گنجور

حاشیه‌ها

s.Ali در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:

جالبه. یه عده چه اراجیفی نوشتن
یعنی یه آدم عقب مونده که هیچ، خود اون خرم اگه بیاد این شعرو بخونه میفهمه که این شعر بیان تفاوت شریعت و طریقته، این نتیجه فضولی شریعتی ها و آخوندها در راه طریقته. دیگه واضح تر از این نمیتونسته جواب شریعت رو بده.
چی فکر میکنن با خودشون که میان نظر میدن

امیرحسین رایگان در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۱:

در بیت اول: باد گرانست—-> با دگرانست
ممنون

عزیز در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۱۷:

بیت اول و سوم باید به این صورت بوده باشد:

گفتم چه شوم تیغ تو را گفت سپر

گفتم که چو اشکم چه بود گفت که سیم

امیرحسین رایگان در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۴۱ - در مدح وزیر ثقة الدین:

بیت آخر: خالقان—>خلقان
با تشکر

روزبه در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

گرامی مهربان حمید گوهری، با درودهای برخاسته از مهر،
بیوَر سپاس بابت رنجه و کوشش سازنده شما.
آنچه پیرامون نخستین بیت شاهنامه نوشتید به چشم من خوش آمد، بر دلم نشست و برآن هستم از این پس چون شما آنرا اینگونه بخوانم:
به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر، اندیشه‌بر، نگذرد.
یک خرده ای به آن استاد گرامی دارم و آن به کار بردن «حقیر، بنده و اینگونه واژگان » در مورد خویش است. اینگونه شکسته نفسی سر به آسمان ندارد، برکشنده نیست و با روح شاهنامه سازگار نیست.
پیروز باشید، شاد و تندرست

نصرالله در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

زخم درون بهتراست تاریش درون
غلط املایی ساربان است نه ساروان

نظام الدین وفا در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر » بخش ۶۳ - التمثیل فی‌تعلیم الاب‌الغافل لابن الجاهل فی‌التصوّف:

آیا وزن این بیت صحیح است:
لیک آن ره ببین که داری پیش
از درِ نفس تا دَرِ دل خویش

همیرضا در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۳:

در نسخهٔ خطی «دیوان حافظ به خط عبدالصمد شیرین‌قلم 990 هجری» مصرع دوم بیت آخر به این شکل که معروفتر هم هست آمده است:
همان حکایت زردوز و بوریاباف است

مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در پند و اندرز:

✍ با شیر مردیَ‌ت، سگ ابلیس، صید کرد / ای بی‌هنر، بمیر که از گربه کم‌تری

mobiniqow در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:

ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین
آن جا بیا ما را ببین کان جا سبکبار آمدم
شاعر داره میگه انجا بیا مارا ببین که انجا سبک بار امدم معنی نمیده میگه در عالم بالا بیا منو ببین که اینجا نتونستم چیزی همراه خودم بیارم و سبک بار اومد پس انجا بیا مارا ببین کینجا سبکبار امدم این درسته سند هم ندارم ولی منطق داشته باشید حرفم درسته

محمد در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۶۹ - غلبه کردن محبت زلیخا بر یوسف علیه السلام و بنا کردن عبادتخانه از برای وی:

نسخه خطی در آدرس ذیل موجود است:
پیوند به وبگاه بیرونی

کاف دال در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

جناب آرتا عزیز،
.
افلاطون در رساله ضیافت میگوید:
«نعمتی بالاتر از این برای یک جوان وجود ندارد که محبوب یک مرد شریف و با ارزش باشد و برای یک مرد نیز نعمتی بالاتر از معشوق نیست....» عشق زمینی که ناشی از زیبایی خداوند هست، دقیقا دستاویز و توجیه "شاهد" بازان میبود. شاهد گرایی که به تمایل «دوجانبه دو فرد همجنس و بالغ» اطلاق میگردد، تفاوت بارزی با شاهد بازی دارد، چرا که تعرضی استکه بین یک مرد بالغ و یک خردسال اتفاق می افتد و"شاهد" زیبایی حضرت حق نیست​.
​.
در زیبایی و بینظیر بودن این غزل شکی نیست​​.

صادقی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۸:

غزل شمارهٔ 958
مولوی » دیوان شمس » غزلیات

کدام لب که از او بوی جان نمی‌آید
کدام دل که در او آن نشان نمی‌آید
✍ چه لب و دهانی می شناسی که از آن بوی حیات و زندگانی و جان نیاید یعنی کافر و مومن را که نگاه کنی رحمت خداوند را عیان می بینی که او جان و زندگانی به آن داده است
✍ کدام دلی را میشناسی که خدا در آن ذره ای تجلی نکرده باشد آیا غیر از این است که حتی کافران در تنگناها و سختی ها خالصانه او را می خوانند
مثال اشتر هر ذره‌ای چه می‌خاید
اگر نواله از آن شهره خوان نمی‌آید
✍ بطور مثال چگونه شتر ذره ذره غذا و علوفه خود را می جود و می خورد
✍ اگر از ان‌ سفره مشهور خداوند برای او لقمه و غذا نمی رسد این نشانه روزی رسانی خداوند است و نظر او به بندگان
سگان طمع چپ و راست از چه می‌پویند
چو بوی قلیه از آن دیگدان نمی‌آید
✍ اگر واقعا عنایت و بخشش خداوند وجود نداشت پس چگونه سگ صفتان طمع کار اینطرف و آنطرف را جستجو میکنند
✍ پس حتما خداوند بخشش و کرمی دارد که عده ای به بوی قلیه و گوشتی که از آن دیگ می آید طمع کرده اند
چراست پنجه شیران چو برگ گل لرزان
اگر ز غیب به دل‌ها سنان نمی‌آید
✍ از چه روی دست آنها که مانند شیر قوی هستند مانند برگ گل به لرزه افتاده
✍ اگر اینگونه نیست که از عالم غیب سرنیزه خداوند به دلها برخورد ندارد یعنی آنقدر قدرت خداوند در دلها عیان است که قدرتمند ترین انسانها در برابر او دستشان به لرزه افتاده
هزار بره و گرگ از چه روی هم علفند
به جان چو هیبت و بانگ شبان نمی‌آید
✍ هزاران گوسفند و گرگ از چه جهت هم خوراک شده اند در واقع علفی که گوسفند میخورد نهایتا گرگ نیز با خوردن آن گوسفند او هم علف خورده است و غیر مستقیم هر دو علف خورده اند و علف از کجا آمد
میخواهد بگوید همه موجودات از یک جا دارند تغذیه میشوند و آن هم سفره خدا است
✍ اگر اینگونه نبود که شبان و چوپان الهی یعنی خداوند به جانها عنایت نکرده بود و با بزرگی و شکوه و ندای خویش به جان آنها نزده بود
برون گوش دو صد نعره جان همی‌شنود
تو هوش دار چنین گر چنان نمی‌آید
✍ جدای از گوش و در دل مرتب داری فریاد جان را با صدای بلند می شنوی تو آواز وجود و زندگی را بدون اینکه گوش تو بخواهد صدایی بشنود از درون جان با صدای بلند داری می شنوی
✍ تو حواست را جمع کن و توجه به ندای درونی خودت بکن اگر ندیدی که چنین صداهایی در دلت بیاید

در این جهان کهن جان نو چرا روید
چو هر دمی مددی زان جهان نمی‌آید
✍ به این توجه کرده ای که در این جهان که عمری از آن گذشته چرا جانهای جدید خلق می شود ؟
✍ این بخاطر این است که مرتب دارد از عالم غیب به این جهان مدد و یاری می رسد
به دست خویش تو در چشم می‌فشانی خاک
نه آن که صورت نو نو عیان نمی‌آید
✍ تو آمده ای و خودت در چشم خودت خاک پاشیده ای و عوالم غیبی را توجه نمی کنی
✍ آیا غیر از این است که مرتب و تازه به تازه صورت های جدید خلق می شود ؟
شکسته قرن نگر صد هزار ذوالقرنین
قرین بسیست که صاحب قران نمی‌آید
✍ نگاه کن و ببین هزاران دلیر و صاحب منصب شاخ قدرتشان به دست خداوند شکسته است
✍ اما بسی سالها گذشته و آن امیر و بزرگوار آن امام زمان جلوه نمی کند و نمی آید
دهان و دست به آب وفا کی می‌شوید
که دم دمش می جان در دهان نمی‌آید
✍ چه کسی هست که با دست و زبان خویش به او وفا کند و با وفای به او خود را تزکیه کند
✍ چنین کسی می شود که از سوی او عنایت بهش نشه و در دهان او آب حیات ریخته نشه ؟ یعنی اگر عنایتی به ما نشه تقصیر با خود ما است
دو سه قدم به سوی باغ عشق کس ننهاد
که صد سلامش از آن باغبان نمی‌آید
✍ کسی همت نکرد که دو سه قدمی به طرف باغ عشق برود
✍ که اگر چنین میکرد صد ها سلام از آن باغبان خلقت به او می رسید
ورای عشق هزاران هزار ایوان هست
ز عزت و عظمت در گمان نمی‌آید
✍ در پس عشق و به دنبال آن هزاران هزار جایگاه است یعنی وقتی وارد عشق شدی تازه می فهمی که جایگاه پشت جایگاه وجود دارد و آنجا مقام اند مقام است
✍ که آن جایگاهها آنقدر بزرگ و باشکوه است که از عظمت و بزرگی در وهم و گمان انسان نمی آید
به هر دمی ز درونت ستاره‌ای تابد
که هین مگو کاثری ز آسمان نمی‌آید
✍ با هر دم تو و لحظه به لحظه از درون وجود تو نوری جرقه می زند
✍ که به تو هشدار میدهد که یک وقت نگویی اثر و نشانه ای از آسمان نمی آید
دهان ببند و دهان آفرین کند شرحش
به صورتی که تو را در زبان نمی‌آید
✍ دیگر کافی است دهان ببند و سخن نگو تا خود آنکس که لب و دهان را آفرید آن را شرح دهد و درباره آن سخن گوید
✍ آنچنان که تو قادر نباشی آن را تفسیر و شرح کنی یعنی خداوند با زبان بی زبانی بهتر آن را توضیح می دهد

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

مهر تو عکسی بر ما نیفکند
آیینه رویا آه از دلت آه
مصرعِ اول خطاب به حضرتِ دوست است که مهر و مهربانیش بینهایت و بر کلِ هستی محیط میباشد و روی سخن مصرع دوم به انسان بوده، میفرماید ای انسان تو آیینه روی هستی یعنی اینکه حضرتِ حق برای دیدنِ خود به روی تو می نگرد چرا که تو نیز ذاتاً دارای همان صفاتِ او هستی. حافظ مرتبه انسان را به او یادآوری میکند و با افسوس آه از نهادش بلند میشود چرا که انسان بجای اینکه خداوند را در مرکز و دلش قرار دهد دلبسته و شیفته چیزهای این جهان شده و آنها را در مرکز خود گذاشته است و درنتیجه دلِ او زنگار زده، خود را از لطف و مهربانی حضرتش محروم کرده و حضرت حق  نمیتواند خود را در این انسان که از جنس خویش است ببیند یعنی که با چنین انسانی بیگانه است و او را از خود باز نمی شناسد. بیت مختصر ولی دارای معانی وسیع و پر نغزی ست که اصلِ مشکلات انسان را بیان میکند .
موفق و پایدار باشید 

دمی با یار در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۵۰ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

سلام اذر عزیز
بسیار شفاف و زیبا بود . لذت بردم و بنده هم با شما کاملا موافقم . طلب خیر برای دوستان

نیما در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

با سلام.
در دستگاه ماهور گوشه راک هندی شنیدم که آقای دوامی اینچنین میخواند:
*به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر
به دام و دانه *بِگیرند مرغ دانا را*
که به نظر بنده هم فقط به همین شکل معنای درستی دارد.
یعنی مرغ دانا نظر اهل دلان را با خوش خلقی های خود جلب میکند.

شاهین در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:

پیشنهاد می کنم برای اینکه دیدگاه شاعر رو بهتر درک کنیم؛ فرض کنیم شاعر بعنوان ذره ای آگاه در جسم یک انسان زندگی میکنه و از تاثیر عالم خارج از آن جسم بر سرنوشت خود به این نتیجه رسیده که سبک زندگی خاصی برگزیند.از یاد نبریم شاعر دانشمند ؛ریاضی دان و فیلسوف نامداری هست که ضمن اینکه سبک زندگی خاصی رو توصیه میکنه از کاووش و کسب آگاهی دست برنداشته ...بهرحال قضاوت او کار راحتی نیست .خوندن اشعار خیام به من احساس خوبی میده بشما چطور؟

بی نام در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را:

شرح و تفسیر بیت 1045
گفت : هر رازی نشاید باز گفت / جفت ، طاق آید گهی ، گه طاق جفت
خرگوش گفت : شایسته نیست که هر رازی را بازگو کرد زیرا گاهی جفت ، طاق می آید و گاهی طاق ، جفت می آید . [ بازگو کردن اسرار خود ممکن است گاهی سود و منفعتی در پی آرد ولی همیشه کار بر این منوال صورت نگیرد . مصراع دوم احتمالا اشارت است به بازی طاق یا جفت ، و این نامِ بازیی است که از چیزی ، تعدادی در دست می گیرند و از حریف می پرسند : این که در دست دارم طاق است یا جفت ؟ اگر حریف جوابِ درست دهد بازی را برده و اِلّا باخته است . ( لغت نامۀ دهخدا ، ج 16 ، ص 48 ) ممکن است که جفت به معنی دوست و طاق به معنی دشمن آمده باشد یعنی ” راز خود را حتی به دوست مگو شاید که روزی آن دوست ، دشمن تو شود ” ]
شرح و تفسیر بیت 1046
از صفا گر دم زنی با آینه / تیره گردد زود با ما آینه
برای مثال ، اگر با نیت تمیز کردن روی آینه نفس بزنی (ها کنی) بلافاصله آینه از بخار نفس تو پوشیده و تیره می گردد . [ اگر منظور از آینه “دوست” باشد باید اینگونه بیان کرد ” از آنجا که اظهار دوستی های اکثریت مردم تا وقتی است که موفقیت دوست خود را ندیده اند ولی همینکه راز خود را که در آن موفقیتی به دنبال خواهد داشت به دوستی می گوییم او به حکم حسادت باطنا دلگیر و مکدر می شود . ولی ظاهرا خود را مسرور و شادمان نشان می دهد . و اگر مراد از آینه “راز” باشد . منظور این است که هر گاه راز را به کسی بگویی آن راز تباه می شود و از راز بودن خارج می گردد . ]
شرح و تفسیر بیت 1047
در بیان این سه ، کم جنبان لبت / از ذهاب و از ذهب وز مذهبت
از سه چیز کمتر سخن بگو : یکی از راه و مقصدت ، و دیگری از سیم و زر و دارایی ات و سومی از اعتقادات خود . [ اگر راه و مقصدت را به کسی بگویی ممکن است در کار تو خلل در آورند و اگر بر ثروت تو واقف شوند . ای بسا بدخواهان و حسودان به تو گزند رسانند . مراد از کتمان مذهب نیز احتمالا تقیه است . ]
شرح و تفسیر بیت 1048
کین سه را خصم است بسیار و عدو / در کمین ات ایستد چون داند او
زیرا این سه چیزی که برشمردیم دشمن و بدخواه زیاد دارد و هر گاه دشمن بر یکی از این سه امر واقف شود در کمین تو می نشیند تا به تو آسیب رساند . [ پس ثروتت را مکتوم دار تا راهزنان بدان دست نیابند و راه و مقصدت را نیز پوشیده دار تا مبادا نااهل همراه تو شود و عقیده ات را نیز پنهان کن تا گرفتار مفسده جویان نشوی . ]
شرح و تفسیر بیت 1049
ور بگویی با یکی دو ، الوداع / کل سر جاوز الاثنین شاع
اگر رازی را با یکی دو نفر بگویی با آن راز باید وداع کنی زیرا هر رازی که از بین دو نفر خارج شد قطعا فاش می گردد . [ یعنی هر رازی که از میان دو لب خارج گردد شایع می شود و دیگر نمی توان آنرا راز نامید . ]
شرح و تفسیر بیت 1050
گر دو سه پرنده را بندی به هم / بر زمین مان اند محبوس از الم
مثلا اگر دو سه پرنده را به هم ببندی از درد و ناراحتی زمینگیر می شوند و دیگر نمی توانند پرواز کنند . [ مولانا در ابیات پیشین از ربان نخچیران گفت که مشورت موجب درک و فهم می شود و اینک از زبان خرگوش می گوید که رازت را پنهان دار . ظاهرا مولانا در این بیت و بیت بعد می خواهد تعارض نداشتن مشورت با راز داری را بیان کند . ]
شرح و تفسیر بیت 1051
مشورت دارند سر پوشیده خوب / در کنایت با غلط افکن ، مشوب
اما آن پرندگان اسیر به زبان حال و به طور پوشیده با هم مشورت می کنند . [ پرندگان اسیر در دام صیاد ظاهرا خود را عاجز و تسلیم نشان می دهند اما باطنا با خود مشورت می کنند که چگونه می توانند از دست صیاد بگریزند پس اصل رازداری با مشورت کردن تعارضی ندارد ( مشورت جایز است مشروط بر آنکه مقصود صریحا بازگو نگردد ) ]
شرح و تفسیر بیت 1052
مشورت کردی پیمبر بسته سر / گفته ایشانش جواب و بی خبر
پیامبر (ص) هرگاه در مجلسی با اصحاب خود مشورت می کردند سخنان خود را سربسته می فرمود و آنها نیز جواب آن جناب را می دادند و کسی آگاه نمی شد . [ ماخذ این روایت بدست نیامد ولی مولا در کتاب فیه ما فیه صفحات 70 و 71 بدان اشاره کرده است . ]
شرح و تفسیر بیت 1053
در مثالی ، بسته گفتی رای را / تا نداند خصم ، از سر ، پای را
پیامبر (ص) عادتا نظر خود را همراه مثال می گفت تا دشمن چیزی از آن سر در نیاورد .
شرح و تفسیر بیت 1054
او جواب خویش بگرفتی ازو / وز سوالش می نبردی غیر ، بو
بدین ترتیب پیامبر (ص) پاسخ خود را از اصحاب می گرفت بی آنکه دشمنان و اغیار بویی از آن برند .

سید در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

با سلام
اگه خود خواجه این حاشیه ها و تفاسیر رو میدید یا از خنده می میرد یا از گریه...

نوری در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷:

سلام.
مصرع دوم بیست سوم،
که سخت خام فریب است و تو خام
بنظرم باید اینطوری باشه:
که سخت دام فریب است و تو خام

۱
۲۲۹۷
۲۲۹۸
۲۲۹۹
۲۳۰۰
۲۳۰۱
۵۷۲۵