سناتور سنتور در ۲۰ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۲۰ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۲۱ - فی الصفات:
الله الله الله یا سلام یا سلام یا سلام
شیخ فقط شیخ عطار
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
مولانا جلال الدین ماشاریپوف
سناتور سنتور در ۲۰ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۴:
دل جگر سوخته از جان سیه بخت من است
سناتور سنتور در ۲۰ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۴:
اهلی این شام غم از تیرگی بخت من است
احمد خرمآبادیزاد در ۲۰ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۶ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۱۰ - بند دهم:
به استناد زیر نویس بند دهم از بخش فرهنگی دیوان ادیبالممالک (شادروان وحید دستگردی، صفحه 728، چاپ ارمغان، سال 1312 خورشیدی)، در مصراع دوم بیت 4:
۱-«سَد گیس» به معنی «رنگین کمان» است.
2-«رخش» در این بیت به هر چهار معنی «عاق»، «ابلق»، «سد گیس» و «میمون» آمده است.
3-در صفحه 729 همین سند آمده است که «درخت آویز» همان «مرغ شبآویز» میباشد.
یادآوری:-واژه «جخش» در مصراع دوم بیت 14، شکل دیگری است از واژه «چخش»
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۰ روز قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:
همه دُورهای عالم بگذشت و کس ندانست
سورنا در ۲۰ روز قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
اگر خیام امروز زنده بود و این کامنت هارو میدید
احتمالا هیچی نمیگفت و لبخندی میزد و میرفت سراغ پیاله اش!
این ابیات بسیار ژرف و اندیشمندانه و هوشمندانه سروده شده اند و اکثریت مردم از فهم اون عاجز هستن.
اینکه اینهمه ساده نگری و سطحی نگری در کامنت ها مشهوده و از ۱۶۰ کامنت تنها ۵ نظر درست وجود داره تقصیر کسی نیست. تازه اینا اهل شعر و ادب هستن. در جامعه آمار از این هم کمتره. عیار و معنی شعر بسیار بسیار سنگین و دور از دسترس مردم عادیه. خیام خودش هم اینو میدونسته
فقط کسانی میفهمند چی میگه که از سطحیات عبور کردن و به معنای واقعی زندگی رسیدن.
به کسانی که مذهبی هستن پیشنهاد میکنم اشعار خیام رو اصلا نخونن تا باعث ناراحتیشون نشه
احمد خرمآبادیزاد در ۲۰ روز قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۱۶ - روزهای ماه های پارسیان:
در این شعر، دو نکته درخور توجه است:
1-از آنجا که شاعر میبایست وزن و قافیه را نیز در نظر داشته باشد، هنگام شمارش روزها (در مصراع دوم بیت شماره 2) به جای «هشتمین» و «نهمین» نوشته است: «هفتمین» و «هشتمین».
2-واژۀ «مانتراسپند» در سندهایی مانند لغتنامۀ دهخدا، فرهنگ فارسی معین، فرهنگ فارسی سخن، فرهنگ نظام، فرهنگ نفیسی و ... وجود ندارد. چنین چیزی احتمالا تنها یک اشتباه چاپی است و با توجه به آنچه که در زیر خواهد آمد، باید «میتراسپند» باشد.
با در نظر گرفتن این شعر و به استناد «روزشماری ایران باستان» (دکتر محمد معین، سال 1325) نام روزهای هر ماه (30 روز) به ترتیب عبارت بوده است از:
هرمزد، خور، رام، بهمن، ماه، باذ، اردیبهشت، تیر، دی به دین، شهریر، گوش، دین، اسفندارمذ، دی به مهر، اَرد، خرداد، مهر، اشتاذ، مرداذ، سروش، آسمان، دی به آذر، رشن، زامیاذ، آذر، فروردین، مهر اِسفند، آبان، بهرام و اَنیران (اَنارام).
حسامالدین چلپی در ۲۰ روز قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۵:
مرسوم در اینجا به معنای حقوق و معاش می باشد
رضا صدر در ۲۱ روز قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مسمطات » تا کی و تا چند؟:
دوستان گنجور خسته نباشید. لطفاً دلیل افتادن قسمتهایی از این شعر رو بیان کنید.
سناتور سنتور در ۲۱ روز قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۹ در پاسخ به علی بهزادی دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
سلام میشه بگید اون ترجیع بند چه بود
سناتور سنتور در ۲۱ روز قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۹ در پاسخ به علی بهزادی دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
سلام
ابوتراب. عبودی در ۲۱ روز قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:
باسلام و عرض ادب محضر استادان گرانقدر و فرهیختگان فعال در گنجور.
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ أعِدُّوا لَهُم مَاستَطَعتُم مِن قـُــوَّه
به نام خــداونـــد جان آفــرین
پـــــــدیـــــدآورِ آسمان وُ زمین
درود خــداونـــد ِخورشید و ماه
به ایران به ارتش،بسیج و سپاه
ولایتمـــــداران ثـابت قـــدم
جهـادی گـــــران مُسلّح قـلم
هـُـــژَبـــر افکنانِ یل سبــزپوش
دلیـران دریا دل وُ سخت کوش
کمانــــــــدار مـردان آرش مــرام
کمربسته درخدمتِ خاص وُ عام
سپاه اُسوه غیرت و مردی است
نـمادِ جهاد و جــــوانمـردی است
بـه گاهِ حـوادث در ایــران زمین
سپاه یار و غمخوار مستضعفی
ز طوفان و سیل و دیگر حادثه
ز ویـــروسِ منحـوس یا زلــزلـه
سپاه سلحشور عالــــــی مقام
یلان و دلیــــــرانِ مالک مــرام
مـدد کار و غمخوارمستضعفان
پنـاه ضعیفـان و درمانـــــدگـان
به خدمت رسانـیّ مـردم،مُدام
بـه خطّ مُـقَــدّم سپـاه پیشگام
سپـاه حـافظ کشــور و انـقلاب
ندارد ز او ،دشمن آرام و خواب
سلحشـور مـــــردانِ روز نبــــرد
همه شیـر اوژن همه رادمــــــرد
سپاه مظهر عزّت و غیرت است
نـماد سلیمانـــــــی و همت است
چهل سال و أنـدی مقاوم چو کوه
به هر عرصه ای کرده فتحُ الفُتوح
سپاهــی پـدیـد آور وحـدت است
بــه طـور ِیقین روح ِ امنیت است...
ابیاتی چند از رقص آتش و خون، ابوتراب عبودی
ابوتراب. عبودی در ۲۱ روز قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:
محمد هارون صادقی در ۲۱ روز قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۳ در پاسخ به Sina Jafari دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
با تقدیم احترامات فائقه:
در باب آینده نگری جناب حکیم نظامی گنجوی چه زیبا فرموده است.در همه کاری که گرایی نخست
رخنهٔ بیرون شدنش کن درست
محمد هارون صادقی در ۲۱ روز قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۶ در پاسخ به محمد هادی حسینی دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
با عرض سلام و تقدیم احترامات!
در پاسخ به پرسش برادر عزیز القدر خویش باید گفت: مصرع انتخابی شما در خبر بیت قرار گرفته است اگر مبتدا را در نظر بگیریم باز میتوانیم جایگاه « باز » را دریافت نمایم. مثلاً در ادبیات دری کلمه باز به دو معنی آمده است یکی باز ضد بسته است و دیگر مثل ترکیبات « بعد از این» آمده است ( گر کسی وصف او زمن پرسد: بیدل از بی نشان چه گوید باز) وقت کسی از لامکان و یا بی نشان سوال داشته باشد مخاطب باز چی گفته میتواند مثلاً هیچ. وسلام
نگارین گلشن در ۲۱ روز قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۳ در پاسخ به میترا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک:
عالی فرمودید میترای عزیز
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۱ روز قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳
سرِ زلفِ دلستان ات ، به شکن دریغم آید
صفتِ برِ چو سیم ات ، به سمن دریغم آید
منِ تشنه ، زان نخواهم ، ز لبِ خوش ات شرابی
که حلاوتِ لبِ تو ، به دهن دریغم آید
مرَساد هیچ آفت، به تن و به جان ات ، هرگز
که به جان فسوس باشد ، که به تن دریغم آید
تنِ کُشتگانِ خود را ، به میانِ خون رها کن
که چنان تنی درین ره ، به کفن دریغم آید
ز فرید مینیاید ، سخنِ لبِ تو گفتن
که لبِ شکَر فشان ات ، به سخن دریغم آید
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳
سرِ زلفِ دلستان ات ، به شکن دریغم آید
صفتِ برِ چو سیم ات ، به سمن دریغم آید
منِ تشنه ، زان نخواهم ، ز لبِ خوش ات شرابی
که حلاوتِ لبِ تو ، به دهن دریغم آید
مرَساد هیچ آفت، به تن و به جان ات ، هرگز
که به جان فسوس باشد ، که به تن دریغم آید
تنِ کُشتگانِ خود را ، به میانِ خون رها کن
که چنان تنی درین ره ، به کفن دریغم آید
ز فرید مینیاید ، سخنِ لبِ تو گفتن
که لبِ شکَر فشان ات ، به سخن دریغم آید
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۱ روز قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲
عشقِ تو به جان ، دریغم آید
نام ات به زبان ، دریغم آیدوصفِ سرِ زلفِ پُر طلسم ات
از شرح و بیان ، دریغم آیداز زلفِ تو ، سرکشانِ ره را
یک موی ، نشان ، دریغم آیدمن مویمیان نگویم ات ، زانک
این وصف بدان ، دریغم آیدهر چند میانِ تو ، چو مویی است
مویی به میان ، دریغم آیددل میخواهی و من نی ام آنک
هرگز ز تو ، جان دریغم آیدیک ذرّه ، خیالِ چهرهٔ تو
از هر دو جهان ، دریغم آیدنی نی ، که ز رخ ، نقاب بردار
کان روی ، نهان ، دریغم آیدعطّار ، چون از تو شد سبک دل
در بندِ گران ، دریغم آید
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۱ روز قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۶:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۶
گر دلبرم ، به یک شکَر ، از لب زبان دهد
مرغِ دلم ، ز شوق ، به شکرانه ، جان دهدمیندهد او ، به جانِ گرانمایه ، بوسهای
پنداشتی ، که بوسه ، چنین رایگان دهد؟چون کَس نیافت ، از دهنِ تنگِ او ، خبر
هر بیخبر ، چگونه خبر ، زان دهان دهد؟معدوم شیء گوید ؛ اگر نقطهٔ دلم
جز نام ، از خیالِ دهانَش ، نشان دهدمردی ، محالگوی بوَد ، آنکه بیخبر
یک موی ، فیالمثل ، خبر از آن میان دهدچون دید آفتاب ، که آن ماهِ هشت خلد
از رویِ خود ، زکات ، به هفت آسمان دهدافتاد در غروب و فرو شد خجلزده
تا نوبتِ طلوع ، بدان دلسِتان دهددر آفتاب ، صد شکن آرَم ، چو زلفِ او
گر زلفِ او ، مرا ، سرِ مویی امان دهداَبرویِ چون کمان ش ، که آن غمزه ، تیرِ او ست
هر ساعتی ، چو تیر ، سرم در جهان دهدگویی ، که جُورِ هندویِ زلف اش ، تمام نیست
آخر به تُرکِ مست ، که تیر و کمان دهد؟از عشقِ او ، چگونه کنم توبه ؟ ، چون دلم
صد توبهٔ درست ، به یک پاره نان دهدآن دارد ، آن نگار ، ز عطّار چون گذشت
امکان ندارد ، آنکه ، کَسی شرحِ آن دهد
سناتور سنتور در ۲۰ روز قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۲۱ - فی الصفات: