استاد رضا استاد رضا در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۷۷ - حیله:
خاکبسر این شاعر احمق هوسباز بکنن اگر واقعا چنین شعری را گفته یابو درپیتی انگل شاعران است ملعون
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۳:
درس نه ، تعلیق نه ، تکرار کن
ابراهیم احمدی در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:
این غزل را میتوان حکایتِ انسانی دانست که یکبار با «اصل» روبهرو شده است و پس از آن دیگر هیچ جانشینی آرامش نمیکند. «تو» در این خوانش، فقط معشوقی زیبارو نیست؛ حقیقتی است که وقتی دل به آن رسید، همهٔ صورتهای دیگر در برابرش بدل و سایه میشوند. از همین رو، دلبرداشتن از او ممکن نیست؛ زیرا آدمی نمیتواند از حقیقت کناره بگیرد و همچنان از حقیقتبودنِ خویش رها نشود.
«تیغ» یار، در این معنا تیغِ قهر نیست؛ تیغِ برکندنِ پردههاست. محبوب گاهی آنچه را دوست میداریم از ما میگیرد تا آنچه را باید دوست بداریم آشکار کند. زخمی که نفس را میخراشد، ممکن است همان روزنهای باشد که نور از آن وارد میشود. پس عاشق با نخستین گشایش، دوباره دوستی را از سر میگیرد؛ زیرا در عشق، آنکه میکُشد و آنکه زنده میکند، یکی است.
در مرکز غزل، «هلاک نفس» قرار دارد. سالک در جستوجوی گنجی بیرون از خویش نیست؛ باید صاحبِ گنجِ درون را از زیر آوار «من» بیرون آورد. شگفت آنکه بزرگترین فتوحات روحانی، گاهی با از دست دادن حاصل میشوند: باید چیزی از «خود» فرو بریزد تا چیزی از حقیقت طلوع کند.
ماه، باغ، تیر، کعبه و بیابان نیز حلقههای یک زنجیرند. ماه، زیباییِ منعکس است؛ باغ، امکانِ ثمر است؛ تیر، لحظهٔ اصابت حقیقت؛ و بیابان، فاصلهٔ میان دانستن و رسیدن. سالک میتواند باغ را ببیند بیآنکه میوه بچشد؛ میتواند از کعبه سخن بگوید بیآنکه قدم در بیابان بگذارد. بنابراین پایان غزل، راز تمام آن را آشکار میکند: وصال، برای کسی نیست که فقط مقصد را بخواهد؛ برای کسی است که حاضر باشد خویش را در راهِ مقصد به خطر بیندازد. در این سفر، آخرین چیزی که باید به جا گذاشت، خودِ مسافر است.
رضا شیرزاد در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
دل سراپرده ی محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
حافظ در این بیت برای دل سراپرده وبرای دیده آیینه داری را آورده است . سراپرده یعنی مکانی که با پرده پوشیده شده باشد(پنهان باشد)وآیینه دار یعنی آشکارا و واضح و روشن .یعنی همه وجود مرا اعم از درون و برون عشق معشوق پُر کرده است.
هردو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
Fateme Zandi در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰۴:
درود و وقت خوش
تا تو به خودی تو را به خود ره ندهند
چون نیست شدی ز دیده بیرون بیرون ننهند
چون پاک آیی ز هر دو عالَم به یقین
آنگه به نشان فقرت انگشت نهند..
تا زمانی که منیّت و تکبر در تو وجود دارد (خود شیطانی) به خود الهی و پاک خودت راه نمی یابی ..وقتی از هستی شیطانی خود نیست شدی (عدم ،یا به عبارتی لا گردیدی)همیشه در نظر گاه حضرت حق خواهی،بود واز درگاه الهی رانده نمیشوی ..زمانی که از هر دو عالم رسته شدی وبه حق پیوسته ....بطور یقین آنگاه نشان (مدال) فقر و نیستی به تو خواهند بخشید (الفقر فخری) و جلوهای از حق خواهی شد..
و توفیق از آن اوست ...
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۱ در پاسخ به msr دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰:
قبلا هم در زیر یکی از غزلیات نوشتم که حرکات و سکون برای این است که یک متن درست و راحت خوانده شود؛ اما اگر در استفاده از آن زیادهروی شود؛ دقیقا به ضد خود تبدیل میشود. چه در زبان عربی چه فارسی.
مثلا کلمات بُلبُل، قُمری، ذَخیره، رَنگ، فَصل، بَهار، رَهزَنان، بَهمَن، مُرغ، دَست، مُطرِب، شَراب و ... چه نیازی به حرکت دارند؟
این غزل به صورت خیلی شلوغ (و گاه اشتباه) حرکتگذاری شده بود که خواندن را بسیار سخت میکرد. اضافهها را حذف نمودم و برخی مخصوصا عبارات و کلمات عربی را هم اصلاح نمودم.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:
یکبار برای همیشه بپذیرید که حافظ متصوف و عارف نبوده است از اصطلاحان آنها هم برای رنگین کردن و مشتری پسند نمودن غزل خود بهره ها برده است
سعید حبیب زاده در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۶ در پاسخ به سانیکا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:
یعنی اسب یدکی ، اسب دوم یدکی که در سفر یا شکار غلامان بزرگان یا همان جنیبه کش ها افسارشان را میگرفتند و برای مواقع لزوم همیشه آماده نگهش میداشتند .
ساسان کمالی در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۸۳ - حکایت آن جوانمرد که چون به روی معشوق که چشم روشنش بود آبله افتاد خود را به نابینایی فرانمود تا معشوق نداند که عیب وی را می بیند:
درود به روان جامی
یک دنیا معرفت آموزش
بزرگمهر در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۰ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:
نسبت دادن به ابواسحق به اندازه نسبت عرفانی دادن به آن دور از ذهن به نظر میرسد.
خطاب به ابو اسحاق؟!
خونم بریز وازغم عشقم خلاص ده
منّت پذیر غمزه ی خنجر گذارمت
منّت پذیر: مدیون ،وام دار
معنی بیت: با خنجرعشوه وغمزه خونم رابریزومرا ازاین اشتیاق سوزنده خلاص کن، من مدیون غمزه ی خنجرکِش توهستم؟!«حافظ بی سلیقه!»
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۵:
احتمالا این دو بیتی از مولانا نباشد
هم از نظر مفهوم خیلی سطح پایین است و هم در کتاب کاغذی که گذاشتید موجود نیست
و احتمالا مصرع سوم: «فردا که قیامت آشکار گردد» باید آشکارا نوشته شود
فردا که قیامت آشکارا گردد
پوریا گلشنی در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۱ در پاسخ به مهشید یوسفی خونساری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
درود. دوستان توجه بفرمایند که شعر حافظ سرشار از این ایهامهاست و این موضوع نباید باعث مضمون سازی معنایی شود. درست است که شعر او سرشار از معناست اما نباید در معنی راه به بیراه برد. اولا بله این کلمه ایهام دارد اما بایستی معنای ایهامی با بافتار کلام همخوانی داشته باشد وگرنه بدین شکل هر کلمهای در هر جایی از هر متنی ایهام داشت. پشت این ظرافتهای معنایی حتما بایستی علت و معلولی باشد. دربارهی معنیهایی که گفته شده: راه کشور عراق هیچ پشتوانهی معنایی در این بیت ندارد. خطوط هفت گانه شراب نیز به این بیت و غزل ربطی ندارد. اما در رابطه با سبک شعر عراقی که بسیاری آن را در مورد این بیت گوشزد کردهاند باید با قطعیت گفت که اشتباه است، به این علت که اصلا این سبک شعری خراسانی و عراقی و امثال آنها از دوره قاجاری ساخته و مورد استفاده گشته است و در زمان حافظ مورد استفاده نبوده است. پس میماند دو معنی، یکی دستگاه موسیقی عراق که در بیت قبل از آن یاد شده و دیگری، عراقی شاعر که حافظ متاثر از غزلهای او بوده است و احتمالا در این بیت به این معنی به کار رفته است
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۹ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:
به نظر "خانوم بزرگ!" بیشتر برازنده یِ این بانوی گرامی است!
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:
ره نداد آن قدرم بر سر خوان تو ملک
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:
ناگهم فکر تو از صد هوس آورد به یک
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:
شد چنان عشق تو کز صحبتم ار دور شوی
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:
عمر رفت و ننشستیم به هم یک دو شبک
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵٣۴:
رُو هنر جمع کن ، از تفرقه ی مال منال
آوا رسولی در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۵:
بسیار دلنشین و زیبا بود این غزل ، لذت بردیم
استاد رضا استاد رضا در ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۷۷ - حیله: