محمد علی آدم پیرا در ۱۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » سوگنامه:
بیت پنجم دارای لف و نشر مشوش است
رنگ نبیذ(شراب خرمایی) <گلگون
هامون <پیروزه
با آمدن فصل بهار، رنگ شراب همچون گل سرخ شده است و دشت و بیابان و دمن همانند فیروزه سبز گشته و درخت هایی..... همچون گنبد های سبز رنگی شده اند.
فواد . در ۱۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:
یکی در شگفت همیشه روز افزون از تو ...
مهدی نظریان در ۱۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۰:
این شعر زیبا با صدای استاد زنده یاد شجریان و ویولن استاد زنده یاد حبیب الله بدیعی در دستگاه شور «آتش سودا» اجرا شده
علی احمدی در ۱۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:
درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد
نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بیشمار آرد
دوستی را مانند درختی بکار تا آرزوی دل را با ثمر دادنش برآورده کند و و دشمنی را تا زمانی که چون نهال نوپا است از ریشه به در آور چرا که رنج بسیار ایجاد می کند.
نکته ظریف این بیت تقابل آرزوی دل با رنج بسیار است به این معنا که آرزوی هر دلی پرهیز از رنج فراوان و درد سر است.حضرت حافظ ارتباطات و همدلی ها را عامل رسیدن به آرزوها می داند .
چو مهمانِ خراباتی به عزت باش با رندان
که دردِ سر کشی جانا، گرت مستی خمار آرد
وقتی مهمان اهل میخانه هستی ( علاوه بر مستی ) با رندان پاکدل هم با عزت و احترام برخورد کن چون وقتی مستی تمام شد درد سر خماری را خواهی داشت.اگر همه دنیا را خرابات در نظر بگیریم منظور حافظ این خواهد شد که در این دنیا فقط به دنبال منافع خودت نباش با اطرافیان خود هم ارتباط خوبی داشته باش و احترام آنها را داشته باش چون این خوشی ها تمام می شود و به ناتوانی می رسی .
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما
بسی گردش کُنَد گردون، بسی لیل و نهار آرد
و باز هم ارتباط ، این شبهایی که با دیگران هم صحبت هستی غنیمت بدان و غم روزگار را نخور چون جرخ گردون بسیار گردش خواهد کرد و شبها و روزهای زیادی خواهد آمد که ممکن است چنین همصحبتی فراهم نشود.
عَماریدارِ لیلی را که مَهدِ ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
ای روزگار به خاطر خدا در دل آن کجاوه دار لیلی که مثل ماه در کجاوه نشسته بینداز که از کوی مجنون عبور کند . تا شاید ارتباطی بین آن دو رخ دهد .( در داستان لیلی و مجنون ، مجنون دیگر موفق به دیدار مجنون نشد.)
بهارِ عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هِزار آرد
ای دل همیشه بهاری باش و با پیر شدن ، جوان بمان چراکه در غیر اینصورت این چمن روزگار صدها گل نسرین و هزاران بلبل دیگر می آورد و تو بی نصیب خواهی بود.
خدا را چون دلِ ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعلِ نوشین را که زودش باقرار آرد
رو به معشوق می کند و از او نیز ارتباط و وصال را طلب می کند و می گوید به خاطر خدا وقتی دل زخمی من با زلف تو پیمان بسته و وفادار مانده تو هم به لب شیرینت بگو که سریعتر بیقراری مرا رقع کند.
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانهسر، حافظ
نشیند بر لبِ جویی و سروی در کنار آرد
حافظ از خدا می خواهد که سر پیری شرایطی فراهم شود که لب نهری در کنار سروی بلند بالا عمر بگذراند.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴:
غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴
فدائیانِ رهِ عشقِ دوست ، مردِ رَه اند،
چو جان دهند به جانان ، ز بندِ تن برَهندز شاهراهِ طریقت ، حقیقت اَر طلبی،
در آخرین نفَسَت، اوّلین قدم بدهندبرُو ز چاهِ طبیعت به دَر ، که چون صِدّیق،
زمامِ مملکتِ مصر ، در کفَت بنهندز شُوقِ گلشنِ جان ، بلبلان چنان مست اند،
که بی تکلّفی ، از دامِ این جهان برهندصفایِ دل بطلب ، رو سفید خواهی بود،
وگرنه ای ، چه بسا ، رو سفید و دل سیه اندز شورِ آن لبِ شیرین ، بنال چون فرهاد،
که خسروانِ جهان ، فکرِ افسر و کَله اندنظر به مُلکِ دُو گیتی ، کجا گدایان را ست،
که در قلمروِ وحدت ، یگانه پادشه اندچو شمع ؛ گاهِ تجلّی ، به بزمِ شاهدِ جمع،
به روزِ حمله وری ، یکّه تازِ بزمگه اندچو گیسوانِ مسلسل ، به دُورِ رویِ نگار،
عجب مدار ، که سلطانِ عشق را سپَه انداگرچه "مفتقر" از ذرّه کمتر است ، ولی،
امیدوار به آنان بُوَد ، که مهر و مَه اند
علی میراحمدی در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۷ - شرح انما المؤمنون اخوة والعلماء کنفس واحدة خاصه اتحاد داود و سلیمان و سایر انبیا علیهمالسلام کی اگر یکی ازیشان را منکر شوی ایمان به هیچ نبی درست نباشد و این علامت اتحادست کی یک خانه از هزاران خانه ویران کنی آن همه ویران شود و یک دیوار قایم نماند کی لانفرق بین احد منهم و العاقل یکفیه الاشارة این خود از اشارت گذشت:
آب ذکر حق و زنبور این زمان
هست یاد آن فلانه وان فلان
دم بخور در آب ذکر و صبر کن
تا رهی از فکر و وسواس کهن
عرفان های کَشکی و کیلویی مریدان ساده دل را برای رهایی از افکار مزاحم به خاموشی ذهن یا مدیتیشن فرا میخوانند و این درماندگانِ معنویت جو هم ساعاتی را به این امور میگذرانند و فشاری هم به مغز و جسم خود می آورند و نتیجه ای هم حاصل نمیکنند.
اما در عرفان اسلامی خاموشی ذهن و آرامش روان با ذکر و یاد خدا و عبادت حاصل میشود.
مولانا درین بخش از مثنوی میگوید: این افکار مزاحم مانند زنبور هستند و ذکر خدا مانند آب است.
همانطور که انسان در زیر آب از نیش زنبور در امان است با ذکر و عبادت خدا هم از شر افکار مزاحم و وساوس فکری رهائی میابد.
در ادامه بر مداومت ذکر و یاد حق تعالی تاکید میکند تا بدین وسیله روح و روان آدمی چنان پاک گردد که اساسا دچار افکار پلید نگردد.
موضوع اینست که متاسفانه عده ای میخواهند تن به عبادت و ارتباط با خدا ندهند و آرامش روح حاصل کنند و به دنبال راه های میانبر میروند!
اما به قول مولانا:
«تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا
محنت دین تا نکشی دولت ایمان نبری»
برای رشد معنوی باید محنت دین را بکشیم،راه میانبر نداریم!
باب 🪰 در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۳ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:
درودِ فراوان و پوزش بابتِ تأخیر، مدتی درنگ کردم تا پاسخی در خورِ تأملاتِ سنجیده و لطفِ شما بیابم.
در خصوص بیتِ نخست، با استناد به فرمودههای دقیقِ شما و همچنین تفألی که به خواجوی شیرازی زدم، پذیرفتم که «توکّل» در اینجا نه از رویِ شریعت، بلکه از دریچهی «نظرِ معشوق» معنا میگیرد:
«نومید نتوان بود از او، باشد که دلداری کند»
اما دربارهٔ بیتِ دوم،
گرچه میپذیرم که ضبطِ بیت در نسخههای گوناگون، گواهی بر تنوعِ روایات است، اما به گمانم این تنوع بیش از آنکه از نبوغِ حافظ باشد، از احتیاطِ محتسبان و ترسِ نسخهنویسانِ پس از اوست؛ چه، حتی یک ماه پس از وفاتِ او، فرصتِ کافی بوده تا زاهدِ ریایی، سوزشش را «تلخیص» کند.. نه برایِ فهم، بلکه برایِ فرار.بهویژه آنکه:
در سنتِ آن دوران، محصول را «بر درِ» مکانی و جایی قرار میدادند، نه در رهِ شخصی.. و اگر «جانان» را بر چهرهی فرّخ تعبیر کنیم، آنگاه «درسِ سحر» نه از برایِ قیل و قالِ مدرسه یا میخانه، که برایِ رسیدن به رویِ فرّخ بوده است، پس از دعای نیم شب، برای طلبِ گشایشِ درِ میخانه..«ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم»
کوروش در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره:
آنچنان پا در حدید اولیترست
که آنچنان پا عاقبت درد سرست
پا در حدید یعنی چه ؟
کوروش در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره:
اندر آن دستی که نبود آن نصاب
آن شکسته به به ساطور قصاب
یعنی چه ؟
کوروش در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره:
من نخواهم زد دگر از خوف و بیم
این چنین طبل هوا زیر گلیم
یعنی چه ؟
علی میراحمدی در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۱ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۹ - قاعده در شناخت عوالم پنهان و شرایط عروج بدان عوالم:
برای آشنائی با عرفان اسلامی و عمق مطالب آن و اینکه بدانیم عرفان اسلامی بر اساس آیات قرآن و معارف اسلام است باید نگاهی بیندازیم به کتابهای گلشن راز شیخ محمود شبستری ،مثنوی مولانا و فتوحات مکیه ابن عربی.
البته فهم این کتابها بسیار سخت است و نیاز به استاد دیدن دارد.
اما همینقدر که بفهمیم عرفان اسلامی چیست و آن را کنار عرفان کَشکی و دوغی ننشانیم کافی است!
دوستان ما به اشتباه تصور کرده اند که عرفان اسلامی فقط آن غزلیات عاشقانه مولانا ست که البته همانها هم حاوی مطالب بسیاری است .
اینها تئوری عرفان اسلامی است و در عمل، نماز و روزه و ذکر و فکر و شب زنده داری و ریاضت و عبادت دارد و سالک باید زیر نظر شیخ کامل و استاد قدم دراه بگذارد.
کوروش در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره:
یک خلافی نی میان این عیون
آنچنان که هست در علم ظنون
یعنی چه ؟
کوروش در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره:
گر نبودی آن به دستوری پدر
برنیاوردی ز چه تا حشر سر
آن پدر بهر دل او اذن داد
گفت چون اینست میلت خیر باد
یعنی چه ؟
عرب عامری.بتول در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
درود
گویا این شعر ایشون دقیقا تفسیر ایه ۸۲ سوره مبارکه یس هست:
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ. "شأن او این است که چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می گوید: باش، پس بی درنگ موجود می شود."
زیباتر از این هم داریم؟
کوروش در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره:
عالمی در دام میبین از هوا
وز جراحتهای همرنگ دوا
مصرع دوم یعنی چه ؟
کوروش در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره:
بط را ز اشکستن کشتی چه غم
کشتیاش بر آب بس باشد قدم
مصرع دوم یعنی چه ؟
کوروش در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره:
طاقت من زین صبوری طاق شد
راقعهٔ من عبرت عشاق شد
منظور از راقعه چیست ؟
کوروش در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان میجستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی اینها همه تمثال صورتیاند کی بر تختههای خاک نقش کردهاند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیمشب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره:
دانه گم شد آنگهی او تین بود
تا نمردی زر ندادم این بود
منظور از مصرع اول چیست ؟
وحید نجف آبادی در ۱۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:
"نیست شد و سیر نشد از طلب و طال بقا"
مصرع دوم
محمد علی آدم پیرا در ۱۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » سوگنامه: