گنجور

حاشیه‌ها

امیر م. در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۴۵ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد » شمارهٔ ۱۵:

به نام خدا

هشت پسین: هشت بهشت

چار پیشین: گویا منظور عناصر اربعه است (آب، باد، خاک، آتش)

ده حس: حواس خمسهٔ ظاهر و باطن. ظاهری: بینایی (باصره)، شنوایی (سامعه)، بویایی (شامه)، لمسایی (لامسه)، چشایی (ذایقه)؛ و باطنی: حس مشترک، خیال، متصرّفه (متخیّله)، واهمه، حافظه

هفت عضو (هفت اندام): سر و سینه و شکم و دو دست و دو پای

سه روح: موالید ثلاثه (جمادات، نباتات، حیوانات)

— توضیحات بر اساس نسخهٔ تصحیح دکتر شفیعی کدکنی

توضیح بیشتر: به نظر خودم می‌آید چون انسان پس از این جهان به بهشت می‌رود هشت «پسین» گفته شده و جون پیش از این، از عناصر اربعه بوده، چار «پیشین» گفته شده.

برگ بی برگی در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست 

ساقی کجاست؟ گو سبب انتظار چیست؟ 

بیت و واژگانِ آن به سادگی و متناسب با ذهنِ خواننده شکل گرفته اند که می تواند تصویرِ مجلسِ عیش و عشرت را به ذهنِ مشتاقانِ چنین مجلسی متبادر کند اما مخاطبینی که با اینگونه رندی های حافظ در جذبِ عشرت طلبانِ ذهنی  به سخنانِ پر‌نغز و معنیِ خود آشنا هستند با نگاهی به تمامیتِ غزل در خواهند یافت که "فریادِ حافظ اینهمه آخر به هرزه نیست" و بدون تردید هر بیت و غزلی از او دارای پیغامی ارزشمند تر از دعوت به مجالسِ آنچنانی ست، که چنین دعوتی از هر کسی ساخته است و البته حافظی که لحظه ای را نیز به بطالت سپری نمی کند چنین کارهای سطحی و ذهنی را به اهلش واگذار کرده و خود هیچ فرصتی را بدونِ اندیشه در بارهٔ رمز و رازِ هستی و چراییِ حضورِ انسان در جهان از دست نمی دهد، پس‌به همین دلیل است که با اندک آشناییِ انسان با اندیشه های والای حافظ هیچ عقلِ سلیمی دعوتِ حافظ به هرزه طی کردنِ اوقات را نمی‌پذیرد بویژه در این غزل که پس از بیتِ نخستین بتدریج الفاظ و اصطلاحاتِ عارفانه خودنمایی می کنند تا ما را به منظورِ نهاییِ شاعر نزدیک کند و با اندک تأملی دریابیم که با غزلی عارفانه روبرو هستیم هرچند برخی از حافظ دوستان را که معنایِ عرفان را مترادف با مذهب می پندارند خوش نیاید. پس حافظ می فرماید کدام عارفِ شاعری ست که در فصلِ بهار یا در بهارِ زندگیِ خود و در باغ و بستانِ زیبایِ این جهان حضور داشته باشد و از هم صحبتی و همنشینی با گُلهایِ نوشکفتهٔ این باغ یعنی جوانانِ مشتاق برخوردار باشد و عیشی را برتر از این تصور کند؟ در چنین حالِ خوشی ساقی کجاست تا شرابِ نابِ خود را در ظرفِ مخموری چون حافظ بریزد و او نیز در قالبِ ابیات و غزلهای زیبایش به این هم صحبتان عرضه کند تا آنان نیز مست و مدهوش شده و اندکی به راز و رمزِ هستی و چراییِ حضورشان در این جهان آگاه شوند، پس ای بادِ صبا به ساقی بگو سببِ در انتظار نگه داشتنِ چنین جمعی چیست؟

" چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش

که دست افشان غزل خوانیم و پا کوبان سر افشانیم"

هر وقتِ خوش که دست دهد مغتنم شمار 

کس را وقوف نیست که انجام کار چیست 

حافظ در غزلی دیگر وقت خوش را معنی نموده است : "اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت /  باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود " برخی شارحان این بیت را نیز همچون بیتِ بعد معنی کرده اند که وقتِ حضور در این جهان را غنیمت بدان، که می تواند چنین معنایی نیز مورد نظر بوده باشد اما وقتِ خوش در ادبیاتِ صوفیانه دارای معنای ویژه ای ست که به آن مُقام نیز می گویند، یعنی وقتی که بیرون از زمان است، معنایش به حال نزدیکتر است و حافظ در ادامهٔ بیتِ قبل خطاب به ساقیِ الست می گوید که اکنون وقتِ خوشِ اوست و او آماده است تا با اتصال به عالمِ معنا شرابِ مورد نظر را دریافت کند، پس‌معلوم می شود هر وقتی وقتِ دریافتِ شراب نیست و وقتِ خوش می باید تا پیغامی بر عارف وحی شود یا چنانچه در بیتی دیگر سروده است "رودی خوش " لازمه‌ی  اتصال به غیب است، پس حافظ ضمنِ اشاره به آمادگی به دریافتِ شراب و وقتِ خوشی که دست داده است از ساقی می خواهد تا چنین وقتِ خوشی را غنیمت شمرده و جامِ حافظ را لبریز از شرابِ خود کند، در مصراع دوم "کار" در ادبیاتِ عارفانه یعنی کارِ عاشقی که گلهای باغ نیز به همین منظور شکفته شده و هم صحبتِ حافظند، پس‌حافظ بمنظورِ ترغیبِ ساقی به بذل و عنایتِ شراب می گوید کسی واقف نیست و نمی داند که سرانجامِ کار و عاشقی چیست، اگر تعللی پیش آید بیمِ آن می رود که شیادانی در این باغ ظاهر شده و شراب های موهوم و تقلبی را به گلهای این باغ عرضه کند که انجام و عاقبتِ کار را خدا می داند و بس.

پیوند عمر بسته به موییست هوش دار 

غمخوار خویش باش غم روزگار چیست ؟

پس از دو بیتِ نخست اکنون مخاطب هم صحبتانِ باغ هستند و بنظر می رسد حافظ آنان را با تتمهٔ شرابِ دوشین مشغول می کند تا شراب و پیغامِ نو برسد، عمر انسان از پیوند لحظه ها به یکدیگر تشکیل  می‌شود که تداوم هر لحظه نیز به مویی بستگی دارد، یعنی لحظه ها با ظرافت تار مو به یکدیگر متصل هستند که میتواند براحتی پاره شده و این لحظه به لحظه بعدی پیوند نخورد، حافظ میفرماید بهوش باش که به همین راحتی می‌تواند این دم را بازدمی نباشد، پس غمخوار خویش باش ،عمر و جوانی را بیهوده تباه مکن و در اندیشه عیش مُدام، سرخوشی و پویندگی و رشد و کمال باش، غم روزگار از هر نوع آن به درون چنین انسانی که همنشینی چون حافظ و مولانا  دارد راه نخواهد یافت پس‌ پیوسته در عیش و عشرت حقیقی و شادی بدون سبب های این جهان بسر می برد و بفرمودهٔ مولانا شادی آنِ او خواهد بود .

معنی آب زندگی و روضهٔ ارم 

جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست ؟

آب زندگی یا آب حیات را می شناسیم که کسانی چون اسکندر نیز در جستجوی آن عمری را به آخر رساندند تا با دستیابی به این آب همچون خضر جاودانه شوند، حال بماند که نمی دانیم او بدنبال آب حیات حقیقی بوده و یا تصوری خیالی و موهوم از این آب داشته است که بنظر میرسد بنا بر ادله تاریخی در جنگ طلبی و خونریزی های او، احتمالآ معنی حقیقی آن آب را نمی دانسته و خوش باورانه بدنبال آب حیات مجازی و افسانه ای بوده است تا از مرگ جسمانی خود جلوگیری کند، حافظ رمز جاودانگی انسان را در دستیابی به آن شراب خوشگواری می داند که هرچه بیشتر بنوشند تقاضا شان نیز بیشتر خواهد شد و این همان آب حیات است که زندگی بخش بوده و تسلسل در دریافت آن سرانجام به جاودانگی منتهی خواهد شد، دیدگاه و بینشی که کاملأ  با اسکندر و یا هرکسی که در جستجوی آبی موهوم بوده است تا نمیرد متفاوت است. حافظ منظورِ شداد از ساختِ بهشتِ جسمانی و این جهانی که روضهٔ ارم نامیدش را نیز با توهمِ اسکندر و جاودانگیِ جسمانی برابر می کند، اما طَرف یا اطراف جویبار همواره سبز است، یعنی اگر ساقیِ الست انتظار را پایان داده و شرابِ خوشگوارش را که نه تلخ است و نه دردِ سر می آورد عنایت کند  پس خواه ناخواه پیرامون انسان را سبزی و خرمی فرا خواهد گرفت و عیش درونیِ پایدار را تجربه خواهد نمود، یعنی در همین جهان نیز به آبِ زندگی دست خواهد یافت و در بهشتِ آرمانیِ خود یا همان روضهٔ اِرَم به امنیت و آرامش خواهد  رسید . حافظ تاکید میکند که معانی دیگری را برای می خوشگوار جستجو نکنید که به بیراهه خواهید رفت .

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند 

ما دل به عشوه ی که دهیم ،‌اختیار چیست ؟

مستور را اگر زاهدِ پرده نشین معنوی کنیم، مست همان است که عیشِ دنیوی را طلب می کند و مستِ شراب انگوری و این جهانی است، اما با توجه به بیتِ پایانی می توان مست را مستِ مِیِ الست در نظر گرفت که حافظِ ملامتی معتقد است هر دوی این گروه از یک قبیله و خانواده هستند، پس عشوه یا فریبِ هر کدام را که خریدار باشی به اختیارِ تو نیست و تقدیرِ ازلی این بوده است، به این ترتیب اختیار  بی معنی می نماید و این هم از رازهای درونِ پرده است که بر کسی آشکار نیست. اما اگر مستور را خداوند در نظر بگیریم که غایب از نظر است و مست را مستِ مِیِ الست، این نتیجه ما را بسویِ وحدت و یگانه بینی و هم جنس و قبیله بودنِ خداوند و عارف یا بطور کلی انسان سوق می دهد که باز هم عشوه و نازِ هر دو که از یک قبیله اند خریدار دارد.

راز درون پرده چه داند فلک ، خموش

ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست ؟

حافظ مطلب مهمی را که در بیت پیشین بیان نمود، یعنی بی اختیار بودنِ انسان را یکی‌از  رازهای درون پرده هستی می داند که فلک نیز قادر به درک و فهم آن نیست، چه رسد به مدعی، مدعی انسانی ست  که خدای ذهنی را تصویر سازی میکند خدایی که او را برای خطاهایش تنبیه کرده در جهنم می سوزاند و برای کارهای نیک بهشت موعود را به او پاداش می دهد، حافظ می فرماید با این دیدگاه همه چیز روشن است و برای مدعی رازی وجود ندارد که بخواهد با پرده دار نزاعی داشته باشد تا به درونِ پرده راه یابد و از اسرارِ آفرینش آگاهی یابد پس‌بهتر که خاموشی گزیند، اما عارفان که همه هستی را یک نور می بینند با همت و زحمت فراوان به درون پرده راه می‌یابند و در نتیجه به بخشی از این رازها واقف شده و به رایگان  بدون طلب مزد و یا منت در اختیار همهٔ گل های باغِ این جهان و بشریت قرار می دهند، و یکی از این رازها بخششِ بنده ای ست که می داند بمنظورِ باده نوشی پای به این جهان گذاشته است اما به اشتباه شراب و باده ی مجازی را با شرابِ حقیقی اشتباه گرفته است:

سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست 

معنی عفو و رحمت آمرزگار  چیست ؟

واژه شناسان سهو را با خبط و سقم یا سقیم مترادف می دانند که اندکی با خطایِ عمد تفاوت دارد، یعنی خطایی که سهوی ست و به بیانی از اختیارِ انسان خارج است یا بواسطۀ بیماریِ دل آنرا انجام می دهد، این سهو می تواند همان خطای انسان در بهشت و خوردن از آن میوهٔ ممنوعه ای باشد که منجر به اخراجش از بهشت گردید، پس بنظر می رسد حافظ در این بیت قصدِ بیانِ داستان نمادین آدم و حوا در بهشت را دارد که آنجا طرح خداوند این بوده است تا شیطان تمرد کرده، بر انسان سجده نکند و پس از آن کمر به گمراهی انسان ببندد در حالیکه او نیز ملکِ مقربِ خداوند بوده و فرشته نیز دارای اختیار نیست پس‌ آن خطایی سهو و نیز خواست خداوند بوده است، همچنین است اراده حضرت حق بر این امر تا انسان با ورود به این جهان و بدلیل نیازمندی های جسمانی،‌ خویشِ جدیدی بر روی خویشِ اصلی تنیده، خویشتنِ ذهنی خود را تنیده و سپس گرفتار جهنم و دردهای ناشی از آن شود تا پس‌از مدتی زمان کوتاهی در یابد که نباید بر مبنای تشخیصِ ذهن عمل کند و بلکه بوسیله دید اولیه خدایی اش، خود را اصلاح و به بهشت آرامش و امنیت و نیکبختی وارد شود، پس انسان با ورود به این جهان و تنیدنِ خویش جدید ذهنی که برای ادامه حیات جسمانی وی یک ضرورت است سهوا" مرتکب خطا می گردد خطایی که تعمدی در آن نبوده و بلکه مشیت و طرح خداوند می باشد و ضرورتی برای تطبیق شرایط زیست انسان در جهان مادی ست. اما استمرار در حفظِ خویشتنِ جدید پس از آگاهی یافتن توسط بزرگان خطایی ست عمدی و غیر سهو، اعتبار در معانی متعددی آمده است از جمله قدر و منزلت و ارزشمندی، پس حافظ چنین خطاهای سهوی و حتی عمدی را خطاهایی ارزشمند می داند که به عفو و رحمت پروردگار معنی می بخشد، در غزلی دیگر میفرماید:

" حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب / جمله می داند خدای حال گردان غم مخور "

و از طرف دیگر تا چنین خطای سهوی و حتی عمدی از انسان سر نزند احساس درد و غم در وی فرصت خودنمایی نداشته و او در صددِ مراجعه به طبیب بر نمی آید تا از خویشِ در خدمتِ تن به خویش اصلی باز گردد، پس‌ در اینجا هم خطای سهوی و هم اینکه خطاهای عمدی دارای اعتبار و ارزشمند هستند و موجبِ رسیدنِ پیغامی از سوی خداوند به انسان.

زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست 

تا در میانه خواسته کردگار چیست 

زاهد یا مدعی بوسیله ذهن تفرقه بینش از خدای ذهنی خود تقاضای شراب از حوض کوثر را دارد که در سرایی دیگر و در بهشت موعود است، اما حافظ و عارف در همین جهان طلب پیاله می کند، پیاله یعنی ظرفیت انسان عاشق و انبساط درون تا بینهایت خداوند و این همان شراب عشق است که حافظ در انتظار است تا ساقی بر او جاری کند ، ذکر واژه میانه بی ارتباط به میان و مرکز انسان نیست که تنها با  باز شدن و گستردگی این میان تا بینهایت است که انسان به بهشت حقیقی وارد می شود، باز کردن فضای درونی که  تا پس از مرگ جسمانی نیز ادامه داشته و عرفا حد و نهایتی بر آن متصور نیستند، و البته که این طلب و خواستن ها  به خواسته کردگار و نظر لطف و عنایت  او بستگی دارد تا در این بین تمنای زاهد را اجابت کند و یا امتظاربسر آمده و پیاله وجود حافظ را لبریز از می ناب کند.

 

 

 

 

 

نبی احمدی در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۹ - حکایت عداوت در میان دو شخص:

 

در مصراع دوم بیت نخست، "یکدکر" درست است:

سر از کبر بر یکدگر چون پلنگ ...

در سکوت در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

خفته در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:

سلام به همه

عجیبه که هنر دوستان عزیز اجرای این شعر را با صدای هنرمند خوب افغان شنیده اند ولی کسی آنرا با صدای استاد رضایی پایور با آهنگی از استاد ضرابیان نشنیده است. البته تصنیف نیست

حبیب شاکر در ‫۴ سال قبل، شنبه ۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵:

سلام بر یاران نیک نفس 

دستان اجل سرو قد دوست برید

بر چهره ی او پرده ای از خاک کشید

بودیم به یک مجلس وبا هم محظوظ

سالی دو سه تا بیشتر از ما بدید

سپاس از دوستان

 

امید در ‫۴ سال قبل، شنبه ۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۳ در پاسخ به مهران دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت بط » حکایت بط:

سلام 

 شعر و بیت  "آنک باشد قلهٔ آبش تمام - کی تواند یافت از سیمرغ کام" اشاره به این دارد که انسان هایی که خیلی خوب هستن این خوب بودن و سرمستیشون از کمالات باعث شده از راه حقیقت و اتصال با پروردگار باز بمونن 

بیت چند باشد همچو آب روشنت -روی هر ناشسته رویی دیدنت  اشاره به این دارد که اب هرچند تمیز و شفاف باشد باز هم فقط میشه تصویر ها رو در اون دید ( اب منظور عصاره وجود انسان یا روح هست و اب شفاف یعنی انسانی که صفات عالی و کمالات رو داره )تازه تصویر هایی هم که میبینیم تصویر های ناشسته هستن ( یعنی نواقص دنیا و مخلوقات ) زیرا که پرودگار جهانیان جایی فراتر از این تصویر ها و توهمات هست 

نهایتا شعر به این اشاره میکنه که ای انسان به کمال رسیده دیگه بسه تا کی میخوای در بند همین وضعیت متوهمانه و جدا افتاده از پروردگار باقی بمونی چرا برای اتصال با پروردگار تلاشی نمیکنی ؟

محمدحسین داودی گلاریشا در ‫۴ سال قبل، شنبه ۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۸ در پاسخ به بهرام مشهور دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

ای پیش  چو تو مستی

افسون من افسانه

یعنی :  پیش مستی چون تو مستی ما به حساب نمی آید

محمدحسین داودی گلاریشا در ‫۴ سال قبل، شنبه ۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۲ در پاسخ به nikyar دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

استفاده از بهم ریختگی واژه ها . تغییر در ساختار کلمات و بی توجهی به اصول و دستور زبان فارسی در غزلیات مولانا جلال الدین رومی کم نیست . چند دلیل از نظر من برای این کلمات وجود دارد :

1 غزل را به زبان عامیانه و کوچه بازاری نزدیکتر می کند

2 فضای رندانه و مستانه به غزل می دهد . انگار که واقعاً یک مستِ شوخ و شنگ در حال شعر گفتن باشد

3 با توجه به حجم بالای غزل های مولانا به نظر می رسد نه فرصت اصلاح و چکش کاری داشته نه لزومی برای این کار .

4 . از ظاهر  فاصله می گیرد و سهولت انتقال مطلب و انتقال محتوای شعر به خواننده ی خود را مقدم بر  قید و بند های ساختاری و دستور زبان فارسی  می کند .

سیّد مبین محدثی در ‫۴ سال قبل، شنبه ۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۲:

در بیت دوم: گه معتکف دیرم و گه ....

در بیت چهارم: حاجی به بر (در کنار) کعبه و من ....

محسن جهان در ‫۴ سال قبل، شنبه ۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۴ - در موعظه و نصیحت و تخلص به ستایش بهاء الدین سعد بن احمد:

تفسیر ابیات ۱ الی ۳:

بزرگ قصیده سرای قرن ششم در این ابیات از جلال و شکوه انسان می‌گوید:

خداوند در روز خلقت اسراری را از عالم بقا به من انسان آموخته که به هیچ وجه نباید در مقابل این عالم ناسوت سر فرود آرم و از آن پیروی کنم.

شعف و نشاط درونی من به جهت زندگی در این زمین و سپهر گردون نیست، اگر چه برای مدتی اسیر این پنج حس جسمانی هستم.

و لذا مانند کوته فکران نیستم که در این محل شکارگاه دیوان و چهارپایان (کنایه از دنیای فانی است) به دام افتاده و با سستی و کاهلی روزگار سپری کنم.

بلکه برای انسان هدفی بزرگ تعیین شده که همانا متجلی کردن صفات الهی در اوست.

عبدالسلام حقیقت در ‫۴ سال قبل، شنبه ۸ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۱۸:

بنظرم منظور از خراج ابروانت، یعنی اینکه ارزش ابروانت ، معادل خراج ملک ری هست و عاشق برای دستیابی به این ابروان ، به این اندازه باید هزینه کند

امیر علیرضایی در ‫۴ سال قبل، جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰:

 خواندن بیت اول یادآور این ابیات از گلشن راز شیخ محمود شبستری شد که میفرمود :

عدم آیینه، عالم عکس و انسان            چو چشم عکس در وی شخص پنهان 

تو چشم عکسی و او نور دیده است      به دیده دیده ای را دیده دیده است 

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال قبل، جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:

ارتباطی بین شکر با معشوقه خسروپرویز وجود ندارد یعنی نباید وجود داشته باشد

آخر چرا یک معشوقه باید خود را دیگر معشوقه خسروپرویز معرفی کند؟ حس حسادت بین زن ها هیچگاه چنین اجازه ای به شکر نمی دهد که بگوید من شیرین (معشوقه دیگر) هستم

هرکدام از معشوقه ها چشم دیدن دیگری را ندارد چه رسد که خود را او بداند

شکر صرفا فقط در معنای همان شکر است که ماده ای شیرین است البته ممکن است برای کسی تداعی معانی داشته باشد ولی تناسب بین شکر و شیرینی در ذات این دو کلمه است

سعدی می فرماید

سعدی نیاز نیست زیاد خودت را و سخنت را وصف کنی چون سخنت شیرینی را در خود دارد و نیاز به معرفی شیرینی آن نیست.

این یک ایهام زیباست که هم کلمه «سهل» ایهام دارد و هم با بادیه تناسب دارد

هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن

نوروز فولادی در ‫۴ سال قبل، جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱:

با تشکر از دوستان برای اطلاعات خوبشان.  به نظرم در این شعر خیام از فردا به جای دنیا دیگر استفاده کرده است و قصدش این است که دنیای موجود را با داشته هایش به دنیایی دیگر که هزاران ساله ها در آن اقامت دارند! و اطلاعاتی هم از آن نداریم؟ از دست ندهید

سعید در ‫۴ سال قبل، جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

باد پیمودن  مانند نقش بر آب زدن یا آب در هاون کوبیدن و ... یادآور کاری عبث و بیهوده انجام دادن است 

سلمان در این بیت: 

در آن مجلس که چشم یار جام حُسن گرداند 

کسی گر باده پیماید حقیقت باد پیماید

باد پیمائی را در کنار باده پیمائی در یک مصرع با هم آورده و به زیبایی این بیت افزوده است.

 

 

 

جهن یزداد در ‫۴ سال قبل، جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۳:

ورایدون که این راز داری ز بن
 گشاده بپوشی به من بر سخن

۱
۱۴۳۹
۱۴۴۰
۱۴۴۱
۱۴۴۲
۱۴۴۳
۵۸۰۸