شفیغ در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
در بیت یازدههم مصراع اول
گیرم این خربندگان خود با سرگین میبرند
این سواران باز میمانند از میدان چرا
درمتن شعر سرگین آمده است باید " سنگین" نوشته واصلاخ گردد
کتایون فرهادی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۷۲:
تو که میدانی عمر تو بالاخره به پیان میرسد و این بدن خاکی بطور کلی به فنا میرود و چیزی از تو باقی نخواهد ماند پس چرا سعی نمیکنی معرفت کسب کنی ؟ معرفت و کسب صفات و عادات پسندیده و نیکو تنها چیزهاییست که میتوانی آنها را با خودت به عالم دیگر ببری, و تو در روز محشر با آن صفات محشور خواهی شد یعنی هرکسی در قیامت , صورت اعمال و صفاتش را به خود میگیرد ....
کتایون فرهادی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد » شمارهٔ ۴۲:
لحظه به لحظه زندگی تو که معادل دم و بازدم های توست و گام به گام قدم هایی که بر میداری یا بعبارتی دیگر تمام زمان و مکانی که در اختیار داری که عمرتوست را خرج آنچه میکنی که بیشترین توجه و تمرکز را بر آن نهاده ای, پس مراقب توجهات خود باش , تو همانی که بیشترین توجه خود را به آن داده ای, آیا بهتر نیست سعی کنی خداوند را مرکز ثقل توجه و تمرکز خود قرار دهی؟
کتایون فرهادی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن » شمارهٔ ۲۵:
اگر انسان به اندازه یک تار مو از اسرار و حقایق عالم معنا آگاهی و شهود پیدا کند, چنان متحول میشود که دیگر درد و رنج های این دنیا بنظرش نمیاد و حتی برای رشد و تعالی خودش لازم می بیند بطوریکه از درد و رنج ها همانند یک نردبان ترقی یا درمانگر بهره ها می برد,
ای انسان یک قطره از دریای آگاهی اگر نصیب تو شود, خوشحال باش ,چون همان یک قطره نیاز و شوق و اشتیاق را در تو آنقدر زیاد میکند , که همین اشتیاق باعث میشود تو بالاخره به شهود کامل برسی
پس همون یک قطره آگاهی را هم بد و خوب نکن و بابتش شکرگزار باش
غلامرضا شهبازی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۶:
حافظ هنرمندی است که اطوار و صورت های عشق را به خوبی می شناسند .همان رند عالم سوزی است که دو جهان را به نگاهی می بازد و حدیث دلبری هایش از معشوق را به خوبی بیان می کند . ابتدا معشوق را در جایگاهی بسیار رفیع و تقریبا دست نیافتنی میگذارد سپس رندانه ( فارغ از همه ی قید و بند ها و قضاوت ها) مهارت خود را در دلربایی به تصویر کلمات می کشد تا جایی که مدعی است مانی همان اسطوره نقاشی نیز الگوهایش را از سیاهی نوشته های غزل او برداشت کرده است و این شاید مبین آن است که در نگاه او عشق از ابتدا تا انتها یکی است و معشوق نیز یکی و هر چه هست صورتی است از آن معشوق ازلی که در چشم هر کس به شکلی جلوه مینماید .
آذر ،خانم معلم جغرافیا از اراک در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
با درود سپاس . حاشیه ها روشن و شسته رفته نبود .جای فرهاد که در مثنوی حاشیه نویسی می کنه خالیه
احسان در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۳ دربارهٔ عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۷ - در مدح خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی وزیر:
معنی بیت اول در گرو معنی کلمه دستان است. با جستجو در فرهنگ لغتها این واژه به معانی مختلفی آمده است که یکی از معانی آن مکر، حیله، تزویر و نوعی جادوگری است که با مراعات نظیر با کلمه ساحران این معنی بهتر فهمیده می شود
بر این اساس معنی بیت البته به برداشت بنده اینچنین است:
از بس که حیله و جادوی تو زیاد است با کشیدن دستت روی زلف معشوق هم باعث ایجاد چین و شکن شده است و تو باعث این شده ای چه اینکه با جادوگران همپیمان شده ای
صالح رئیسی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:
بیت ششم این غزل شاهکار حافظ هست که نشان میدهد حافظ از ساختار چشم انسان به خوبی آگاه هست .چشم انسان هفت پرده و سه رطوبت دارد که حافظ با هنرمندی یک رطوبت به نام زجاجیه و یک پرده به نام عنبیه را ذکر کرده است.و شراب قبل از فشردگی در پرده عنبیه و هنگامی که در قدح بلورین هست در پرده زجاجیه قرار دارد.
ایوب در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲ - همت ای پیر:
این شعر در مدح حضرت حافظ سروده شده است
علی رضا نقش در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
1
رو ترش کن که همه روترشانند این جا
کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
ترشرویی کن زیراکه همه ترشرویند و از هدایت تو ناراحت می شوند. کور شو تا از کف هر کور عصا نخوری(خودت را به نفهمی بزن و خود را مانند اطرافیان نادان , به نادانی بزن تا از نادانان آسیب نبینی)
2
لنگ رو چونک در این کوی همه لنگانند
لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا
تو هم لنگ لنگان راه برو چون که در این کوی همه لنگان هستندقطعه ای از جامه ٔ کهنه یا نو بر پای بپیچان و سر و پا را کج و راست کن.(حقایق به آرامی بگو و یکدفعه آنان را افشا نکن و احتیاط نما)
3
زعفران بر رخ خود مال اگر مه رویی
روی خوب ار بنمایی بخوری زخم قفا
اگر ماه رویی زعفران به رو یت بمال زیرا هرگاه روی خوبت را بنمایی از پس گردن زخمی خواهی شد.
(مواظب دشمنان ماهرویان و رهبران الهی باش)
4
آینه زیر بغل زن چو ببینی زشتی
ور نه بدنام کنی آینه را ای مولا
ای مولا (غلام و برده)وقتی که می بینی زشت هستی آینه زیربغل بگذار (آینه جانبی بگذار تا عقب و جلویت را ببینی )و گر نه آینه را بدنام می کنی.(ای بنده نادان برای خودت از جلو و عقب آینه ها ی کمکی بگذار تا آینه دلت را بدنام نکنی و از خودت نا امید نگردی)
5
تا که هشیاری و با خویش , مدارا میکن
چونک سرمست شدی هر چه که بادا بادا
تا زمانی که هشیار و با خویش هستی مدارا کن اما زمانی که سرمست گردیدی هر چه که بادا بادا
بگذار هرچه می خواهد اتفاق بیفتد دیگر نگران نباش (تا زمانی که می خواهی با عقل خودت راه رابیابی احتیاط کن زیرا این راه پراز مغلطه است اما زمانی چشم دلت به حقایق باز شد بسرعت راه را طی کن)
6
ساغری چند بخور از کف ساقی وصال
چونک بر کار شدی برجه و در رقص درآ
از کف ساقی وصال (خداوند حکیم و علیم) چند ساغر بنوش (معرفت بیاموز) وچون که به وصال نزدیک شدی (وقتی دریچه های علوم الهی برویت گشوده شود) برجه و در رقص درآ بسوی وصال بسرعت حرکت کن(با سرعت و جدوجهد و عاشقانه به دریافت بیشتر آن علو م حرکت می کنی)
7
گرد آن نقطه چو پرگار همیزن چرخی
این چنین چرخ فریضهست چنین دایره را
گرد آن نقطه مرکزی هستی شناسی(توحید )مانند پرگار چرخی بزن ( تلاش کن)زیرا این چنین چرخیدن حول چنین دایره فریضه و واجب است.(شناخت وحدت وجود واجب است)
8
بازگو آنچ بگفتی که فراموشم شد
سلم الله علیک ای مه و مه پاره ما
دوباره بگو آنچه بگفته ای چون که فراموشم شده است. درود خدا بر تو ای ماه و ماه پاره ی ما(زیبا رو ما )
(اشاره روشنایی بخشی رهبران الهی و زیبایی معرفت های الهی است)
9
سلم الله علیک ای همه ایام تو خوش
سلم الله علیک ای دم یحیی الموتی
درود خدا بر تو باد ای محبوبم که همه ایام با تو بودم خوش بوده است.درود خدا بر تو باد ای نفسی که مردگان را زنده می کنی
10
چشم بد دور از آن رو که چو بربود دلی
هیچ سودش نکند چاره و لا حول و لا
چشم بد (کافران و منافقان)دور باد از آن رویی که دل اهل دل را میرباید و هیچ چاره برای عاشق نمی گذارد( و او را واله وشیدا میکند ) . هیچ حول و قوه غیر الهی در او تاثیر ندارد(راهها و براهین عقلی ونقلی باطل و وسوسه ها در او رسوخ نمی کند)
11
ما به دریوزه حسن تو ز دور آمدهایم
ماه را از رخ پرنور بود جود و سخا
ما به گدایی حسن تو از راه دور آمدهایم. جود و سخای ماه از این رو است که رویش پرنور است(واجب الوجود بودن ذات الهی علت خلق موجودات و هدایت آنان است و رهبران الهی علمشان بسبب اتصال آنان به نور خداوند است)
12
ماه بشنود دعای من و کفها برداشت
پیش ماه تو و میگفت مرا نیز مها
ماه دعای من را شنید و پیش ماه روی تو ,دست به دعا برداشت و میگفت مرا همچنین ای ماها شامل آن دعاها کن
13
مه و خورشید و فلکها و معانی و عقول
سوی ما محتشمانند و به سوی تو گدا
ماه و خورشید و فلکها و معانی و عقول در نظر ما باشکوه و جلال هستند اما از نظر تو فقیر و گدا هستند
14
غیرتت لب بگزید و به دلم گفت خموش
دل من تن زد و بنشست و بیفکند لوا
غیرت تو لب بگزید و به دلم گفت خاموش شو.دل من تن زد و بنشست و لوا و درفش بینداخت.
===================================================
رو ترش کردن . [ ت ُ رُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ترشرویی کردن . گره بر ابرو افکندن . خود را عبوس نشان دادن . اخم کردن . کراهت نمودن
چونک در اشعار مولانا به معنی چون که استفاده شده و در فرهنگ معاصر مردم ایران به معنی صنایع دستی تعبیر شده است.
کور ساختن . [ ت َ ] (مص مرکب ) نابینا کردن . کور کردن . از نعمت بینایی محروم کردن : اِغْشاء؛ کور ساختن . تعمیة؛ کور ساختن . (منتهی الارب ). و رجوع به کور کردن شود.
کور شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) نابینا شدن . اعمی گشتن . (فرهنگ فارسی معین ). از بینایی محروم شدن . حس بینایی را از دست دادن .
لته . [ ل َت َ / ت ِ / ل َت ْ ت َ / ت ِ ] (اِ) کهنه ۞ . خرقه . پینه . قطعه ای از جامه ٔ کهن یا نو. ژنده . پاره ٔ جامه . (برهان ). فرام . فرامه . رُکو. رکوه . روکا. لجام (در معنی لته ).
قفا
لغتنامه دهخدا
قفا. [ ق َ ] (ع اِ) پس گردن . (دهار). پس سر و پس گردن . (منتهی الارب ). مؤخر العنق ، و این مذکر است و گاه مؤنث و گاه به مد آید. ج ِ، اَقْف ، اَقْفیة، اَقفاء، قُفی ّ، قِفی ّ، قَفون . (اقرب الموارد از قاموس ). و در مصباح است که جمع آن بنابر آنکه مذکر باشد اَقفیة و بنابر آنکه مؤنث باشد اَقفاء، مثل ارجاء و گاه بر قُفی ّ جمع بسته شود و اصل آن بر وزن فُلوس است .
مه پاره
لغتنامه دهخدا
مه پاره . [ م َه ْ رَ / رِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) ماه پاره . || کنایه از زن زیبا. زیباروی
دریوزه
لغتنامه دهخدا
دریوزه . [ دَرْ زَ / زِ ] (اِ) به معنی دریوز است که کدیه و گدائی باشد. (برهان ). آویختن از درها برای سؤال یعنی گدائی ، و دریوز و دریوزه به معنی جستجو کردن از در که عبارت از گدائی است ، و دریوز به معنی گدا نیز آمده چه یوز به معنی جستجو و جوینده هر دو صحیح است ، و درویزه مقلوب دریوزه است . (غیاث ). نان خواستن . (اوبهی ). کدیه و گدائی باشد، و بالفظ کردن و آمدن و فرستادن مستعمل است . (آنندراج ). گدای دریوزه ، روان خواه . (فرهنگ اسدی ). سؤال . درویزه . درویژه . کدیه و گدایی و بینوائی و فقیری و تنگدستی و سؤال و درخواست و ذخیره ٔ مبرات . (ناظم الاطباء). ورجوع به درویزه و درویش شود : تا روزی بهردفع بی نوائی به اسم گدائی مرا بر در زندان آوردند وبرای کدیه و دریوزه برپای کردند.
مولا
لغتنامه دهخدا
مولا. [ م َ ] (ع ص ، اِ) مولی . سرور. مخدوم . سرپرست که مورد احترام و ستایش کس یا کسان باشد. (از یادداشت مؤلف ). صاحب و خداوندگار و مالک و خواجه : بیعت کردم به سید خود و مولای خود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 315).
- مولا شدن ؛ سرور شدن . آقا و بزرگ و مخدوم و پیشوا شدن
توسعاً پدر به مناسبت ولایت و سرپرستی بر فرزندان
غلام و برده . (ناظم الاطباء). بنده و برده . غلام . عبد (از اضداد است ). (از یادداشت مؤلف )
- مولا گشتن ؛ مولا شدن . کهتر و بنده شدن
محتشم
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ شَ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - توانا و بزرگ . 2 - دارای خدم و حشم بسیار، باشکوه و جلال .
لوا
لغتنامه دهخدا
لوا. [ ل ِ ] (ع اِ) لِواء. رایت . عَلَم . درفش
Mohammadi در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۶:
ببخشید معنی لاتخدعنی والک چی هستش؟واین مصرع (دل همچو دل میمک قد همچو قد دالک)چه مفهومی داره؟خیلی ممون میشم اگر جواب بدید
امید در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷:
بار دیگر غلط کردیم راه
من چون بیمار بودم دهانم تلخ بود و گمان میکردم حلوا تلخ است
ببخشید
مجید آخته در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۷۰ - نامهٔ دهم اندر دعاکردن و دیدار دوست خواستن:
درود بر پاسدارندگان گنجینهی ارزشمند و گهربار ادب پارسی!
با سپاس از دارندهی سایت گرانارج گنجور و همیاران و گردانندگان پرتلاش آن!
اینک که این سایت، گنجینه و مرجعی برای جستارهای اینترنتی ادبدوستان بهشمار میرود، جای آن دارد که این مجموعهی گرانبها با بازبینی و ویرایشی علمی، از کژیها و نوشتار شتابزده و نادرست، پیراسته گردیده، منبع علمی قابل استنادی در گسترهی لدب پارسی را برای جویندگان این زر ناب فراهم آورد.
باز هم بیکران سپاسها!
A T در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
عرض سلام به مخاطبین عزیز.
لطفاً مستحضر باشید که ترجمهی مذکور، هیچ سنخیّتی با شعر استاد سیدمحمدحسین بهجتتبریزی (متخلص به شهریار)، ندارد.
و این معادلگویی یا ترجمه، بیشتر باعث نارضایتی اهل ادب و هنر میباشد که چنین باعث سرافکندگیمان گردیدهست.
لطفاً استاد شهریار، یا زبانترکی و آذری، و همچنین ادب و هنر خطّهی مربوطه را، با این ترجمه نسنجیده و امتیاز دهی نفرمائید.
ضمن عذرخواهی بدلیل این ترجمهی نابجا، از توجه و عنایتتان، سپاسگذارم.
طاهری.
1399/01/13، تبریز.
میثم در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:
سلام
با سپاس از آقا رضا به خاطر شرح زیباشون و اقا سهیل قاسمی.
علی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند:
حَدَّثَنَا اَلْحَاکِمُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحَافِظُ جُمْلَةً قَالَ: حَدَّثَنِی عَبْدُ اَلْعَزِیزِ بْنُ نَصْرٍ اَلْأُمَوِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ اَلْحَصِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عُمَارَةَ اَلْبَغْدَادِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ خَلِیفَةَ أَخُو هَوْذَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ أَبِی بَکْرٍ اَلْمُلَیْکِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ شِهَابٍ اَلزُّهْرِیُّ عَنْ نَافِعٍ عَنِ اِبْنِ عُمَرَ قَالَ:
قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : قَالَ لِی جَبْرَئِیلُ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَی - وَلاَیَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی.
نشانی : شواهد التنزیل لقواعد التفضیل , جلد 1 , صفحه 170
امیرحسین رایگان در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:
بیت دوم مصراع اول: بوسم——-> ببوسم
ممنون
سید احمد مجاب در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:
گفتم از خط دار و گیر حسن او آخر (شود)
نجمه برناس در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:
بیت آخر شمس و قمر آرایه مراعات نظیر دارد
برقع یعنی روبند، نقاب ، ماه استعاره از معشوق
احمدآرام نژاد در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۱۱: