گنجور

حاشیه‌ها

Fateme Zandi در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۷ - مناجات:

به نام حضرت دوست 

شرح ابیات 

استاد ارجمند 

جناب کریم زمانی 

مناجات

بیت 780

ای مُبدّل کرده خاکی را به زَر 

خاکِ دیگر را بکرده بوالبَشَر

 

ای خدایی که خاکِ تیره را به طلا مبدّل کرده ای و خاکی دیگر را به صورتِ آدم ابوالبشر .

 

بیت 781

کارِ تو تبدیلِ اَعیان و عطا 

 کارِ من سهوست و نسیان و خطا

 

کارِ تو تغییر در جوهرِ موجودات و احسان به آفریدگان است . امّا کارِ من خطا و فراموشکاری و اشتباه است .

 

بیت 782

سهو و نسیان را مُبَدَّل کن به علم

 من همه خِلمم ، مرا کُن صبر و حِلم

 

پروردگارا خطا و فراموشکاری مرا به علم و معرفت دگرگون ساز . من سراسر خشم و غضبم . وجود مرا یکپارچه به صبر و بُردباری تبدیل فرما . [ خِلم = خشم و غضب ]

 

بیت 783

ای که خاکِ شوره را تو نان کُنی

 وی که نانِ مُرده را تو جان کُنی

 

ای خدایی که شوره زار را به نان مبدّل می فرمایی . و ای خدایی که نانِ جامد و بی جان را به جان ، دگر می سازی . [ وقتی که انسان نان می خورد . نان جزیی از وجودِ او می گردد . چنانکه در بیت 1532 دفتر اوّل می گوید :

 

چون تعلّق یافت نان با جانور / نانِ مُرده زنده گشت و باخبر ]

 

بیت 784

ای که جانِ خیره را رهبر کُنی

 وی که بی ره را تو پیغمبر کُنی

 

ای خدایی که روحِ سرگشته را به رهبری و هدایت برمی گزینی . و ای کسی که گمشده ای را به مقامِ نبوّت می رسانی . [ اشاره است به آیه 7 سورۀ ضحی « و خداوند ، تو را در حالی که گم شده بودی ، راه بنمود » ]

 

بیت 785

می کُنی جزوِ زمین را آسمان

 می فزایی در زمین از اختران

 

تو آن قادری هستی که جزو زمین ، یعنی انسانِ خاکی را به موجودی آسمانی تبدیل می کنی و به برکتِ ستارگان بر نعمت و خوشبختی زمین و زمینیان می افزایی . [ در مصراع دوم اگر مراد از «اختران» همین ستارگان طبیعی باشد که ناظ است به آیاتی مانندِ آیه 97 سورۀ انعام و آیه 16 سورۀ نحل . که ستارگان را وسیلۀ راهیابی در تاریکی های زمین و دریا می شمرد . و بدین سبب برای اهلِ زمین پُر برکت و سودمند است . و نیز می توان «اختران» را به انبیاء و اولیاء و عارفانِ بِالله تأویل کرد که آدمیان را در شبِ دنیا با نورِ هدایتِ خود به سرمنزل مقصود می رسانند . ]

 

بیت 786

هر که سازد زین جهان ، آبِ حیات 

 زُوتَرَش از دیگران آید مَمات

 

هر کس از این دنیا آبِ حیات بسازد . یعنی هر فردی که این دنیای ناپایدار را به منزلۀ آبِ حیات ، گوارا و دلنشین بداند . مرگِ او زودتر از دیگران از راه می رسد . [ منظور اینست که دل و جانِ او زودتر از دیگران به مرگِ غفلت و جهالت دچار می شود . در نتیجه حیاتِ روحانی اش سریعاََ زوال می یابد و به مُرده ای متحرّک تبدیل می شود . در حدیثی آمده است « بپرهیزید از نشست و برخاست با مُردگان . پرسیدند : مردگان کیانند ؟ فرمود : توانگران . » ]

 

بیت 787

دیدۀ دل کو به گَردون بنگریست 

 دید کاینجا هر دَمی میناگری ست

 

اگر انسان با چشمِ دل به جهان بنگرد خواهد دید که حضرت حق در این جهان لحظه به لحظه کیمیاگری می کند . ( مینا گری = نقاشی و تزیین فلزاتِ مختلف از قبیلِ طلا و نقره و مس بوسیلۀ رنگ های لعابدار مخصوص که در حرارتِ بسیار زیاد ، پخته و ثابت شود . در این بیت به معنی ظرافت در آفرینش است ) [ هر کس با دیدۀ بصیرت به جهان بنگرد تجلّیاتِ الهی را لحظه به لحظه خواهد دید . در بیت 695 دفتر دوم آمده است :

 

این چنین مینا گری ها کارِ توست / این چنین اِکسیرها اسرارِ توست ]

 

بیت 788

قلبِ اَعیان است و اِکسیری مُحیط ائتلافِ خرقّۀ تَن بی مَخیط

 

خواهد دید که در این جهان ، ذاتِ موجودات دگرگون می شود و کیمیاهای دگرگون کننده الهی بر همه چیز احاطه دارد و خواهد دید که خرقۀ تنِ آدمی بدونِ عملِ دوخت و دوز ( بوسیلۀ روحِ الهی ) وحدت و التیام پیدا می کند . یعنی روحِ لطیف ، باعثِ وحدت و انتظام اعضای بدن است . رجوع شود به شرح بیت 685 دفتر اوّل . [ اکسیر = شرح بیت 695 دفتر دوم / مُخیط = دوخته شده ، در اینجا به معنی دوخت و دوز است ]

 

بیت 789

تو از آن روزی که در هست آمدی 

 آتشی ، یا باد ، یا خاکی بُدی

 

تو از آن روزی که پا به عرصۀ هستی نهادی . یا آتش بودی و یا باد و یا خاک . [ تو از بدوِ آفرینش جزو عناصر اربعه ( باد ، آب ، خاک و آتش ) بودی . پس وجودِ آغازینِ تو مادّی بوده است .

 

بیت 790

گر بر آن حالت تو را بودی بقا 

 کی رسیدی مر تو را این ارتقا ؟

 

اگر تو بر همان حالت باقی می ماندی . کی می توانستی به این ارتقا و تکامل برسی ؟ یعنی اگر تو در حالتِ عناصرِ اوّلیه می ماندی چگونه ممکن بود که به مقامِ والای انسانی برسی ؟ پس بدان که فنا مقدمۀ بقای بالاتر است .

 

بیت 791

از مُبَدَّل ، هستیِ اوّل نماند 

 هستیِ بهتر به جای آن نشاند

 

تبدیلاتی که توسّطِ تبدیل کنندۀ حقیقی صورت گرفت باعث شد که چیزی از هستی آغازینِ تو بر جای نماند . و خداوند هستی بهتر و بالاتری به جای آن گُمارد .

 

بیت 792

همچنین تا صد هزاران هست ها 

 بَعدِ یکدیگر ، دوم بِه ز ابتدا

 

بدین سان از صدها هزار صورتی که پیدا کردی . هر کدام از آن صورت ها از صورتِ قبلی بهتر و کامل تر بود . [ تا از مراحل مختلف فنا نگذری به کمال و حیاتِ حقیقی راه پیدا نکنی . مولانا در ابیاتِ اخیر از موضوعِ تکوینِ صُوری و طبیعی انسان به استنتاجی عالی می رسد . او می گوید وقتی در عرصۀ طبیعت ، موجودیتِ ظاهری انسان ، دستخوشِ فنا و بقای مستمر می شود . فنای هر مرتبۀ تکوینی ملازمِ ظهور مرتبه ای کامل تر است . پس هر گاه آدمی در این دنیا نَفسِ امّارۀ خود را مضبوط سازد و هواهای نَفسانی خود را قمح کند و به مرگِ اختیاری ( شرح بیت 4 دفتر اوّل ) رسد . به حیاتی جاودانه خواهد رسید و چنین کسی از مرگِ جسم و فنای قالب نمی هراسد . بلکه مرگ و فنا را معبری به سویِ حیاتِ طیّبه و منزلِ قدسی می شمرد . پس فنایِ فِی الله ، آدمی را به بقایِ بِالله می رساند . ]

 

بیت 793

از مُبَدَّل بین ، وسایط را بمان 

 کز وسایط دور کردی ز اصلِ آن

 

تو باید جمیعِ تغییرات را از تبدیل کنندۀ حقیقی جهان ببینی و علل و اسبابِ ظاهری را رها کنی . زیرا محو شدن در علل و اسباب ، تو را از اصلِ وجود که حضرت حق است باز می دارد . [ بمان = فعل امر از مصدر ماندن به معنی ترک کن ، رها کن ]

 

بیت 794

واسطه هر جا فزون شد وصل ، جَست واسطه کم ، ذوقِ وصل افزون ترست

 

هر جا که واسطه و علل و اسبابِ ظاهری فراوان شود . وصال به حقیقت دست نمی دهد و هر گاه واسطه و علل و اسباب کم شود . ذوقِ وصال به حقیقت بیشتر می شود .

 

بیت 795

از سبب دانی شود کم حیرتت 

حیرتِ تو ره دهد در حضرتت

 

بر اثرِ توجه به علل و اسباب و مشغول داشتن خود به آنها حیرتت کاهش می گیرد . در حالی که این حیرت است که تو را به بارگاهِ حضرت حق می رساند . [ حیرت = شرح بیت 1407 دفتر چهارم ، مولانا در مثنوی ، حیرت را بسی بالاتر از علم های ظاهری می داند و مرادِ او از حیرت ، حیرتی است که از معرفتِ حقیقی ناشی شود نه حیرت های جاهلانه .

 

بیت 796

این بقاها از فناها یافتی 

 از فنااش رُو چرا برتافتی ؟

 

این بقاها و مراتبِ مختلفِ تکوینی خود را از طریقِ فناهای مختلف که در عرصۀ طبیعت رُخ می داده به دست آورده ای . پس چرا اینک از فنای فِی الله رُخ برمی تابی ؟

 

بیت 797

ز آن فناها چه زیان بودت ؟ که تا 

بر بقا چِفسیده ای ای نافِقا ؟

 

ای موشِ کور که بر بقای مجازی دنیا چسبیده ای . از آن همه فنایی که در عرصۀ تکوینی پیش آمد چه زیانی به تو رسیده است ؟ ( نافقا = مخففِ نافقاء به معنی موش که از سوراخی وارد می شود و از سوراخ دیگر خارج می گردد . ) [ رجوع شود به شرح ابیات 3901 به بعد در دفتر چهارم ]

 

بیت 798

چون دوم از اوّلینت بهتر است 

 پس فنا جُو و مُبَدِّل را پرست

 

حال که بقای دوم از بقای اولت بهتر و بالاتر است . پس خواهان فنا شو و دگرگون کنندۀ حقیقی جهان یعنی حضرت حق را پرستش کُن . [ اگر به موجوداتِ طبیعت بنگریم . متوجه می شویم که مرحلۀ تکاملی فعلی موجود از ماقبلش بهتر و بالاتر است . همینطور مرحلۀ تکاملِ بعدی او از مرحلۀ کنونی عالی تر خواهد بود . پس ای سالک باید خواهانِ فنایِ فِی الله شوی تا به بقا برسی که برای همیشه از چرخۀ مدامِ حیات و مماتِ مکرر برهی . ]

 

بیت 799

صد هزاران حَشر دیدی ای عَنود

  تا کنون ، هر لحظه از بدوِ وجود

 

ای حق ستیز از ابتدای پیدایش خود تا کنون صدها هزار رستاخیز دیده ای . [ رجوع شود به شرح بیت 1481 دفتر چهارم ]

 

بیت 800

از جمادی بی خبر سویِ نما 

 وز نما سویِ حیات و ابتلا

تو در حالی که از مرحلۀ جمادی بی خبر بودی به مرحۀ نباتی وارد شدی و از مرتبۀ نباتی گام به مرتبۀ حیوانی و ابتلاهای حیات نمودی . [ رجوع شود به شرح ابیات 3637 تا 3655 دفتر چهارم ( اَطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا ) ]

 

بیت 801

باز سویِ عقل و تمییزاتِ خوش 

 باز سویِ خارجِ این پنج و شش

 

آنگاه به سوی عقل و قوّۀ تشخیص رفتی و حتّی به جهانی فراتر از محدودۀ حواس پنجگانه و جهات ششگانه گام نهادی . [ مراد از «پنج» ، حواسِ پنجگانه و مراد از «شش» ، جهات ششگانه است و منظور از آن دو ، جهانِ مادّی و محسوس است . ]

 

منظور بیت : تو ای انسان مرحله به مرحله تکامل یافتی تا آنجا که صاحبِ معرفت شدی و با قطع مراحلِ سلوک عرفانی از حیطۀ جهانِ مادّی خارج شدی . و اگر آدمی در این دنیا به مرگِ اختیاری به جهانِ برین وقوف نیابد پس از مرگِ اضطراری و انتقال به دارالقرار بدان پی خواهد بُرد . پس خوشا به حالِ کسی که با گُسستن از شهوات در همین دنیا به حقیقتِ آن جهان واقف شود .

 

بیت 802

تا لبِ بَحر ، این نشانِ پایهاست 

 پس نشانِ پا درونِ بحر لاست

 

اثرِ قدم ها تا ساحلِ دریا پیداست . امّا زان پس این نشان و اثر در دریای وحدت محو می شود . [ مراد از «بحر» ، حضرت حق است و مراد از «لبِ بحر» ، جهان ممکنات است .

 

منظور بیت : تا لبِ دریای وحدتِ الهی آثارِ «من» و «مایی» در سالک دیده می شود . امّا همینکه او خود را در دریای وحدت غرق کرد . دیگر همۀ رسوم و آثارِ منی و شخصی در ذاتِ احدیت محو می شود . که این را فنای فِی الله گویند .و منظور دیگری که می توان از آن به دست آورد اینست که : سالک تا قبل از رسیدن به نَفسِ حقیقت لازم است با واسطه ها و اسباب حرکت کند . ولی همینکه به حقیقت رسید و خود بدان استحاله شد دیگر نیازی به واسطه ها ندارد . این برداشت با مبانی مکتب مولانا سازگار است . برای مثال رجوع شود به « داستان مشغول شدن عاشقی به عشق نامه خواندن » در دفتر سوم . »

 

بیت 803

ز آنکه منزل های خشکی ز احتیاط هست دِه ها و وطن ها و رِباط

 

زیرا که مثلاََ در سفرهای معمولیِ این دنیا برای رعایتِ احتیاط در میانۀ راهها ، روستاها و اماکن و کاروانسراهایی بر پا می دارند . ( رِباط = کاروانسرا ) [ اینگونه بناها علاوه بر فواید دیگر به مسافر نشان می دهد که در کجای راه است . و قهراََ این منازلِ موقتی مخصوصِ کسانی است که هنوز به منزلِ خود نرسیده اند . همینطور اسباب و دلایل و واسطه ها نیز تا وقتی اعتبار دارد که سالک به دریایِ حقیقت درنیامده است . مراد از «خشکی» در اینجا دنیا و عالمِ صورت است . و اهلِ خشکی ، صورت گرایان و ظاهربینان اند که نمی توانند به دریای حقیقت درآیند . رجوع شود به شرح ابیات 571 تا 575 دفتر اوّل . ]

 

بیت 804

باز منزل هایِ دریا در وقوف 

 وقتِ موج و حبس ، بی عرصه و سُقوف

 

امّا در منازلِ دریایی به هنگامِ توقفِ مسافران و یا به گاهِ خروشِ امواج و یا آرامش آن ، نه فضایی است و نه سقفی که آنان در آن پناه گیرند . [ عرصه = فضای جلو عمارت / سُقوف = سقف ها ]

 

بیت 805

نیست پیدا آن مراحل را سَنام 

نه نشان ست آن منازل را ، نه نام

 

در آن مراحل ، یعنی در میانۀ دریا هیچگونه نشانۀ مشخصی وجود ندارد . و منازل آن نام و نشانی ندارد . ( سَنام = کوهان شتر ، در اینجا به معنی نشانه و علامت ) [ این بیت و دو بیت قبل تمثیلی است برای بیکرانی و عدمِ تعیّنِ عالمِ الهی . هر کس بدان دریا درآید دیگر از اسباب و وسایط خبری نیست . زیرا به قولِ عرفا ، توحید همانا اسقاطِ اضافات است . مولانا بیکرانی وحدتِ الهی را به میانۀ دریا تشبیه کرده است . ]

 

بیت 806

هست صد چندان میانِ مَتزلَین 

 آن طرف که از نما تا روحِ عَین

 

فاصله ای که میانِ دو منزل از منازل دریایی وجود دارد . چنان دور و دراز است که فاصله اش صدها برابر مسافتی است که میان مرتبۀ روح نباتی و روح انسانی وجود دارد . [ مراد از «نما» ، مرتبۀ نباتی و مراد از «روحِ عَین» ، مرتبۀ روح انسانی ( = شرح بیت 188 دفتر دوم ) است . ]

 

بیت 807

در فناها این بقا را دیده ای 

بر بقای جسم چون چفسیده ای ؟

 

موجودیت کنونی تو حاصلِ فناهایی است که در مراحلِ مختلف تکوینی تو عارض شده است . پس چرا اینک به موجودیّتِ مادی و جسمانی خود چسبیده ای ؟

 

بیت 808

هین بده ای زاغ این جان ، باز باش

  پیشِ تبدیلِ خدا جانباز باش

 

ای زاغ این جانِ حقیر را بذل کُن و به بازِ بلند پرواز مُبدّل شو . و در برابرِ تبدیلاتی که مشیّت الهی اقتضا می کند جان نثار کُن . [ ای آدمیانِ زاغ صفت ، روحِ حیوانی خود را در راهِ کمالاتِ متعالی حق ، قربانی کنید . و به بازانِ بلندپرواز آسمانِ حقیقت و معرفت مبدّل شوید و به جای جیفۀ دنیوی ، صیدهای عالی کنید . ]

 

بیت 809

تازه می گیر و کهن را می سپار 

که هر امسالت فزون است از سه پار

 

تازه ها را بگیر و کهنه ها را تحویل بده . زیرا بهرۀ هر سالِ تو از بهره های سالیانِ پیشینِ تو بیشتر و بهتر است . ( پار = سال گذشته ) [ مراد از «سه» در مصرع دوم ، عددی معیّن نیست بلکه در اینجا نشانۀ کثرت است . مولانا می خواهد بگوید هر بقایی که بعد از هر فنا به دست آوری . بهتر و بالتر است از بقاهای کثیره و مراحلِ پیشین . مراد از «کهن» ، موجودیت ها و هویّت های مراحلِ پیشین است که روحِ حیوانی نیز از جملۀ آنهاست . پس ای سالک در هیچ موقفی توقف مکن . ]

 

بیت 810

گر نباشی نخل وار ایثار کُن

  کهنه بر کهنه نِه و ، انبار کُن

 

اگر مانندِ درختِ پُر میوه ، ایثارگر نیستی پس برو دارایی های کهنه و فرسودۀ خود را گرد آورد و در انبار جمع کن . ( نخل = درخت خرما ، خرمابُن ، امّا در اینجا مراد هر درختِ پُر میوه و ثمری است که میوه های خود را بی دریغ در اختیارِ مردم قرار می دهد و کنایه از افراد سخاوتمند و بلند طبع است . ) [ مولانا می گوید اگر اهلِ سخاوت و بذلِ اموالِ دنیوی نباشی لاجرم اهلِ نگهداری و حفظ آن مکتسباتی . ]

 

بیت 811

کهنه و گندیده و پوسیده را 

 تحفه می بَر بهرِ هر نادیده را

 

پس دارایی های کهنه و گندیده و فرسوده دنیوی خود را به عنوان پیشکش به نابینایان تقدیم کن . یعنی افرادِ وارَسته و بلند طبع طالب و خواهانِ مکتسباتِ دنیوی و جاه و جلالِ ظاهری تو نیستند . بلکه خواستارانِ اینگونه متاع ها ، کوردلانِ فرومایه اند .

 

بیت 812

آنکه نو دید ، او خریدارِ تو نیست 

صیدِ حقّ ست او ، گرفتارِ تو نیست

 

زیرا کسی که تحفه های نو و تازه را دیده باشد . هرگز طالبِ متاعِ کهنه و بی رونقِ تو نمی شود . چنین شخصِ روشن بین و عارفی توسطِ حضرتِ حق صید شده و طبعاََ او هیچگاه اسیر تو نمی شود .

 

بیت 813

هر کجا باشند جَوقِ مرغِ کور 

 بر تو جمع آیند ای سیلابِ شور

 

ای نیرنگباز هر جا که گروهِ پرندگانِ کوردل باشند اطرافِ تو جمع می شوند . ( جَوق = دسته ، گروه ) [ مراد از «سیلابِ شور» ، افرادِ ریاکار و مزوّر است . ]

 

منظور بیت : طالبِ مکتسباتِ دنیوی تو سالکانِ بینا دل نیستند بلکه کور دلان خواهانِ تو و زرق و برق ظاهری تو هستند .

 

بیت 814

تا فزاید کوری ، از شوراب ها 

 ز آنکه آبِ شور افزاید عَمی

 

تا بر اثرِ خوردن آن آب شور ، کوری شان افزوده شود . زیرا آبِ شور ، کوری را بیشتر می کند . ( عمی = کوری ) [ قیل و قالِ ظاهریان و جاه و جلالِ دنیائیان موجبِ کوردلی بیشتر خواستارانِ خویش می گردد . ]

 

بیت 815

اهلِ دنیا ز آن سبب اَعمی دل اند 

 شاربِ شورابۀ آب و گِل اند

 

مردم دنیا از آنرو کوردل شده اند که از آبِ شور و گِل می نوشند . یعنی از لذّاتِ جسمانی کامروا می شوند . [ مراد از « آب و گِل » ، در اینجا جسم است و مراد از « شورابه » لذّاتِ مادّی و جسمانی است . افراط در لذّات و شهوات چشم دلِ آدمی را کور می کند . ]

 

بیت 816

شوره می ده ، کور می خر در جهان چون نداری آبِ حیوان در نهان

 

حال که در باطنِ خود آبِ حیاتِ ایمان و عرفان نداری . آبِ شورِ اباطیل و حظوظِ جسمانی را به طالبان دنیا بده و آنان را برای خود بخر و مریدِ خود کُن . [ در ابیات 1049 و 1050 دفتر چهارم آمده است :

 

ترک این تزویر گُو ، شیخ نَفور / آبِ شوری ، جمع کرده چند کور

 

کین مریدانِ من و ، من آبِ شور / می خورند از من ، همی گردند کور

 

بیت 817

با چنین حالت بقا خواهی و یاد 

همچو زنگی در سیه رُویی تو شاد

 

تو با این حال و وضعِ نازل می خواهی بقای جاودانه هم پیدا کنی و آوازۀ مطلوبی نیز به دست آوری . تو بدان سیاهپوستی می مانی که از سیاهی چهرۀ خود نه تنها ناراحت نیست بلکه شادمان هم هست .

 

بیت 818

در سیاهی ، زنگی ز آن آسوده است 

 کو ز زاد و اصل ، زنگی بوده است

 

سیاهپوست از آنرو به پوستِ سیاه خود راضی و خرسند است که او از آغازِ تولد سیاه بوده است . [ دنیا طلبان ممکن از کوشیدن خود در لذّاتِ دنیوی شادمان باشند به این دلیل که بدان وضع عادت کرده اند . ]

 

بیت 819

آنکه روزی شاهد و خوش رُو بود 

گر سیه گردد ، تدارک جُو بود

 

چنانکه مثلاََ کسی که زمانی ، زیبایی و جمالی داشته و ناگهان سیاه و بَدقیافه شده است . برای رفع این حالت به چاره جویی می پردازد . [ او چون مزۀ حُسن و جمال را چشیده ، زشتی را امری عَرَضی می شمرد و با تمامِ قوا به رفعِ آن برمی خیزد . ]

 

بیت 820

مرغِ پَرّنده چو مانَد در زمین 

باشد اندر غصّه و درد و حَنین

 

مثال دیگر ، پرنده ای که از پرواز عاجز شود و زمینگیر گردد . دچارِ اندوه و درد و آه و ناله می شود . ( حَنین = ناله و زاری ) [ زیرا او ذاتاََ پرواز کننده است و درمانده شدنش از پرواز امری عَرَضی است . ]

 

بیت 821

مرغِ خانه بر زمین خوش می رود

 دانه چین و شاد و شاطر می دود

 

در حالی که مرغِ خانگی روی زمین شاد و مسرور راه می رود . دانه بر می چیند و شادمان و چالاک می دود . [ شاطر = چالاک ]

 

بیت 822

ز آنکه او از اصل بی پرواز بود 

/ و آن دِگر پَرّنده و پرواز بود

 

زیرا مرغِ خانگی ذاتاََ اهلِ پرواز نیست . امّا آن دیگری ذاتاََ اهلِ طَیَران و پرواز است . [ منظور مولانا از این تمثیل ها که در چند بیت اخیر آمده اینست که : آن که در گناه و لغزش سراپا غرق شده باشد از بدبختی و ادبار خود خبر ندارد . و چه بسا بر حالِ زارِ خود شادی هم بکند . امّا آن که صالح است به محضِ آنکه به لغزش و گناهی دچار آید آتشِ ندامت و ناراحتی وجدان به تب و تابش می کشد و با تمامِ نیرو می کوشد جبرانِ مافات کند . برای توضیح بیشتر رجوع شود به ابیات 152 تا 155 دفتر دوم . ]

منابع و مراجع :

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر پنجم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

استاد میراحمدی در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۶ در پاسخ به سید جلال حسینی دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۶ - سپید رود:

همینطور است 

البته گویا رضا خان یک قطعه زمین در زندان به شاعر میدهد

«پانزده روز است تا جایم درین زندان بود..»

ابراهیم احمدی در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:

غزل زیبایی است

 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱۳:

به نظر می‌رسد که یکی از دو بیت شماره 5 یا 14 اضافی باشد؛ چرا که بسیار دور از ذهن است شاعر توانایی همچون صائب، یک مصراع را دو بار به کار ببرد.

یادآوری مهم

بیت زیر در نسخه آقای جهانگیر منصور (صفحۀ 947-946، انتشارات نگاه، سال 1374، تهران، ایران) دیده نمی‌شود:

دورتر شد راه ما از سعی بی هنجار ما/کودکان را مانده سازد نی سواری بیشتر

(در عوض، بیت شماره 14 کنونی جای آنرا گرفته است).

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۲:

هست دل عاشقم منتظر یک نظر

سید جلال حسینی در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۶ - سپید رود:

من اشتباه برداشت کردم یا شاعر در بیت آخر به عنوان ضلع از رضا خان درخواست ملک و زمین در رامسر را دارد؟😅

دکتر صحافیان در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

آشکارا و بی‌پرده می‌گویم و از سخن خویش خرسندم؛ بندگی عشق می‌کنم و از دو جهان رها و آزاد هستم.
۲- پرنده بوستان بهشتم چگونه شرح جدایی دهم از آن وطن امن؟ و این‌که چگونه در این جهان پر از دام و بلا افتاده‌ام؟!(همان ناله نی بریده شده که ادبیات عرفانی از آن مشحون است: پیش ز زندان جهان با تو بدم من همگی/کاش بر این دامگهم هیچ نبودی گذری. دیوان شمس)
۳-فرشته‌ای ساکن کوی قدس بودم، آدم با گناه نخستین مرا به این ویران‌سرا آورد(خراب‌آباد: متناقض‌نما- ایهام: کل بیت زبان حال ابلیس ر.ک.مقاله زبان حال ابلیس در بیتی از حافظ.سجاد آیدانلو. نشریه پژوهش‌های ادب‌عرفانی پاییز ۱۳۹۷-۳۸)
۴- سایه درخت بهشت، دلبری حوریان و کنار حوض کوثر را به شوق کوی تو فراموش کردم.
۵- بر صحیفه دلم جز الف که یادآور قامت زیبای توست نوشته نیست. آری حرف دیگری استادم به من نیاموخت(الف کنایه از آستان احدیت، رمز رهایی از تعلقات و منشا همه حروف-چند نسخه: یار)
۶- ستاره اقبالم را هیچ منجمی نشناخت‌. خدایا از مادر دهر با کدام طالع به جهان آمده‌ام؟(خاص بودن روح خداجوی)

 پیوند به وبگاه بیرونی
۷- از آن زمان که بنده درگاه میکده عشق شدم هر لحظه غمی جدید به من تبریک می‌گوید(غم عشق، زاینده و شیرین است و عاشق درمانش را نمی‌خواهد)
۸- مردمک چشمم پیوسته خون دل می‌خورد و این اندوه بی‌پایان سزاوار من است که دل به فرزند دلبند آدمیان داده‌ام(خانلری:می‌خورد خون دلم مردمک چشم و سزاست)
۹- معشوق من چهره حافظ را با زلف‌های زیبایت از اشک پاک کن وگرنه این سیل پیاپی اساس هستی‌ام را خواهد برد.
آرامش و پرواز روح

سناتور سنتور در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۵ - فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع:

بهرهٔ تحقیق از تقلید بردن مشکلست

خضر نتوان شد ، کنی گر جامه و دستار سبز

ابوالمعانی بیدل دهلوی

شَرفِ ذات به تقلید نگردد حاصل

گاو و خر را نکند خوردنِ گندم ، آدم !

غنی کشمیری

مر مرا تقلیدشان بر باد داد

که دو صد لعنت بر آن تقلید باد

مولانا

اگر در آیات قرآن که کتاب مثنوی ترجمه آن است نیز بنگریم آیاتی را می بینیم که خداوند در نکوهش تقلید آورده است آدرس آیات به شرح زیر است : بقره 170 مائده 104 اعراف 28 لقمان 21 مائده 117 انعام 114 انعام 116 اعراف3 انفال 22 یونس 15 حج 8 9 لقمان 20 حج 3 4 8 یونس 35 36 فاطر 43 زخرف 43 جاثیه 18

سناتور سنتور در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۷ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۶:

مرد از راه شکست خود به عزت می‌رسد

سنگ تا مینا نگردد، کی به قیمت می‌رسد

واعظ قزوینی

تا نبیند رنج و سختی مرد، کی گردد تمام

تا نیابد باد و باران، گل کجا پویا شود

ناصر خسرو قبادیانی

در مسلک ما طریق مطلوب خوش است

دلجویی مردمان مغلوب خوش است

کافی نبود برای ما نیت خوب

با نیت خوب، کرده خوب خوش است

فرخی یزدی

ما نقل باده را ز لب جام ک ده ایم

عادت به تلخکامی از ایام کرده ایم

صائب تبریزی 

درد و رنج زندگی را جز تحمل چاره نیست

این شکست تلخ را مردانه وار باید کشید

لاادری

در جهان نتوان اگر مردانه زیست

همچو مردان جان طپردن زندگیست

اقبال لاهوری

سبکبار در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹:

سر چرا عاقل فرود آرد، به تاجل سلطنت

باید آخر پای خود را در کفن پیچید و رفت

 

به نظر تاج سلطنت درسته نه تاجل سلطنت

مجید ملک محمد در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم » بخش ۲۷ - حکایت رحم کردن نوشیروان بر آن پیرزن ناتوان که به کوزه ای نادرست دست و روی خود می شست:

ویرایش منو بسبب نامفهوم بودن حذف فرمودید اما اگر اندکی دقت بفرمایید بسیار واضحه که بیت 5 سرآغاز داستان بوده یعنی این بیت:

همیشه بهار در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۲:

تو نه نیک گو و نی بد..... چشم مولانا جان

حبیب شاکر در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۸:

سلام و عرض ادب. بسیار لذت بخش است علاقه و پیگیری ادبیات کنن و مفاخر ادب نوسط دوستان هنر دوست.باعث افتخاراست

محمدامین شفیعی در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۸:

ز من چون روی تو ز من، من رود هم

برم چون بیایی، مرا هم بیاری

 

☺️❤️

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۳:

چو من ، من نیستم، آخر چرا گویم که من دارم

Fateme Zandi در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴۰ - بیان آنک حق تعالی صورت ملوک را سبب مسخر کردن جباران کی مسخر حق نباشند ساخته است چنانک موسی علیه السلام باب صغیر ساخت بر ربض قدس جهت رکوع جباران بنی اسرائیل وقت در آمدن کی ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطة:

به نام حضرت دوست 

شرح ابیات 

استاد ارجمند 

جناب کریم زمانی 

 

 

بیت 2998

آن چنانکه حق ز گوشت و استخوان

 از شهان بابِ صغیری ساخت هان

چنانکه حق تعالی از پوست و گوشتِ شاهان ، دروازه کوچکی ساخته است .

 

در عنوان این بخش به قسمتی از آیه 58 سورۀ بقره اشاره شده که اصل آیه اینست « یاد آرید زمانی را که گفتیم : در این قریه ( بیت المقدس ) درآیید و از نعمت های فراوانِ آن هر چه می خواهید بخورید و از آن در ( معبد بیت المقدس ) با خضوع و فروتنی درآیید و بگویید : خداوندا گناهان ما را بریز تا ما شما را بیامرزیم و به نیکوکاران پاداشِ بیشتری دهیم » به اتفاقِ مفسران منظور از «قریه» همان بیت المقدس است امّا ببرخی نیز گفته اند که منظور «اریحا» از روستاهای شام بوده است .

 

بیت 2999

اهلِ دنیا سجدۀ ایشان کنند

چونکه سجدۀ کبریا را دشمن اند

دنیا طلبان ، در برابرِ شاهان به سجده می روند . زیرا با سجده کردن در برابر حضرت حق مخالف اند .

