گنجور

حاشیه‌ها

علی میراحمدی در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۱۵:

اولین بار این بخش را در کتاب فارسی دبیرستان خواندم و امروز از فرط خواندن،آن را از بر هستم!

خاصیت سخن فصیح و بلیغ و هنرمندانه چنین است که آدمی به راحتی آن را بخاطر میسپارد

برمک در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۹ - در مدح سلطان مسعود غزنوی:

خول تنبوره تو گویی زند و لاسکوی
از درختی به درختی شود و گوید آه 

 خول و  لاسکوی دو مرغند

سناتور سنتور در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۲۵:

یارا بهشت صحبت یاران همدم است

دیدار یار نامتناسب جهنم است

هر دم که در حضور عزیزی برآوری

دریاب کز حیات جهان حاصل آن دم است

سعدی جان 

بیاموزمت کیمیای سعادت

ز هم‌صحبت بد، جدایی، جدایی

حضرت حافظ

صد سال اگر در آتشم مَهل بود

با آتش سوزنده مرا سهل بود

با مردم نا اهل مبادا صحبت

کز مرگ بتر صحبت نااهل بود

اوحدالدین کرمانی

صد سال در آتشم اگر رحل بود

آن آتش سوزنده مرا سهل بود

با مردم نااهل نباید صحبت

کز مرگ بترصحبت نا اهل بود

خواجه عبدالله انصار

به یک رفیق موافق بساز در عالم

منافقان جهان را به هم گذار و برو

صائب تبریزی 

سناتور سنتور در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

یارا بهشت صحبت یاران همدم است

دیدار یار نامتناسب جهنم است

هر دم که در حضور عزیزی برآوری

دریاب کز حیات جهان حاصل آن دم است

سعدی جان 

بیاموزمت کیمیای سعادت

ز هم‌صحبت بد، جدایی، جدایی

حضرت حافظ

صد سال اگر در آتشم مَهل بود

با آتش سوزنده مرا سهل بود

با مردم نا اهل مبادا صحبت

کز مرگ بتر صحبت نااهل بود

اوحدالدین کرمانی

صد سال در آتشم اگر رحل بود

آن آتش سوزنده مرا سهل بود

با مردم نااهل نباید صحبت

کز مرگ بترصحبت نا اهل بود

خواجه عبدالله انصاری

نخست موعظهٔ پیرِ صحبت این حرف است

که از مُصاحبِ ناجِنس اِحتِراز کنید            

حافظ

سناتور سنتور در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد » شمارهٔ ۱۱:

زان پیش که ما طفیل آدم بودیم

در خلوت خاص، هر دو محرم بودیم

بی منت عین و شین و قاف، اندر گل

معشوقه و عشق، هر دو با هم بودیم

 بابا افضل کاشانی

زان پیش که ما طفیل آدم بودیم

در خلوت خاص با تو همدم بودیم

این صحبت ما با تو نه امروزین است

پیش از من و تو من و تو با هم بودیم

اوحدالدین کرمانی

با ما بنشین که هر دو همدم بودی

با یکدیگر پیش ز عالم بودیم

ای آنکه هزار ماه در تو نرسد

گویی که هزار سال با هم بودیم

شیخ عطار 

سناتور سنتور در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة » شمارهٔ ۱۷۶ - الاسرار:

زان پیش که ما طفیل آدم بودیم

در خلوت خاص، هر دو محرم بودیم

بی منت عین و شین و قاف، اندر گل

معشوقه و عشق، هر دو با هم بودیم

 بابا افضل کاشانی

زان پیش که ما طفیل آدم بودیم

در خلوت خاص با تو همدم بودیم

این صحبت ما با تو نه امروزین است

پیش از من و تو من و تو با هم بودیم

اوحدالدین کرمانی

با ما بنشین که هر دو همدم بودیم

با یکدیگر پیش ز عالم بودیم

ای آنکه هزار ماه در تو نرسد

گویی که هزار سال با هم بودیم

شیخ عطار 

سناتور سنتور در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹:

زان پیش که ما طفیل آدم بودیم

در خلوت خاص، هر دو محرم بودیم

بی منت عین و شین و قاف، اندر گل

معشوقه و عشق، هر دو با هم بودیم

 بابا افضل کاشانی

زان پیش که ما طفیل آدم بودیم

در خلوت خاص با تو همدم بودیم

این صحبت ما با تو نه امروزین است

پیش از من و تو من و تو با هم بودیم

اوحدالدین کرمانی

با ما بنشین که هر دو همدم بودیم

با یکدیگر پیش ز عالم بودیم

ای آنکه هزار ماه در تو نرسد

گویی که هزار سال با هم بودیم

شیخ عطار 

سناتور سنتور در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲:

من مِی خورم و هر که چو من اهل بود

می خوردن من به نزد او سهل بود

می خوردن من حق ز ازل می‌دانست

گر می نخورم علم خدا جهل بود

سراج الدین قُمری آملی و خیام

آن روز که بنده آوریدی به وجود

می‌دانستی که بنده چون خواهد بود

یا رب تو گناه بنده بر بنده مگیر

که‌این بنده همین کند که تقدیر تو بود

ابوسعیدابوالخیر

گر هر چه کند بنده بتقدیر خداست

گفتن که بداست کار میخواره خطاست

گیرم که برآنچه کرد مأجور نگشت

باری چو مطیع بود مأخوذ چراست

ابن یمین فریومدی

گر کار تو نیکست به تدبیر تو نیست

ور نیز بدست هم ز تقصیر تو نیست

تسلیم و رضا پیشه کن و شاد بزی

چون نیک و بد جهان به تقدیر تو نیست

ابوسعید ابوالخیر

گر کار تو نیکست بتدبیر تو نیست

ور نیز بدست هم بتقصیر تو نیست

تسلیم و رضا پیشه کن و شاد بزی

چون نیک و بد قضا بتقدیر تو نیست

ابن یمین فریومدی

آن کس که ز روی علم و دین اهل بود

داند که جواب شبهه بس سهل بود

علم ازلی علت عصیان بودن

پیش حکما ز غایت جهل بود

ابوسعیدابوالخیر

گر مِی نخوری طعنه مزن مستان را

بنیاد مکَن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که مِی می‌نخوری

صد لقمه خوری که مِی غلام است آن را

خیام

سناتور سنتور در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۵۰:

من مِی خورم و هر که چو من اهل بود

می خوردن من به نزد او سهل بود

می خوردن من حق ز ازل می‌دانست

گر می نخورم علم خدا جهل بود

سراج الدین قُمری آملی و خیام

آن روز که بنده آوریدی به وجود

می‌دانستی که بنده چون خواهد بود

یا رب تو گناه بنده بر بنده مگیر

که‌این بنده همین کند که تقدیر تو بود

ابوسعیدابوالخیر

گر هر چه کند بنده بتقدیر خداست

گفتن که بداست کار میخواره خطاست

گیرم که برآنچه کرد مأجور نگشت

باری چو مطیع بود مأخوذ چراست

ابن یمین فریومدی

گر کار تو نیکست به تدبیر تو نیست

ور نیز بدست هم ز تقصیر تو نیست

تسلیم و رضا پیشه کن و شاد بزی

چون نیک و بد جهان به تقدیر تو نیست

ابوسعید ابوالخیر

گر کار تو نیکست بتدبیر تو نیست

ور نیز بدست هم بتقصیر تو نیست

تسلیم و رضا پیشه کن و شاد بزی

چون نیک و بد قضا بتقدیر تو نیست

ابن یمین فریومدی

آن کس که ز روی علم و دین اهل بود

داند که جواب شبهه بس سهل بود

علم ازلی علت عصیان بودن

پیش حکما ز غایت جهل بود

ابوسعیدابوالخیر

گر مِی نخوری طعنه مزن مستان را

بنیاد مکَن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که مِی می‌نخوری

صد لقمه خوری که مِی غلام است آن را

خیام

سناتور سنتور در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ ابن یمین » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳۷:

من مِی خورم و هر که چو من اهل بود

می خوردن من به نزد او سهل بود

می خوردن من حق ز ازل می‌دانست

گر می نخورم علم خدا جهل بود

سراج الدین قُمری آملی و خیام

آن روز که بنده آوریدی به وجود

می‌دانستی که بنده چون خواهد بود

یا رب تو گناه بنده بر بنده مگیر

که‌این بنده همین کند که تقدیر تو بود

ابوسعیدابوالخیر

گر هر چه کند بنده بتقدیر خداست

گفتن که بداست کار میخواره خطاست

گیرم که برآنچه کرد مأجور نگشت

باری چو مطیع بود مأخوذ چراست

ابن یمین فریومدی

گر کار تو نیکست به تدبیر تو نیست

ور نیز بدست هم ز تقصیر تو نیست

تسلیم و رضا پیشه کن و شاد بزی

چون نیک و بد جهان به تقدیر تو نیست

ابوسعید ابوالخیر

گر کار تو نیکست بتدبیر تو نیست

ور نیز بدست هم بتقصیر تو نیست

تسلیم و رضا پیشه کن و شاد بزی

چون نیک و بد قضا بتقدیر تو نیست

ابن یمین فریومدی

آن کس که ز روی علم و دین اهل بود

داند که جواب شبهه بس سهل بود

علم ازلی علت عصیان بودن

پیش حکما ز غایت جهل بود

ابوسعیدابوالخیر

گر مِی نخوری طعنه مزن مستان را

بنیاد مکَن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که مِی می‌نخوری

صد لقمه خوری که مِی غلام است آن را

خیام

سناتور سنتور در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۵۰:

من مِی خورم و هر که چو من اهل بود

می خوردن من به نزد او سهل بود

می خوردن من حق ز ازل می‌دانست

گر می نخورم علم خدا جهل بود

سراج الدین قُمری آملی و خیام

آن روز که بنده آوریدی به وجود

می‌دانستی که بنده چون خواهد بود

یا رب تو گناه بنده بر بنده مگیر

که‌این بنده همین کند که تقدیر تو بود

ابوسعیدابوالخیر

گر هر چه کند بنده بتقدیر خداست

گفتن که بداست کار میخواره خطاست

گیرم که برآنچه کرد مأجور نگشت

باری چو مطیع بود مأخوذ چراست

ابن یمین فریومدی

گر کار تو نیکست به تدبیر تو نیست

ور نیز بدست هم ز تقصیر تو نیست

تسلیم و رضا پیشه کن و شاد بزی

چون نیک و بد جهان به تقدیر تو نیست

ابوسعید ابوالخیر

گر کار تو نیکست بتدبیر تو نیست

ور نیز بدست هم بتقصیر تو نیست

تسلیم و رضا پیشه کن و شاد بزی

چون نیک و بد قضا بتقدیر تو نیست

ابن یمین فریومدی

آن کس که ز روی علم و دین اهل بود

داند که جواب شبهه بس سهل بود

علم ازلی علت عصیان بودن

پیش حکما ز غایت جهل بود

ابوسعیدابوالخیر

گر مِی نخوری طعنه مزن مستان را

بنیاد مکَن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که مِی می‌نخوری

صد لقمه خوری که مِی غلام است آن را

خیام

ahmad aramnejad در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:

درود و عرض ادب
رویکرد سعدی در این غزل نسبت به معشوق از نظر ضمیر و افعال(به استثنای مصراع 5) سوم شخص مفرد است به همین دلیل به نظر می رسد که باید بجای تو در این مصرع از ضمیر او بهره برده شود
این سخن درتصویر کلیات سعدی مذهب و مصور شده در 926 هجری قمری تصویر 539 نیز به درستی منعکس شده است 

سناتور سنتور در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات » شمارهٔ ۶۸:

صد سال اگر در آتشم مَهل بود

با آتش سوزنده مرا سهل بود

با مردم نااهل مبادا صحبت

کز مرگ بتر صحبت نااهل بود

اوحدالدین کرمانی

صد سال در آتشم اگر رحل بود

آن آتش سوزنده مرا سهل بود

با مردم نااهل نباید صحبت

کز مرگ بترصحبت نا اهل بود

خواجه عبدالله انصاری

سناتور سنتور در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مواعظ » موعظهٔ دوم - در طریقهٔ وصول به درجهٔ عالی و حصول خیر مآلی و صحبت با اهالی و فرقت از غیر اهالی:

صد سال اگر در آتشم مَهل بود

با آتش سوزنده مرا سهل بود

با مردم نااهل مبادا صحبت

کز مرگ بتر صحبت نااهل بود

اوحدالدین کرمانی

صد سال در آتشم اگر رحل بود

آن آتش سوزنده مرا سهل بود

با مردم نااهل نباید صحبت

کز مرگ بترصحبت نا اهل بود

خواجه عبدالله انصاری

مهران فرجی در ‫۲۶ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

اندره ژید در کتاب مائده های زمینی این غزل حضرت حافظ را چنین به کار برده است :


از « القصر » برایت چه بگویم؟ درین باغ که شد شبیه
نوادر ایران است ؛ گمان می کنم آنگاه که با تو از آن سخن
می گویم آنرا بر همه باغ های دیگر ترجیح می نهم ؛ هم چنانکه
در اندیشه آنم این شعر حافظ را تکرار می کنم که :
ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می بر کفم نه تا زبر
بر کشم این دلق ازرق نام را

صدرا رحمتی در ‫۲۷ روز قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

چه گویَمَت که ز سوزِ درون چه می‌بینم

ز اشک پُرس حکایت که من نیَم غَمّاز

چطور برایت بگویم در دلم چه آتشی برپاست و چه رنجی می‌کشم؟ اگر می‌خواهی از حال و روزم باخبر شوی، از اشک‌هایم بپرس؛ چون من اهل بازگو کردن دردها و راز دلم نیستم.

گردآفرید کاویان در ‫۲۷ روز قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:

این غزل رو در کنسرت عارفانه ها ارکستر به رهبری آرش فولادوند با صدای سیناسرلک، مهدیه محمدخانی و مهرنگار رستم به زیباترین شکل ممکن اجرا کردن...

رضا بزرگی در ‫۲۷ روز قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:

سعدیا آفرین بر زبان شیرینت

کاین همه شور در جهان انداخت

علی عرفانیان در ‫۲۷ روز قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۱ - نامه نوشتن دایه نزد شهرو و کس فرستادن شهرو به صلب ویس:

شود بی شکّ ز آرایش نکوتر،

چنان کز گونه گردد سرخ‌تر زر.



در این بیت، گونه به معنای صیقل، پرداخت و جلا دادن است، نه «گونهٔ صورت». در زبان کهن، «گونه کردنِ زر» یعنی زر را با ابزار زرگری صیقل دادن تا رنگ و جلای آن آشکارتر شود. بنابراین «سرخ‌تر شدن زر» کنایه از درخشان‌تر و خوش‌رنگ‌تر شدن طلا پس از پرداختاست.

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۲۷ روز قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:

بیت شماره ۴ و «نقش بر آب زدن»

«نقش بر آب زدن» در لغتنامۀ دهخدا به معنی انجام کار بیهوده آمده است. اما با توجه به این بیت، به معنی «افتادن تصویر در آب» نیز می‌تواند باشد.

بیت زیر (از نورس دماوندی) شاهد دگری است بر این سخن:

 

نقشِ بر آبِ حسنش، موج سراب باشد

گنجِ روانِ جاهش، سیلاب نوبهار است

«تصویر زیبایی‌اش در آب، موجی‌ از سراب (آرزو) می‌آفریند و ....»

 

در بیت زیر (از کمال خجندی)، «نقش بر آب زدن» دقیقا به معنی «کشیدن تصویر بر روی آب» است:

نقش بر آب زدن گرچه نبندد صورت

من بجز نقش تو بر دیدۀ تر ننگارم

 

و اما بیت زیر از سلمان ساوجی (در داستان بازرگان و جمشید):

چنان در نقش‌بندی بود استاد

که می‌زد نقشِ چین بر آب چون باد

 

نه تنها گواه دیگری است بر معنی گفته شده، بلکه از توانانی فراوان بازرگان نیز حکایت دارد.

۱
۲۶
۲۷
۲۸
۲۹
۳۰
۵۷۹۶