سیدمحمد جهانشاهی در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸
گر ، نسیمِ یوسف ام ، پیدا شود
هر که نابینا بوَد ، بینا شودبس که ، پیراهن بدرّم ، تا مگر
بویی ، از پیراهن اش پیدا شودگر برافتد برقع ، از پیشِ رخ اش
زاهدِ منکِر ، سرِ غوغا شودور برافشاند ، سرِ زلفِ دو تا
دل ز زلف اش ، کافری یکتا شودهر دلی ، کز زلفِ او ، زنّار ساخت
بیشک ، آن دل ، مؤمنی حقّا شودگر بیابد ، عقل ، بویِ زلفِ او
عقل ، از لایعقلی ، رسوا شوداز دو عالم ، فارغ آید ، تا ابد
هر که او ، مشغولِ این سودا شودگر کَسی پرسد ، که پیشِ رویِ او
دل ، چرا شوریده و شیدا شود؟تو جواب اش دِه ، که پیشِ آفتاب
ذرّه ، سرگردان و ناپروا شودای دل ، از دریا ، چرا تنها شدی
از چنین دریا ، کَسی تنها شود؟هر که ، دور افتد ، ز جایِ خویشتن
میدود ، تا زودتر آنجا شودماهی ، از دریا ، چو بر خاک اوفتد
میتپد ، تا چون سویِ دریا شودگر تو بنشینی ، به بیکاری ، مدام
کار ات ، ای غافل ، کجا زیبا شود؟گر دلِ عطّار ، با دریا رسد
گوهری ، بیمثل و بیهمتا شود
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:
ز شاخ بهی کن کلوخ آمرود
چه معنایی دارد؟
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵
سخنِ عشق ، جز اشارت نیست
عشق ، در بندِ استعارت نیستدل شناسد ، که چیست ، جوهرِ عشق
عقل را ، ذرّهای بصارت نیستدر عبارت ، همی نگنجد عشق
عشق ، از عالمِ عبارت نیستهر که را ، دل ز عشق ، گشت خراب
بعد از آن ، هرگز اش عمارت نیستعشق بِستان و خویشتن بفروش
که نکوتر از این ، تجارت نیستگر شود فُوت ، لحظهای ، بی عشق
هرگز ، آن لحظه را ، کفارت نیستدلِ خود را ، ز گورِ نفس برآر
که دل ات را ، جز این زیارت نیستتنِ خود را ، به خونِ دیده بشوی
که تن ات را ، جز این طهارت نیستپُر شد از دوست ، هر دو کُون ، ولیک
سوی او ، زَهرهٔ اشارت نیستدلِ شوریدگان ، چو غارت کرد
بانگ بر زد ، که جایِ غارت نیستتن ، در این کار در دِه ، ای عطّار
زانکه ، این کارِ ما ، حقارت نیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴
طریقِ عشق ، جانا ، بی بلا نیست
زمانی بی بلا بودن ، روا نیستاگر صد تیر ، بر جانِ تو آید
چو تیر ، از شستِ او باشد ، خطا نیستاز آنجا ، هرچه آید ، راست آید
تو کژ منگر ، که کژ دیدن ، روا نیستسرِ مویی نمیدانی ، ازین سر
تو را ، گر در سرِ مویی ، رضا نیستبلا کِش، تا لقایِ دوست بینی
که مردِ بی بلا ، مردِ لقا نیستمیانِ صد بلا ، خوش باش ، با او
خود آنجا ، کو بوَد ، هرگز بلا نیستکَسی ، کو روز و شب ، خوش نیست ، با او
شب اش خوش باد ، کان کَس مردِ ما نیستکه باشی تو ، که او خونِ تو ریزد
وگر ریزد ، جز این ات ، خونبها نیستدوایِ جان مجوی و تن فرو دِه
که دردِ عشق را ، هرگز دوا نیستدرین دریایِ بی پایان ، کَسی را
سرِ مویی ، امیدِ آشنا نیستتو از دریا جداییّ و عجب این
که این دریا ، ز تو یک دم جدا نیستتو او را حاصلیّ و او تورا گم
تو او را هستی ، اما او تو را نیستخیالِ کژ مبَر اینجا و بشناس
که هر کو در خدا گم شد ، خدا نیستولی رویِ بقا ، هرگز نبینی
که تا زاوّل نگردی ، از فنا نیستچو تو ، در وی فنا گردی ، به کلّی
تو را دایم ، ورایِ این بقا نیستز حیرت ، چون دلِ عطّار ، امروز
در این گردابِ خون ، یک مبتلا نیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳
در عشق ، قرار بیقراری است
بدنامیِ عشق ، نامداری استچون نیست ، شمارِ عشق پیدا
مشمر ، که شمارِ بیشماری استدر عشق ، ز اختیار بگذَر
عاشق بودن ، نه اختیاری استگر دل داری ، تو را سزد عشق
ورنه ، همه زهد و سوگواری استزاری میکن ، چو دل نداری
تا دل ندهند ، کار زاری استدل کیست ، شکارِ خاصِّ شاه است
شاه از پیِ او ، به دوستداری استشاهی که ، همه جهان ش مُلک است
در دشت ، ز بهرِ یک شکاری استجانا برِ تو ، قرار آن را ست
کز عشقِ تو ، عینِ بیقراری استآن را که ، گرفتِ عشقِ تو ، نیست
در معرضِ صد گرفتکاری استوآن است عزیز ، در دو عالم
کز عشقِ تو ، در هزار خواری استهر بیخبری ، که قدر عشقَت
مینشناسد ، ز خاکساری استوانکس که شناخت ، خردهٔ عشق
هر خردهٔ او ، بزرگواری استپروانهٔ تو ست ، جانِ عطّار
زان است ، که غرقِ جان سپاری است
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲
ای دلشده ، دلربایِ من کیست
از جای شدم ، به جایِ من کیستبیگانه شدم ، ز هر دو عالم
وآگه نه ، که آشنایِ من کیستره گم کردم ، در این بیابان
کو رهبر و رهنمایِ من کیستجان میکاهم ، درین رهِ دور
پیکِ رهِ جانفزایِ من کیستصد بار بریختند خونَم
در عهدهٔ خونبهایِ من ، کیستهر دم گِرِهی عظیم افتد
در پرده ، گِرهگشایِ من کیستصد کار فتاده ، هر کَسی را
غمخوارهٔ من ، برایِ من کیستمحروم ام ، ازین طلب ، که دارم
مطلوبِ حرمسرایِ من کیستگر من سجلی کنم ، در این کار
جز زردیِ رخ ، گوایِ من کیستبر گفت فرید ، ماجرایی
اِشنودهٔ ماجرایِ من کیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱
گر جمله تویی ، همه جهان چیست
ور هیچ نی ام من ، این فغان چیست
هم جمله توییّ و هم همه تو
وآن چیست که غیرِ تو ست ، آن چیست
چون هست یقین ، که نیست جز تو
آوازهٔ این همه گمان چیست
چون نیست ، غلط کننده پیدا
چندین غلطِ یکان یکان چیست
چون کارِ جهان ، فنایِ محض است
چندین تک و پوی ، در جهان چیست
بر ما ، چو وجود نیست ما را
چندین غم و دردِ بی کران چیست
چون زنده به جان نی ام ، به عشق ام
پس زحمتِ جان ، در این میان چیست
جان در تو ، ز خویشتن فنا شد
زان بی خبر است جان ، که جان چیست
عطّارِ ضعیف را ، از این سر
جز گفتِ میان تهی ، نشان چیست
مریم آهنکوب در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹:
سلام ١٨ دیماه اینترنت در ایران بسته شد. این حاشیه تلاشی است برای ارتباط من با مردم داخل ایران
علی علائی در ۲۵ روز قبل، شنبه ۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:
عاشقانه ای بی نظیر از سعدی
نگوییم بی نظیر، دست کم کم نظیر است.
حتی در بین باقی آثار او جایگاه والایی دارد.
برمک در ۲۶ روز قبل، شنبه ۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۴ در پاسخ به احمد خرمآبادیزاد دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
نقش و نقل بسیار هم آوایی دازند بهتر از من میدانید در پارسی بسا واژگان که در انها ش/ل و ل میگردد مانند هشت و هل . گِشت و گَله (گشت و گله هردو یعنی مجموعه )
برمک در ۲۶ روز قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
خون سیاوش بده گاو فریدون بیار
سید مفید حسینی در ۲۶ روز قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
سلام دوستان من در دیوان عطار بیتی را در این غزل دیدم که اینجا نیست:
بعد از بیت سوم:
گر نشد حاصل که در بر گیریام، یک بوسه ده
تا لب لعلت ●●●● این هم کی شود؟
در دیوان به همین شکل نوشته شده
اگر دوستان گرداننده سایت و یا سایر عزیزان اطلاع کاملی در این مورد دارید مرحمت فرموده و توضیح دهید.
محمد متین در ۲۶ روز قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » شمارهٔ ۲۱ - انتقاد از مستشاران:
حکایتش وضعیت کنونی ماست
محمد متین در ۲۶ روز قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » شمارهٔ ۲۵ - خر و عَزب:
حکایت های جالبی در مجموعه اشعار ایرج میرزا هست
مهدی قاسمی در ۲۷ روز قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۲ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » آغازکتاب » مجمع مرغان:
به نقل قول از دکتر شفیعی کدکنی:《ظاهرا به معنی این است که در مدت یک ماه، چگونه میتوانی خود را به ماه آسمان برسانی؟》
مهدی قاسمی در ۲۷ روز قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۰۰ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » آغازکتاب » مجمع مرغان:
اشاره دارد به این نکته که هدهد از روی زمین توانایی تشخیص آبهای زیرزمینی را دارد.
امیررضا ابراهیمی در ۲۷ روز قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۵۷ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴:
دمتون گرم
امیررضا ابراهیمی در ۲۷ روز قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۴ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴:
سلام آقا رضا دمتون گرم
حسن در ۲۷ روز قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲۸:
با سلام و ادب
جنابان حافظ و سعدی هم به نوعی همین معنا را بیان کرده اند:
هر گل نو زگلرخی یاد همی کند ولی
گوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کو . حافظ
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشا کنان بستانیم
تو به سیمای شخص می نگری
ما در آثار صنع حیرانیم . سعدی
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۴ روز قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۹: