AliKhamechian در ۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲۰:
بطرز حیرتانگیزی زیباست
نیما در ۲۹ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:
نمیدونم زمان سرودن کدوم شعر بر دیگری تقدم داره:
تو مپندار کز این در به ملامت بروم
دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم
گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی
تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم
ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست
از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم
نیما در ۲۹ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۷۱ - روباه نفس:
آفرین بر جان و رحمت بر تنت
رحمت و درود بیکران خداوند بر روان پاک بانوی شعر ایران
علی میراحمدی در ۳۰ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۳۹ در پاسخ به امیرحسین محمدی دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۸۱ - انتقاد از قمهزنان:
ایرج کیست که بخواهد برای عزاداران حسینی تعیین تکلیف کند
کسی که چنین سخنان تهوع آوری را بنام شعر میسراید صلاحیتی هم ندارد!
عزاداری هم فرهنگ خود را دارد و اسباب خود را و بنا بر هر منطقه ای موسیقی مخصوص خود را هم دارد
بدون شک قرار دادن موسیقی کنار شعر عاشورایی و در مراسم عزاداری از ذوق فرهنگی بالای مردم این سرزمین نشات میگیرد ؛حالا پرده گوش شما فرنگی مابان روشنفکرنما به سنج و شیپور امام حسین حساس است دیگر مشکل عزاداران نیست
شما را در یک کنسرت هوی متال رها کنند هزار و یک ادا و اطوار از خود در می آورید و هزار و یک جور هد میزنید حالا گوشتان به طبل و سنج توی خیابان در دهه محرم حساس شده است!!
امیرحسین محمدی در ۳۰ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۱۰ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۸۱ - انتقاد از قمهزنان:
ایرج میرزا واقعیت رو گفته حالا میخواید بپذیرید میخواید نپذیرید. میراث مبارک چیزی جز مردم آزاری نداشته بهخصوص در این اواخر که با صداهای ناهنجار و فقط به قصد خودنمایی انجام گرفته. طبل بزنم، علم بلند کنم و شیپور بزنم که به دید بیام. ایرج نمیگه عزاداری نکنید اون میگه چنین کارهای تبرج مانند رو کنار بذارید و لاقل مثل آدم عزاداری کنید.
خلاصه که کسی میتونه از جامعه حرف بزنه که فقط چندتا کتاب عربی نخونده باشه و روشون تعصب نداشته باشه نه با مملکتی که 3 درصد جمعیت کتابخوان داره.
و به قول خاقانی:
اندر این زهد ریایی، تو را یار بسی است
اندر این ره که منم نیست کسی یار مرا.
فاطمه در ۳۰ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۶:
پای بر سر نهادن کنایه از چیه؟ در بیت:
چو بینند کارش ز دست اوفتاد/ همه عالمش پای بر سر نهند
رضا ذبیحی در ۳۰ روز قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۱ - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی «امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار، گواه استحقاق است:
شده یکبار با وجود داشتن سلامتی و دارایی هرچند اندک یا فراوان خود را دربرابر قدرت و دارندگی پروردگار ذاتا فقیر بشماریم همه ما از کلمه نیازمند و فقیر بیزار هستیم و با هرکسی که آن را به ما نسبت بدهد برخورد میکنیم ، بله درست است شاید به عنوان یک انسان مناعت طبع اجازه ندهد خودمان را فقیر بدانیم ، ولی منظور حضرت مولانا این است هر که هستی حتی شاه عالم هم که باشی در لحظه خلوت و مناجات رسماً خودت را در مقابل پروردگار ضعیف و فقیر بدان ، که عبادت با خضوع برای حضرتش مورد پسند تر است از مناجات با غرور . همه ما کسانی را میشناسیم این حالت خشوع را در مقابل ارباب انسانی بیشتر حفظ میکنند تا در برابر پروردگار جهانیان و همه این حالات بستگی به درون ما و تکرار و تمرین و تشخیص بنده از خالق دارد.
همراهی در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:
فقط اونجا که میگه اگر هفت کشور به پادشاهی تو راست چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟؟؟!!!
علی احمدی در ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
به دورِ لاله، قدح گیر و بیریا میباش
به بویِ گُل، نفسی همدمِ صبا میباش
حضرت حافظ در غزلهای بسیاری از می نام می برد و بارها مورد مناقشه بسیاری از صاحب نظران بوده است.اطلاق می به امید،عشق ،معرفت و... امکان پذیر است اما در این بیت قدح گرفتن را با بی ریا بودن معادل دانسته و این حکایت از نقش اجتماعی می است.ازانجاییکه می در جامعه بار منفی و گناه آلود داشته لذا باده نوشی و مستی در ظاهر موجب مجرم دانستن فرد می شد و از نظر حافظ پارسایان ریاکار در ظاهر می نمی نوشیدند و به عبادت می پرداختندو رندان بدون توجه به نام وننگ می می نوشیدند چون ریاکار نبودند .
در این بیت سفارش می کند که ریا را کنار بگذار و می بنوش و همدم باد صبا شو چرا که بوی گل به همراه دارد .
نگویمت که همه ساله مِی پرستی کن
سه ماه مِی خور و نُه ماه پارسا میباش
در این بیت نوعی از پارسایی بدون ریا را تعریف می کند .می گوید انتظار ندارم همیشه می بنوشی بلکه پارسا هم باش ولی کمی(یک چهارم عمر کفایت می کند) رند هم باش و به ظاهر توجه نکن به عبارتی رند پارسا باش.رندان پارسا با نوشیدن می مستی را تجربه می کنند و حضور یار را درک می نمایند و پارسایی واقعی خواهند شد .پارسا به دنبال جلب نظر و رحمت الهی است ولی نمی داند که راهش مستی و رندی است.
چو پیرِ سالِک عشقت به مِی حواله کند
بنوش و منتظرِ رحمتِ خدا میباش
وقتی پیر و الگوی راه عاشقی تو را توصیه به نوشیدن باده می کنددیگر عذری نداری پس بنوش ومست شو و منتظر رحمت خدا باش که دری از شناخت اسرار جهان را برایت باز کند .
گَرَت هواست که چُون جَم به سِرِّ غیب رسی
بیا و همدمِ جامِ جهاننما میباش
مگر نمی خواستی مانند جمشید شاه از اسرار نهان سر در بیاوری پس بیا و همدم این جام حقیقت نمای باده شو که تو را به مستی برساند آنگاه خود رازهای نهان را خواهی یافت.
فراموش نکنیم که حتی بزرگترین اندیشمندان جهان مثل نیوتن ،اینشتین ،گالیله و... در حالتی فراتر از هشیاری دیگران مهم ترین قوانین و اسرار خلقت را کشف نمودند این هم نوعی مستی است .
چو غنچه گر چه فروبستگیست کارِ جهان
تو همچو بادِ بهاری گرهگشا میباش
با چنین تصویری از می میتوانی پس از آگاهی از رازهای آفرینش گره ها و چالشهای روزگار را مانند باد بهاری که غنچه را باز می کند باز کنی.حافظ چنین انتظاری از رندان پارسا دارد که عیار وش گره گشا باشند .
وفا مجوی ز کس ور سخن نمیشنوی
به هرزه طالبِ سیمرغ و کیمیا میباش
ودر این راه انتظار وفاداری از هیچ کس حتی از اطرافیانت نداشته باش و اگر قبول نداری بیهوده به دنبال سیمرغ و کیمیا باش یعنی تلاشی بیهوده برای هدفی غیر ممکن داشته باش
مریدِ طاعتِ بیگانگان مشو حافظ
ولی معاشرِ رندانِ پارسا میباش
از نظر حافظ افرادی که در راه عاشقی گام نمی گذارند بیگانه اند و از اسرار آفرینش هیچ نمی دانند و به دنبال موهومات هستند .لذا می گوید پیرو آنها نباش بلکه در کنار رندان پارسا باش که اهل راه عاشقی و رندی هستند .
نیما در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
آفرین بر جان و رحمت بر تنت
قول مطبوع (سخن شیرین سعدی مثل بوی خوش عود) از درون سوزناک (دل سعدی مثل دل عود ) آید که عود
چون همیسوزد جهان از وی معطر میشود
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰:
رخت از حرم کشید «نظیری » به سومنات
Raha در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:
خانم soofi هم خوندهاند این رو به زیبایی:
پیوند به وبگاه بیرونی
علی میراحمدی در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۵:
سر تخت ایران ابی شهریار
مرا باده خوردن نیاید به کار
باری....دمی که پای دفاع از کیان و ملت و ناموس و وطن باشد باده گساری و میخوارگی جایی ندارد !
بنده پای رباعیات خیام نگاشته ام که آدمی را در زندگانی مسئولیتها و تکالیفی است در قبال خدا،خود و خویش و نمیتوان فلسفه و اساس زندگانی را بر پایه سست خوشباشی و میخوارگی و بی خبری بنا نهاد.
رستم در شاهنامه نمونه والای انسان خردمند و آگاه است که هر کار را در زمان خود انجام میدهد و اولویتها را میداند
vafa در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶:
با سپاس از دوست گرامیای که ابیات رو به تفکیک ویرایش کردند و معنا و مفهومشون رو به زبان ساده و روان برای ما نوشتن.♡
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۱۱ در پاسخ به احسان چراغی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:
و از همه عجیبتر، شیرینتر، موجزتر و معجزهتر این بیت است در شش کلمه:
شهری متحدثان حسنت
الّا متحیرانِ خاموش
محسن زاهد در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۱۰ در پاسخ به Polestar دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۶:
دقیقا کوتاه و موجز مطرح کردید، در نظر من هم این گونه دیدگاه از دیدگاه سایر شعب همه ادیان جدا و نا آشنا نبوده و جزو ملزمات است، ذات دین قائم به پذیرش و ادعای به فهم جبر الهی است، شاید نه جبر مطلق که باعث دوری پذیرنده از حیطه منطق است، ولی پذیرش تقدیر رکن اساسی آن است.
سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۳۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۸:
گفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبع
سخت میگردد جهان بر مردمانِ سختکوش
حضرت حافظ
سهل مشمر هیچ کاری را که در ملک وجود
هر چه آسان بشمری بر خویشتن دشوار نیست
صائب تبریزی
هرطور دنیا رو بگیری همونطور می گذره
سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۳۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۸:
حسن معنی هر که دارد مردم چشم من است
چشم من چون خانه آیینه صورتکار نیست
ما قماش پاکی طینت تماشا می کنیم
با قبای اطلس و زربفت ما را کار نیست
با درشتان تندخویی کن که ناهموار را
همزبانی بهتر از سوهان ناهموار نیست
صائب تبریزی
حافظ نهادِ نیکِ تو کامت بر آورد
جانها فدایِ مردمِ نیکو نهاد باد
حضرت حافظ
گل بی خار میسر نشود در بستان
گل بی خار جهان مردم نیکوسیرند
سعدی جان
علی میراحمدی در ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۳:
سخن فردوسی چنین است
براستی چه کسی را یارای برابری با چنین سخن گفتنی است!
یکی کم شود دیگر آید به جای
جهان را نمانند بیکدخدای
قباد آمد و تاج بر سر نهاد
به کینه یکی نو در اندر گشاد
سواری پدید آمد از تخم سام
که دستانش رستم نهادهست نام
بیامد بسان نهنگ دژم
که گفتی زمین را بسوزد به دم
همی تاخت اندر فراز و نشیب
همی زد به گُرز و به تیغ و رکیب
ز گُرزش هوا شد پر از چاک چاک
نیرزید جانم به یک مشت خاک
همه لشکر ما به هم بردرید
کس اندر جهان این شگفتی ندید
درفش مرا دید بر یک کران
به زین اندر آورد گُرز گران
چنان برگرفتم ز زین خدنگ
که گفتی ندارم به یک پشه سنگ
کمربند بگسست و بند قبای
ز چنگش فتادم نگون زیر پای
بدان زور هرگز نباشد هژبر
دو پایش به خاک اندر و سر به ابر
سواران جنگی همه همگروه
کشیدندم از پیش آن لخت کوه
تو دانی که شاهی دل و چنگ من
به جنگ اندرون زور و آهنگ من
به دست وی اندر یکی پشهام
وزان آفرینش پر اندیشهام
زهره نامدار در ۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۳ دربارهٔ عطار » اشترنامه » بخش ۵ - حکایت استاد ترک و پردهبازی او: