گنجور

حاشیه‌ها

 

@محمد:
کسی در خلوت تدریس نمیکند. خلوت محل یادگیریست:
نه من حضور دل لازم را دارم برای خلوت نشینی و یادگیری معنوی و نه کسی هست که بروشنی قضیه را بداند و یادم بدهد.

فرخ در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۸۳


این شعر را علیرضا قربانی به زیبایی اجرا کرده است.
در بیت سوم مصرع دوم؛” بر لبم جان نیز پنداری (به دیدار) آمدست” نیز می‌تواند درست باشد که به نظرم ظرافت شعری بیشتری نسبت به (… بدین کار آمدست) داراست…

کسری یاوری در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۱


شمس الحق
ای آفتاب حقیقت، ای صاحب اسماء مختلف،
غمین و ملول گشتم که چگونه آن قطب دانش، بعد از آن همه پلیدی که در وجود آن کافرکیشان به چشم دل دیده و مصائبی که از آن طایفۀ خونخوارِ یانکی بر سرخاب رویان و زردآب چهرگانِ عالم رفته را، به چشم عین رؤیت کرده ؛ هنوز مجبور به چله نشینی و سلوک الی الحق در آن ورطۀ هلاک و تحمل غمِ جانکاهِ دوری از خانقاه و پشمینۀ خویش است.
ای پیر ما ! همچنان دُّرو گوهر بیفشان و گرم بِران و به آوای آن از حق بیخبران میندیش که هر دَم گویند:
“باری اگر بر سرسفره ما نشستی عمری و حال نیز وظیفۀ مکفیِ بازنشستگان تو را میرسد، لااقل دشنام مده” که این خود کلام شیطان باشد مر پیرانِ صالح را.

آذرگشسب در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۸۱


مـرا عهـدی ست با جانـان کـه تـا جـان در بـدن دارم
هـواداران کـویـش را چـو جـان خـویـشـتـن دارم
عَـهـد : پـیـمان ، قرارداد
هواداران : دوستداران ، عاشقان
معنی بیت : با معشوق ومحبوب خویش عهدوپیمانی بسته‌ام که تا زنـده‌ هستم دوستداران وارادتمندانِ کویش را همانند جان ِ خود عزیز ومحترم بدارم.
بعضی ازشارحان دوست داشتن ِ هواداران ِ کوی معشوق ازطرفِ عاشق را قابل قبول نمی دانند وبراین باورند که شاید این عهد وپیمان ازسوی معشوق وبرای آزمودنِ عاشق به اوتحمیل شده باشد! همانگونه که معشوقه ی شیخ صنعان کارهایی مثل خروج ازشریعت، خوک چرانی ،زُنّاربستن وووووبه عنوان ِ شرطِ پذیرش ِ عشق ِاومطرح کردوشیخ نیزبی هیچ چون وچرایی همه ی آنها راپذیرفت وانجام داد!
امّا هرگزچنین نیست وباید دانست که حافظ درعاشقی نیزهمانند سایر خصوصیّاتش بادیگران متفاوت است. درست است که عاشق دوست ندارد که جز خودش، کس ِدیگری گِرداگردِ معشوقش حضورداشته باشد، امّامی توان گفت که دراینجا نیزحافظ دست به ساختارشکنی زده وپیمانی بسته که دوستداران معشوق را نیز دوست داشته باشد. ضمنِ آنکه شاید منظورحافظ از”هواداران” بادصبا وامثالهم بوده باشد، چراکه درغزلی دیگربه روشنی این منظور رابیان کرده است:
ازصباهردَم مشام جان ماخوش می شود
آری آری طیبِ انفاس ِ هواداران خوشست
صـفـای خـلـوت خـاطـر از آن شـمـع چـَگِل جـویـم
فـروغ چـشـم و نـور دل از آن مـــاه خُـتــن دارم
چین و چگل : چین ُ چ َ گ ِ ل ، سرزمین چین (ترکستان شرقی ) و ناحیه ٔ چگل (در ماوراءالنهر) و درشعر شاعران قدیم این دو نام پیاپی آمده اند. حافظ شمع چگل رابکاربرده ومنظورش تاکیدی برزیبابودنِ معشوق است.
فروغ : پـرتـو ، روشنایی
خـُتـَن : ختن در جنوب غربی استان سین جیانگ(سنجان )واقع است و از دیرباز به صدوریَشم و تولیدات ابریشمی معروف بوده است با آنکه در منابع ایرانی امتیاز ختن در داشتن آهوان مشکین و نافه ی ختن و صدور مشک از آنجاست و همین ارتباط مشک باختن موجب شهرت آن در دنیای قدیم شده است. “شمع چگل” و “ماه ختـن” هردو استعاره از محبوب و معشوق زیبـارویست.
معنی بیت :
صفای خاطر وآرامش ِ درونی ام را مدیون ِ آن محبوب زیـبـا رو هستم وهمینطور روشناییِ چشم و صفا ونور دل هم ازهمین معشوق ِ ماهرو دارم .
بادلآرامی مرا خاطرخوشست
کزدلم یکباره بُردآرام را
به کام و آرزوی دل چـو دارم خـلـوتـی حـاصـل
چه فـکـر از خُبـث بـدگـویـان مـیـان انـجـمـن دارم
کام : مُراد وخواسته
خـُبـث : پـستی ، پـلـیـدی
“خـلـوتی حاصل داشتن” یعنی به خلوتـسرای معشوق دسترسی داشتن وبرقراری وصال با معشوق
معنی بیت : وقتی که وصال برقراراست ومن مطابقِ خواسته و آرزوهایم به خلوتگاهِ معشوق دسترسی دارم دیگر از بـَدگویان درمحافل وانجمن‌ها که پشتِ سرم حرف می زنند باکی نـدارم. اصل خیال واندیشه ی من وصلت بامعشوق بود که اکنون اتّفاق افتاده باقی دیگرسهل است.
دلت به وصل گل ای بلبل چمن خوش باد
که درچمن همه گلبانگِ عاشقانه ی توست

مـرادرخانـه سـروی هست کـانـدر سایـه‌ی قـدّش
فـراغ از سـرو بـُسـتـانیّ و شـمـشـاد چـمـن دارم
سرو : استعاره از معشوق بلند قد است
“فـراغ” به معنی آسودگی خاطر است معنی بیت : در خانه محبوب بـلـنـدبالایی دارم (احتمالاً همسرش می باشد)که در زیر سایـه‌ی لطف و محبّتِ اوآسودگی خاطردارم وهیچ نیـازی به سایه‌ی سرو باغ و شمشادِ چمنزاران نـدارم .
حافظ ِعاشق پیشه اینبار معشوقی به دست آورده که اورا ازهرنظر ارضا نموده وبه آسایش خاطررسانده است. اودیگر به هیچ زیباروی دلستان،توجّهی ندارد.
ننگرد دیگربه سرواندرچمن
هرکه دیدآن سرو سیم اندام را
گـرم صدلـشـکـرازخـوبـان بـه قـصـد دل کمـیـن سازنـد
بـحـمـــداللهِ وَ الـْمـنـّة بـُـتـی لـشـکـر شـکـن دارم
معنی بیت :درادامه ی بیت قبلی، اگرصدلشکراززیبارویان با هدفِ ربودن دل وجلبِ توجّهِ من،درپیرامونم کمین کنند، خدا را شکر و سپاس که دلـبـر زیبایی دارم وجَذَبه وزیبایی ِ او لشکرشکن است وهمه ی زیبارویان را شکست می دهد.
به تنگ چشمی ِ آن ترک لشکری نازم
که حمله برمنِ درویشِ یک قبا آورد.
سـزد کـز خـاتـم لـَعـلـش زنـم لاف سـُلـیـمـانـی
چـو اسـم اعـظـمـم بـاشـد ، چـه بـاک از اهـرمـن دارم
خاتـم : انگشتری
لَعل : یاقوت، استعاره از لبِ معشوقست “خاتم لَعلش” انگشتری که نگین آن یاقوت باشد. دراینجا لب یاربه اینچنین انگشتری تشبیه شده ودرنظرگاهِ شاعردرنگین ِ(یاقوت) این انگشترهمانند انگشترسلیمان اسم اعظم حک شده است.
سلیمان به مَددِ اسم اعظم، حکومتی مجلل داشته و همه چیز تحت فرمان او بـوده و زبان جانوران رانیز می‌دانسته است .گویند تمام قدرت و حکومت وی به خاطر”اسم اعظم” بوده که بر نگین انگشتری او حک شده بـود.
معنی بیت : بااین گنج باارزشی که دراختیاردارم(لبِ سرخ معشوقم) شایسته است که ادّعای سلیمان بودن بکنم ! وقتی که چننین خاتمی دردسترس من است که بر آن اسم اعظم حک است دیگر هیچ باکی از شیطان نیز نـدارم .!
دهان تنگِ شیرین اش مگرملکِ سلیمانست
که نقش خاتم لَعلش جهان زیرنگین دارد!
الا ای پـیـر فـرزانـه مـکـن عـیـبــم ز مـیــخـانــه
کـه مـن در تـرک پـیـمـانـه دلـی پـیـمـان شـکـن دارم
الا ای پیرفـرزانه : دراینجا به طنز وطعنه آورده شده زیرا روشن است که خطاب به زاهد وصوفی وامثالهم که باشراب مخالفند می باشد.
این پـیـر”پیرمغان”نیست بلکه پیـر متشرّعین است که حافظ را ازمیخوارگی منع می کند.
معنی بیت : ای پـیـرعاقل وفرزانه! برمن به سببِ رفتن به میخانه خُرده مگیروبیهوده ممانعت مکـن! زیـرا که من دلِ پیمان شکنی دارم اگرهم برفرض محال از شراب تـوبه کـنم،اطمینان داشته باش که طولی نخواهدکشیدوتـوبه‌ی خود را خواهم شکست.
توبه کردم که نبوسم لبِ ساقیُّ وکنون
می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم!
خـدا را ای رقیـب امـشـب زمـانـی دیـده بـر هـم نـِـه
کـه مـن بـا لـعـل خـامـوشـش نـهـانی صـد سخـن دارم
رقیب : مراقب ، نگهبان درگاهِ معشوق لـعـل : استعاره از لب معشوق

معنی بیت : ای نگهبان محض ِ رضای خدا چندلحظه چشمانت را بربند ومن ومعشوق را راحت بگذار. من با آن لبهاکه درعین ِسکوت وخاموشی، اشارات وحرکاتِ دلبرانه ی زیادی دارند کاردارم! می خواهم از لبانش کام بگیرم.
“صدسخن دارم” کنایه ازمی خواهم آن لبها راببوسم وکام بگیرم است.
بدان هوس که به مستی ببوسم آن لبِ لعل
چه خون که دردلم افتادچوجام ونشد!
چـو در گلـزار اقـبـالـش خـرامـانـم بـحـمـد الله
نـه مـیـل لالـه و نـسـریـن نـه بـرگ نـسـتـرن دارم
گلزاراقبالش خرامانم : سرنوشت، بخت وشانس به گلزار تشبیه شده است. یعنی درسرنوشت اوهستم،اومراپذیرفته و بختمان به هم گره خورده است.
بـرگ : معانی مختلفی دارد:۱- برگ ، گلبرگ ۲- میل و آرزو
“لاله” ، “نسرین” و “نستـرن” هم می‌تواند نام گل هستند
معنی بیت : خدا راشکر اکنون که در گلزار سرنوشتِ معشوق باخوشی وناز قدم می‌زنم، اکنون که معشوق مراپذیرفته واقبالمان به هم گره خورده است، دیگر نه میل دیدن لاله و نسرین دارم و نه آرزوی دیـدن نـسـتـرن!.آغوش یار گلستانی بی نظیراست که مرا ازداشتن باغ وچمن وگلشن بی نیاز می کند.
زین خوش رقم که برگلِ رخسارمی کشی
خط برصحیفه ی گل وگلزارمی کشی
به رنـدی شـُهـره شد حـافـــظ میـان همدمان لیکن
چـه غـم دارم که در عـالـم قـوام الـدّیـن حـسـن دارم
شـُهـره : مشهور ، زبـانـزد
رنـدی : آزادگی ووارستگی ازقید بند،آزاداندیشی دراینجا بی بندوبار
“قوام الدین حاجی حسن “ازوزرا ودولتیان ِ عصرحافظ بوده وباحافظ روابطِ دوستی ِ صمیمانه ای داشت. “حاجی قوام” به کرم و بخشش ، ادب پروری و برپایی مجالس شعر و شادی و شرابخواری مشهور بوده است . حافظ همواره از او به نیکی یـاد کرده است.
معنی بیت : گرچه حافظ در میان دوستان به بی بنـد و بـاری و میخوارگی مشهور شده است، با این وجـود هیچ باکی ازاین موضوع ندارم چرا که دراین دنـیـا دوستی باوفا وجوانمرد همچون “قوام الدین حسن” حامی و پـشتـیـبـان من است. .
نـکتـه‌دانی بـذلـه‌گو چون حـافــظ شیـریـن سخـن
بـخـشـش آمـوزی جـهـان افـروز چون حـاجی قـوام

رضا در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۷


جسارتا بعضی از دوستان اولش جوری در مورد وزن و قافیه اظهار فضل میکنن که انسان فکر میکنه مرحوم قآنی دوباره پا در عرصه وجود گذاشتن اما بعدش میفرمایند مال چون الف بهش اظافه شده معنی مال نمیده یعنی تا به حال افرودن ویا کم کردن حرفی رو بر کلمات جهت برهم نخوردن وزن و قافیه ندیدن در ضمن در عصر حضرت سعدی اصولا ملا قدرت چندانی نداشتن که بخوان مظهر مردم آزاری باشن.

سلمان در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ شمارهٔ ۳۲


حضرت حافظ نظر بلند بوده در همه امور. یه من میشه سه لیتر لامصب.

فرخ در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۷۸


با سلام
من متن شعر زیر نیز از خیام نقل شده است آیا درست است؟
در کـارگـه کـوزه گـری بــودم دوش

دیـدم دو هزار کـوزه گـویا و خـموش

هــر یک به زبان حــال با مـن گفتند

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

ابراهیم در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۱۷


صدای سرکار خانم تاجیک زیبایی خاصی به شعر دادند. با تشکر از ایشون.

فرخ در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۷۵


جناب حسین آقای ۲
مساله حرکت کسره و فتحه و … نیست. اگر طبق پیشنهاد خانم مهناز این عبارت رو بخونیم، حرف عین کلاً حذف میشه و در دستور زبان فارسی ما چنین اجازه ای نداریم! فقط در باره حرف الف میشه این کارو کرد!

علیرضا در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۷۱


سلام و درود فراوان؛

ممکن هست یکی از اساتید، این شعر را تفصیر کند یا توضیح دهد؟
برای مثال من مفهوم ابیات زیر را نمی فهمم:

چشم ببسته ای که تا خواب کنی حریف را
چونک بخفت بر زرش دست دراز می کنی

یا مثلا

بند که سخت می کنی، بند که باز می کنی

سپاس

امید سیدیان در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۷۲


شعر ناقصه

علی در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۱۸


جناب خرم روزگار:
عرض شود ، شما عنوان نمودید حرف اضافه “جز” رانمی توان به عشق اضافه نمود. و از طرفی نظر خانم مهناز را ۱۰۱% تایید نمودید . در صورتیکه ایشان نوشته اند:
“به گمانم ناقص است ، شاید اینطور باشد:
بجز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند”
باز هم سپاسگزارم .

سعید رضایی در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۷:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۷۱


به نظر می‌رسد مصرع دوم بیت بیست و هفتم این طور باشد: ای منزه از «بیان» و …
در ضمن شماره‌گذاری شدن ابیات هم می‌تواند مفید باشد.

آصف در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۷:۲۰ دربارهٔ بخش ۹۱ - تفسیر قول حکیم بهرچ از راه و امانی چه کفر آن حرف و چه ایمان بهرچ از دوست دورافتی چه زشت آن نقش و چه زیبا در معنی قوله علیه‌السلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن


در مورد حضرت حافظ سخن گفتن جرات می خواهد
و اینکه کسی رفته باشه چند مدرک درپیتی لیسانس و فوق و دکتری ادبیات بگیره حق نداره بخودش اجازه بده در مورد حافظ سخن بگوید
تنها زمانی میتوانی کمی نه زیاد
سخن بگویی
که قران را حفظ کرده باشی
و سپس زیر نظر یک عارف سلوک داشته باشی سالیانی و بعد که دیدی عشق چیست انموقع میتوانی سخن بگویی
در غیر اینصورت
عنقا شکار کس نشود دام باز گیر

احسان معتمدی در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۶:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۳


گر مرد ره نه‌ای تو بر بوی گل چه پویی؟
رو باز گرد کاین ره، پر خار می‌نماید..

نادر.. در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۵:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶۷


گنجور یان عزیز جمع این رباعی از ۵۷۴۴

کمال داودوند در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱:۵۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۶۴۴


حامد کهن دل عزیز
آدرس غلط به خلق خدا دادن و خلق را گمراه کردن از گناهان کبیره ست برادر
مولوی به جد مخالف متوسل شدن بود
آنجا که سرود:
من نخواهم لطف مه از واسطه
که هلاک قوم شد این رابطه
شاید روشنترین بیان را ر مورد متوسلین و قوم دعای توسل خوان داشت.
اما در مورد بیتی که گفتی شاید منظور حضرت این بود که به جز از سرچشمه راضی نشوید:
دست را اندر احد و احمد بزن…

یاقوت در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۰:۲۲ دربارهٔ بخش ۳۷ - آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوی آتش کی هر که این بت را سجود کند از آتش برست


بابک جان
بر این باورم که اگر مانای خرد عقل است، عقل نیز به مانای خرد است، سرکار خود دانید
دودیگر بیت فارسی، جایی دیده ام همان است که تازیان شعر میگویند!
سدیگرمن بهره هوشی بالایی ندارم ازینرو گاه دریافت مانای
آنچه مینویسید برایم دشوار است .
و سرانجام بی حول وقوه الهی ،بر پایه توانایی خویش
سالها پیش از آین خیلی محکم تو گوش مدرک زده ام!!
ساشا از مصدر ساشاییدن است ؟؟ به مانای سالم و شاد بودن؟؟

شمس شیرازی در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۳۴


چرا این رباعی هم به نام منوچهری (شماره ۵) ثبت شده؟
روی هم رفته سرگردانم این رباعی زیبا رو کی سروده!

ناشاعر در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۶۶۰


صدای بی نظیر استاد افتخاری و ساز استاد ذوالفنون شاهکاری شده

سینا در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ غزل ۲۰۵


[صفحهٔ اول] … [۲۴] [۲۵] [۲۶] [۲۷] [۲۸] … [صفحهٔ آخر]