گنجور

حاشیه‌ها

علی جلالی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۴ - در موعظه و نصیحت و تخلص به ستایش بهاء الدین سعد بن احمد:

متن از چه نسخه ای است؟

شیفته حق در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۰:

وهمه حقایق عالم وجودرا بالعیان مشاهده می نماید علامه طهرانی درکتاب لب اللباب این مرحله ازسلوک رااینگونه توضیح داده است:دراینحال واردعالم اسلام اعظم میشود دراینجاخودراجوهری میبیندیکتاوگوهری بی همتا.برعالم طبیعت محیط وازموت وفنامصون وازکشاکش متضادات فارغ.درخودصفا وبهاوضیائی مشاهده مینمایدکه فوق ادارک عالم طبیعت است زیرا ازعالم طبیعت مرده وحیات تازه ای یافته است

کمال در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۷ - برون آمدن سلطان از اصفهان و داستان گویندهء کتاب:

من خیلی کوچک تر از اساتیدی هستم که نظرات خود را اینجا بیان میکنند و تنها یک علاقهمند به ادبیات فارسی هستم و عاشق این داستان به راستی که یکی از زیبا ترین سروده های فارسی هست
یکی از هزاران نکته که در این داستان نظر من رو به خودش جلب کرد این بیت بود :
چو باشد نام من در نام ایشان
بر آید کام من چون کام ایشان
تصور میکنم در اینجا شاعر بیان میکنه نام من در کنار نام این سلطان بزرگ خواهد شد در صورتی که امروز شما هیچ نام و نشانی از اون سلطان پیدا نمی کنید درصورتی که نام این شاعر بزرگ با سرودن این ابیات زیبا تا ابد خواهد درخشید .

علی قاسمی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴ - تلبیس وزیر با نصاری:

من از آن روزن بدیدم حال تو
حال تو دیدم ننوشم قال تو
اشاره به اینکه زبال حال بر زبان قال برتری دارد.

امیر در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:

باسلام و عرض ادب خدمت دوستداران گنجینه ادبیات فارسی
بیت زیبای دیگری از این غزل امیدبخش دیده ام که آوردنش اینجا خالی از لطف نیست:
بعد از این نور به آفاق دهیم از دل خویش
که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

خاکی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » اندوه دوشین:

محفلم چون مرغ شب از ناله دل گرم بود

چون شفق از گریه خونین شرابی داشتم
جانم رهی

حمید رضا۴ در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

همایون عزیز،
مولوی در همان اولین داستانِ به اصطلاح عاشقانه اش در مثنوی، بیگناه کشی را توجیه می کند. ما روزانه شاهد نتایج فلاکت بار اینگونه توجیه در جهان هستیم.
نیز، مهمترین پیامِ آنچه شما عشق از سوی عیسی میخوانید اینست که “او عاشق شماست و اگر به او ایمان آورید، هرآنچه گناه کرده اید را می بخشد و نزد خود به بهشت می برد”. حال معلوم نیست با نتایج این همه گانگستر و مافیایی که پس از ارتکاب هر جرمی، صلیبِ کت و کلفتِ آویخته بر گردنشان را می بوسند تا جایشان در بهشت حفظ شود، چه باید کرد.
هر فردی میتواند ادعا کند که عشق شناس است و عاشق. اما نتایجِ گفتارها و کردارها را می باید مشاهده و بررسی کرد.
امروزه می توان هر زوج جوانی که خواهان فرزند هستند را با چند ساعت نشست و آموختن فنون و تکنیک های پرورش کودکان آشنا کرد تا انسانی عاشق به تحویل جامعه دهند. فردی که با خود، دیگران، و کل هستی با مهربانی و درک و احترام برخورد می کند، و در برابر هر چالشی در زندگی با استفاده درست از عقل، و بدور از احساساتی شدن بهترین را حل را انتخاب می کند.
هیچ نیازی به خدا و مذهب و عرفان هم نیست. اما، انسانِ عاشق می تواند در خلوت خود و یا هم باورانش، بدور از تحمیل به دیگران، لحظات شیرینی از باورهای فلسفی نیز بیافریند.
بسیار غم انگیز است که انسانها روزانه و مدام از وسایل و دستاوردهای دانشمندان استفاده می کنند، اما آنجایی که با باورهایشان سازگار نیست، از جمله تعبیر عشق، آنان را نادان خوانده و می گویند که فقط جلال، مصطفی، عیسی، ویا فلانی می داند.

هادی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

در مورد برگ درختان سبز می تواتد برگ درختان سرسبز (درختان زنده نه خشک) باشد هرچند که پر واضح است که سبز صفت برای برگ است ولی می توان این برداشت را هم داشت.

بهرام در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:

بسیار زیباست
با بابک جان و گمنام جان موافقم
سعدی استثناست و در نوع درخشش و تاثیر گذاری هم متفاوت از همگان است

مهدوی فر در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

با سلام و قدردانی بابت سایت بسیار خوبتون.
همانطور که در تصویر مرتبطی که ارائه کرده اید هم مشخصه، در بیت پنجم مصرع اول کلمه صحیح پاش است نه پایش.

مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:

مصراع دوم بیت دهم، کلمه «غنا» صحیح است که در مقابل فقر قرار می‌گیرد:
به میزان، می‌شود سنگ تمام، از سنگ کم، ظاهر / غنا و فقر، در آیینه‌ی محشر، شود پیدا
.
اشاره به جریان ذیل هم دارد:
منافقی، به سلمان (وقتی که استان‌دار مدائن بود)، گفت: ریش سفید تو، بهتر است یا دم سگ؟ سلمان در نهایت ملایمت فرمود: اگر از پل صراط رد شدم، ریش من؛ و اگر افتادم، دم سگ.
.
مظفر محمدی الموتی

برگ بی برگی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:

دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
طلب اولین مرحله سلوک در عرفان است که تا شخص سالک طریق عشق را طلب و نیاز نباشد اتفاقی نیز نخواهد افتاد و انسان به روال معمول و بدون احساس نیاز به تغییر ، عمر را به آخر خواهد رساند اما حافظ یا سالک طریق معرفت تا زمان کامیابی و وصال حضرت معشوق دست از طلب نمی دارد . در مصرع دوم تن همان وجود جسمانی است و رسیدن به جانان نیز زنده شدن انسان به خدا در تمامی ابعاد وجودی اوست . ابعاد جسمی ، فکری ، هیجانی و مادی انسان از آن جمله هستند
که با رسیدن به جانان دستخوش تغییرات مثبت و دگرگونی خواهند شد . بیرون آمدن جان از تن نیز به معنی معمول آن یا مردن جسمانی نیست بلکه درحالت دوم نیز مراد جان اصلی و خدایی انسان است که از تن و وجود جسمانی سالک بیرون
می آید . مولانا در این باره میفرماید؛
چون ز مرده زنده بیرون می‌کشد
هر که مرده گشت او دارد رشد
چون ز زنده مرده بیرون می‌کند
نفس زنده سوی مرگی می‌تند
مرده شو تا مخرج الحی الصمد
زنده‌ای زین مرده بیرون آورد
و مراد از جان ز تن بیرون آوردن در مصرع دوم غزل همان بیرون آوردن زنده و جان اصلی انسان از تن و مرده خود کاذب و دلبستگی های دنیوی او میباشد .
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
به همین روال منظور از وفات مرگ جسمانی نیست بلکه مرکز خود کاذب انسان است که با بیرون آوردن جان و اصل خدایی انسان از آن ، شعله های عشق زبانه می کشند و این معرفت نیز از مراحل دیگر سلوک است . کفن در اینجا لباس تعلقات و دلبستگی های دنیوی سالک است که به استغنا و بی نیازی از غیر حق میرسند و اگر نیک بنگری از این معرفت و عشق کفن تعلقات خاطر سالک دود وخاکستر شده ، از بین میروند .
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
حیرانی یا حیرت نیز از مراحل سلوک است که با بیرون شدن زنده از مرده خود کاذب انسان اتفاق افتاده و حافظ از آن به رخ نمودن حضرت معشوق یاد کرده است که شخص سالک و خلقی را در حیرت فرو میبرد . ما نیز از چگونگی حافظ شدن حافظ و مولانا شدن مولانا و سایر بزرگان در شگفتی و حیرتیم و با گشوده شدن لبان این بزرگان ، فریاد از دل بر می آوریم .
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
جان بر لب و بی طاق شدن سالک از زنده شدن به دیدار روی حضرت معشوق و حسرت در دل او که مبادا پیش از مرگ جسمانی و رخت بربستن از این جهان به وصالش نایل نگردد .
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم
خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید
حسرت و آرزوی وصال در هر لحظه برای سالک طریق عشق لازم است و بیقراری واقعی او نشان از پیشرفت روزانه او دارد . در مصرع دوم به تنگدستی و فقر اشاره دارد که هر آینه سالک طریق عشق باید فقر و استغنای خود را بیاد آورد . فقر نیازمندی سالک به خدا و بی نیازی از غیر او و جزو مراحل عالی عرفانی ست که در اینجا سالک به مقام و یا فنای کامل و یکی شدن با حضرت معشوق میرسد و آرزوی سالک کوی دوست کامیابی زان دهان است .
گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان
هر جا که نام حافظ در انجمن برآید

علیرضا ترابی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

در بیت چهارم زلفت درست است. (دل در هوای زلفت)

آرمین عبدالحسینی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:

بر وزن و قافیه شعر معروف شیخ اجل سعدی شیرازی سروده شده است:
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

آرمین عبدالحسینی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۸:

بر وزن و قافیه شعر معروف شیخ اجل سعدی شیرازی سروده شده است:
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

آرمین عبدالحسینی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۱:

به تقلید از سعدی سروده شده ولی کلمات و تعداد ابیات رو تغییر داده

آرمین عبدالحسینی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۷:

بر وزن و قافیه غزل معروف شیخ شیراز سعدی سروده شده:
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گویی کزین جهان به جهان دگر شدم

محمد حسین برآبادی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:

«نرگست در طاق ابرو از چه خفته بی‌خبر | ز آن که جای خواب مستان گوشهٔ محراب نیست» محراب جای زاهدان است نه خماران!

مشموس در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:

بانو مریم اگر برای مسابقه دنبال پاسخید بسیار دور است که اینجا یابید

Samaneh در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:

خیلی عالیه همه ی شعر یه طرف این تیکه اش هم یه طرف
*کار جنون ما به تماشا کشیده است یعنی توهم بیا که تماشای ما کنی*
من با این بیت شعر رو شناختم

۱
۲۲۰۹
۲۲۱۰
۲۲۱۱
۲۲۱۲
۲۲۱۳
۵۸۱۵