شمس (ساقی) در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۸۷ - از زندان بالاهور که مولد اوست سخن گوید:
سلام.
مصراع اول بیت مطلع :
ای لاوهور ویحک بی من چگونه ای؟
بیت چهارم، مصراع اول :
ناگه عزیز فرزند از تو جدا شده ست
بیت پنجم مصراع اول :
بر پای تو دو بند گران است چون تنی؟
Amir arta Habibi در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۷:
اگر این چند بیت رودکی را بُعد شخصیت سنجی از ایشان کنیم پی می بریم بسیار وعده ها به او داده اند و همه طبل توخالی
Amir arta Habibi در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۶:
ببخشید معشوق در حالت کل در اشعار رودکی زمینی است؟ و اگر هست پسر یا امرد است یا زن؟
محمدامین شفیعی در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
سلام علیک و رحمت الله ، بعضیها واقعا چطور به این نتیجه رسیدند که میتوانند شعر عطار و یا دیگر شاعران بزرگ را تغییر دهند ؟! هرکس از اون ور اومده میگه فلان کلمه رو به جای فلان کلمه بنویسید زیبا تره و بهتره و از این حرفا ! بنده خطاب به این جور آدمها میگم ؛ بهتر اون هست که شما دهنون رو ببندید .
علی میراحمدی در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۹ در پاسخ به Amir arta Habibi دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳:
شراب را با عقیق مقایسه کرده
شراب ،گوهر گداخته را ماند و عقیق گوهر سرد شده
Amir arta Habibi در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۵:
واژگان تازی در سروده هایش نادر و کمیاب هستن
سید عباس جلادتی در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۱۱ در پاسخ به کژدم دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۷:
همان غایت درست است. از غایت برگردیدن یعنی از شدت سرگیجه یا سرگشتگی
برمک در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۷ - حکایت توبه کردن ملک زادهٔ گنجه:
پدر بارها گفته بودش به غو
که پاکیزه گو باش و شایسته رو
سید عباس جلادتی در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۲ در پاسخ به یکی (ودیگر هیچ) دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۷:
به نظرم معنی بیت اول را کاملا اشتباه متوجه شدید.
هر که را گشت سر از غایت برگردیدن / ساکنان را همه سرگشته تواند دیدن
معنی این بیت آنستکه هر کس دچار سرگیجه و ضعف ادراک شود، از شدت سرگیجه ای که دارد ممکن است دیگران را که ساکن و آرام هستند در حال چرخش و گردش و حرکت ببیند. این معنی تا حدودی با معنی بیت دوم و دقیقا با معنی بیت سوم نیز همخوانی دارد و در آن ابیات نیز شاعر همین مفهوم را با مثال دیگری بیان کرده است.
در بیت سوم میفرماید:
هر که صفرا شودش غالب از شیرینی / تلخ گردد دهنش گاه شکر خاییدن
بدین معنی است که هر کس صفرا بر مزاج او غلبه کند شکر را نیز تلخ مزه می یابد
مفهوم این ابیات از این غزل مولوی تا حد زیادی با مفهوم حکایت مذکور در مثنوی (فیل اندر خانه تاریک بود / عرضه را آورده بودندش هنود) قرابت دارد و حاکی از آنستکه اگر قوه شناخت کسی دچار نقص یا ضعف باشد نمی توان از وی انتظار شناخت درست و دقیق داشت.
سناتور سنتور در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ عراقی » عشاقنامه » فصل سوم و چهارم » بخش ۷ - مثنوی:
هر که عاشق نیست او را خر شمر
خر بسی باشد ز خر کمتر شمر
عاشقی در چستی و چالاکیست
هر که عاشق نیست کرمی خاکیست
#شیه_عطار
هر که از عشق بیخبر باشد
اندرین ره بسان خر باشد
هر که عاشق نگشت در معنی
آدمی صورت است و خر معنی
#فخرالدین_عراقی
هر که را در سر ندارد عشق یار
بهر او پالان و افساری بیار !
#مولانا
سینه خالی ز مهر گلرخان
کهنه انبانی بود پر استخوان
#حضرت_حافظ
یعنی هر کس را نباشد عشق یار
بهر او پالان و افساری بیار
#شیخ_بهایی
آرند که واعظی سخنور
بر مجلس وعظ سایه گستر
از دفتر عشق نکته می راند
افسان ی عاشقی همی خواند
خر گمشده ای بر اوگذر کرد
وز گمشده ی خودش خبر کرد
زد بانگ که کیست حاضر امروز
کز عشق نبوده خاطر افروز
نی محنت عشق دیده هرگز
نی جور بتان کشیده هرگز
بر خاست ز جای ساده مردی
هرگز ز دلش نزاده دردی
کان کس منم ای ستودهٔ دهر
کز عشق نبوده هرگزم بهر
خر گم شده را بخواند که ای یار !
اینک خر تو ! بیار افسار !
#عبدالرحمان_جامی
دشمن تو در هنر شد به مثل دم خر
چند بپیماییش نیست فزون کم شمر
هر که به جز عاشقست در ترشی لایقست
لایق حلوا شکر لایق سرکا کبر
#مولانا
آدم بودن به عاشق بودن است
عشق آن باشد که حیرانت کند
بی نیاز از کفر و ایمانت کند
#مولانا
شرح عشق ار من بگویم بر دوام
صد قیامت بگذرد وان ناتمام
#مولانا
حق نگنجد در زمین و آسمان
در دل مومن بگنجد این بدان!
#مولانا
سناتور سنتور در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » بخش نهم » بخش ۵ - الحكایة و التمثیل:
هر که عاشق نیست او را خر شمر
خر بسی باشد ز خر کمتر شمر
عاشقی در چستی و چالاکیست
هر که عاشق نیست کرمی خاکیست
#شیه_عطار
هر که از عشق بیخبر باشد
اندرین ره بسان خر باشد
هر که عاشق نگشت در معنی
آدمی صورت است و خر معنی
#فخرالدین_عراقی
هر که را در سر ندارد عشق یار
بهر او پالان و افساری بیار !
#مولانا
سینه خالی ز مهر گلرخان
کهنه انبانی بود پر استخوان
#حضرت_حافظ
یعنی هر کس را نباشد عشق یار
بهر او پالان و افساری بیار
#شیخ_بهایی
آرند که واعظی سخنور
بر مجلس وعظ سایه گستر
از دفتر عشق نکته می راند
افسان ی عاشقی همی خواند
خر گمشده ای بر اوگذر کرد
وز گمشده ی خودش خبر کرد
زد بانگ که کیست حاضر امروز
کز عشق نبوده خاطر افروز
نی محنت عشق دیده هرگز
نی جور بتان کشیده هرگز
بر خاست ز جای ساده مردی
هرگز ز دلش نزاده دردی
کان کس منم ای ستودهٔ دهر
کز عشق نبوده هرگزم بهر
خر گم شده را بخواند که ای یار !
اینک خر تو ! بیار افسار !
#عبدالرحمان_جامی
دشمن تو در هنر شد به مثل دم خر
چند بپیماییش نیست فزون کم شمر
هر که به جز عاشقست در ترشی لایقست
لایق حلوا شکر لایق سرکا کبر
#مولانا
آدم بودن به عاشق بودن است
عشق آن باشد که حیرانت کند
بی نیاز از کفر و ایمانت کند
#مولانا
شرح عشق ار من بگویم بر دوام
صد قیامت بگذرد وان ناتمام
#مولانا
حق نگنجد در زمین و آسمان
در دل مومن بگنجد این بدان!
#مولانا
سید عباس جلادتی در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۰ در پاسخ به فرانسوا کاظمینیا دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۴:
بله اشتباه درج شده و درست آن باید چنین باشد:
از صدر ازل هرچه بگفتند و بگویند / از دفتر حسن تو به جز شِرذِمهای نیست
توضیح اینکه "شِرذِمَه" به معنای مقدار اندک از چیزی یا تعداد کم از مردمان است و در قرآن کریم نیز در سوره مبارکه شعراء، آیه 54 چنین آمده است: إِنَّ هَٰؤُلَاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ
سناتور سنتور در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ عراقی » عشاقنامه » فصل سوم و چهارم » بخش ۷ - مثنوی:
هر که از عشق بیخبر باشد
اندرین ره بسان خر باشد
هر که عاشق نگشت در معنی
آدمی صورت است و خر معنی
فخرالدین عراقی
هر که عاشق نیست او را خر شمر
خر بسی باشد ز خر کمتر شمر
عاشقی در چستی و چالاکیست
هرکه عاشق نیست کرمی خاکیست
شیخ عطار
Amir arta Habibi در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳:
ببخشید اون نوشیدنی که از دو سنگ عقیق تهیه می شده اشاره به چی دارد؟ لطفا با جزئیات؟
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۱۲ در پاسخ به سرگشته دربارهٔ ناصر بخارایی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۴:
کاملا صحیح است
بزرگمهر در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۷ در پاسخ به سهیل قاسمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:
تا خواب خوش....
شاید معنی خواب دیدن منظور باشد ، که در خواب خود را کنار دوست ببیند( بخصوص اگر بیت را عرفانی ببینیم)
سید عباس جلادتی در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید و قطعات عربی » شعر ۲۱ - قصیده:
برای درک مفهوم این قطعه شعر، آشنایی با اصطلاح قدیمی "کافات شِتوِه" یا "کافات شِتَوی" یا "کافات شتاء" (کافهای زمستانی) ضروری است. این اصطلاح ناظر به ملزوماتی است که در گذشته برای گذراندن زمستان ضروری یا مفید قلمداد می شده و اسامی همگی آنها در زبان عربی با حرف کاف شروع می شود و همانند هفت سین نوروزی، تعداد آن ها را هفت چیز برشمرده اند:
کِنّ (سرپناه، کلبه)، کانون (آتشدان، منقل)، کأس (کاسه، جام)، کیس (کیسه پول، جیب)، کباب، کساء (لباس گرم)، کفّ ناعم (دستان نرم، کنایه از همسر)
جناب سعدی در این قطعه با برشمردن این موارد و اشاره به اینکه از هیچکدام آنها برخوردار نیست، از بزرگی درخواست مساعدت کرده است.
سید عباس جلادتی در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۰۵ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید و قطعات عربی » شعر ۷ - فی الشیب:
جناب عباسی از فسا با تشکر از شما، معنای "أَطیَبان" مشخصاً "الأکل و النکاح" است، هرچند که این دو مفهوم با نیرو و جوانی ارتباط مستقیم دارد اما معنای مشخص آن نیرو و جوانی نیست. در مورد "ثعلبان" هم فکر می کنم جمع باشد نه مفرد.
Fateme Zandi در ۲۶ روز قبل، جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۵ - مضرت تعظیم خلق و انگشتنمای شدن:
مثنوی معنوی مولوی
داستان و حکایت
بازرگانی ، طوطی زیبا در قفس داشت . روزی برای تجارت ، آهنگ سفر به هندوستان کرد و پیش از رفتن ، همه اهل خانه را فراخواند و گفت : برای شما از این سفر چه ارمغانی آورم ؟ هر یک از بستگان چیزی درخواست کرد . وقتی نوبت به طوطی رسید بدو گفت : تو چه تحفه ای می خواهی ؟ طوطی گفت : وقتی که به هندوستان رسیدی و طوطیان همنوع مرا دیدی . حال مرا برای آنان بازگو کن و بگو که قضا و قدر مرا در زندان قفس افکنده و اینک از شما استمداد می جوید . آیا این رواست که شما خوش و خرم پرواز کنید و من ، مهجور و غمزده در کنج قفس باشم ؟ بازرگان به هندوستان رفت و..
شرح و تفسیر مضرت تعظیم خلق و انگشت نمای شدن
استاد ارجمند جناب کریم زمانی
شرح و تفسیر بیت 1849
تن ، قفص شکل است ، تن شد خارِ جان / در فریبِ داخِلان و خارِجان
تن و ایت کالبد جسمانی مانند قفسی است که طوطی جان در آن زندانی شده است . این کالبد خاکی همانند خاری است که بر پای جان خلیده و او را از رفتن باز می دارد و به سبب اغواء و فریب خوشامدگویان که می آیند و می روند مغرور و فریفته می شود . [ اکبرآبادی گوید : منظور از داخلان و خارجان ، مردم مداح و متملق هستند که می آیند و می روند . ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص 135 ) . ( داخلان = آیندگان ، آنان که می آیند ) ( خارجان = روندگان ) ]
شرح و تفسیر بیت 1850
اینش گوید: من شوم همرازِ تو / وآنش گوید : نَی ، منم انبازِ تو
این یکی گوید : ما همراز و همراه توییم . آن یکی گوید : این طور نیست بلکه منم شریک و همتای تو .
شرح و تفسیر بیت 1851
اینش گوید : نیست چون تو در وجود / در جمال و فضل و در احسان و جود
این یکی گوید : در وجود ، همانند تو کسی نیست . همین طور در جمال و فضل و احسان و بخشش ، تو بی مانندی .
شرح و تفسیر بیت 1852
آنش گوید : هر دو عالم آنِ توست / جمله جانهامان ، طفیل جانِ توست
آن یکی گوید : هر دو جهان در مالکیت توست . و همه جانهای ما طفیل و تابع توست . [ خلاصه ، چاپلوسان می کوشند که انسان خام طبع را فریب دهند ]
شرح و تفسیر بیت 1853
او چو بیند خلق را سرمستِ خویش / از تکبّر می رود از دستِ خویش
آن اسیر تن وقتی که می بیند همه عوامل داخلی و خارجی ، سرمست و واله او هستند . از شدّت خود بینی و خود بزرگ بینی ، خویشتن خویش را گم می کند .
شرح و تفسیر بیت 1854
او نداند که هزاران را چو او / دیو افکنده ست اندر آب جُو
این ممدوح فریب خورده نمی داند که هزاران نفر دیگر را شیطان به میان آب جوی فساد و خودبینی افکنده و خوارشان نموده است .
شرح و تفسیر بیت 1855
لطف و سالوس جهان ، خوش لقمه ای است / کمترش خور ، کان پُر آتش لقمه ای است
اگر چه نرمش و چاپلوسی مردم جهان ، همچون لقمه ای لذیذ و دلپذیر است . ولی تو باید تا می توانی از این لقمه کمتر بخوری که در واقع لقمه ای آتشناک است . [ به گفته ملا هادی سبزواری ، احتمال دارد که در مصراع دوم تعبیر « پُر آتش لقمه ای است » ماخوذ از آیه 174 سوره بقره باشد که می فرماید : « آنان شکم خویش را جز با آتش نمی آکنند » ( شرح اسرار ، ص 59 ) ]
شرح و تفسیر بیت 1856
آتشش پنهان و ، ذوقش آشکار / دودِ او ظاهر شود پایان کار
آتش آن لقمه آتشناک ، پنهان است ولی ذوق آن آشکار و عیان است و دودِ آن آتش ، در پایان کار بخصوص در روزِ شمار پیدا و ظاهر می شود .
شرح و تفسیر بیت 1857
تو مگو آن مدح را من کِی خورم ؟ / از طمع می گوید او پی می برم
تو این حرف را نزن که من کی مدح آن مداح را می پذیرم ؟ زیرا من می دانم که مدح او به خاطر آز و طمع است . پس من به طمع او پی می برم و فریبش را نمی خورم .
شرح و تفسیر بیت 1858
مادِحت گر هَجو گوید برملا / روزها سوزد دلت زان سوزها
اگر مداح و ستایشگرت ، تو را آشکارا هجو گوید . چند روزی بر اثر آن سخنان پُر سوز ، دلت می سوزد . [ شکی نیست که مدح و ثنا موجب غرور نفس می شود . ولی چون مدح ، شیرین و مطبوع است . اثر آن سریعا آشکار نمی شود و تنها وقتی نمایان می گردد که مدحی گفته نشود . در حالی که ذم و هجو ، فورا اثر خود را می گذارد . ( هجو = بد گویی کردن ) ]
شرح و تفسیر بیت 1859
گرچه دانی او ز حرمان گفت آن / کآن طمع که داشت از تو شد زیان
هجو و نکوهشِ نکوهشگر در تو اثر بد می گذارد . هر چند که تو یقیناََ بدانی که نکوهش او به خاطر این بوده است که تو امید و طمعش را پاسخ نگفته ای و آن نکوهش و هجو بر اساسی نیست و اصالتی ندارد .
شرح و تفسیر بیت 1860
آن اثر می مانَدَت در اندرون / در مدیح این حالتت هست آزمون
بر اثر آن بدگویی و هجو شنوی ، اثری در دلت می ماند . این دو حالت در مورد مدح نیز وجود دارد و می توانی آن را امتحان کنی . [ مدیح = سخنی که در ستایش گویند ]
شرح و تفسیر بیت 1861
آن اثر هم روزها باقی بُوَد / مایۀ کِبر و خِداعِ جان شود
اثر مدح و ثنا ، روزهای متوالی در دل آدمی باقی می ماند و سبب غرور و فریب خوردن جان و روان او می شود . [ خِداع = فریب و فریفتن ]
شرح و تفسیر بیت 1862
لیک ننماید چو شیرین است مدح / بَد نماید ، زآن که تلخ افتاد قَدح
اثر مدح و بدگویی در نفس انسانی ، امری مسلم است ولی اثر مدح به واسطه شیرینی اش معلوم نمی شود اما اثر بدگویی زود معلوم می گردد زیرا که بدگویی ، تلخ است و مذاقِ آدمی زود ناگواری آن را احساس می کند . [ قدح = عیب کسی را جستن و گفتن ]
شرح و تفسیر بیت 1863
همچو مطبوخ است و حَب ، کان را خوری / تا به دیری ، شورش و رنج اندری
هجو و بدگویی مانند داروی جوشانده و حَب ، بد مزه و تهوع آور است . اگر آن را بخوری دچار دل آشوبه و تهوع می شوی و این حال در تو مدتی باقی می ماند . [ ( مطبوخ = پخته شده و در اصطلاح به دارویی گویند که بپزند و شیره آن را به بیمار بدهند مانند جوشانده ) ( حَب = دانه و در اصطلاح پزشکی ، دارویی که به شکل دانه نخود درست کنند ) ( شورش = منقلب شدن و پریشان حالی ) ]
شرح و تفسیر بیت 1864
ور خوری حلوا ، بُوَد ذوقش دَمی / این اثر چون آن نمی پاید همی
برای مثال ، اگر حلوا بخوری ، لذت و شیرینی اش لحظاتی بیش نمی پاید . زیرا اثر این شیرینی مانند تاثیر آن دوای تلخ و بدمزه نیست که دوام داشته باشد .
شرح و تفسیر بیت 1865
چون نمی پاید ، همی پاید نهان / هر ضدی را تو به ضدّ او بدان
اگر چه اثر شیرینی مدح ظاهراََ دوامی ندارد ولی محصول نهایی و تاثیر اصلی آن ، زیانمند خواهد بود . پس هر ضدی را با ضدش بشناس .
شرح و تفسیر بیت 1866
چون شکر ، پاید همی تاثیر او / بعد حینی دُمّل آرد ، نیش جو
برای مثال ، خوردن حلوا و شیرینی هرچند باعث لذت شخص می شود ولی پس از گذشت زمانی بر اثر زیاد خوردن آن ، دُملی در تنش بوجود می آید که احتیاج به تحمل دردِ نیشتر دارد . [ همین طور ، شنیدن مدح و ستایش هر چند به ظاهر امری مطبوع و خوشایند است . ولی رفته رفته شخصیت آدمی را دچار زخم های روحی و دمل های روانی می کند . ]
شرح و تفسیر بیت 1867
از وفور مدح ها ، فرعون شد / کُن ذَلیلَ النّفس هَوناََ لا تَسُد
نفس آدمی بر اثر مدح و ستایش های مردم ، به فرعون تبدیل می شود . پس تو باید آدمی باشی که نفسش خوار و زار شده است و سیادت و سروری مجو . [ اشاره است به آیه 63 سوره فرقان « و بندگان خدا آنها هستند که از روی خاکساری بر زمین به آهستگی گام سپارند … » ]
شرح و تفسیر بیت 1868
تا توانی بنده شو ، سلطان مباش / زَخم کَش چون گوی شو ، چوگان مباش
تا می توانی بنده باش نه پادشاه و مانند گوی چوگان ، ضربه ها را تحمل کن و چوگان مباش که به گوی ضربه بزنی . [ زخم کَش = بردبار ، تحمل کننده ضربه ]
شرح و تفسیر بیت 1869
ورنه چون لطفت نماند و این جمال / از تو آید آن حریفان را ملال
و اگر این سخن را نپذیری و با اشخاص مذکور ، همنشین شوی . آنگاه که تر و تازگی ات از میان رود و جمال و زیبایی را از دست دهی . همنشینان مداح خود را ملول می کنی و آنها از دور و اطرافت پراکنده می شوند .
شرح و تفسیر بیت 1870
آن جماعت کِت همی دادند ریو / چون ببینندت بگویندت که : دیو
آن گروهی که قبلا فریبت می دادند . پس از رفتن زیبایی و حشمتت وقتی تو را ببینند . می گویند : این شیطان است . [ ریو = نیرنگ و فریب ]
شرح و تفسیر بیت 1871
جمله گویندت ، چو بینندت به در : / مُرده ای از گور خود بر کرد سَر
اگر تو را دَمِ در مشاهده کنند . همه آن مداحان و ستایشگرانت می گویند : شگفتا که مُرده ای از قبرش سر بیرون آورده . یعنی سخنان تحقیر آمیز به تو می گویند . [ همانطور که مُرده خوفناک و نفرت انگیز است . تو نیز پس از زوال جمال و حشمت و جلال برای چاپلوسان ، آن گونه خواهی شد ]
شرح و تفسیر بیت 1872
همچو اَمرَد که خدا نامش کنند / تا بدین سالوس بَد نامش کنند
برای مثال ، حالت این شخص به آن نوجوان خوبرویی است که پلیدان و غلامبارگان ، او را از فرط تعریف و تمجید ، خدای خود می نامند . تا بدین نیرنگ ، او را بدنام کنند و آبرویش را ببرند . [ اَمرَد = جوانی که هنوز بر صورتش مویی نروییده باشد ]
شرح و تفسیر بیت 1873
چونکه در بَدنامی آمد ریشِ او / دیو را ننگ آید از تفتیش او
همین که ریش و موی او درآمد و و بدنام و بی آبرو شد . دیگر شیطان هم سراغ او را نمی گیرد و از جُستن او عار دارد .
شرح و تفسیر بیت 1874
دیو ، سوی آدمی شد بهرِ شَر / سویِ تو ناید که از دیوی بَتَر
شیطان دنبال آدمی می رود که در طریق صلاح گام بر می دارد تا او را گمراه کند . و شیطان با تو ای پلیدِ گمراه ، کاری ندارد زیرا که تو در گمراهی از او هم بدتری .
شرح و تفسیر بیت 1875
تا تو بودی آدمی ، دیو از پی ات / می دوید و می چشانید او می ات
تا وقتی که تو آدم صالحی هستی . شیطان به دنبالت می آید تا فریبت دهد و از بادۀ خود تو را مست و غافل کرداند .
شرح و تفسیر بیت 1876
چون شدی در خوی دیوی استوار / می گریزد از تو دیو ، ای نابکار
ولی همینکه خوی شیطانی یافتی و در آن راسخ و ثابت گشتی . شیطان نابکار نیز از تو بیزاری می جوید و می گریزد . [ اشاره به آیه 16 سوره حشر که می فرماید : « مانند شیطان که به انسان گفت : کفر آر . و چون کفر آورد ، گفت : من از تو ای آدمی بیزارم… » ]
شرح و تفسیر بیت 1877
آنگه اندر دامنت آویختند / چون چنین گشتی ، همه بگریختند
این چاپلوسان در وقت جاه و جلال تو ، گِردِ تو جمع می شدند . ولی همینکه به حال زار افتادی . همگان از اطراف تو گریختند .
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی –
Amir arta Habibi در ۲۶ روز قبل، شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸ - زمانه: