گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷:

 

معنی غزل# ۱۲۷

وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات 

۱. گوی و چوگان : ۱ / ۱۷ / خصم : حریف و همنشین ، در اینجا در معنی عاشق و دوستدار است.

کنایه : گوی خم چوگان کسی بودن ( عاشق و گرفتار کسی بودن ) / تناسب : گوی ، خم ، چوگان ، میدان / ایهام تناسب : بین " سر " در معنی حقیقی که در اینجا مراد نیست با "دل " / استعارهء مکنیّه (تشخیص ) : پای گریز .

معنی بیت اول :

دلی که همانند گوی اسیر چوگان تو نگشته باشد وجود ندارد ؛ حتّی دشمنانی که علاقه ای به این اسارت ندارند ، نمی توانند از این میدان بگریزند .

۲. جمع : محفل و مجلس / مجموع : آسوده خاطر .

مجاز : سر زلف به علاقهء جزءو کل ( خود زلف ) / تضاد : جمع ، پریشان / جناس اشتقاق : جمع ، مجموع .

معنی بیت دوم  :

از هنگامی که گیسوان پریشانت جمع شد ، یا به محفل عشّاق راه یافت ، هیچ انسان بسامان و آسوده خاطری را نمی شناسم که دچار نا به سامانی و پریشانی خاطر نگشته باشد.

۳.اوصاف : جمع وصف ،نشانها/ معانی : جمعِ معنی ، فضایل و کمالات / بصر : چشم.

نوعی ردّ الصّدر علی العجز : حیران .

معنی بیت سوم :

فهم تو و جمال تو را می بینند اما حیران زیبایی تو نمی شوند.

۴. سحر : جادو و افسون / غمزه : ناز و عشوه ، اشاره به چشم و ابرو / فتّان : بسیار فتنه انگیز و آشوبگر ،زیبا و دلفریب.

تضاد : هست ،نیست / آرایه ء موازنه : بیشتر کلمات دو مصراع در تقابل با یکدیگر هم وزن اند.

معنی بیت چهارم :

در چهرهء زیبایت چه نقصی می توان یافت و کدام جادو در عالم وجود داردکه نتوان آن را در فتنه گری کرشمه هایت یافت ؟

۵. آب حیوان ۳/ ۵۳ گر چنان است : قید مرکّب است ، اگر چنان باشد ، اگر آن طور باشد / زنخدان : چانه ۸ / ۲۹ .

تناسب : آب ،چاه / تشبیه : زنخدان به چاه ( در ادب فارسی چانهء معشوقه به سبب فرو رفتگی زیر آن به چاه مانند شده است ( اضافهء تشبیهی ) / استعاره ء مصرّحه : چاه ( گودی چانه ) .

معنی بیت پنجم :

اگر آب حیات در چاه زنخدان تو یافت نشود ،نمی توان پذیرفت که در جهان آب حیاتی وجود داشته باشد.

۶.آیت رحمت : نشان لطف و مهر و بخشش و معجزه / شان : (شَان ) مقام و رتبه .

آرایه ء تکرار : آیت / ایهام تناسب : بین "شان " (شَان ) در معنای " شَانِ نزول آیات قرآنی " که در اینجا مراد نیست با " آیت " / ایهام آیت رحمت ۱_ نشانهء رحمت ۲_ پیامبر اکرم (ص) به قرینهء از جانب خدا آمدن و "رحمه للعالمین " بودن ایشان .

معنی بیت ششم :

تو از نشانه های رحمت خدا هستی و کدام نشانهء لطافتی وجود دارد که نتوان آن را متناسب با مقام تو دانست ؟

۷. شکیب : صبر و تحمل / به وصالت : سوگند به وصال تو / فراغ : فراغت و آسایش .

تضاد : وصال و هجران ، هست و نیست.

معنی بیت هفتم:

اگر تو بی من می توانی شکیبا و آسوده باشی ، به وصالت سوگند یاد می کنم که من تاب دوری از تو را ندارم.

۸. خار در پای بودن ( گرفتار و در رنج بودن ) / جناس لاحق : خار ، دار (ی ) / جناس زاید : در ، دار / استعاره ء مصرّحه : خار ( غم عشق ).

معنی بیت هشتم :

تو کی می توانی سوزشی را که خلیدن خار غم عشقت در پایم ایجاد کرده است ، احساس نمایی و از آن بنالی ؟ یا کی از درد جانکاهی که بر دل دارم ، غمی به خود راه دهی ؟ 

۹. درد ۸ / ۱۷ .

تناسب : درد ، طبیب ، درمان / تضاد : درد ، درمان 

/ جناس زاید : دیدار ، دار .

معنی بیت نهم :

حسرت دیدار تو دردی به جانم انداخته که پزشک از درمان آن اظهار ناتوانی می کند و می گوید درد تو علاجی ندارد.

۱۰.حدّ : کران و انتها .

کنایه : کعبهء مقصود( مکان و قبلهء مقصود و مراد ،معشوق و محبوب ) / تشبیه : مقصود به کعبه ( اضافهء تشبیهی ) / تناسب : کعبه ، بیابان .

معنی بیت دهم :

ای کعبهء آمال ، آخر در کجا واقع شده ای که از هیچ سوی نمی توان حدّی برای کرانه هایت تعیین کرد ؟ به سخن دیگر ، چرا رسیدن به تو تا این حدّ دشوار است .

 

۱۱. فرمان بردن : اطاعت کردن / احسان : لطف و بخشش .

جناس لاحق ران ، خوان / تناسب : بنده ، فرمان ، خواندن ، احسان .

معنی بیت یازدهم :

اگر بندهء خویش را برانی چگونه می تواند فرمان نبرد؟ و چنانچه او را به خود فرا خوانی تعجبی ندارد ، زیرا احسان تو نهایتی ندارد.

۱۲.بند : کمند و دام / هیهات : ۱۰ / ۱۷ / حیف ۶ / ۱ .

معنی بیت دوازدهم :

آیا سعدی آرزوی رهایی از بند عشق تو را دارد ؟ دور باد ! ولی دریغ است برای کسی که اسیر بند عشق تو نباشد !

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

نیما محمدزاده اصل در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

بیشتر کامنت ها رو خوندم و بسیار متعجب شدم از نظرهای دوستان

این شعر مولانا نه در وصف امام علی هست نه در وصف خدا و نه در وصف شمس تبریزی

این شعر در وصف منصور حلاج سروده شده

عجب یاقوت و مرجانی اشاره به زبان وبریده شده و چشمان درآورده شده او دارد. عجب جسمی جسم تکه تکه شده او. به زیر لب چه میخوانی؟ حق حق انالحق

محسن جهان در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۰:

تفسیر ابیات ۱ الی ۳:

خطاب به انسان می‌گوید: ترا چه شده، ای اشرف مخلوقات که به این همه افسردگی دچار شده‌ای و چرا مانند پروانه عاشق حول معشوق ابدی نمی‌گردی؟

مگر خداوند ترا از وجود خود نساخته که این گونه افکار شوم و بد یمن به ذهن خود راه داده و با غم و اندوه عجین شده‌ای؟

تو در روز الست با آن خالق بی همتا پیمان بستی که تو از وجود او هستی که سراسر عشق و شادی و محبت است. و حال عهد خود را شکسته ای. لذا هشیار شو و مانند دلدادگان و جانبازان راه عشق، محکم باش و توکل به او کن.

Aliteza Abdous در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۷ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

یعنی چون جنابعالی پی به معانی ژرف نهفته در این غزل نبرده اید این شعر بی معنی است؟ معیار جالبی دارید

زیبا روز در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

چاووشی و پس از وی نامجو که صوت "هَی" را در این غزل بصورت "هِی" خواندند، تخم لقّ ِ اشتباه خوانی را شکستند و بسیاری خوانندگان دیوان شمس را به فهمی متفاوت از منظور مولانا کشاندند . در زمان مولانا و پس از وی نیز تا قرن ها بعد ، هِی که در زبان فارسی جدید بر سر فعلی در آمده و معنای استمرار می دهد ، وجود نداشت . دیگر آن که در بیت زیر: هر که ز غوغا واز سر ِ سودا سر کشد این جا، سر ببَریدش ... و نه سر ببُریدش . این معنی را مولانا با توجه مفهوم آن در دو بیت بعدی در نظر دارد . رعایت قافیه شعر هم درستی تذکر ما را تایید می کند . و اما در "گسسته پاره های" مقالات شمس که به آوردن یادداشت های نیمه تمام اختصاص دارد، صحنه هایی آمده است که شاید اشارۀ مولانا به آنها باشد . بیشتر مطالب مقالات، تند نویسی هایی ست که اطرافیان مولانا مخصوصا فرزند ارشد وی از سخنان شمس برداشته اند . در چند سطر زیرین ، موضوع دستگیری شمس تبریری که در خوان شکر فروشان ــ کاروانسرایی بر کران قونیه ــ حجره ای کرایه کرده تا کنار مدرسۀ مولانا اقامت داشته باشد ،مطرح می گردد. راوی خود شمس تبریری ست و نسخه بردار دقیقا معلوم نیست : " ...تا روز دوم هیچ نگفتم با مولانا، و دلم همه شب می لرزید/// و کسان امین الدین آمده بودند که : " امیر می گوید ، آن جماعت خانه و حجرۀ پهلوی آن می باید که خالی کنی . [ منظور اتاقی ست که شمس در کنار مدرسه مولانا اجاره کرده بود ]/// اینجا مسلمانی ست؟ /// ای! هَی !! [ و یا هِی ! ] تو را چه می گویند؟ این حجره را چرا قفل کرده ای ؟ تو اینجا فقیه نیستی ، از شهر بیرونت کردند چرا باز آمدی ؟ "(بنا به گزارش مناقب العارفین شمس برای ناشناس ماندن ، غالبا قفلی بزرگ بر در نهاده بود که مردم گمان کنند بازرگانی ثروتمند آنجاست و نه عارفی کامل.) من خاموش برخاستم /// می گویم آن حجرۀ مولاناست ، بروم کلید از مولانا بستانم، بگشایم . می گویند: " بگیریدش ، بگیریدش دروغ می گوید، کلید با اوست" [ بالاخره ماموران از آنجا رفتند] و شمس ادامه می دهد: " گفتم بَر ِ مولانا نروم ، تا او را تشویش نشود///و از نازکی ِ مولانا پرهیز کردم... " [و این گفت و گو و ماجری نا تمام رها می شود] نک، مقالات ص 352 .محمدعلی موحد مطالب درون گیومه [] از من است . مطالب را به اختصار نقل کرده ام .

جهن یزداد در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۴:

 رستم آن پشت و پناه شهر ایران کشته شد
ما همه در چنگ دیوان و به بند هفت خوان
زندگی سوگ سیاوخش است  و ایرج  ، ای دریغ
 پور دستان  کو  که  تا پوشد به تن ببر بیان
خون  پاک شاه  ایران بر فراز خاک ریخت
رود کیکاووس را کشتند زیر آسمان
تهمتن افتاده در  چاه شغاد  نابکار
کشته شد اغریرث از دست پر اسیب زمان
گوشه هر سینه از ما آتشی از پیشداد
میبرد پور از پدر چندانکه میگردد جهان
مویه گر با یاد آن خوبان بسوگ وشیونیم
سوگوار آن یلان از  باستان تا جاودان
تازه گردد داغشان چون یادشان نو می شود
خون آن پاکان چکد از گرده ما همچنان
ما میان ناکسان ماندیم و خوبان رفته اند
بانگ سگ مانده است و آتش از گذشت کاروان
ماردوشان  بیش  و مردم خوارتر از اژدهاگ
نیست آهنگر برافرازد درفش کاویان
نی فریدونی که گرز گاو سر گیرد بدوش
نی دگر رخشی ز کابل نی یلی از سیستان
 بر سر ما آسیا گردانده  دست  اهرمن
بارگی بر کشته ما رانده  مرد خرچران
پارسی آزادگان را پهله ی پختی  نماند
مردمان آوارگان گردیده  زی ایوارگان
پارسی آزادگان خوارند در خوارزم و سغد
رخت بسته پهلوی از شهر آذرپادگان
نی به بارز نی به مکران خانه از بهر بلوچ
کرد کرمانجان گرفتارند در سنجار و وان
نی دگر  پیل اوژنان دیلم اسپاران شهر
نی دگر هم میهنان را مرد پشتین پشتبان
صد هزاران ایرج و سهراب از ما کشته شد
نیست  فرزانی  چو فردوسی که گوید داستان

Amirmohammad Karamati در ‫۴ سال قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

هرگز نمیرد آنکه علی شد امام او

ثبت است بر جریده عالم دوام او

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۶ در پاسخ به هادی بزمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

بنده ناچارا به خاطر اینکه ذکری از کتاب در کوچه رندان نموده بودید ناچارا مجبور شدم مجددا این کتاب را کامل بخوانم ولی چیزی که مورد استناد شما باشد در این کتاب وجود ندارد خصوصا مرتبط با این غزل

مشخص است که چیزی را شنیدید و در اینجا کپی نمودید و سپس همه را نفهم و فضول و کافر می دانید.

 

کاش کسانی که ادعای تسلط بر دیوان حافظ را دارند و حافظ شناس هستند حداقل این قدر با حافظ سر و کار داشتند که شعر ایشان را غلط ننویسند

آن بیت که نوشته اید: زبان خموش ولی لب پر از عربیست 

صحیحش این است:

زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است

عربی دانستن حافظ یا دیگران ارتباطی به علاقه آنها نداشته است جریانات دیگری وجود داشته

یا مصرعی که اشاره کرده اید: «شیخ ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت» اشتباه است.

درستش اینه: پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

 

کاش وقتی در باره حافظ کتاب می‌نویسیم لااقل در نقل اشعار دانا باشیم.

فرهاد گلزار در ‫۴ سال قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۷ - گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد:

غالب اشعار سعدی در سادگی کلام است

به نظر من معنی بیت دوم پرده بر بی .....یعنی ستار و پرده پوش کسی مشو که هر لحظه خود پرده در خود است و بی حیایی میکند

Abbasrapper در ‫۴ سال قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴:

درود بر همگی، بیت سوم و نهم رو اگه کسی میدونه توضیح و تفسیر کنه ممنون

علیرضا ساعتچی در ‫۴ سال قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:

دوستان اگر کسی مطالعاتی در باب ادبیات عرفانی ایران داشته باشد متوجه میشود که حدیث گل و بلبل فقط مربوط به عشق زمینی است ولی عشق زمینی هم جزیی از راه سلوک حافظ است.

جهن یزداد در ‫۴ سال قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۲۲ در پاسخ به خسرو دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۴:

سیاوش چون زمان مرگش رسید  گروی زره سرسیاوخش را  به خنجر برید - گروی زره کشنده سیاوش است

جهن یزداد در ‫۴ سال قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۶ در پاسخ به علی محمودی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۴:

فرامرز پسر رستم است و تهمن به  شغال می گوید  برو با پسرم که پسر برادر تو است  یکتاه و یگانه باش

مهدی هزاران در ‫۴ سال قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:

سلام

این همه تنوع دیدگاه از یک شعر یا یک بیت، اوج توانایی و مهارت شاعر را نشان می‌دهد.

دکتر صحافیان در ‫۴ سال قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹:

به راه عبور آن نگار زیبا، روی نهاده‌ام، افسوس که از این راه نگذشت.انتظار صد مهربانی داشتم، دریغ از یک نگاه!
۲- سیل اشکمان، از دلش دشمنی‌ را بیرون نکرد. آری! باران در سنگ خارا اثر نمی‌کند.
۳- بارالها! از آن رعنای گستاخ که از تیر آه عاشقان گوشه نشینش نمی‌ترسد، محافظت کن!
۴- دیشب از ناله‌های مشتاقانه‌ام، پرندگان و ماهی‌ها نخوابیدند، ولی دلبر گستاخم، بیدار هم نشد.
۵- اراده کردم چون شمع پیش پایش جان دهم، ولی او حتی مثل نسیم سحر هم گذر کوتاهی نکرد.
۶- با این همه، کدام انسان کم ذوق دل و بی‌هنری است که از برابر شمشیر عشقش پرهیز کند.
۷- آری قلم حافظ نیز در جمع مشتاقان تا ترک سر( تراشیده شدن) نکرد، راز تو را بازگو نکرد.
*ابیات شکایت یا افغان عاشقانه است، جز بیت۳ که شوق و شکایت آمیخته است و بیت ۶ که نهایت عشق خود را در جانبداری از دلبر بیان می‌کند
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

علیرضا طاهری در ‫۴ سال قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

عنقا به خیال که فراموش برآمد.

آیا وزن این مصرع اشکال ندارد ؟ آیا کلمه خیال نباید "خیالش" یا "خیالی"  باشد؟

H Hj در ‫۴ سال قبل، شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۰۰ در پاسخ به نوید پارسا دربارهٔ طغرل احراری » دیوان اشعار » اشعار دیگر » شمارهٔ ۲:

جناب شفیعی کدکنی در »مفلس کیمیافروش« صفحه ۵، همین شعر شما گفتید رو یاد کردن و زیرش یادداشت شده بهارستان جامی...

اشکان رنجبر بیرانوند در ‫۴ سال قبل، جمعه ۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳:

دشمن به غلط گفت که من فلسفیم

ایزد داند که آنچه او گفت نیم

لیکن چو درین غم آشیان آمده‌ام

آخر کم از آن که من بدانم که کیم

No one Kord در ‫۴ سال قبل، جمعه ۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

با سلام و عرض ادب،این غزل برای معشوق دنیوی سروده شده یا خداوند؟ و اینکه منظور از بیت ششم چیست؟

محمدجواد جوانبخت گل در ‫۴ سال قبل، جمعه ۴ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:

سلام و وقت بخیر. مصرع اول بیت آخر به همین صورت آمده؟ چون یک هجا کم داره به نظر

۱
۱۴۱۹
۱۴۲۰
۱۴۲۱
۱۴۲۲
۱۴۲۳
۵۸۰۸