گنجور

حاشیه‌ها

 

لطفا هرچ سریعتر پیام ستار بیجنبه رو پاک کنید.ضمنا یکی از دوستان فرموده بودند اناالحق باتوجه به ضمیر وجود روح خداوند در اول شخص مفرد را دارد(منصور)که اینطور نیست وقایل به تمامی انسان هاست یعنی او میتواند خود مولانا هم باشد البته با توجه به فرمایشات دوستان پیشنهاد میکنم ضمیر او را ثابت فرض نکنید.

منان در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۳۰


در اینجا دو مصراع حذف شده است:
رطب بی‌استخوان آبی ندارد چو مه بی‌شب و من شیرینم ای شاه
درستش این است:
رطب بی‌استخوان آبی ندارد چو مه بی شب بود، تابی ندارد
تو را بسیار می باشد در این راه
ولیکن تلخ و من شیرینم ای شاه

خلفانی در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ بخش ۶۹ - پاسخ دادن شیرین خسرو را


سلام و درود لطفا معنی ابیات سخت این شعر رو در سایت قرار بدید
مثلا خانه آتش زدگانیم سخنگو میتاز …

حمید در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ غزل ۱۱۴


درخت سبز درخت زنده است، که برگ و بار دارد
می گوییم درخت سبز می کنیم، شنیده یا خوانده اید؟؟
سبز را صفت درخت هم بدانید بی راهه نرفته اید چه درختی که سبز نباشد برگی ندارد تا بتوان معرفت کردگار در آن یافت.

گمنام در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ غزل ۲۹۶


سلام اشکان درست است که ما معمولا فکرمی کنیم که عاقل رابایددرمقابل جاهل به کارببریم ولی صرفنظر ازمعنای اصطلاحی این دوکلمه اگرماصرفامعنای لغوی این دوکلمه رادرنظربگیریم چون کلمه عاقل ازنظرلغوی دارای نوعی مفهوم ارزشی میباشد شاعربه عمد نخواسته ازاین واژه به عنوان صفت برای قاضی فاسداستفاده کندوبه جای آن ازواژه عارف استفاده کرده که ازنظر لغوی به مفهوم ” آگاه ”
و ” دارای شناخت ” میباشد .

حمید در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ دزد و قاضی


سلام. میشه منو راهنمایی کنید علاقه مجاز این بیت چیه؟
هر پارسا را کان صنم از پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را

فرشته در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ غزل ۸


بیت چهارم “جان” درست نیست؟

منصور در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ حاصل عمر


به نظر من دو مصراع بیت نخست موقوف المعانی هستند یعنی بهار میفرماید “نه میخواهم که از قفسم آزاد کنید و نه اینکه قفسم را به باغی برده و خوشحالم کنید” بلکه تنها میخواهم قبل از اینکه فصل گل و گلشن تمام شود ، یادی از من در قفس مانده بنمایید

محمود سلیمانیان بروجنی در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ شمارهٔ ۶۵


زیباترین “حسن تعلیل”در آخرین بیت غزل
می پرسند سعدی تو که سرحال و بانشاط بودی چرا اکنون زود روی و بیمار گشته ای
و جواب سعدی چقدر زیبا ست
همانگونه که اکسیر مس سرخ رنگ را به طلای زرد تبدیل میکند اکسیر عشق نیز برمس وجود من تاثیر گذاشته و اینک طلا شده ام . نه ناتوان و زرد روی

محمود سایمانیان بروجنی در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ غزل ۳۷۴


زیباترین خاطره ای که از این غزل دارم ازدوران خوش معلمی است
دانش آموزان موظف بودند که این غزل را حفظ کنند . دبیرستان نمونه بود و دانش آموزان باهوش و قرار بر بازپرسی شعر حفظی از همه دانش آموزان، طرح درسم این بود که ٤٠دقیقه وقت صرف این کار باشد نا گفته مماناد که رابطه عاطفی نزدیکی با یکایک بچه ها داشتم .
از درب کلاس که وارد شدم “بر پا”یی شنیدم وبدنیالش همه به صورت کر
شروع کردند به خواندن
از دردرآمدی و من از خود به در شدم …..
بی اختیار اشک ازچشمانم جاری شد و اینک نیز هم .

محمود در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ غزل ۳۷۴


وای که چه سوزی دارن اشعار وحشی…

نیلوفر در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ غزل ۲۹


گلشنی جان توست

بی نام در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ مثنوی


با سلام . نظر دوستان و اساتید رو خوندم . بعضی هاش دالنشین بود برای من . بعضی هاش هم بوی دنیا و نخوت و غرور و نفسانیت. تمام حرف مولانا بر این است که ” نِی باش و خالی از نفسانیات تا نوای اون روح الهی در تو دمیده بشه ” . مولانا و مثنوی چیزی نیست که دور هم بنشینیم و تفسیرش کنیم . بلکه آینه ای است که ما درون خودمان را در آن می توانیم بینیم.
مثنوی را شاید بشود تفسیر کرد .که اینجا اینطور گفته فلان جا آن طور گفته اما تا زمانی که قلب ما و روح ما قطره ای از اون باده ی آسمانی را که مولانا را از خود بیخود و مدهوش کرد ، نچشیده باشیم ، فرسنگ ها از عمق موضوع دور هستیم .
بجای اینکه فقط دنبال اثبات برتری خود بر دیگران باشیم و همه ی آنچه که دیگران می گویند و درک کرده اند را غلط بشماریم و صرفا نظر خود را صحیح بدانیم ، بهتر است در این دریای مثنوی کمی شنا بکنیم کمی بچشیم و بعد هم که چشیدیم ، دیگران را هم از آن مزه و چشیدن و حال خوش بی نصیب نکنیم .
تنها چیزی که برای بنده آشکار است این است که اگر کسی در این بحر عمیق شنا کرده باشد و ذره ای از آن را با جان دل چشیده باشد ، تمان این ” من بودن و من گفتن و منیت ” را رها می کند و بعد هم زبان در کام فرو می برد و غرق در مستی خود می شود . …. من چه می گویم یک رگم هوشیار نیست . ای کاش ثانیه ای و لحظه ای به این ناهوشیاری نائل بشیم.

قطره اای از باده های آسمان در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۹۳


درباره برگ درختان سبز گرته برداری از زبانهای فرنگی صورت نگرفته بلکه در زبان خودمان هم هست. سبز صفت برگ هست که البته بعد از مضاف الیه آمده مانند عبارت پسران وزیر ناقص عقل در این بیت: پسران وزیر ناقص عقل به گدایی به روستا رفتند (سعدی_گلستان) که ناقص عقل صفت برای پسران هست و نه وزیر. حتی رودکی هم صفت را اینگونه بکار برده: لاله میان کشت بخندد همی ز دور چون پنجه عروس به حنا شده خضیب. ملاحظه بکنید که خضاب شده با حنا صفت پنجه است و نه عروس

داود در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ غزل ۲۹۶


آقای بیات
بیش از این مغلطه نکنید ، این غزل به ممدوح حافظ یعنی شاه ابواسحاق اینجو مربوط است نه به عبید
از کدامین مرجع چنین برداشتی کرده اید

ناصر در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۷


آقای جاوید مدرس
این همه نوشتی ، ولی به اندازه ی دوخط حاشیه ی { س،م } نتوانستی حق مطلب را ادا کنی
هم بیت را به انحراف کشیدی هم آشتباه معنا کردی

محسن در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۶


درود بیکران بر دوستان جان
_اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
مجلس انس است و دل سوختگان و عاشقان درگاه ابدیت در محضر پیر و اهل نظر که مونس جان همه عشاق است جمع امده ایم دلم می خواهد زبان باز کرده و از حقایق عشق به زبان عربی اشعاری بسرایم و تکلیف همه را یکسره سازم و خود را نیز خلاص ،ولی چه کنم که خود نمایی در
پیشگاه پیر طریقت بی ادبی بوده نشان از خامی سالک و راهرو دارد
۲_پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست
یار من( پیر طریقت)همچون پریان صورت ملکوتی خویش را پنهان
داشته و نقاب از رخ تحسین برانگیز خویش بر نمی دارد ودر گوشه ای از این مجلس شخص دون مایه ای چون دیوان محروم از حسن وزیبایی شروع به خود نمایی کرده ودر عرضه داشتن چیزی که از بیخ وبن از ان تهی است هیچ کوتاهی نمی کند که دیدگانم از دیدن چنین صحنه عجیبی از شدت غیرت و حسرت سوخته و در تعجبم که این چه شعبده انگیزی است که این شخص در پیش کرفته است
۳_در این چمن گل بی خار کس نچید آری
چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست
البته طریق عشق و معرفت شدائد و سختیهای خود را داشته و نمی شود انتظار داشت که به همراه گل خار وجود نداشته باشد همانطور که پیامبر اکرم (ص)چراغ هدایت و رحمت برای عالمیان می باشد عموی ایشان
بولهب چون فتنه واشوبی مایه اذیت و دل ازردگی برای پیامبر و خاندان او بود
۴_سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد
که کام بخشی او را بهانه بی سببیست
این افراد دون وبی مایه که از بهره‌مندیهای دنیا بر خوردار بوده همانند این شخص دیو سیرت که در مجلس به خودنمایی مشغول هست و بخت و شانس گردون با او یار بوده واین چنین جایگاهی پیدا کرده همانند خس بر بالای بلندی دیوار می باشد ودر این ماجرا نمی شود که دلیل و توجیه خاصی بر کامیابی این افراد یافت چرا که دلیل وتوجیه گردون
بی سببی و بی علتی است
۵_به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط
مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبیست
هر چند که یار و مراد من از بابت تفقد و دلجویی این مدعیان عشق که بیشترشان اهل کاسبی و کاروانسرا هستند می بایستی به خانقاه گذر کند ولی من این سقف گنبدی خانقاه و کاروانسرا را با این همه نقش و نگار (فصای صوفیگری)را به نیم جو نمی خرم و برای من هیچ ارزشی ندارد
چرا که مرام و روش من جانبازی و پاکبازی است و من بی ادعا بر روی یک سکوی کوچک و بی ارزش که حکم بارگاه و ایوان برای من دارد نشسته واز دور نظاره گر یار خویش می باشم و کام دل خویش را با ذکر نام او شیرین کرده ومستی این یاد برای من حکم فرح بخش اسودن در فضای شاه نشین خانه اعیانی را دارد
۶_جمال دختر رز نور چشم ماست مگر
که در نقاب زجاجی و پرده عنبیست
بی شرمی حسن فروشی ان دیو سیرت و نفاق و دو رویی او در نزد یار من مرا وا داشته که دامن خود را الوده به شراب کرده و به او اثبات کنم که الودگی من به این اب انگور سکر اور که گردیش چون عنبیه چشم و پوسته اش چون پرده شفاف کاسه چشم می باشد همچون نور روشنی بخش دیده گان من بوده و هزار بار بهتر از حسن فروشی ریاکارانه و مدعیانه او می باشد
۷_هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه
کنون که مست خرابم صلاح بی‌ادبیست
من در پیشگاه یار ومراد خویش رعایت هزاران رسم ادب را تا کنون کرده بودم ولی ای خواجه بازاری و کاروانسرایی که چنین به ریا کاری در نزد یار من مشغول هستی اکنون که من جام وجودم را از یاد دوست پر کرده و مست شده ام دیگر اختیار خویش را ندارم و رعایت حال تو را نکرده و اعتبار مجازیت را به هم خواهم ریخت
_بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
به گریه سحری و نیاز نیم شبیست
پس هیچ باکی ندارم از می نوشی و پاکبازی چرا که در راستی ان بازار تملق و چاپلوسی این دیو سیرت را با حقایقی که از عشق و معرفت بیان خواهم کرد به یکباره با خاک یکسان خواهم کرد و از گناه الودگی به می نیز نمی ترسم چرا که جبران مافات ان را با شب زنده داری ها و سحر خیزی ها که هزاران فایده و دلگرمی در ان هست خواهم کرد
سر به زیر و کامیاب

نیکومنش در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۹:۲۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۴


از اصطلاحات شطرنج در شعر حافظ
**************************
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
******************
در غزل دیگری هم بیت زیر نیز حائز اهمیت است
که اصطلاح (ضرب و تعبیه) بکار رفته
( در ضرب ، ،، تعبیه)
مباش غره به بازی خود که در خبر است …..( و یا به عبارت صحیح)( در ضرب است مناسب تر مینماید)
هزار تعبیه در حکم پادشاه‌انگیز
بیت فوق در غزل ( دلم رمیده لولی وشیست شور انگیز) میباشد اغلب نسخ بنابه سلیقه خذفش کرده اند

که در این بیت ،بازی و ضرب و تعبیه و پاد و شاه و شاه‌انگیز همگی از اصطلاحات شطرنج هستند.
از ابیات دشوار و بحث‌انگیز حافظ است و استادان بزرگی به شرح آن پرداخته و نکاتی از آن را به سرانگشت دانش خود گشوده‌اند و البته پرونده آن همچنان گشوده باقی مانده است. بعضی چاپ‌ها مثل دیوان حافظ به تصحیح غنی، قزوینی این بیت را ندارند.
تعدادی از نسخه‌های قدیمی “در خبر است “آورده‌اند، اما اکثر نسخ از ضبط “درضرب است” حمایت می‌کنند:
مباش غره به بازی خود که در ضرب است
هزار تعبیه در حکم پاد شاه‌انگیز
……….
این بیت حتی بترتیب زیر هم میتواند باشد:
مباش غره به بازی خود که در ضرب است
هزار تعبیه در حکم پاد ساز انگیز
……….
ضرب ” در شطرنج، به معنی زدن مهره حریف است. به عنوان نمونه کمال اصفهانی این اصطلاح را این‌گونه در کنار سایر اصطلاحات این بازی به کار برده است:
ز لعب تیغ تو در ضرب خصم شهمات است
به اسب و پیل چه حاجت، یکی پیاده بران

این ضبط، چنان‌که برخی از استادان دقیق‌النظر هم فرمود‌اند، حافظانه‌تر به نظر می‌رسد، چرا که “در ضرب است “تناسبات دقیق‌تری را نسبت به ضبط ظاهرا سرراست “درخبر است” در بیت برقرار می‌کند. در فرض این روایت، بازی و ضرب و تعبیه و پاد و شاه و شاه‌انگیز همگی از اصطلاحات شطرنج هستند.
این تناسبات روایت “درضرب است” را از ضبط “درخبر است “بسی مرغوب‌تر می‌نمایاند، به‌ویژه اینکه در خبر بودن به معنی در حدیث و روایت بودن در این‌جا هیچ معنی قابل قبولی ندارد و به معنی “مشهور است” نیز، چنان‌که برخی استادان حافظ‌شناس ، پیشنهاد کرده‌اند، این اشکال را دارد که چنین شهرتی در شعر حافظ سابقه ندارد و درجای دیگری نیز ادعا نشده است. باید پرسید این شهرت از کجا آمده است و اصلا یعنی چه که مشهور است که هزار تعبیه در حکم پادشاه‌انگیز وجود دارد؟!
برای درک بهتر معنی بیت خوب است اصطلاحات در ضرب و تعبیه را کمی دقیق‌تر بررسی کنیم.
“ضرب ” در شطرنج، به معنی زدن مهره حریف است. به عنوان نمونه کمال اصفهانی این اصطلاح را این‌گونه در کنار سایر اصطلاحات این بازی به کار برده است:
ز لعب تیغ تو در ضرب خصم شهمات است
به اسب و پیل چه حاجت، یکی پیاده بران
اصطلاح تعبیه نیز در اگرچه در لغت معانی متعددی مثل آراستن لشکر و حیله کردن و چیزی را در چیزی قرار دادن و نهان کردن و…دارد، در شطرنج به معنی چیدن مهره‌های بازی است (ویا ترکیب در شطرنج که در یک حرکت و وضعیت مهره میتواند چندین منظور گنجانده شود ). راحه‌الصدور در توضیح شیوه‌های گوناگون شطرنج‌بازی پیشینیان این‌گونه ضرب و تعبیه و …را درکنار یکدیگر آورده است:
آلت‌ها همان شانزده است و لون و سیر و ضرب هم‌چنان، اما تعبیه از جانبین به شکلی دیگر.
امیرمعزی نیز اصطلاح شطرنجی تعبیه را این‌گونه در کنار اصطلاحات متناسب با آن به کار برده است:
تا با شه شطرنج گه تعبیه بر نطع
باشد فرس و بیدق و فیل و رخ و فرزین،
احباب تو چون شاخ گل اندر مه نیسان
اعدای تو چون برگ رز اندر مه تشرین
حال که معانی درضرب و تعبیه را در شطرنج به یاری شواهد تاحدودی دانستیم، به فضای بیت حافظ بازمی‌گردیم و آن را معنی می‌کنیم:
به بازی خود فریفته و مغرور مشو و خیال نکن که شطرنج‌باز قهاری هستی ، زیرا که هزار تعبیه، و مهره‌آرایی شگفت بر صفحه شطرنج تقدیرو در(ترکیب) کار ضرب و زدن مهره‌های توست و در حکم و اختیار بازیگر سرنوشت قرار دارد که می‌تواند درصورت غفلت، شاه تو را کیش بدهد و مات کند!
به زبان ساده‌تر شطرنجی تقدیر و ترکیبش هزار شیوه مهره‌ارایی در آستین دارد که درکار زدن مهره‌های تو و کیش دادن و تهدید شاه توست.
همچنین این احتمال را هم از نظر دور نمی‌توان داشت که ممکن است تعبیه مجازا به معنی خود لشکر و سپاه آراسته و آماده رزم باشد. عرب‌ها امروزه هم تعبیه را به همین معنی و معادل نیروی رزمی داوطلب (بسیج) به کار می‌برند. بر اساس این احتمال می توان گفت:
به شطرنج‌بازی خود مغرور مباش که هزار تعبیه (لشکر) در تحت حکم پادشاه انگیز تقدیر در حال نبرد و ضرب‌ (زدن مهره) هستند که هر لحظه ممکن است، غافلگیرانه، شاه تو را مات و برکنار کنند!

جاوید مدرس (رافض) در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۸:۳۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۱


جناب مسعود سعیدی
بیت :مباش غره به بازی خود که در خبر است
هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز
که حذف شده است
اولا در خبر است نیست (در ضرب است) میباشد و این صحیح است
……………….
مباش غره به بازی خود که در ضرب است
هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز
……………….
برای شرح بیشتر به این لینک مراجعه فرمائید
و سفسطه بافی هم خوب نیست
http://www.mr-torki.ir/1395/07/09/%D8%AF%D8%B1-%D8%B6%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%B9%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8/

جاوید مدرس (رافض) در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۸:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۶


منبع نوشته های شما چیست .
آیا خود حدس زده اید؟

محسن در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۷:۰۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۷


[صفحهٔ اول] … [۲۴] [۲۵] [۲۶] [۲۷] [۲۸] … [صفحهٔ آخر]