 

بیت 3000

ساخت سِرگین دانکی ، مِحرابشان

نامِ آن مِحراب ، میر و پهلوان

خداوند برای دنیا طلبان ، باله دانی حقیر ساخت که آن زباله دانی ، محرابِ عبادت ایشان بود . نامِ این عبادتگاه ، امیر و بهادر است . یعنی مردم دنیا پرست ، قبلۀ طاعت و عبادتشان ، رؤسا و قدرتمندان است .

 

بیت 3001

لایقِ این حضرتِ پاکی نِه اید 

نیشکر پاکان ، شما خالی نه اید

ای دنیا طلبانی که بندگی سلاطین می کنید . شما شایسته این درگاه پاک نیستید . آنان که روحی پاک دارند در مثل مانندِ نیشکرند و شما ناپاکان ، همچون نی های توخالی .

 

بیت 3002

آن سگان را این خَسان ، خاضع شوند

شیر را عارست کو را بگروند

شاهان جبّار و سلاطینِ غدّار که خوی و منشی چون سگان دارند موردِ ستایش و پرستشِ دنیاطلبانِ فرومایه قرار می گیرند . امّا شیران حقیقت و طریقت ، ننگ دارند از اینکه فرومایگان و ناپاکان ، مرید و خواهانِ آنان شوند .

 

بیت 3003

گربه باشد شِحنۀ هر موش خُو 

موش که بوَد تا ز شیران ترسد او ؟

هر آدمِ گربه صفت ، حاکم و داروغۀ هر شخصِ موش صفتی است . آدمِ موش صفت چه ارزشی دارد تا از انسان های وارسته و شیر صفت بترسد . [ شِحنه = داروغه ، پاسبان شهر ]

 

منظور بیت : دنیاطلبان که همانندِ موش ، حقیر و خوارند . از انبیاء و اولیاء الله حساب نمی برند امّا در عوض از شاهان و جبّاران می ترسند . همانطور که موش ، قابلیتِ درکِ قدرت و صولت شیر را ندارد . آدم های موش صفت نیز لیاقتِ درکِ قدرت و صولتِ روحی آنان را ندارند .

 

بیت 3004

خوفِ ایشان از کِلابِ حق بُوَد

خوفشان کی ز آفتابِ حق بُوَد ؟

آن موش صفتان ، تنها از سگانِ حضرت حق می ترسند . آنها چگونه ممکن است که از آفتابِ عالمتابِ حضرت حق بترسند ؟ ( کِلاب = جمع کلب به معنی سگ ) [ «آفتاب حق» با انبیاء و اولیاء نیز قابلِ انطباق است . زیرا آنان نیز خورشید حق اند . چنانکه شبستری گفت :

 

بُوَد نورِ نبی ، خورشیدِ اعظم

 گه از موسی پدید و گه ز آدم

 

بیت 3005

ربّی الاعلاست وردِ آن مِهان

 رَبّ اَدنی در خورِ این ابلهان

آن بزرگان که به منزلۀ خورشید حضرتِ حق اند . دائماََ ذکر سُبحانَ رَبّی الاَعلی وَ بِحَمدِه وردِ زبان دارند در حالی که شایسته این احمق های دنیاپرست ، معبودِ پست و فرومایه ای مانندِ جبّارانِ شقاوت پیشه و اموال و لذایذِ دنیوی است . [ مِهان = بزرگان ، جمع مِه / ربِ ادنی = پروردگار حقیر و نازل ، منظور زورمندان و گردنکشان و هوس های بی ارزش دنیوی است ]

 

بیت 3006

موش کی ترسد ز شیرانِ مَصاف

 بلکه آن آهوتَگانِ مُشک ناف

برای مثال ، موش کی از روبرو شدن با شیرانِ جنگی می ترسد ؟ در حالی که آن آهوهای بادپا که حصلِ نافۀ خوشبو هستند از آن شیر می رمند . [ «موش» کنایه از دنیاپرستان حقیر و «آهو» کنایه از اهلِ معرفت است . چنانکه در آیه 28 سورۀ فاطر آمده است « تنها دانایان از خدا می ترسند » ]

 

بیت 3007

رَو به پیشِ کاسه لیس ای دیگ لیس

 توش خداوند و ، ولی نعمت نویس

این بیت به طریق طنز است . ای دیگ لیس برو پیشِ کاسه لیس و او را به عنوانِ خداوند و ولی نعمتِ خود قرار بده .

 

بیت 3008

بس کن ، از شرحی بگویم دور دست 

خشم گیرد میر و ، هم داند که هست

در اینجا مولانا به خود خطاب می کند که : دیگر خاموش باش و ای قبیل مطالب را بیان نکن . زیرا اگر بخواهم بیشتر و مفصل تر شرح بدهم . امیر و شاه خشمگین می شود چون اوصافی که از فرومایگان بیان می کنم در وجودِ خویش می یابد . [ دوردست = با بسط و تفضیل تمام ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر سوم ، ص 213 ) ]

 

بیت 3009

حاصل این آمد که : بَد کُن ای کریم 

با لئیمان ، تا نهد گردن لئیم

خلاصه اینکه ای جوانمرد ، تو در حقِ فرومایگان سختگیری کن تا از تو اطاعت کنند . [ رجوع شود به شرح بیت 2981 دفتر سوم ]

 

بیت 3010

با لئیمِ نَفس ، چون احسان کند

چون لئیمان نفسِ بد ، کفران کند

هر گاه شخصِ کریم به نفسِ لئیمِ خود احسان کند . نَفسِ امّاره نیز مانندِ افرادِ فرومایه راهِ ناسپاسی و طغیان پیشه می کند . [ رجوع شود به شرح بیت 2981 دفتر سوم ]

 

بیت 3011

زین سبب بُد که اهلِ محنت ، شاکرند

اهلِ نعمت ، طاغیند و ، ماکِرند

به همین دلیل است که افرادِ زحمتکش و محنت زده ، شکرگزارند و اشخاصِ ثروتمند و مُرفه ، سرکش و حیله گرند . [ ماکِر = مکر کننده ، فریبکار ]

 

بیت 3012

هست طاغی ، بَگلَرِ زرّین قبا 

هست شاکر ، خستۀ صاحب عبا

آدم های سرکش ، امیرانی هستند که لباس های زربفت می پوشند . امّا آدم های شکرگزار ، بینوایانی هستند که عبایی ساده به تن می کنند . [ بِگلَر = امیر ، بزرگ شهر ]

 

بیت 3013

شُکر کی روید ز املاک و نِعَم ؟ 

شُکر می روید ز بَلوی و سَقَم

کی ممکن است که سپاس و شکر از ثروت و نعمتِ فراوان ظاهر شود ؟ بلکه شکر از گرفتاری و سختی پیدا می شود . ( بلوی = سختی ، گرفتاری / سَقَم = بیماری ، «بلوی و سَقَم» بیانی است از فقر درویشانه = شرح بیت 2342 دفتر اوّل ) [ اشاره است به آیه 7 سورۀ علق « براستی که آدمی سرکشی کند آنگاه که خود را توانگر بیند » مولانا در مصراع اوّل این بیت می گوید : وقتی انسان ها تعادل روحی نداشته باشند . امکانات و ثروت خود را در جهت طغیان و سرکشی بکار می گیرند و در مصراع دوم می گوید : فقر درویشانه ( نه فقری که از عدم توزیعِ عادلانه ثروت پدید می آید ) و فقری که آگاهان جامعه و مشعل داران اصلاح و ارشاد مردم به اختیار برای خود برمی گزینند به طاعت و بندگی خالصانه می انجامد . مولانا در بخش بعد همین معنا را بسط می دهد

 

منابع و مراجع :

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

امیرعباس سعیدیان محمدزاده در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سر‌آغاز:

شنیدم که در وقت نزع روان به هرمز چنین گفت نوشیروان

نزع = naz

Fateme Zandi در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۹ - حکمت آفریدن دوزخ آن جهان و زندان این جهان تا معبد متکبّران باشد کی ائتیا طوعا او کرها:

به نام حضرت دوست 

شرح ابیات
استاد ارجمند 
جناب کریم زمانی 
که لئیمان در جَفا صافی شوند  چون وفا بینند ، خود جافی شوند

زیرا فرومایگان فقط در شرایط سخت و فشار ، میل به صفا و سلامتی روحی پیدا می کنند . امّا اگر وفا و احسان ببینند ، راهِ ستم پیش می گیرند . [ جافی = جفاکار ، ستمگر ]

بیت 2984
مسجدِ طاعاتشان پس دوزخ است 
 پای بندِ مُرغِ بیگانه ، فَخ است

بنابراین دوزخ ، عبادتگاهِ فرومایگان است . پای بندِ پرندۀ بیگانه ، دام است . ( فَخ = دام ) [ چون انسان های عاری از معنا تنها به ضرب و زور به راه می آیند . ]

بیت 2985
هست زندان صومعۀ دزد و لئیم 
 کاندرو ذاکر شود حق را مقیم

عبادتگاه دزدان و فرومایگان ، زندان است زیرا این گروه ، در زندان ، یادِ خدا می کنند .

بیت 2986
چون عبادت بود مقصود از بشر 
 شد عبادتگاهِ گردن کش سَقَر

از آنجا که هدفِ غایی از آفرینشِ بشر ، عبادت و بندگی حق است . از اینرو عبادتگاه آدم های سرکش و طاغی ، دوزخ است . [ سَقَر = نامی است از نام های دوزخ به معنی تابیدن ، مفسران قرآن کریم در ذیل آیه 26 سورۀ مدّثر ، آن را دَرَکه ای از درکاتِ جهنم دانسته اند ( مجمع البیان ، ج 10 ، ص 386 ) . مصراع اوّل اشاره است به آیه 56 سورۀ ذاریات « نیافریدم پریان و انسیان را جز آنکه پرستشم کنند » برخی از مفسران قرآن کریم ، لِیَعبُدون را لِتَعرِفُون تفسیر کرده اند یعنی تا بشناسند مرا . ]

بیت 2987
آدمی را هست در هر کار دست  لیک او مقصودِ این خدمت بُده ست

هر چند انسان می تواند هر کاری انجام دهد . ولی مقصودِ اصلی از خلقت او ، خدمت و عبادت است . [ حضرت مولانا می فرماید : تو گویی که اگر آن کار ( عبادت حق ) نمی کنم . چندین کار از من می آید . آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریده اند . همچنان باشد که تو شمشیرِ پولادِ هندیِ بی قیمتی ( بسیار گرانبها ) که در خزاین ملوک یابند آورده باشی و ساطورِ گوشتِ گندیده کرده که من این تیغ را معطّل نمی دارم به وی چندین مصلحت به جا می آرم و یا دیگِ زرّین را آورده ای و در وی شلغم می پزی که به ذرّه ای از آن ، صد دیگ بدست آید . یا کاردِ مجوهر ( جواهر نشان ) را میخِ کدوی شکسته کرده ای ( فیه ما فیه ، ص 162 ) ]

بیت 2988
ما خَلَقتَ الجَنُّ وَ الاِنس ، این بخوان 
 جز عبادت نیست مقصود از جهان
این آیه را بخوان که : « نیافریدم پری و آدمی را » مگر برای عبادت . و اصلاََ مقصودِ اصلی خلقتِ جهان ، عبادت است . [ مصراع اوّل قسمتی از آیه 56 سورۀ ذاریات است « نیافریدم پریان و انسیان را جز آنکه پرستشم کنند » برخی از مفسران قرآن کریم ، لِیَعبُدون را لِتَعرِفُون تفسیر کرده اند یعنی تا بشناسند مرا . ]

بیت 2989
گر چه مقصود از کتاب ، آن فن بُوَد 
 گر تواَش بالش کنی ، هم می شود
برای مثال ، اگر چه مقصودِ اصلی کتاب ، فنِ آموزش و تعلیم است . امّا اگر تو آن را به جای بالش ، زیرِ سرت بگذاری به دردِ آن کار هم می خورد ولی برای آن کار فراهم نشده است .

بیت 2990
لیک ازو مقصود ، این بالش نبود 
 علم بود و دانش و ارشاد و سود

ولی مقصود از تدوین کتاب آن نیست که تو آن را به جای بالش زیرِ سرت بگذاری . بلکه منظور از آن تعلیم و ارشاد و بهره های مختلفِ معنوی و فرهنگی است .

بیت 2991
گر تو میخی ساختی شمشیر را 
برگُزیدی بر ظفر اِدبار را

مثال دیگر ، اگر تو شمشیر را به جای میخ بکار بری . این بدان معنا است که تو شکست و هزیمت را بر پیروزی ترجیح داده ای . [ اِدبیر = همان اِدبار است که به ضرورت قافیه و طبق قاعده اِماله اِدبیر خوانده می شود . توضیح اِماله در شرح بیت 669 دفتر اوّل آمده است . ]

بیت 2992
گر چه مقصود از بشر علم و هدی ست 
 لیک هر یک آدمی را مَعبدی ست

اگر چه منظور از آفرینش انسان ، علم یافتن و هدایت جُستن اوست . امّا برای هر انسانی بر حسب قابلیت و اهلیّتِ او پرستشگاهی است . [ مصراع دوم اشاره است به آیه 34 سورۀ حج « برای هر امتی ، مَعبدی بنهادیم تا یاد کنند خدا را بر آنچه روزیشان کردیم از چهارپایان . خدای شما یکی است . پس بر امرِ او گردن نهید و مژده رسان فروتنان را » ]

بیت 2993
مَعبدِ مردِ کریم اَکرَمتَهُ 
مَعبدِ مردِ لئیم اَسقَمتَهُ

سببِ عبادت شخصِ بزرگوار ، اینست که تو او را گرامی بداری و سببِ عبادت شخصِ فرومایه اینست که او را بیمار کنی . [ اَکرَمتَه = جنبه مصدری دارد به معنی «گرامی داشتن تو او را» / اَسقَمتَه = جنبه مصدری دارد به معنی «بیمار کردن تو او را» / مَعبد = در اینجا وسیله عبادت معنی می دهد ( شرح کبیر انقروی ، جزو دوم ، دفتر سوم ، ص 1158 ) ]

بیت 2994
مر لئیمان را بزن ، تا سر نهند 
 مر کریمان را بده تا بر دهند

فرومایگان را بزن تا مطیع شوند و به اشخاصِ بزرگوار ، احسان کن تا ثمرۀ نیکی بدهند .

بیت 2995
لاجَرَم حق هر دو مسجد آفرید  دوزخ آنها را و ، اینها را مزید

ناگزیر حق تعالی هر دو عبادتگاه را آفرید . عبادتگاهِ دوزخ را برای فرومایگان و عبادتگاهِ بهشت را که همواره نعمت هایش رو به افزایش است برای کریمان خلق کرد .

بیت 2996
ساخت موسی قدس در ، بابِ صغیر 
تا فرود آرند سر قومِ زَحیر

حضرت موسی (ع) در قدسِ شریف ، دری کوچک ساخت تا قومِ بنی اسراییل که دچار بیماری تکبّر بودند به هنگام ورود بدان ، سرِ خود را خَم کنند . [ قومِ زحیر = مردم بیمار و آزار دهنده / زَحیر = نام بیماری خاصی است که توام است با پیچش در رودۀ بزرگ ، اسهال خونی و اسهال معمولی ]

بیت 2997
ز آنکه جباران بُدند و سرفراز  دوزخ آن باب صغیر است و نیاز

حضرت موسی (ع) بدین جهت آن در را کوچک ساخت که قومش ، مردمی گردنکش بودند . بدین روی ، دوزخ نیز برای کافران مانندِ آن درِ کوچک و جایی برای تضرع و اظهارِ نیاز است . [ همانطور که حضرت موسی (ع) به امر خداوند ، درِ ورودی بیت المقدس را برای قوم گردنکش و متکبّرِ بنی اسراییل کوتاه ساخت که مجبور شوند با حالت تعظیم و خشوع بدان درآیند . خداوند ، دوزخ را نیز برای کافران ساخته تا فروتن و نرم شوند و اظهار عجز و نیاز کنند . بیت بعد در بیان همین مطلب است . ]

منابع و مراجع :

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Fateme Zandi در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۸ - باز جواب انبیا علیهم السلام:

به نام حضرت دوست 
شرح ابیات 
استاد ارجمند 
جناب کریم زمانی 
بیت 2955
انبیا گفتند : فالِ زشت و بَد 
 از میانِ جانتان دارد مَدَد

پیامبران در پاسخ قومِ سبا گفتند : فالِ زشت و نامطلوب ، از اعماقِ روحِ شما مایه می گیرد . ( مشتها = آنچه بدان میل شود ، آنچه بدان رغبت نشان داده شود ) [ اشاره است به آیه 19 سورۀ یاسین « پیامبران گفتند شومیِ شما از خودِ شماست اگر متذکر شوید ، بلکه شما مردمی از حد گذرانده اید » منظور بیت این است که : چون شما حق ستیزان ، درونی نامعتدل دارید از اینرو همه چیز را وارونه و نامعتدل مشاهده می کنید و در نتیجه اسبابِ شقاوت خود را فراهم می کنید و لاغیر ]

بیت 2956
گر تو جایی خُفته باشی با خطر
  اژدها در قصدِ تو از سویِ سر

برای مثال ، اگر تو در جایی خطرناک ، خوابیده باشی و اژدهایی از طرفِ سَرت قصدِ گزند به تو را کند .

