معراجیسم در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
در بیت دوم و مصرع دوم : چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم ( اشاره ایی به روند تکامل انسان بالغ هست که در 9 دوره به صورت فیزیکی اتفاق می افته 1- جنینی 2- نوزادی 3- پیش کودکی 4 - میان دوره کودکی 5- کودکی 6- نوجوانی 7- جوانی 8- بزرگسالی 9- پیری و بدون محدودیت از نظر روانی و یا عرفانی می تونه به این بلوغ برسه که اشاره می کنه به صورت نمادین هزاران سال شاید طول کشیده که به این نتیجه فلسفی رسیده... و حالا بیان می کنه. ( یعنی مسیر طولانی طی کرده )
در بیت سوم : آن جا روم آن جا روم بالا بدم بالا روم (اشاره به جایگاه انسان داره که برای تجلی الهی و یا تکامل فلسفی تلاشی بی وقفه می کنه که درک بالاتری می رسد، (بالا بدم بالا روم)
بیت چهارم : مرغ لاهوتی به معنی موجودی مومن می باشد که شبیه پرنده ایی که تعلیم دیده و لبریز شده به سوی آسمان پرواز می کنه ... از الهیاتی که تا امروزه به عنوان دین برداشت شده و از زاویه چشم همان دین به چنین موجودی یک موجود مومن نگاه می شده، اما وقتی از نظر فلسفی در بیت قبلی تلاش می کنه که به درک بالاتری برسه از دید افراد عادی این موجود مومن به موجود غیر مومن تبدیل می شه.
اما در بیت بعدی این ترقی رو همچون نور پاک تلقی می کنه و بیشتر از درک بشری. در مصرع بعدی می گه که آخر صدف من نیستم .. یعنی تمام این افکار فقط متعلق به خود من نیست ، و هر که این تلاش رو کند برای ترقی به این جواهری که لایق پادشاه ( انسان ) هست دستیابی پیدا می کنه.
در بیت هفتم از چار مادر برترم : منظور ->از چهار عنصر آب ، خاک ، هوا و آتش ( اعتقاد قدیمی عناصر سازنده جهان ) . در ادامه هفت آبا به معنی هفت آسمان است ( هفتآسمان، واژهای در قرآن که بر وجود آسمانهای هفتگانه دلالت میکند. ادیان دیگر همچون یهود و مسیحیت هم از هفتآسمان سخن گفتهاند. این مفهوم هفت بار بهصورت صریح در قرآن بهکار رفته است و مسلمانان دیدگاههای مختلفی در خصوص مراد قرآن از آن مطرح کردهاند. در روایات از وجود زمینهای هفتگانه هم سخن به میان آمده است.
برطبق آیات قرآن آفرینش آسمانهای هفتگانه به صورت تدریجی و در شش روز روی داده است. مطابق روایتی از امام باقر(ع)، منظور از ملکوت آسمانها که به گفته قرآن به حضرت ابراهیم نشان داده شده است[1] آسمانها و زمینهای هفتگانه و مخلوقات موجود در آنها است. بنا بر روایات مربوط به معراج پیامبر، وی در واقعه معراج، به آسمانها صعود کرده و تا آسمان هفتم بالا رفته است. و یا طبق نظر فخر رازی : هفتآسمان همان سیارات هفتگانه است. زمانی که این نظریه ارائه شد، هنوز اورانوس و نپتون و پلوتو (پلوتون) کشف نشده بود. حتی علامه طباطبایی در المیزان مطرح کرده : مراد از هفتآسمان آسمانهای مادی نیست؛ بلکه مراد از آنها امور معنوی چون قرب الهی است. همچنین عدد هفت در قرآن در زمینه آسمانها به معنای کثرت به کار رفته است. بنابراین مراد قرآن از هفتآسمان وجود آسمانهای بسیار است. )
در مصرع بعدی من گوهر کانی بدم که منظور کوچکترین ذره یی از یک اصالت گرانباه ( خدا ) می باشد که کاینجا به پدیدار آمدم ( در صورت انسان پدیدار شده )
محمد در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۵:
والا من خیلی حرفه ای نیستم و یه برداشت ساده از این شعر دارم.
این یه شعر انتقادی هست برای آدمهای که سرگرم دنیا شدند.
سرگرم کسب و قدرت و شهوت.
و شخصی که همه چیزش رو قمار کرده خود حضرت مولاناست.
که از جایگاه و مقام خودش گذشته چون همون طور که میدونید مولانا صاحب جایگاه و شهرت زیادی بود که پس از آشنایی با شمس به همه چیز پشت کرد.
و خوب نتیجه اینکه مولانا همه چیز رو داد تا لحظه ای با معشوق حقیقی که همانا خداوند است بی پرده روبرو بشه.
سپاس
حسن بلوکی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
شرک ، ظلم و آزار نفس انسان است . همانطور که در دسته بندی ظلم گفته میشود 1-ظلم به غیر 2-ظلم به خود 3- ظلم به خدا ( که در واقع همان ظلم به خود است مانند شرک)
هر گناه و سرپیچی از فرمان خالق مهربان عالم یک نوع ظلم و آزار است که در نهایت نفس خود انسان متضرر شده مورد آزار قرار خواهد گرفت و از تکامل و رستگاری انسان باز میماند
سعید نجفی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳۷:
حمیدرضا خجندی این شعر در تیتراژ متن سریال بانوی عمارت خونده
یسنا ج در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۳:
سلام دوستان
اگه ممکن هست لطفاً درباره مفهوم مصراع "چون نشود ز تیر تو آنک بدو کمان دهی" توضیح بدید. خیلی ممنونم.
reza parsa در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۲:
بیت آخر اگر اینطور بود جای شکرش بیشتر نبود؟
کجا خود شکر این نعمت گزارم
که دارم زور و آزاری ندارم
علی قربان نژد در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:
سلام
جناب آقای قلاوند این بیت
«شیوه چشمت فریب جنگ داشت - ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم» را
به این صورت در مصرع دوم پیشنهاد داده اند:
«ما ندانستیم و صلح انگاشتیم»
پیرامون این موضوع چند نکته عرض کنم:
نخست آنکه تلاش مصحح باید این باشد که در تلاش خود اشعار را آن گونه که نوشته خود شاعر مانندتر است بیابد.
کسانی چند هم بوده اند که تلاشی کرده اند برای هر چه بیشتر فارسی کردن غزل های حافظ. این چه سعی باطلی است؟
شاعر در بافت زبانی خود این کلمات را برگزیده است و آن وقت ما بیاییم و کوشش کنیم که بنا به سلیقه خود آنها را تغییر دهیم!! خاصه حافظ که دقت فراوانی در انتخاب کلمات دارد،
من در ادامه عرض می کنم که چه اندازه فرق میان «غلط کردیم» و «ندانستیم» وجود دارد.
دو دیگر آنکه جناب آقای قلاوند عزیز باید در نظر داشته باشند کسانی که آواز سنتی می خوانند مرجع نیستند! من برای نخستین بار بود که دیدم کسی به آنچه خواننده ای بر زبان آورده ارجاع می دهد. حال آن خواننده هر چقدر که در کارش متبحر باشد دلیل نمی شود که مرجع شعر باشد.
سومین فراز در بیان تفاوت «غلط کردیم» و «ندانستیم»:
بیت با آمدن «غلط کردیم» جانی دارد بی مانند و تغییر آن به «ندانستیم» جفا و ستم در حق آن است. «ندانستیم» نهایت انفعال است و «غلط کردیم» اوج ندامت را نشان می دهد. بیایید با نمونه ای این نکته را بیشتر بگشاییم. در نظر بیاورید کسی به یک فرد دیگر اعتماد می کند و آن فرد از آن اعتماد سوءاستفاده می کند. حال دو جمله زیر از زبان او می آید. آنها را با هم مقایسه کنید:
الف) «من نمی دانستم که او قابل اعتماد نیست»
ب) «من غلط کردم که به او اعتماد کردم.»
بله البته من می دانم جمله ای بیرون شعر با آنچه در شعر می آید متفاوت است و من فقط به جهت درک بهتر تفاوت این دو گزاره نمونه ای عرض کردم.
سپاسگزارم از عزیزان سایت گنجور
در پناه خداوند حکیم باشید و تنتان به ناز طبیبان نیازمند مباد
یلدا در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۹:
سلام،
خیلی شل و بی احساس شعر رو میخونید. روح سعدی رو عذاب میدید. توی یه برنامه ای این شعر رو خانم ژاله صادقیان خونده، یه جوری که تمام سلولهای بدن آدم معنیش رو لمس میکنن.
رضا در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:
مرغ دل صاحب نظران الا به کمان مهره ابروی خمیده صید نکردی.
فرید صحنه در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:
اقای قاسمی ممنون بابت معنی خوبتون
احمدعلی بختیاری در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷:
در کتیبه بیستون مصرع اول چنین آمده" نظر خدای بینان ز سر هوا نباشد"
معنی بهتری دارد درصورت امکان اصلاح شود
سالار در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۹:
چرا در دیوان حافظ بعد انقلاب این همه دستکاری شده است جای خجالت داره
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
گل در بر و می بر(نسخه های قدیمی) کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
لحظه ای که حال خوش به طور کامل در دسترس است سلطان جهان غلامم می باشد(جنس این شراب و معشوق موجب حال خوش متفاوت است وگرنه نهایتا همسان با سلطان بود)
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
چهره دوست ماه کامل است و ما بی نیاز از نور شمع(در اجتماع روحانی من با دوست روشنایی از نوعی دیگر است)
3-در مذهب ما باده(آورنده حال خوش)حلال اما بدون حضور موزون تو حرام است(حافظ علاوه بر معرفی مذهب خود-به نوعی باطن دین-تعریفهای جدیدی از حرام و حلال ارائه می دهد و ساختار خودخواهانه ذهنهای باورجو را می شکند.)
4-به دور از عادتهای ذهنی و قلبی، تمرکزم بر نوای موسیقی و گردش جام شراب میان لبهای یار است.
5-بوی خوش موهایت مجلسمان را از عطر بی نیاز کرده است.
6-نیازی به شکر و شیرینی هم نیست شیرینی لب و گفتارت بس است.
7-از وقتی گنج غم عشقت در خرابه دل من آمده است پیوسته در خرابات شراب می نوشم.(غمت مستی پیاپی و حال خوش به دنبال دارد)
8-در این حال خوش بیخودی از شهرت بیزارم بلکه از رسوایی به مقام رسیده ام(ادامه بیت سوم ساختار شکنی دیگر در نفی خودخواهی)
9-شراب و نظر بازی و سرگشتگی کار ماست و همه شهر چنین اند(بر اثر غلبه حال خوش که مقرون عید روزه است همه مردم شهر را چنین می بیند و یا حقیقت همیشه مست-گوهر متصل به خداوند- آدمی را مشاهده میکند)
10-محتسب نیز چنین است(حال خوش همیشگی)عیب او را نگویید (اضافه محتسب به خود، یافتن همین حقیقت همیشه مست است)
11-هیچ لحظه بدون می و معشوق نباش(پیوسته در حضور باش) به ویژه اکنون که عید روزه و بهار قرین هم شده اند.
نکته:ساختار شکنی با فعل نهی:شمع میارید،عطر میامیز،از چاشنی مگو، از ننگ چه گویی، با محتسبم عیب مگویید، حافظ منشین بی می و ...
آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@اینستاگرام:drsahafian
ناشناس در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱:
سلام ممکنه کسی معنی بیت 5 رو بگه لطفا؟
محسن در ۶ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:
مرا شکیب نمیباشد ای مسلمانان
ز روی خوب، لکم دینکم و لی دینی
خیلی عجیبه. بنظر میاد میخوان بفرمایند به درک و جهانبینی رسیده اند که اظهار میکنن هر کس به فراخور تلاش و تجربه اش میتونه درک شخصی خودش از خداوند داشته باشه. و جالبه حرفی که پیامبر به مخالفان عقیده ش میزنه، سعدی با همون حرف مسلمانان رو مخاطب میگیره.
از اینکه اینقدر باظرافت و در قالب شعر ایدئولوژی و باورهای خودشون (با هراس) میگه بنظر میاد به فهم و درکی رسیده بوده قابل هزم برای جامعه اون عصر نبوده. دین شما برای خودتون و دین منم برای خودم (یه جور حالت قهر و دلسردی از مخاطب هم داره)
در حدِّ اشارات در ۶ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱ - مکتب حافظ:
در پیوند با فرسته پیشین باید بگویم که کاستی و ناراستی آن بیش از آن است که به شمار آید و ویراسته و پیراسته شود؛ ولی پیراستن فرازی از آن ناگزیر و بایا است:
«ولی این سخن [نه] حافظ را پایین میآورد، و نه خواجو را فراتر از حافظ [مینشاند]».
با برترین سپاسها
در حدِّ اشارات در ۶ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱ - مکتب حافظ:
سلام و درود به پیشگاه فرخنده دوستان فرهیختهام.
مخاطبین جدیِ هنر سره را از ناسره،پیرو را از پیشرو، هنر را از ابتذال مشخص میکنند، و سنجشگران باید در در پهنه دریافت مخاطبین والاگهر به سنجش پردازند.
اگر دریافت جمعیِ خاندان هنر این باشد که «الف» هنر است/نیست و «أ» هنرمند است/نیست، سنجشگران نمیتوانند با کمفروشی یا گرانفروشی لبهی سنجه را از ترازمندی و برابری به زیرآورند یا بالا برند و سخن خام و ناپخته را با اینور و آنور کردن، سخته و پخته معرفی نمایند. ولی میتوانند در پهنه دریافت جمعی دریافتکنندگان هنر به سنجش و خردهگیری بپردازند.
باری، شعر شهریار که هم در فارسی صورت بسته و هم در ترکی خوش نشسته، ناگزیر شعر فارسی و ترکی است. شهریار به ساحاتی از زبان میرود که روندهی کامیاب و کامکار ندارد. و این نه مخصوص شهریار که برخی بزرگان معاصر نیز چنیناند.
اما استفاده شهریار از سعدی و حافظ و نیز مولوی به وفور و فراوانی است، ولی او در اشعار موفقش شاگرد زبده است، نه بازیگر و مانشگر و پیرو. چنین بهرهوری و تحفهبری نه تنها بد نیست که بایسته و نیازین است. همانندیِ چکامه لسانالغیب به خواجو بیشتر از همگونی شعر شهریار به حافظ است؛ ولی این سخن حافظ را پایین میآورد، و نه خواجو را فراتر از حافظ.
با بالاترین سپاسها.
saboor raheel در ۶ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » شبزندهدار:
این شعر را خانم اقبال بانو خوانند معروف پاکستانی خوانده است و بسیار شیرین خوانده است.
علی در ۶ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » مسمط:
ای مادر نامهربان هم سالخورده و هم جوان
سید محسن در ۶ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۲۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰: