گنجور

حاشیه‌ها

در سکوت در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

عباس بشارت نیا در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴:

سلام و ارادت

برداشت کلی من از این غزل چنین است

در ماه مبارک رمضان درس و بحث تعطیل شده و برای تبلیغ می‌رفتند و بعد از اتمام ماه مبارک باز به درس و بحث باز می‌گردند و حافظ علیه الرحمه این وضعیت را تصویر کرده و البته تذکر هم داده که درس و بحثی ارزش دارد که معرفت زا باشد، و توضیحی هم داده که اگر مرا نگاه کنید که چیزی نشدم، این بخاطر بحث و درس نیست، قلبم سیاه بوده، شما به من نگاه نکنید، بحث و درس معرفتی را پی بگیرید و استفاده‌ی خودتان را ببرید و نگاه‌تان رو به جلو باشد و به گذشته نپردازید.

با احترام به همه‌ی نظرات، جسارت بنده در درج برداشتم را ببخشید.🌺🌺

Sobhansahra در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۱:

به زعم بنده این دو بیت زیبا رو می‌شه از دو جهت معنا کرد. یکی اینکه بچه کبوتر همین که پر و بالش بسامان شد و منقارش شکل گرفت، بلند پرواز میشه، دیگه به حداقل‌ها قانع نیست و روز به روز به اهداف بالاتر و بلندتر فکر می‌کنه.

و دو دیگر اینکه؛ کبوتر همین‌که سر و سامانی می‌گیره و یه خورده از آب و گل درمیاد، هوا برش می‌داره و متفرعن می‌پره و می‌ره و دیگه جایی که بوده رو فراموش می‌کنه.

و صدالبته اینجا کبوتر می‌تونه استعاره از انسان بلندپرواز یا آزاده باشه. 

Sobhansahra در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۱:

لغت‌نامه دهخدا

گردگرد. [ گ ِ گ َ ] (نف مرکب ) گردگردنده . دائره زننده . دوران پیداکننده :

عرفان ارژمند در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۴ در پاسخ به شایان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

سلام.
مطابق نزدیک ترین نسخه به مولوی، یعنی نسخه قونیه، بشنو این نی چون شکایت می کند، صحیح تر به نظر می رسد. به علاوه اینکه این نسخه، بسیاری از ایرادات نسخه نیکلسون را در معانی، ندارد.

Sobhansahra در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۱:

بیوگند یا بیوکند؛ از فعل افگندن و افکندن به معنای انداختن و بر زمین زدن

عرفان ارژمند در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ مجیرالدین بیلقانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۷:

بیت نهم را به این صورت نیز گزارش کرده اند:

چون نوای طرب اینجا به فروداشت رسید
هرچه خواهی که بود آن تو، آن، آن تو باد.

Sobhansahra در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۵:

لغت‌نامه دهخدا

ملحد. [ م ُ ح َ ] (ع اِ) شکاف در گور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شکاف مایلی که در عرض قبر یعنی پهلوی آن باشد. (از اقرب الموارد). || (ص ) گور لحددار. (ناظم الاطباء).

 

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹:

سلام بردوستان 

دنیات اگر بکام و بختت بار است 

ابر و مه و باد و فلکت در کار است 

آداب وفا مجو ز دهر و خوش باش 

کاین پیر عجوز گرگ آدمخوار است 

سپاس از یاران

 

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۸ در پاسخ به شیرازی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود:

جهان خوردن  و جهانخواری رامش  است و نزد ایرانیان پسندیده بوده

آشفته آنم در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۴ در پاسخ به رسته دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

در بعضی اوقات( ی) گذاشته می شود یا همزه ی روی ه و یا اصلا چیزی نمی نویسن که در خوانش خود اسنان درست بخواند نیاز به این گونه تصحیح ها نیست عزیزان

هیچ در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۴:

 آخِرُ الحِیَلِ السَّیفُ = آخرین چاره شمشیر است

هیچ در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۷:

تغابُن = حسرت خوردن

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۲۷ دربارهٔ عنصرالمعالی » قابوس‌نامه » باب هشتم: اندر یاد کردن پند‌های نوشروان عادل:

آنچه مرود مران

برگ بی برگی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:

با مدعی مگویید اسرارِ عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد در دردِ خود پرستی

مدعی کسی ست که گوشی برای شنیدن ندارد و می خواهد دیگران سخن نگویند و از فضایل و عقلِ او بهره برده و مخالفتی هم نکنند، پس حافظ می فرماید با چنین شخصِ مدعی مباحثه نکن و سعی نکن اسرارِ عشق و مستی را برای او بیان کنی که آب در هاون کوبیده است و نتیجه ای نخواهد داشت، حافظ ابیاتِ دیگری نیز در این رابطه دارد از جمله؛

به مستوران مگو اسرارِ مستی     حدیثِ جان مگو با نقشِ دیوار

چه جایِ صحبتِ نامحرم است مجلسِ اُنس

سرِ پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد

اما بیتِ دیگری نیز در این رابطه دارد که بنظر می رسد دیدگاهی متفاوت است؛

پشمینه پوشِ تند خو،‌کز عشق نشنیدست بو

از مستیش رمزی بگو تا ترکِ هُشیاری کند

خرقهٔ پشمینه نمادِ صوفیه است که احتمالن از نظرِ حافظ اندک تفاوتی با مدعی دارد و می تواند گوشی برای شنیدن داشته باشد، چنانچه در صوفیان نیز بوده اند کسانی چون ابوالحسن خرقانی یا شاه نعمت الله ولی که ترکِ هُشیاری کرده و به رموزِ عشق و مستی آگاه شدند.

اما در رابطه با مدعی داستان چیز دیگری ست چنانچه حافظ در بیتِ ذکر شده توصیه می کند اگر چند نفری مأنوس با حافظ یا بزرگان در بارهٔ اسرارِ مستی صحبت می کنند و مجالست دارند با ورودِ خرقه پوشِ مدعی در آن مجلس بهتر است سرِ پیاله را بپوشانند و سخن را کوتاه کنند، پس در این غزل نیز از سالکانِ طریقت می خواهد تا با مدعی راجع به عشق و مستی و اسرارِ هستی سخن نگفته و اجازه دهند تا او با دردِ خود پرستیش بمیرد، این دو دیدگاهِ متفاوت می تواند نا امیدی از تغییرِ مدعی باشد بدلیلِ اینکه او با دردِ خود پرستی که دارد ادعایِ فضل و دانش می کند و خود را بی نیاز از بزرگان و عارفان، و بلکه دیگران را نیازمندِ افاضاتِ خود می داند، پس بمنظورِ پیشگیری از تاثیرِ مخربِ مدعی بر مجلسِ اُنسِ عاشقان همان بهتر که با او از اسرارِ عشق و مستی سخنی مگویید. و دلیلِ دیگر اینکه اگر مدعی به گوشه ای از اسرارِ عشق و مستی آگاه شود آن رموز را در راستایِ فروشِ ریاکارانه و با تفسیر به رأی به مخاطبِ بینوای خود بکار می برد.

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید 

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی 

اما حافظ به آنانی که مدعی نیستند و خود را بی نیاز از عاشقان و بزرگان نمی دانند می فرماید که عاشق شو، وگر نه روزی کار جهان برای انسانی که عاشق نشده و نقش یا منظور از حضور خود در این کارگاه هستی یا جهان را نخوانده است بسر آمده و با مرگ جسمانی او همه چیز پایان می پذیرد، چنین انسانی چند سالی در این جهان زیسته، تشکیل خانواده داده ، اموالی را جمع‌آوری نموده و بدون اینکه  منظور از آفرینش خود و عشق حقیقی را دریابد زندگی را بدرود گفته و رخت از جهان بر می بندد، حافظ این جهان مادی را کارگاه میداند، یعنی مقصود از حضور انسان در این جهان کار است و تنها کار اصلیِ او کار عاشقی و رسیدن به معشوق الست یا اصلِ خداییِ خویش است. به بیان دیگر کارِ جهان برای انسانی که در دوران حیات عاشق نمی شود با مرگ جسمانیش بسر می آید و چنانچه در غزلِ پیشین گفته شد به نیستی می پیوندد اما کارگاه هستی و جهان برای انسان عاشق بسر نمی آید، یعنی حتی با مرگ جسمانی او ‌راه و کار همچنان ادامه داشته و کارگاه هستی تعطیل نخواهد شد، این یعنی جاودانگی یا دست یابیِ عاشق به آب حیات که یقینا حافظ و سایر بزرگان همچون خضر به آن دست یافته و جاودانه شدند .

جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش    نگرفته هیچ کامی ، جان از بدن برآید

 

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۷ دربارهٔ عنصرالمعالی » قابوس‌نامه » باب بیست و سیوم: اندر برده خریدن و شرایط آن:

ابرو وبینی و میان باریک  .ونه ابرو و بینی و باریک میان

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۴۳ دربارهٔ عنصرالمعالی » قابوس‌نامه » باب بیستم:اندر کارزار کردن:

ژیایی گویا  - ژیا زنده است

ع.ر.گوهر در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

درود بر شما 
با عنایت به اینکه در ویرایش عرض شد اما لازم به ذکر است که جناب با کسر جیم به معنی داغی است که بر گردن چهارپایان میگذارند از این رو در بیت ششم مصرع دوم جناب را با فتح جیم بخوانیم تا معنی آستان و مقابل درب از آن استنباط گردد

۱
۱۴۸۱
۱۴۸۲
۱۴۸۳
۱۴۸۴
۱۴۸۵
۵۸۰۹