گنجور

حاشیه‌ها

کوراس در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۴۰:

با درود.
از اونجایی که رباعیهای دانشمند بزرگ خیام هر کدام تفسیری در حد یک کتاب داره اما اینجا فقط میشه ی خلاصه تفسیر براش بیان کرد.
خیام بزرگوار در این سروده داره میگه دنیا به کام یک دانشمند نبوده چون معماهای هستی براشون روشن نشده و در ادامه از باورها میگه که شما به هر اعتقاد مذهبی یا غیره هستی باش که اسمون رو هفت طبقه بدونی یا هشت یا چیز دیگه. در بیت دوم ادامه میده که چون همگی خواهیم مرد و یقینا برخی از ارزو و خواسته های ما باقی میماند و وقتی میگه چه در خاک خوراک مورچه بشید یا در دشت خوراک گرگ میخواد بگه پس فرق نداره دانشمند باشی یا ببسواد، مذهبی باشی یا بی‌دین و همگی فنا خواهیم شد. در اصل میخواد کلی به همه این درس رو بده که سر مذهب یا علم و‌باور با یکدیگر جنگ نکنید و از زندگی استفاده کنید که همگی خواهیم مرد

غزال در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳:

با تشکر از وب پر محتوای شما
با توجه به عروض و قافیه ی بیت اول باید به این صورت نوشته شود

اخراجی گمنام در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:

سلام و عرض ادب و احترام خدمت هموطنای بزرگوارم
دوستای گلم من نه تحصیلاتم انچنانیه نه مثل شما عزیزان صاحب نظرم
از نظرات تک تک شما لذت بردم اما یک کمی هم دلم گرفت چند قرن پیش یکی از افتخارات بزرگ ایران سعدی شیرین سخن و صاحب سخن اشعاری را سروده اند و انقدر زیبا کلماتی را که زبان مادری ماست و ما هم میدانیم و بلدیم چنان استادانه ماهرانه وشاعرانه در کنار هم به رشته تحریر در اورده که پس از چند صد سال ما مدعیان قرن بیست و یک را در بهت شگفتی شادمانی وافتخاری غرور افرین فرو میبرد شاعری پراوازه که با اشعار دلنشینش حکایت میکند پندواندرز میدهد گلستان و
بوستان را از قلب تاریخ برایمان به یادگار میگذارد این شاعر با روحی لطیف چنان زیرکانه و دلیرانه حاکمان زمان خودش را به نصیحت میگیرد از گذرا بودن زمان ازگذشتگان و درس گرفتن از پیشینیان و عاقبتشان او
چنان زیروبالایشان را از زمان نطفه تا طفولیت تا نوجوانانی وجوانی و مردانگیشان وقدرتشان را به رخشان میکشدو در ادامه تصویر مرگ را برای حاکمان وقت ترسیم میکند ریز ضعف وقوتشان رابیان میکند وتوصیه میکند که اگر میخواهند نامشان به نیکی یاد شود غریب نوازی کنند وکام مسکینان وودراویش دهند و عذرخواهان را عفو کنند و امان خواهان را امان دهند از گذشتگان به بدی یاد نکنند و دشمن و بد پروری نکنند که قاتل خودشان میشود انان را به شکرگزاری شایسته در حق باریتعالی توصیه میکند وتاکید میکند که اگر تمام موهای بدنتان زبان در اورند نمیتوانند شکر یکی از نعمات الهی را بجا بیاورند و سفارش میکند دنیارا از دید خستگان ببینید که دعای پرهیزکاران همراهتان شود و با ظرافتی خاص لب به تهدید حاکمان میگشایدو میفرماید
منجنیق اه مظلومان به صبح ظالمان راسخت میگیرد حصار
وباتوجه باچه خواریهای رایج ان زمان انکیانو حاکم مغول را مجذوب خود میکند حلوای دیگران را به کناری زده وعده میدهد جواهر به پای سلطان بریزد وجواهرش دعایی است رندانه به شیوه درویشان در حق حاکم. ایکاش امروز بود ودعایی در حق مریدان کلید میفرمود.
عذرتقصیر به درازا کشید یکی از وقایع زندگی ایشان بود که به شعر سروده اند لطفا بالا و پایین وکم و زیادش را ببخشید اما چنین شخصیتی با چنین منش و مرامی که تمام قد جلو حاکم ان زمان می ایست با توجه به خلقیات حاکمان مغول که بسیار خشمگین وستمگر بوده اند (لازم به ذکراست انکیانو را حاکمی عادل نام برده اند که سه سال بر فارس حکومت کرد و برای شاعران وبرخی هنرمندان عزت واحترام قائل بود) چنین اشعاری را قرائت کند و از اسیر فقیر عذرخواه مظلومان خستگان دراویش... وحتی مردگان دیارش دفاع میکند حقیر با توجه به نداشتن دانش ادبیات فارسی وشناخت کمی که نسبت به این اعجوبه شعر فارسی دارم و باتوجه به علم و اگاهی ایشان ونبوغ سرشار و ایمان راسخبه خدای لایزال و حس والا و قدرتمند میهن پرستی که از ایشان درک کرده ام با اطمینان و افتخار حضور با سعادت هموطنان چه مردان و چه بانوان سرزمین عزیزتر از جانم ایران عرضه میدارم که این بزرگوار
نسبت به هیچکس نه زن نه مرد از نژاد ایرانی ونه غیر نه خرد ونه کلان هیچگونه ظلمی نکرده ونه راهکاری برای ظلم کردن نشان داده دوستان تعبیرشان از شعر ودر قالب شعر برداشتشان به شایستگی نبوده و دچار سوئ ذن شدند لطفا کمی به گذشته وخاطرات دوران کودکی رجوع کنید
کلاس چهارم دبستان لقمان راگفتندادب ازکه اموختی گفت ازبی ادبان...
خواهشمندم اگر در معنی تعبیرویاتفسیر شعری را به خوبی متوجه نشدید اشعار دیگر شاعر را به قضاوت بگیرید. خاکم

اسد ابریشمی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲:

"ننوشتیم" به نظر صحیح میاید! دوستانی که اشکال گرفته اند که فعل "ننوشتیم" اول شخص جمع است و با فعل اول شخص مفرد در مصراع دوم همخوانی ندارد و حافظ خود را ما خطاب نکرده توجه نداشته اند که در در مصراع دوم هم حافظ عینا فعل اول شخص جمع برای خود استفاده کرده: "ما به دان مقصد عالی نتوانیم رسید"
ضمن اینکه کل معنای بیت اول دلالت بر این دارد که چون محرمی وجود ندارد "حسب حالی ننوشتیم"

همایون در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۵:

مرام مستی در این غزل بزیبایی بیان میشود
اندیشه با تمام زیبایی و گره گشایی و معنی آفرینی یک اشکال و نارسایی دارد و آن این است که نمی تواند انسان را دریابد و پیدا کند و بشناسد و این تنها از مستی بر می آید
مستی انسان است که انسان را می شناسد و آشنایی میدهد
ساقی حتی اگر می نارس و خام داری به من بده
چون یک روز هم بدون نمی توانم تنها با اندیشه بسر کنم و از خودم دور باشم
به به!

همایون در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۳:

غزلی جهانی منظومه ای و کهکشانی
بسیار زیبا، شاعری در این اندازه آفریده نشده و نمی شود، بدون شک آنچه گفته شد حقیقت دارد
و زاییده تخیل و صنعت شعری نیست
این رویداد خجسته پیدا شده و بخت و إقبال بر جلال الدین خندیده است و او پرواز انسان را تجربه کرده است و جبروت هستی پیش او سپر انداخته است و اسلام او جهان را تسلیم او گردانیده است البته اینجا اسلام به ظاهر معنی دین دارد ولی معنی آن کار میکند ولی در هر صورت که باشد برای انسانی در این حال چه فرقی میکند، بزرگی یک انسان بسیار فرخنده است زیرا همه انسان ها با او بزرگ میشوند و اسلام او جهان را میگیرد

همایون در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۲:

غزل نه در غیاب شمس بلکه در زمان حضور و دوستی با اوست، آنگونه که از محتوی ابیات برمی آید
بدون شک شمس تبریز انسان کامل و خارق العاده ای بوده است، و جلال الدین گهگاه باعث آزردن او میشده است و این از ویژگی های زندگی است که هم شب دارد وهم روز هم گل و هم خار و هم غم و هم شادی، ولی بزرگی انسان اگر یافت شود از جنس نور و خورشید است و نمی توان آنرا با شب و تاریکی پنهان ساخت
زندگی وقتی با ارزش است که انسانی با ارزش در کنار انسان باشد

حافظ خوان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:

این غزل زیباست خیلی هنرمندانه اما ...
چرا برخوانی های استاد گرمارودی پخش نمیشه باورکنید از صدای خشک و بی روح سهیل قاسمی دیگه خسته شدیم بااین صدای کسل کننده از حافظ زده شدیم چکار کنیم دیگه این صدارا نشنویم

حافظ خوان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:

چرا برخوانی های استاد گرمارودی پخش نمیشه باورکنید از صدای خشک و بی روح سهیل قاسمی دیگه خسته شدیم بااین صدای کسل کننده از حافظ زده شدیم چکار کنیم دیگه این صدارا نشنویم

سیاوش در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:

این شعر را خواجه ابراهیم احراری ( هنرمند افغان) در آهنگ عاشقان خوانده است.

امام محمد خلخالی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

بر نمی کشد یا در نمی کشد؟نقاب روبالای سر اورده و سپس پشت سر می انداخته اند.این گونه زیباتر نیست؟معشوق چون نقاب ز رخ بر نمی کشد ...

سیاوش در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۱:

این شعر توسط خواجه ابراهیم احراری (هنرمند افغان) در آهنگی به نام رخسار خوانده شده.

سیاوش در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۹:

این شعر توسط خواجه ابراهیم احراری (هنرمند افغان) خوانده شده.

Marjan در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:

با سلام،
منظور از «عاشقان دارند کار» در بیت پایانی چیست؟ پیشاپیش سپاس از راهنماییتان

مرجان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:

با سلام،
منظور از «عاشقان دارند کار» در بیت پایانی چیست؟
پیشاپیش سپاس از راهنماییتان

روان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

چون پروانه گرد شمع چرخیدنم هوس است
قطره جان بر لب تو چکیدنم هوس است
گویند از هوش وارهی چو یار ببینی
بر تن جامه دریدنم هوس است
سر به دوش نسیم می گذارم امشب
در موی تو دست کشیدنم هوس است
ما را خیال هم نشینیت شکفته درسر
پای سرو تو روییدنم هوس است
ناف عشق به نام محنت ورنج بریده اند
در دام عشق دست وپا جنبیدنم هوس است
سرشک روان نظر از دیده ربوده
پیرهن یوسف بوییدنم هوس است

nabavar در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۹:

کجا گنجد او در جهان فراخ
بدان فر و آن برز و آن یال و شاخ
برز به مانای قد و قامت است

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۹:

فرهنگ و ادب فارسی میراث گران¬بهای چندهزار سالۀ ملّتی باریک¬اندیش، نکته¬سنج و پراحساس است. احساس لطیف این دوبیتی از باباطاهر، قطره‌ای از دریای بیکران لطافت در فرهنگ و ادب فارسی است.
عزیزا کاسۀ چشمم سرایت
از آن ترسم که غافل پا نهی تو
میان هر دو چشمم جای پایت
نشیند خار مژگانم به پایت
ابیات بالا برکة آرام و ساکت ذهن را دچار موج و تلاطم و جام روح را لبریز از عشق توأم با شگفتی می‌کند. دنیای عاشق، دنیای جنون و دیوانگی است، حساب و کتاب و معامله ندارد و با معیارهای دنیایی و عقلانی سنجیده نمی‌شود؛ زیرا عشق اسطرلاب اسرار خداست و مایۀ برتری و تمایز آدمی از حیوان. این دلدادگی و جنون چون دانه‌های درشت الماس در ابیات بالا متبلور شده است. به¬راستی اگر بخواهید میزان ارادت و دلبستگی خود را به کسی نشان دهید، از چه تعبیرهایی استفاده می¬کنید؟ هنرنمایی و قوّت طبع باباطاهر در این است که محبوب را عزیزتر از چشم خود می‌داند؛ امّا از فرمول تکراری و بازاری تو «عزیزتر از چشم من هستی» استفاده نمی‌کند. شاعر آرزو می‌کند که محبوبش با قرارگرفتن در جایگاه چشم او، ساکن و مقیم همیشگی در خانۀ چشمش شود و آن¬قدر رفت و آمد کند و پا بر دو چشم او گذارد که فرورفتگی و جای پایش در صورت او آشکار و نمایان شود.
در بیت دوم، نگرانی خود را این می‌داند که در این رفت و آمد و اقامت همیشگی، ظریف‌ترین عضو بدن عاشق، یعنی مژه‌هایی که حافظ چشم هستند؛ مانند خاری در خشن‌ترین عضو بدن محبوب فرورود. شاعر با این تعبیر هنری، بی‌ارزش‌ترین عضو بدن محبوب را عزیزتر و گرامی‌تر از مژه‌های خود می‌داند. 

رسول مرادی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

با سلام خدمت دوستان عزیز
درخصوص معنای مصرع شش نظر بنده این است که با توجه به معنای بیت چهارم به دیگران بگذاریم باغ صحرا را صحیح است چراکه زیبایی معشوق را فراتر میبیند و همچنین چرا نظر نکنی یار سروبالا را

۱
۲۴۰۲
۲۴۰۳
۲۴۰۴
۲۴۰۵
۲۴۰۶
۵۸۱۷