گنجور

حاشیه‌ها

رامین کبیری در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

اینکه میفرمایید هر دو دسته کار بدی میکنن و درویش رو بخاطر فقر شماتت میکنید که کار اشتباهی میکنه که چیزی نداده مگه اصلا دور گردون دست خود شه که بر مراد اون بچرخه؟
اجباری نیست دوستانی که حتی از این حقیر هم بضاعت ادبی کمتری دارن با تئاویل و تفاسیر "آب دوغ خیاری" در چنین سایت وزینی و زیر ابیات گهربار صاحبان دفتر دانش رقمی بزنند
بیشتر تماشا کنند مثل حقیر تا بیاموزند

رامین کبیری در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

مصطفی جان، اونچه مسلمه و از دیوان میداست خواجه هم به درویشی رو میپسندیده
در ابن بازار اگر سودی ست با درویش خرسند است
هم آرزوی رسیدن به درجات بالای درویشی و موندن در اون رو داشته: خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
و هم خود را درویش میدونسته: درویش نمیپرسی و ترسم که نباشد...اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
و یا: نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست
و گاها آرزوی دولت فقر میکرده
من نظریه نفی درویشان در بیت دوم رو رد میکنم

ایشون در این بیت بوضوح میفرماین ما نه به آدم فقیر و ضعیف موضع میگیریم نه آدم قدرتمند. عیب کردن و خرده گرفتن به شخص بی استطاعت و احترام به ملاکین و زورمندان هنوز مرسومه

علی قبادی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴۹:

یعنی باید روزی از این زندگی عادی بیرون رفته و با تامل در حقیقت زندگی سیر کنیم.
شاید خیلی دچار روزمرگی شده ایم و همین موجب شده که از حقیقت به دور مانیم... و اگر چنین شود بی شک ارتقاء یافته و امیر خواهیم شد.

رضا در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

می غلت در سودای دل تا بحر یفعل ما یشا

علی دارستانی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم:

در این بیت" زین غمام بانگ و حرف و گفت و گوی
پرده‌ای کز سیب ناید غیر بوی"
سیب ، غیب نیست؟
پرده ای از غیب ناید غیر بوی

سید محسن در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » شب‌زنده‌دار:

درود بر عزیزان-----نسپاری درست است----کلمه (گر) میگه اگر عاشق نشوی دیگر گریه بی اختیار نداری

حسن در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۰۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:

از نظم شعر بسیار زیبائیست اما از نظر محتوا چیزی جز توهومات و تخیلات نیست!

گوهر در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۸:

بسیار ممنون از شما دست اندر کاران
در بیت چهارم مسرع اول
"بمن نگر که مرا او بصد چنین آزرد" درست مینماید

سجاده نشین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:

به نظر بنده معنای بیت« آزمودم مرگ من در زندگیست چون رهم زین زندگی پایندگیست» این است:
زندگی به این معناست که من باشم او نباشد هوای نفس من باشد اما حق نباشد، مرگ من در زندگیست یعنی اگر من باشم و حضرت حق نباشد انگار که نیستم، ولی چون رهم زین زندگی پایندگیست یعنی وقتی از خودم گذشتم و خودم را خط زدم و جا را برای دوست خالی کردم حالا من به اعتبار او هستم و این عین زندگی جاوید است!

.. در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۸:

چون بستم من دهان ز گفتن
بس گفتن بی‌شمار دیدم..

باربد در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:

ممنون میشم اگر تفسیر این قسمت که میگه :: از خطابش هست گشتی چون شراب از سعی آب
وز شرابش نیست گشتی همچو آب اندر شراب
متوجش نمیشم کسی میتونه بهم توضیحی بده؟

حسین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور سوم » پادشاهی شاپور سوم:

خوراک حاشیه های این شعر را به خبردان خود فرو کنید ببخشید اضافه کنید، اگه کسی هست که معنی جمله بالا رو میفهمه لطفن بنویسید تا دیگران هم بفهمند،
من نمیفهمم این جایگذاربهای بی معنی و بی مسمی و عمدتا غیر فارسی در زبانی که بیش از نصف کلماتش عربیست، چه سودی دارد؟! چه مشکلی را حل میکند؟! چه گلی به سرمان میکوبد!؟

حسین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور سوم » پادشاهی شاپور سوم:

با سلام و عرض پوزش از بیجابودن مطلب، چرا شما به جای نظرات یا نظرخواهی یا کامنت که هرسه غیر فارسی است البته، از کلمه حاشیه استفاده کرده اید، که آنهم عربیست و بی مسمی؟

متین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۳:

امیرحسین عزیز....این دوتا اصن از هم جدا نیستن....در واقع شاعر داره دلیل اینکه هر کسی اسیر دام معشوق میشه رو به پرورش یافتن معشوق با خرد و عقل ربط میده....در واقع به علت زیرکی معشوقه ک همه عاشقش میشن

محسن در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

سلام و خداقوت
آشوب وردآورد بین درست تره، ورد به معنی گل سرخ.

امین حقیقی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

به نظر شاعر از باده عشق خورده و اینقدر قوی بوده که شب خوابش برده و عشق به بالینش اومده میگه خوابیدی؟ این باده ای که میخوری و چنین شبگیره، کافری اگه نپرستیش بعدشم میاد زاهدان رو تکذیب میکنه و میگه این عشق از روز اول در پیمانه ما ریختن

حمید در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۸ - در صفت جان و تن گوید:

بیت
همی‌برگرد گونه گونه نگار
چه فعلی دارد؟ برگرد؟ برگردن؟ برگردن فعل است؟

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:

عشق به زندگی در نهاد بشر به ودیعت نهاده شده، به¬همین سبب، از مرگ می‌هراسد، زیرا آن¬سوی زندگی، تاریکی و ابهام است. بشر با هرچیزی که از آن بی‌خبر است، دشمنی می‌ورزد به همین سبب، مرگ را به این سبب که در پس پردة ابهام است، خوش نمی‌دارد. از نکته‌های قابل تأمّل در این¬خصوص اینکه چرا آدمی به-طور طبیعی، وقتی با سختی و مرارت بسیار دوران کودکی و یادگیری را طی می¬کند، مستی و غرور جوانی را پشت سر می¬گذارد، تجربه‌های تلخ و شیرین به¬دست می‌آورد، امکانات زندگی را فراهم می‌کند، قسط‌هایش به¬پایان می‌رسد ... فرصت زندگی از او سلب می‌شود.
او که در جوانی هزار خواستۀ بی‌پاسخ داشته است، چرا در دوران کهن‌سالی و رشد و کمال، باید بار سفر ببندد و با دنیا و عزیزان خود وداع کند و پا در جایی گذارد که از کم و کیف آن بی‌خبر است؟
واقعیت این است که آدمی در دوران کهولت و رویارویی با مرگ، دچار حیرت و شگفتی می‌شود و از خود می¬پرسد: این¬همه رنج و عذاب برای رشد و کمال، این¬همه تلاش برای یادگیری و گردآوری لوازم زندگی، این¬همه تجربه‌های تلخ جوانی و عبرت و پشیمانی چرا باید به مرگ ختم شود؟
خیام این موضوع را در قالب تمثیلی زیبا با زبانی فاخر و ادبی مطرح کرده است. کوزه‌گری کوزه‌هایی در نهایت زیبایی و ظرافت به¬گونه‌ای می‌سازد که عقل و خرد او را می‌ستاید، بعید نمی¬نماید که این ستایش، اشاره¬ای به تبریک خداوند به خود، در زمان آفرینش آدم دارد. عقل به سبب بزرگی و عظمت آدمی با فروتنی و احترام، او را بوسه¬باران می‌کند. اما همین¬که جام‌های لطیف و شگفت را می‌سازد، آن‌ها را به زمین می‌زند و خُرد می‌کند.
سعدی نیز عمر طبیعی را برای آدمی کافی نمی‌داند، احساس می‌کند که مشکلی در کار است و برای به‌کاربستن تجربه‌های جوانی، عمر دیگری در این دنیا لازم است:.
مرد هنرمند هنرپیشه را
تا به یکی تجربه آموختن
عمر دو بایست در این روزگار
با دگری تجربه بردن به¬کار
این ابهام و اعتراض در سخنان بسیاری از بزرگان ازجمله فردوسی در آغاز داستان رستم و سهراب، ناصرخسرو، ابوالعلای معرّی و... دیده می‌شود.
خیام در جایی دیگر می‌گوید:
اجزای پیاله‌ای که درهم پیوست
چندین سر و پای نازنین از سر و دست
بشکستن آن روا نمی¬دارد مست
از مهر که پیوست و به کین که شکست
در جاییکه یک مست به خود اجازه نمی‌دهد یک کاسه را بشکند، چگونه خداوند هستی، جام وجود آدمی را به زمین می¬زند؟
از این پرسش خیام برخی بوی کفر و بی‌ایمانی به قیامت را استشمام کرده‌اند. برخی نیز گفته‌اند: خیام با طرح این پرسش، ضرورت وجود جهان پس از مرگ را اثبات کرده است. بدین معنا که جهان هستی بدون زندگی دوباره عبث و بیهوده شده، با حکمت الهی ناسازگار است. به همین سبب، در دیدگاه‌های دینی و عرفانی، مرگ تولّدی دیگر برای زندگی در جهانی بزرگ¬تر است، همان¬گونه که جنین با رشد چشم و گوش و دهان و ... باید از رحم مادر خارج شود تا بتواند ببیند، بشنود، سخن گوید و ...، انسان‌های کمال¬یافته نیز باید وارد دنیای جدید شوند، زیرا این دنیا ظرفیت لارم را برای یک انسان رشدیافته ندارد.
اما حقیقت این است که عشق عموم انسان¬ها به زندگی، در این دنیا به¬قدری زیاد است و آن¬قدر از مرگ هراس و وحشت دارند که زنده¬ماندن در این دنیا را حتّی در زمان ضعف و پیری، به زندگی در دنیای دیگر ترجیح می‌دهند.

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۶۲:

موضوع این دو بیت، مرگ و حتمی¬بودن آن است در امثال و حکم دهخدا بیش از دویست نمونه شعر و ضرب‌المثل با موضوع حتمی¬بودن مرگ آمده است. آنچه قابل تأمل است اینکه مگر کسی در قطعیت مرگ تردید دارد که این¬همه از مرگ گفته‌اند؟ دیگر اینکه این تصویر ترسناک در این دوبیتی به چه منظور آمده است.
نکتۀ مهم این است که خبر از مرگ، در آثار ادبی معنای ثانویه¬ دارد، منظور هیچ گوینده‌ای این نیست که مردم! بدانید روزی شتر مرگ در خانة شما می¬خوابد؛ زیرا امری بدیهی است، معنای دوم این بیت هشدار و یادآوری است که آدمی در هر جایگاهی باشد، به¬ناچار پایان کار او قبر و مردن است بنابراین باید هشیار و آگاه زندگی کرد.
نتیجۀ سخن آنکه، زندگیِ ناپایدار را نباید با سختی و مشقّت گذراند، نباید به¬گونه‌ای دلبستة آن شد که دل‌کندن از دنیا و فکر و خیال مرگ، مایۀ رنج و عذاب شود. ازآنجاکه صابونِ مرگ به تن همگان می‌خورد، حیف است که نام نیک از خود به¬جا نگذاریم و عامل ستم و تجاوز به حقوق دیگران شویم.
این ویژگی زبان ادبی و هنری است که با یک خبر، ده¬ها و صدها معنی را به گوش مخاطب سرازیر می‌کند. از دیگر سو، باباطاهر با آوردن کلمات متضاد شیر و مور، با توجّه به قدرت شیر و ضعف مور، به طیف وسیع و گستردۀ انسان¬ها از کوچک و بزرگ، اشاره کرده؛ همچنین با اشاره به میر، این نکته را یادآور شده است که مرگ، فقیر و غنی، والامقام و دون¬مایه نمی‌شناسد. زیبایی موسیقایی مور و میر و شیر نیز پیرایه‌ای زیبا به گردن این دو بیت است. گذر از لب گور در معنای کنایی مردن، بیان را فاخر و وزین کرده است.
امّا تصویر وحشتناک جشن و پایکوبی موران برای چیست؟ بزمی که سفره¬ای در آن گسترده شده، خوراک آن وجود نازنین آدمی است و مهمانان آن مورانی هستند که با جشن و شادی ذرّه¬ذرّۀ تن نازک ما را نوش جان می‌کند. این تصویر وحشتناک به¬منزلۀ زنگ خطری برای انسان‌های مست و غافل است تا زندگانی دو روزه را با هشیاری و آگاهی طی کنند و در هنگام مرگ دچار حسرت و پشیمانی نشوند.
بابا در یک دو بیتی دیگر همین هشدار را به زبان دیگری می¬گوید:
دلا اصلا نترسی از ره دور / دلا اصلا نترسی از لب گور
دلا اصلا نمی¬ترسی که روزی / شوی بنگاه مار و لانة مور

رهام در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:

بگشای در سرای بستان
بستان سرا
باغچه و باغ سر خانه.
خانۀ بزرگ که دارای گل‌ها و درختان بسیار باشد.

۱
۲۴۰۴
۲۴۰۵
۲۴۰۶
۲۴۰۷
۲۴۰۸
۵۸۱۷