گنجور

حاشیه‌ها

برمک در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۰۶ دربارهٔ وحیدالزمان قزوینی » شهرآشوب کوچک » بخش ۲۱ - صفت نجّار:

چه شهرآشوبی


نجار پسر زند همیشه

بر پای دلم ز جور تیشه

چون تخته بزیر زخم رنده

بر بستر کاهشم فکنده

گامی که نهاده پس کشیده

چون ارّه امید من بریده

تا آمد و رفت آن پسر دید

در سینه دلم غبار گردید

چون ارّه ز دست آن پریوش

هستم ز دو سر درین کشاکش

تا با غم او مرا شمار است

حق از دو طرف به دست یار است

چون وجد کنم چو متّه آهنگ

سوراخ شود ز وجد من سنگ

از خار جفاش سینه ی من

چون ارّه بود به چشم دشمن

Fateme Zandi در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۹:

درود و هزاران درود بر روان پاک حضرت مولانا...

محمد مطیع در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶:

خیام با این شعر منظورش رو از شراب در تمام اشعارش روشن کرده .

یاد خدا و ذکر او و شوق و گریستن برای او همان شراب در اشعار خیام است.

محمد مطیع در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰:

می لعل مذاب است و صراحی کان است

جسم است پیاله و شرابش جان است

آن جام بلورین که ز می خندان است

اشکیست که خون دل درو پنهان است

خود خیام با این شعر میگه منظور من از شراب ، یاد خدا و ذکر او و شوق و گریستن برای اوست 

سناتور سنتور در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰:

ده‌روزه مِهرِ گردون افسانه است و افسون 

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

حافظ

بار بردار ز دل ها که در این راه دراز

آن رسد زود به منزل که گرانبارتر است

صائب تبریزی

جهان شود لب پرخنده ای اگر مردم

کنند دست یکی در گره گشایی هم

صائب تبریزی

چون وا نمی کنی گرهی خود گره مباش

ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست

صائب

با زمین‌گیری به منزل می‌رسانم خلق را

در بیابانِ طلب سنگِ نشانم خلق را

صائب تبریزی

محمد مطیع در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:

سلام بر همه شما بزرگواران 

به نظر بنده که البته شاید اشتباه باشه و منظور خود شاعر نباشه ، برای تفسیر این شعر اگر فیلم مست عشق رو دیده باشید شمس تبریزی مولانا رو از صدر مجالس علم و عرفان به کنج عزلت و تنهایی فرا میخونه تا مولانا گرفتار غرور و خود بزرگ بینی نشه که آفت تکامل انسان همین غرور و تکبر هست ،

تا با تو تویی ترا بدین حرف چکار

کین آب حیاتست ز آدم بیزار

خیام میگه ( نه همه عالمان) آنان که بزرگ و صدر مجلس بودند و علم و دانش برتر داشتند و مثل شمع خودشون سوختند و نور و گرمای علم به بقیه دادند به مرور زمان دچار غرور و خودپسندی شدند تا جایی که عالم بی عمل می شدند

سناتور سنتور در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۹:

من کیم تا دفتر دعوی گشاید بال من؟

در بیابان طلب سیمرغ پر می‌افکند

هرکه رد خلق می‌گردد قبول خالق است

وقت آن کس خوش که ما را از نظر می‌افکند

هرکه چون صائب دل از گرد تعلق پاک کرد

از دهن همچون صدف دایم گهر می‌افکند

صائب تبریزی

شهسوار میدان خیال

صائب صاحب سخن

مسیح غلامرضایی در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱:

شرفِ یک اشتباهِ سرشار از عشق و اختیار، بسیار بالاتر از یقین‌های کورکورانه، تحمیلی و بی‌روحِ روزگار است.

علی میراحمدی در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۷ در پاسخ به پرواز دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

درود بر شما
شعر سبک هندی گاهی بیشتر به یک معما شبیه میشود تا یک شعر مثل این مورد!
رزق شاعر خون دل است که درونش جریان دارد و زمانی که تیغ بی دندانه که همان ناخن است به دست یا زخم کشیده می‌شود این زخم سر باز کرده و خون دل بیرون می آید و در نتیجه رزق شاعر از او جدا میشود.

پرواز در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

فرهیختگان گرامی معنا و مفهوم این بیت چی هست؟

زخم می‌باید که از هم نگسلد چون موج آب

رزق ما را تیغ بی‌دندانه می‌سازد جدا

امیرحسین ارجند در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۴۴ در پاسخ به kamran balani دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:

منجنیق آه مظلومان به صبح سخت ...

سلام خدمت شما دوست عزیز.

بنظر بنده سعدی درست فرموده. چرا که در بعضی داستان های قرآنی و بطور کلی ادیان ابراهیمی عذاب الهی در نزدیکی صبح نازل می‌شده. حال آنکه سعدی با قرآن بسیار آشناست شاید مقصود او هم همین باشد مانند آیه ای که درباره عذاب قوم لوط است:

الیس الصبح بقریب

علی احمدی در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

دلم رمیدهٔ لولی‌وَشیست شورانگیز

دروغ‌وَعده و قَتّال‌وَضع و رنگ‌آمیز

دل من به خاطر آن کولی شورآفرین که وعده دروغ می دهد و مانند قاتلان  بی رحم است و هزار رنگ می آفریند ، از همه چیز رمیده است.

تا اینجا ظاهرا فقط نوعی شور و اشتیاق عاشقانه به معشوقیست که عدوی دین و دلهاست.چنین صفاتی معمولا مخصوص دشمنان است .

فدایِ پیرهنِ چاکِ ماهرویان باد

هزار جامهٔ تقوی و خرقهٔ پرهیز

اما دراین بیت انقلابی حافظ راز خود را برملا می کند .او با یک ماهرو طرف است که بی محابا با پیراهن چاک جلوه می کند آن هم در میان بازار ساحری هزاران جامه تقوا و خرقه پرهیزکاری ریاکارانه که سعی در پنهانکاری درون خود دارند و البته حافظ بزرگ ، ماهرو را به زاهد ریایی ترجیح می دهد .

زاهد معبودی را می پرستد که اثری از او را درک نکرده  و به دنبال وعده ایست که به وی داده اند ولی حافظ نقد را به نسیه ترجیح می دهد  و به دنبال معبود یا معشوقی است که با حضورش بر او اثری داشته باشد و با اژدهایی مارهای ساحران را ببلعد

خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم برد

که تا ز خالِ تو خاکم شود عَبیرآمیز

او این تاثیر را در خال روی زیبای یار می بیند .خالی که بر چشمانش تاثیر می گذارد و سیاهی مردمک را به یادگار می گذارد او خیال این خال را با خود به گور می برد تا شاید عطر دل نشین آن خال را برای همیشه با خود داشته باشد .عشق یادگاری همیشگی است که حتی پس از مرگ هم با عاشق می ماند .حافظ خواهان گسترش مرام عشق ورزی است و از این می نالد که چرا انسانها این میراث عظیم خلقت را از یاد برده اند گویا باید دوباره خلقتی رخ دهد و گل آدمیزاد را از نو بسازند 

فرشته عشق نداند که چیست، ای ساقی

بِخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز

آری فرشته ای که قرار است گل آدم را دوباره از خاک و گلاب بسازد از عشق و جاذبه و تاثیر آن خبر ندارد او فقط کار خود را انجام می دهد . تو ای ساقی بیا و جامی که اثری از شراب در آن است را برای ریختن گلاب بر خاک این آدمیراد جدید پیدا کن تا شاید این بار به واسطه ته مانده شراب در پیاله ،  انسان قدر مستی و عاشقی را بداند .

پیاله بر کفنم بند، تا سحرگهِ حَشر

به مِی ز دل بِبَرَم هولِ روزِ رستاخیز

آنقدر این پیاله با ارزش و امید بخش است که می خواهم آن را بر کفنم ببندی تا با شرابی امیدوارانه ترس روز قیامت را از یاد ببرم .

نکته زیبا تقابل ترس و امید است .ترس و امید معمولا دو روی یک سکه اند .انسان با امید به جنگ ترس می رود .می نشانه امید به مستی است و حافظ فارغ از اینکه پس از مرگ با چه چیزی مواجه خواهد شد با امیدی که از این دنیا با خود به خاک می برد به مستی در آینده امیدوار است او با چنین امیدی بر ترس از آینده ای نامعلوم غلبه می کند .آیا کسی را سرا غ دارید که اینچنین برای زندگی خود معنا بیافریند؟

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی

که جز وِلایِ تواَم نیستْ هیچْ دست آویز

او همیشه خود را در برابر معشوق نیازمند و خسته می بیند و این حاکی از فروتنی در برابر معشوق است او به دوستی معشوق نیاز دارد و می خواهد معشوق با وی مهربانتر باشد و عتاب نکند .دروغ وعده و قتال وضع نباشد اما.

بیا که هاتفِ میخانه دوش با من گفت

که در مَقامِ رضا باش و از قَضا مَگریز

می گوید با همه عتاب و جفایی که داری به سویم بیا و حضورت را نشان بده چرا که ندایی در میخانه دیشب به من گفت که از حضور معشوق راضی باش و از حکم او چه عتاب باشد چه خوشرویی گریزان نشو .رضایت او شرط است مهم نیست تو چه می خواهی 

میانِ عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

تو خود حجابِ خودی حافظ از میان برخیز

خواستن تو مانع از رسیدن به معشوق است .در راه عاشقی وقتی از خود سخن بگویی و از تمایلات خود حرف بزنی یعنی کشش و جاذبه معشوق را باور نداری .تو نیستی که به سوی او می روی اوست که تو را می رباید و از همه چیز فراری می کند تو رمیده او هستی . تو با اراده خود نمی روی بلکه با گفنن معشوق و اینکه می گوید بیا به سویش حرکت می کنی .اگر خواست خودت را به یاد آوری از او فاصله میگیری پس خود تو مانع رسیدن به معشوق هستی این خود را به کناری بگذار و بگذار تجلی حضور معشوق تو را به سوی خویش،بکشاند .آن وقت خواهی دید که میان عاشق و معشوق هیچ فاصله و مانعی وجود ندارد .

محمدحسین حسن پور در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲:

هرچند وزن در چندبیت با توجه به متن شعر متفاوت به نظر میرسد، اما به نظرم وزن کلی شعر (مفتعلن مفتعلن مفتعلن فع‌لن) یا (مفتعلن مفتعلن مستفعلن فع‌لن) است.

فرهود در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۱۷ در پاسخ به محمد علی رضائی دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:

متاسفانه خود ادمین متوجه نیست که چه بلایی بر سرش آورده‌

هرکی که این فکر رو توی کله‌اش کرده  که هوش مصنوعی رو افسارگسیخته صاحب این وبسایت کنه. عملا الان خود ایشان کمترین وجودی در این وبسایت ندارد. شخصیت ادمین نابود شده‌است.

مجید تقی‌پور در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

┈••✦💙✦ بیت نخست ✦💙✦••┈

بازگردانی: ای ساقی / آمدنِ عید [بر] تو مبارک باد / و آن مواعیدی از یادت نرود / که کردی / 

معنی: ای ساقی آمدن عید مبارکت باشد و آن وعده‌هایی را که کردی از یادت نرود 

┈••✦💙✦ بیت دوم ✦💙✦••┈

بازگردانی: در شگفت هستم / که در این مدتِ ایامِ فراق، دل [را] از حریفان برگرفتی / و [این کار] دل [به] تو می‌داد /  

معنی: در تعجب هستم که در این روزگار جدایی عاشقان را رها کردی و این رها کردن به تو حال می‌داد 

┈••✦💙✦ بیت سوم ✦💙✦••┈

بازگردانی: بندگیِ دختر رز [را] [از طرفِ من] برسان / بگو / [که] به‌درآی / که دم و همّتِ ما، تو [را] از بند آزاد کرد / 

┈••✦💙✦ بیت چهارم ✦💙✦••┈

بازگردانی: شادیِ مجلسیان در قدم و مقدمِ تو است / هر آن دلی جای غم باد / که تو [را] شاد نخواهد / 

┈••✦💙✦ بیت پنجم ✦💙✦••┈

بازگردانی: شکرِ ایزد [را می‌گویم] / که بوستانِ سمن و سرو و گل و شمشادِ تو از تاراجِ خزان رخنه نیافت / 

معنی: خدا را شکر می‌کنم که زیبایی بوستان تو در زمستان آسیب ندید 

┈••✦💙✦ بیت ششم ✦💙✦••┈

بازگردانی: چشم بد دور [باد] / که طالعِ نامور و دولتِ مادرزادت، تو [را] از آن تفرقه بازآورد / 

┈••✦💙✦ بیت هفتم ✦💙✦••┈  

بازگردانی: [ای] حافظ / دولتِ این کشتیِ نوح [را] از دست مَده / وگرنه توفانِ حوادث ، بنیادِ تو را [از بین] می‌بَرَد / 

معنی: ای حافظ بخت و اقبال این جامِ شراب را از دست مده زیرا سیل حوادث ناگوار تو را نابود می‌کند

مجید تقی‌پور در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

┈••✦💙✦ بیت نخست ✦💙✦••┈

بازگردانی: ای نسیمِ سحر / آرامگاهِ یار کجا است؟ / منزلِ آن ماهِ عاشق‌کشِ عیار کجاست؟ / 

 

┈••✦💙✦ بیت دوم ✦💙✦••┈ 

بازگردانی: شبِ تار است / و راهِ وادیِ اَیمَن در پیشِ[رو است] / آتشِ طور کجا [است؟] / موعدِ دیدار کجا است؟

معنی: شبی تاریک است و بیابان ایمن در پیش روی ماست حالا آتش طور کجاست؟ و وعده‌وعدهگاه دیدار کجاست؟ 

 

 

┈••✦💙✦ بیت سوم ✦💙✦••┈

بازگردانی: هر که به جهان آمد / نقش خرابی [با خود] دارد / در خرابات بگویید / [که] هوشیار کجا است؟ 

معنی: هر که به جهان آمد مست است در خرابات که همه نست هستند بگویید که هوشیار کجاست؟ 

 

┈••✦💙✦ بیت چهارم ✦💙✦••┈

بازگردانی: آن کسی اهل بشارت[دادن] است / که اشارت[ کردن را] بداند / بسی نکته‌ها است / محرمِ اسرار کجاست / 

 

┈••✦💙✦ بیت پنجم ✦💙✦••┈

بازگردانی: برای هر سرِ مویِ من با تو هزاران کار است / ما کجا هستیم ؟!/ و ملامتگرِ بیکار کجاست؟!/ 

 

┈••✦💙✦ بیت ششم ✦💙✦••┈

بازگردانی: از گیسویِ شکن در شکنش باز‌بپرسید / که این دلِ غم‌زده، سرگشته [و] گرفتار ، کجا است؟ /  

معنی: از موهای درهم او دوباره بپرسید که این دل غم‌زدهٔ سرگردانِ گرفتار ، کجاست

 

┈••✦💙✦ بیت هفتم ✦💙✦••┈

بازگردانی: عقل دیوانه شد / آن سلسلهٔ مشکین کو؟ / دل از ما گوشه گرفت / ابرویِ دلدار کجاست؟/ 

معنی: ساقی ، مطرب و مِی جمله مهیا است / ولی عیش بی یار مهیا نمی‌شود / یار کجاست؟/ 

 

┈••✦💙✦ بیت هشتم ✦💙✦••┈

بازگردانی: ساقی و مطرب و می ، جملهٔ، مهیا است / ولی عیش بی یار مهیا نمی‌شود / یار کجا است؟/

 

┈••✦💙✦ بیت نهم ✦💙✦••┈

بازگردانی: [ای] حافظ / از [وجودِ] بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج / فکرِ معقول بفرما / گلِ بی‌خار کجا است؟/

علیرضا بیات در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۳۵ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۱۳:

بسیار زیبا نواختید. احسنتا استاد والامقام

محمود صبورنیا در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۱ - در معنی این حدیث کی اغتنموا برد الربیع الی آخره:

نوا

 

 

 

بر دل عاشق هزاران غم بود

گر ز باغ دل خلالی کم شود

 

محمد علی رضائی در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۲۱ در پاسخ به رضا صدر دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:

درود بر شما

بنده هم داشتم به همین فکر می‌کردم که این تفکر سعدی علیه الرحمه در اشعار دیگرش هم نمایان هست.

بنی آدم اعضای یکدیگرند

پسندی که شهری بسوزد به نار

و .....

محمد علی رضائی در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:

درود بر همه عزیزان

از ادمین محترم عاجزانه تقاضا دارم معانی نگاشته شده توسط هوش مصنوعی را حذف بفرمایند.

تمنا میکنم

۱
۲۶
۲۷
۲۸
۲۹
۳۰
۵۷۶۷