گنجور

حاشیه‌ها

مهتاب در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » از ازل نوشته [۳۴-۲۶] » رباعی ۳۲:

, تقدیر تو تعیین شده س تلاش بیهوده نکن

هما در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۶۷:

حسین رنگچی در آهنگ «ماه دل افروز» از متن این شعر استفاده کرده که بسیار زیباست.

هما در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۶۷:

حسین رنگچی در آهنگ «ماه دل افروز» خود از متن این شعر استفاده کرده که بسیار زیباست.

داریوش در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:

اصلا این شعر ربطی به قرآن و آیات قرآنی ندارد. این شعر هیجان درونی شاعر را وصف میکند. از وزن ابیات و واژه های بکار رفته کاملا پیداست‌.

پیمان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:

چه زیباست در نو شدن طبیعت، دل را با تابش نور شعر شاعران نو کنیم که هم بهار بیرون و هم بهار دل را رنگی ویژه می بخشد کلام قدسی آنان.....

زیبا در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:

سلام. من این شعر مولوی را خیلی دوست دارم. کتاب های زیادی هست از نویسندگان بزرگ و دانشمندان ما که معنای دقیق آن را با سند و ادله کافی و وافی بیان کرده اند. دوستانی که در پی معنای دقیق هستند چرا در اینجا دنبال معنا می گردند؟!
در مورد آیه 18 سوره زمر که می فرماید سخنان را می شنوند و از بهترین آنها پیروی می کنند، مگر نگفته آنها کسانی هستند که خدا آنها را (به نظر خاص خود) هدایت کرده و و به حقیقت خردمندان عالمند؟
به نظر من اینها همان ترازو دارانند که تقلبی را از سره تشخیص می دهند. و از آنجایی که هیچ بشری مهلت عمرش آنقدر نیست که در هر چیز خبره شود باید مواظب باشیم. باید مواظب باشیم چراغ بیدار دل را که به هر انسانی داده می شود در این طوفان افکار و شایعات و اغراض ... حسابی مواظبت کنیم وگرنه اگر در معرض هر چه بادا قرار گیرد به راحتی خاموش می شود...
به خصوص در این دنیای مدرن که هر کسی هر چه می خواهد به هر غرضی، با سواد و بی سواد می تواند بلغور کند و نشر دهد ... و بیکاران هم بازنشر دهند ...

محمد در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۹:

از دوستان گنجوری خواهش می کنم اطلاعاتی از درج این غزل در نسخه های مختلف به من بدهند که در چند نسخه یافت می شود وبه چه کیفیت .

بابک دولتی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۰:

مصرع اول از بیت دوم مشکل تایپی دارد

HS در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۶ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۱۰۸:

بسیار زیباست...
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی..../* حافظ

مهدی رحیمی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:

درود برشما...دوستان از کلمه ای « جخ » یاد کردند درگویش بختیاری هنوز هم از این کلمه جخ به فتح جیم وسکون خ استفاده میشود به معنای همین حالا ، آن ، لحظه ،

بلوط در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

مثل اینکه این غزل احتمالا مال حافظ نیست!!

ابراهیم در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » جواب هدهد » حکایت شیخ سمعان:

ای کاش این بیت رو زودتر شنیده بودم
«عشق را بنیاد بر بد نامیست
هرک ازین سر سرکشد از خامیست»
بینظیره این شعر⁦♥️⁩

علی‌اکبر مصورفر در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:

دوست عزیزی که برای حبر (من) پاسخ نوشته‌ای.
شاعر دارد از زبان کنیز به خاتون درس عرفان می‌دهد! چگونه است که مولانا کنیز را که خود استاد شهوت‌رانی با حیوان است و به قول شما زشتی دیو شهوت چشم خردش را کور کرده، در مقام موعظه نشانده است؟! شعر خود به اندازه کافی گویا است و لازم نیست برای تعبیر آن به دیوان کبیر رجوع کرد. لطفا شعر را دوباره بخوانید و در تعبیر من دقت کنید. کنیزک = پیر طریقت، خاتون = سالک عجول و باقی قضایا.
ممنونم که نظر دادید.

حسن امینی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۷ - در مدح سلطان مسعود غزنوی:

خسرو عادل که هست آموزگارش جبرئیل
کرده رب العامینش اختیار و بختیار
رب العالمین صحیح است

محمدامین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱:

سلام و درود
حافظ احتمالا از این غزل عطار الهام گرفته است:
المنة لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
بار دل مجنون و خم طره لیلی
رخساره محمود و کف پای ایاز است
بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است
در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است
ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

محمدامین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

سلام و درود
این غزل حافظ می‌تونه از غزل عطار الهام گرفته باشد:
آن در که بسته باید تا چند باز دارم
کامروز وقتش آمد کان در فراز دارم
با هر که از حقیقت رمزی دمی بگویم
گوید مگوی یعنی برگ مجاز دارم
تا لاجرم به مردی با پاره پاره جانی
در جان خویش گفتم چندان که راز دارم
چون این جهان و آن یک با صد جهان دیگر
در چشم من فروشد چون چشم باز دارم
چیزی برفت از من و اینجا نماند چیزی
تا این شود چون آن یک کاری دراز دارم
جانی که داشتم من، شد محو عشق جانان
جان من است جانان، جان دلنواز دارم
نی نی اگر چو شمعی این دم زدم ز گرمی
اکنون چو شمع از آن دم سر زیر گاز دارم
چون عز و ناز ختم است بر تو همیشه دایم
تا چند خویشتن را در عز و ناز دارم
کارم فتاد و از من تو فارغی به غایت
نه صبر می‌توانم نه کارساز دارم
از بس که بی نیازی است آنجا که حضرت توست
من زاد این بیابان عجز و نیاز دارم
شوریدهٔ جهانم چون قربت تو جویم
محمود نیستم من، خو با ایاز دارم
بازی اگر نشیند بر دوش من نگیرم
ورنه کسی نبوده است البته باز دارم
من شمع جمع عشقم نه جان به تن بمانده
جان در میان آتش تن در گداز دارم
لاف ای فرید کم زن زیرا که در ره او
چون سرنگون نه‌ای تو صد سرفراز دارم

هومن محبی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:

باسلام واحترام به هر اندیشه
بنده ضمن احترام به نظر جناب حنیفه نژاد متممی به تفسیر این بیت اضافه میکنم.سعدی چشم انسان را به گل نرگس تشبیه میکند وآنجا که میگوید نرگس به نظر بازی معروف است خود یک کتاب است .نظر بازی تخصص انسان آگاه وکلید دار است .اوبه هرچه نظر میکند به قضاوت مینشیند ودر آخر این قضاوت به ذره ای از بزرگی خدا میرسد(یعنی با این همه نظر بازی واندیشه تازه به ذره ای از خدا میرسد).منظور انست که فقط انسان صاحب عقل وتحلیل است او از طریق چشم (گل نرگس)میبیندونظر بازی میکند وهر آنچه میبیند را از طریق عقل تحلیل ودر آخر به ذره ای ازخدا میرسد.

فرخ در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۵:

در بیت پنجم به جای (بین عامر) 0(بنی عامر )صحیح است

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام:

در صحن حرم حضرت معصومه، اتاقی به نام خاندان پروین اعتصامی وجود دارد که پروین همراه خانواده و نزدیکان خود در آنجا دفن شده است.
بر سنگی که به دیوار این اتاق چسبیده، قصیده‌ای از پروین اعتصامی با عنوان «این قصیده را برای سنگ مزار خود سروده‌ام» دیده می‌شود. این قصیده، با بیت زیر شروع می‌شود:
این که خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
استفاده از «این» در ابتدای کلام، ازلحاظ ادبی معنادار است «این» می‌تواند نشانۀ تعظیم، تحقیر یا ترحّم باشد؛ چنان¬که گویند: این را خودت نوشتی؟ لحن موجود در این پرسش می‌تواند نشانۀ احترام یا توهین باشد؛ امّا در قصیدة بالا، «این» در معنای ترحّم به¬کار رفته است و نشان از ضعف و ذلّت و بدبختی وخواری دارد. استفاده از خاک و آن¬هم از نوع سیاه، به¬جای بستر نرم و گرم، روح لطیف را می‌خراشد؛ امّا این مقیم خاک سیاه کیست؟ او ستارۀ آسمان ادبیات ایران، پروین اعتصامی است: «اختر چرخ ادب پروین است.»
فاصلۀ خاک از آسمان نشان از شدّت ذلت و خواری دارد زیرا از آسمان به زمین افتاده است. چرخ ادب به-معنای آسمان ادبیات است. پروین اعتصامی در آسمان ادبیات ایران، ستارۀ درخشانی بوده که امروز رختخواب نرمش خاک سیاه شده است. در عین حال ستارة روشن و منبع نور بوده به خاک سیاه نشسته است. تضاد موجود بین خشونت خاک سیاه و و نرمش بالین، همچنین تناسب بین اختر، چرخ و پروین زیوری زیبا در گردن این بیت است.
در این بیت به شکست خود در زندگی و جدایی از همسرش اشاره کرده است. نکتة ادبی در این بیت کاربرد دو کنایة متضاد تلخ و شیرین است. معنای اولیة این دو واژه برای خوراکی است. گاه در معنای دورتر و ثانویه به منظور بیان سختی و راحتی به کار می روند. این تضاد یک تضاد فنی و هنری است زیرا هردو در غیر معنای خود به استخدام درآمده¬اند.
گرچه جز تلخی از ایام ندید هرچه خواهی سخنش شیرین است
در بیت بعدی با روح و احساس خواننده بازی می‌کند زیرا می‌گوید:
خاک در دیده بسی جان¬فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
پروین تنها در خاک سیاه مسکن نگزیده، بلکه چشمان او پر از خاک است و سنگی سیاه بر سینه‌اش سنگینی می‌کند. کار به اینجا ختم نمی‌شود، بدتر از بد اینکه هیچ دوست و آشنایی در کنار او نیست؛ بلکه تنها غمگین و محزون اسیر خاک شده است:
دوستان به که از او یاد کنند
دل بی‌دوست دلی غمگین است
پروین معلم اخلاق است از مخاطب می¬خواهد که با دیدن او در زیر خاک عبرت گیرد و رفتار انسانی داشته باشد:
بیند این بستر و عبرت گیرد هرکه را دیدة عبر¬ت¬بین است
در بیت بعد به خواننده یادآوری می‌کند که این راه دشوار به گروه خاصّی اختصاص ندارد، فقیر و پولدار، پیر و جوان نمی¬شناسد :
هرکه باشی و ز هرجا برسی
آدمی هرچه توانگر باشد
آخرین منزل هستی این است
چون بدین نقطه رسد مسکین است
اما چه می¬توان کرد، مرگ چیزی است که چاره¬ای ندارد و باید درمقابل آن تسلیم بود:
اندر آنجا که فضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است

بیت بالا یادآور این بیت مولوی است:
در کف شیر نر خونخواره¬ای غیر تسلیم و رضا کو چاره¬ای
حاصل تجربۀ پروین در قالب آخرین بیت به خوانند این است: خوشا به حال کسانی که در این دنیای ناپایدار مرهم زخم‌های دیگران هستند:
خرّم آن دل که در این محنت¬گاه
خاطری را سبب تسکین است

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام:

با سلام و عرض ادب
در حواشی مفصل این شعر از زیبایی این قطعه سخن رفته و کمتر به نکات زیباسناسانه این قطعه اشاره شده است

۱
۲۴۰۵
۲۴۰۶
۲۴۰۷
۲۴۰۸
۲۴۰۹
۵۸۱۷