «من» را از مرکز جهان بودن می‌اندازد. انسان تا زمانی که خود را محور عالم می‌پندارد، هر حادثه را توهین به خویش و هر محرومیت را شکستِ خویش می‌بیند؛ اما عشق، این مرکزیتِ موهوم را می‌شکند. آنگاه غم دیگر زندان نیست؛ دریچه‌ای است به سوی حقیقت. حادثه دیگر صرفاً مصیبت نیست؛ دستی است که بنیادِ خودِ کاذب را می‌لرزاند.

 

در «ظلمات» حافظ به عمیق‌ترین تنهاییِ وجودی انسان می‌رسد؛ جایی که نه عقل چراغ کافی است و نه جهان تضمین نجات می‌دهد. اینجاست که «خضر» ظهور می‌کند: نمادِ هدایتِ باطنی، بصیرتی که راه را در جایی می‌بیند که چشم عادی چیزی نمی‌بیند. و «آتش محرومی» همان آتشی است که اگر عشق و امید را بسوزاند، انسان را پیش از مرگ، از درون می‌میراند.

 

سرانجام، همه راه‌ها به «نسیم» ختم می‌شوند؛ نسیمی که در تأویل حافظ می‌تواند نفَسِ رحمت، الهام و عنایت باشد. حافظ سوخته است، اما هنوز امید دارد؛ زیرا در جهان عرفان، سوختن پایان نیست. گاه انسان باید بسوزد تا آن چیزی که حقیقتاً باید باقی بماند، از زیر خاکسترِ «من» آشکار شود. شاید راز غزل همین باشد: نجات، همیشه بیرون آمدن از طوفان نیست؛ گاهی دگرگون شدنِ کسی است که در طوفان گرفتار شده است.

Fateme Zandi در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:

درود و مهر 

راه و رسم عشق، راه و رسمی دیگرست که هیچ مکتب و هیچ خردی به آن راه ندارد. عاشق را از نورش می توان بازشناخت. او چون ماه کامل است در میان ستاره ها.

مجتبی عیوض صحرا در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۹ - سفر فریدون و سپاهش از اروندرود تا بیت‌المقدس پایتخت ضحاک:

که بر پهلوانی زبان راندند ...

این واژه به این گونه "دِژهوخت" درست است و در اوستا و شاهنامه آمده است:
گَنگ دِژ ، گَنگ دِژ هوخت، دِژ هوخت، دِژهوست، دِژهُرج، هوخت!

همچنین، در شاهنامه فردوسی خردمند؛ به اورشلیم ( شهر آشتی ) :

"کَنگِ دِژهوخت" می گویند که ساخته "سیاوش" شاهنامه است و کوتاه شده آن کَنگ دِژ است و به آن "کَنگِ ( جایگاه ) دِژهوخت ( قلعه گفتارنیک ) می گفتند

به عربی: بیت المقدس ( خانه پاک یا وَرجاوَند )

به عِبری: هامیقداش هاریشون ( سَرای پاک )

که به دست ضحاک، آخال ( اِشغال ) و افتاده بود !

بخش9 پایتخت آخال(اشغال) شده ضحاک - شاهنامه فردوسی خردمند:

به خشکی رسیدند سر کینه جوی

به بیت المقدس نهادند روی

که بر پَهلوانی زبان راندند

همی کَنگ دِژهوختَش خواندند

به تازی کنون خانه پاک دان

برآورده ایوان ضحاک دان

( ( در اوستا بند54 آبان یشت، به آن "جایگاه بلندپایه ( والای ) وَرجاوَند" می گویند:

kanghaya berezantaya ashavanaya ) )

پیوند به وبگاه بیرونی

۱
…
۲۶
۲۷
۲۸
۲۹
۳۰
…
۵۸۲۲