بیت 2957
مهربانی مر تو را آگاه کرد
 که بِجِه زود ، ار نه ، اژدرهات خورد

در این لحظه اگر شخصی مهربان و دلسوز ، تو را از این خطر آگاه کند و به تو بگوید : زود برخیز واِلّا اژدها تو را فرو می بلعد .

بیت 2958
تو بگویی : فالِ بَد چون می زنی ؟ 
 فالِ چه ؟ بَر جِه ، ببین در روشنی

تو ممکن است که از روی نادانی به او بگویی : چرا در بارۀ من ، فالِ بَد می زنی ؟ او به تو می گوید : فالِ بَد چیست ؟ زود بلند شو و در روشنایی ببین که اژدها آشکارا قصدِ تو را کرده است . [ همینطور اگر از خوابِ جهالت و تاریکی غفلت بدرآیی آشکارا خواهی دید که هر چه را که پیامبران در باره آن به انسان ها بیم داده اند راست و مسلّم است . ]

بیت 2959
از میانِ فالِ بَد من خود تو را 
می رهانم ، می پَرم سویِ سَرا

آن شخصِ مهربان و دلسوز به تو می گوید : من تو را از چنبرِ فالِ بد نجات می دهم و به سویِ سرایی روشن می برم .

بیت 2960
چون نبی آگه کننده ست از نهان 
کو بدید آنچه ندید اهلِ جهان

او مانندِ پیامبران است که مردم را از امورِ نهانی آگاه می سازد . زیرا چیزی که آنان می بینند ، مردم جهان نمی توانند ببینند . [ اولیای الهی با تکیه بر علوم وَهبی و عطیه ایِ حضرت حق ، کنهِ اشیاء و بطونِ موجودات و حاقِ رویدادها را مشاهده می کنند و انسان ها را نیز بیدار می کنند . ]

بیت 2961
گر طبیبی گویدت : غوره مَخَور
 که چنین رنجی برآرد شور و شر

برای مثال ، اگر یک طبیب به تو بگوید : غوره نخور زیرا که باعثِ رنجوری و بیماری تو می شود . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

بیت 2962
تو بگویی : فالِ بَد چون می زنی ؟ 
پس تو ناصح را مُؤَثّم می کنی

و تو به آن طبیبِ حاذق بگویی : چرا فالِ بد می زنی ؟ پس این حرفِ تو بدین معنی است که آن طبیبِ ناصح و خیرخواه را گناهکار و خطاکار می دانی . [ در ابیات اخیر موضوعِ تفأل و تطیُّر مطرح شده است . تفأل = از فال است به معنی فالِ نیک و یا فالِ نیک زدن است و تطیُّر = از طَیرَة به معنی فالِ بد و فالِ بد زدن است . ]

فال = دانشی است که بدان وسیله برخی از حوادثِ آینده ، دانسته می شود و این کار از طریقِ گشودن قرآنِ کریم و یا کُتبِ مشایخ نظیرِ دیوان مثنوی معنوی و دیوان حافظ و غیره ( کشف الضنون ، ج 2 ، ص 1216 و 1217 ) .

از پیامبر (ص) روایاتِ متعددی نقل شده که ایشان تفأل را می پسندیدند و تطیُّر را ناپسند می دانسته اند ( المعجم المفهرس لِالفاظ الحدیث النبوی ، ج 5 ، ص 39 و 40 ) زیرا حُسنِ ظن و صفای روح ، حاملِ امواجِ مثبت است و این خود موجبِ پیدایش رخدادهای مثبت و خوشایند می شود . همینطور بدگمانی و تیرگی روح و بدبینی نیز حاملِ امواجی منفی است که خود سببِ پیدایش حوادثِ ناگوار می شود . در کتب مربوط به این علم آمده است که حتّی به نام های مردم نیز می توان فال زد . مثلاََ هرگاه نام هایی از قبیلِ صالح ، سالم ، سعد و … شنیده شود می توان بدان ها فالِ نیک زد و ای بسا صفای روح و قوّتِ یقین ، امواجی مثبت پدید آورد و موجب پیدایش امور نیک شود . از اینرو نقل کرده اند که پیامبر (ص) در هجرت به مدینه به منزلی درآمد در این لحظه صاحبِ منزل ، غلامش را که سالم نام داشت صدا کرد . پیامبر (ص) فرمودند : این خانه کارِ ما را آسان کند ( یواقیت العلوم ، ص 268 ) .
بیت 2963
ور مُنجّم گویدت : کامروز هیچ
 آنچنان کاری مکن اندر پسیچ

مثال دیگر ، اگر یک منجم به تو بگوید : امروز تهیه و تدارکِ فلان کار را مکن که روزِ نحسی است . [ پسیچ = همان بسیج است به معنی سامان ، آمادگی ، در اینجا با «هیچ» قافیه شده است / منجّم = شرح بیت 841 دفتر سوم ]

بیت 2964
صد رَه ار بینی دروغِ اختری
 یک دوباره راست آید ، می خری

اگر صد بار متوجه دروغِ آن منجّم شده باشی و اتفاقاََ یکی دو بار ، حرفِ او راست از آب درآمده باشد . کلامش را می پذیری و به وی اعتماد می کنی .

بیت 2965
این نجومِ ما نشد هرگز خِلاف
  صِحتّش کی ماند از تو در غلاف ؟
امّا در نجومِ ما پیامبران هرگز خلاف و دروغ راه ندارد یعنی هر خبری که ما از غیب می دهیم بی عیب است . پس چرا صحّتِ آن اخبار ، برای تو پوشیده می ماند ؟ [ خوارزمی گوید : تو اصلاََ از ایشان ( منجّمان ) اِعراض نمی کنی و بر اقوالِ طبی و یا تنجیمی ایشان ، اعتراض نمی نمایی . ما را که از عین الیقین خبر می دهیم و اسرارِ حق الیقین در میان می نهیم چگونه متهم می داری ( جواهرالاسرار ، دفتر سوم ، ص 613 ) ]

بیت 2966
آن طبیب و آن منجّم از گمان
 می کنند آگاه و ، ما خود از عِیان

طبیب و یا منجّم رویِ حسابِ احتمال و حدس و گمان ، تو را از موضوعی آگاه می کنند . در حالی که ما از رویِ کشف و شهود و رویتِ حقیقت ، تو را از مسائل با خبر می کنیم .

بیت 2967
دود می بینیم و آتش از کران
 حمله می آرد به سوی منکران

ما از کرانۀ عالمِ محسوسات ، آن سوی عالم را می بینیم که آتش به سوی حق ستیزان حمله می آورد .

بیت 2968
تو همی گویی ، خَمش کن زین مقال
  که زیانِ ماست ، قالِ شوم فال ؟

آن وقت ای حق ستیز ، تو به ناصحان و خیرخواهان می گویی : خاموش باشید که حرف های ناخجستۀ شما به ما ضرر می زند ؟

بیت 2969
ای که نُصحِ ناصحان را نشنوی
 فالِ بَد با توست هر جا می روی

ای کسی که اندرز نصیحت کنندگان را نمی شنوی و آن را بکار نمی بندی ، فالِ شوم همراهِ خودِ توست . یعنی فالِ بد از روحِ تیرۀ شما ناشی می شود . [ اشاره است به آیه 19 سورۀ یاسین « پیامبران گفتند شومیِ شما از خودِ شماست اگر متذکر شوید ، بلکه شما مردمی از حد گذرانده اید » ]

بیت 2970
افعیی بر پشتِ تو بر می رود
  او ز بامی بیندش ، آگه کند

مثال دیگر : فرض کن که یک افعی در پشتِ سرِ تو می خزد . شخصی از بالای بام ، آن مار را می بیند و تو را خبر می کند .

بیت 2971
گوییش : خاموش ، غمگینم مکن
  گوید او : خوش باش ، خود رفت آن سخن
تو به آن آدمِ خیرخواه می گویی : ساکت شو ، مرا با این حرف های شُوم ، ناراحت و اندوهگین مکن . او در جوابِ این حماقتِ تو چاره ای ندارد جز آنکه بگوید : بله ، با خیالِ راحت و خوش سرِ جایت بنشین . من حرفم را زدم و هشدارم را دادم . خود دانی .

بیت 2972
چون زند افعی دهان بر گردنت
  تلخ گردد جمله شادی جُستنت

همینکه افعی گردنِ تو را نیش زد . همۀ شادی هایی که تو به دنبالش بودی به تلخی مبدّل می شود .

بیت 2973
پس بدو گویی : همین بود ای فلان ؟  چون بندریدی گریبان در فغان ؟

در این لحظۀ دردناک به آن ناصحِ خیرخواه می گویی : آهای فلانی ، هشدار دادن تو همین مقدار بود که تذکری به من بدهی ؟ چرا در این باره یقه ات را پاره نکردی و شیون و فغان سر ندادی ؟

بیت 2974
یا ز بالایم تو سنگی می زدی
  تا مرا آن جِد ، نمودی و بَدی

جا داشت که از پشتِ بام سنگی رها می کردی تا آن خطرِ جدّی را به من اطلاع دهی .

بیت 2975
او بگوید : ز آنکه می آزروه یی 
 تو بگویی : نیک شادم کرده یی

آن ناصحِ خیرخواه در جوابِ تو می گوید : به این دلیل من برای آگاه کردنِ تو ، گریبان چاک نکردم که تو از سخنِ من می رنجیدی . تو به طریق طنز و تعریض به او می گویی : واقعاََ که با این عملت مرا خیلی شادمان کردی .

بیت 2976
گفت : من کردم جوانمردی به پند 
 تا رهانم من تو را زین خشک بند

او در جواب می گوید : من در آن وقت با نصیحتی که به تو کردم در حقّت جوانمردی کردم تا تو را از این قید و بندِ محکم خلاصی دهم . [ خشک بند = بندِ محکم ]

بیت 2977
از لئیمی ، حقِ آن نشناختی
  مایۀ ایذا و طغیان ساختی

امّا به سببِ پستی و فرومایگی ، حقِ جوانمردی مرا نشناختی و خیال کردی که آن نصیحت و ارشادم ، مایۀ آزار و ستم بر تو است . [ یا بدان سبب به آزار و سرکشی پرداختی ]

بیت 2978
این بود خویِ لئیمانِ دَنی
 بد کند با تو ، چو نیکویی کنی

اینست خوی و خصلتِ فرومایگان که در مقابل نیکی تو ، بدی می کنند .

بیت 2979
نَفس را زین صبر می کن مُنحَنیش
  که لئیم ست و نسازد نیکویش

نَفسِ امّاره را با صبر ، خمیده اش کن . یعنی نفس را با تازیانۀ صبر و صیانت ، مطیع و منقاد ساز . زیرا نفس ، ذاتاََ فرومایه است و خوبی و احسان ، آن را به راه نمی آورد . [ توضیح صبر در شرح بیت 1602 دفتر اوّل آمده است ]

بیت 2980
با کریمی ، گر کنی احسان ، سزد 
 مر یکی را او عوض هفتصد دهد

هر گاه تو به یک جوانمرد ، احسان کنی این کار شایسته است زیرا او در برابرِ یک نیک ، هفتصد نیکی به تو عوض می دهد . [ مصراع دوم اشاره است به آیه 261 سورۀ بقره « مَثَلِ کسانی که اموالِ خود را در راهِ خدا انفاق کنند ، مَثَلِ دانه ای است که هفت خوشه برویاند . در هر خوشه صد دانه باشد و خداوند پاداشِ هر که را خواهد چند برابر دهد و خداوند ، وسعت بخشِ داناست » ]

بیت 2981
با لئیمی چون کنی قهر و جفا
  بنده یی گردد تو را بس با وفا

هر گاه شخصی فرومایه را موردِ قهر و ستمِ خود قرار دهی . او بندۀ بسیار با وفایی برای تو می شود . [ در امثالِ عربی آمده است « مردم ، بندۀ چماق اند » و « مردم ، بندۀ نیکی اند » مثال اوّل در مورد فرومایگان مصداق دارد و مثالِ دوم در مورد بلند طبعان و جوانمردان ، زیرا فرومایگان فقط به ضرب چماق و سرنیزه به راه می آیند . امّا کریمان ، نیازی به اینها ندارند . ]

بیت 2982
کافران کارند در نعمت جفا
  باز در دوزخ نداشان رَبّنا

آدم های کافر در عینِ داشتن نعمت ، بذرِ جفا می کارند و آنوقت در دوزخ ، خدایا ، خدایا می کنند . [ اشاره است به آیه 107 سورۀ مومنون « پروردگارا ما را از دوزخ بیرون آر . پس اگر ما دوباره به کفر بازگشتیم ، ستمکار خواهیم بود » ]

منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Fateme Zandi در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۷ - مکرر کردن قوم اعتراض ترجیه بر انبیا علیهم‌السلام:

به نام حضرت دوست 

شرح ابیات 

استاد ارجمند 

جناب کریم زمانی 

بیت 2948

قوم گفتند ار شما سعدِ خودید

  نحسِ مایید و ضدید و مُرتدید

 

قومِ معاندِ سبا دوباره به پیامبران ، اعتراض کردند و گفتند : اگر شما برای خودتان و یا به نظرِ خودتان خجسته هستید نسبت به ما و یا در نظرِ ما شوم و دشمن و مرتد به شمار می روید یعنی از آیینِ آباء و اجدادی خود که شرک و بت پرستی است رخ برتافته اید .

 

بیت 2949

جانِ ما ، فارغ بُد از اندیشه ها 

 در غم افگندید ما را و عَنا

 

روحِ ما پیش از این از افکار و اوهام آسوده بود امّا شما پیامبران ، ما را به اندوه و رنج انداختید .

 

بیت 2950

ذوقِ جمعیت که بود و اتفاق

  شد ز فالِ زشتتان صد افتراق

 

پیش از آنکه شما پیامبران ، سراغِ ما بیایید با هم وحدت و اتحاد داشتیم امّا بر اثرِ فالِ بَدی که شما زدید ، صد نوع نفاق و اختلاف میان ما ظاهر شده است .

 

بیت 2951

طوطیِ نُقلِ شِکر بودم ما 

 مرغِ مرگ اندیش گشتیم از شما

 

پیش از آنکه شما ظهور کنید ما طوطیان شیرین کلام بودیم . امّا اکنون به سبب وجود شوم و ناخجسته شما ، به پرندگانی تبدیل شده ایم که دائماََ در اندیشه مرگ و فنا فرو رفته ایم . [ خلاصه ما پیش از این طوطی شیرین سخن بودیم و اینک به بومِ شوم تبدیل شده ایم . ]

 

بیت 2952

هر کجا افسانۀ غم گستری ست 

 هر کجا آوازۀ مُستنکری ست

 

در هر جا که ماجرای غم انگیزی است و در هر کجا که نغمۀ شومی برمی خیزد . [ مُستنکر = زشت ، ناپسند ]

 

بیت 2953

هر کجا اندر جهان فالِ بدی ست 

 هر کجا مُسخی ، نکالی مأخذی ست

 

در هر جای این جهان که فالِ بدی زده می شود و در هر جا که تغییراتِ زشت و ناهنجاری رخ می دهد و در هر کجا که عذاب و وبالی در کار است . [ مَسخ = در لغت به معنی تبدیل کردن و یا تبدیل شدن صورتِ زیبا به صورت زشت است . اما در اصطلاح حکما ، انتقالِ روح انسان به کالبد حیوان است ( اسرارالحکم ، ص 291 ) / نکال = به معنی کیفر و عقوبت و کسی را مایۀ بیم دادن و ترساندنِ دیگران ساختن است و در اصل به معنی بازداشتن و منع کردن است زیرا از نِکل به معنی قید و بندِ محکم گرفته شده است ( مجمع البیان ، ج 1 ، ص

 130 ) ]

 

بیت 2954

در مثالِ قصّه و فالِ شماست

  در غم انگیزی ، شما را مُشتهاست

 

همۀ این زشتی ها و گرفتاری ها و ناگواری ها در اَمثالِ حکایات و سخنان و تعابیر شما وجود دارد و شما علاقۀ زیادی دارید که مطالب ناراحت کننده و تشویش آور بر زبانِ خود برانید . [ طبق مفاد آیه 18 سورۀ یاسین ، مردم گمراه از روی نادانی ، وجودِ پیامبرانِ الهی را شوم و ناخجسته می انگاشتند . توضیح این آیه شریفه در شرح بیت 1400 دفتر دوم آمده است .

منابع و مراجع :

شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

۱
…
۲۶
۲۷
۲۸
۲۹
۳۰
…
۵۸۴۱