گنجور

حاشیه‌ها

نیما نجاری در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۶۲:

با سلام به نظر این کمترین این دوبیتی جناب باباطاهر اشاره به وادی "توحید" پنجمین وادی از هفت وادی بیان شده در کتاب منطق الطیر جناب عطار دارد. سالک در این مرحله از کثرت به وحدت رسیده و به قول جناب هاتف اصفهانی ؛ "چشم دل باز می‌کند که جان بیند" و به هر چه و هر کجا که نظر می اندازد جز "او" چیز دیگری نمی‌بیند ، "او" را همه می‌بیند و همه را او که باز به قول جناب هاتف اصفهانی؛ "که یکی هست و هیچ نیست جز او/وحده لا اله الا هو" سالک در این مسیر هرکاری که انجام می‌دهد، هرچه که می‌بیند، هرجا که می‌رود جز "او" را نمی‌بیند گویی که انگار هیچ چیز جز حضرتش نیست به قول جناب عطار؛ "چشم بگشا که جلوه ی دلدار به تجلیست از در و دیوار این تماشا چو بنگری گویی لیس فی الدّار غیره الدیّار " [جز او هیچ کس در خانه نیست] سالک در مرحله ی توحید قبل از موضوع خدا می‌بیند، در آن موضوع خدا می‌بیند و بعد از آن موضوع هم خدای می‌بیند به قول علی [علیه السلام] ؛ "ما نظرت الی شیء الّا و رایت الله فیه..." گویی که سالک این راه آنچه که می‌بیند و می‌شنود همه تحت احاطه خداوندگار است و احاطه دارد بر هر چه سالک مشاهده می‌کند به قول شمس مغربی؛ "هر لحظهرخت داد جمالی رخ خود را..." همه چیز و همه جا مظهر حق است در نظرش و یک لحظه خویش را از "او" جدا و سوا نمی‌داند به قول جناب ملامحسن فیض کاشانی؛ "ز هرچه غیر یار استغفرالله..." و سالک در مقام توحید نهایتا پی به گنج پنهان می‌برد که حضرتش فرمود ؛ "کنت کنزا مخفیا..." و پی می‌برد که هستی و جهان جلوه ی دلدار است و بس.

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود » بخش ۳:

کنارنگ وز پهلوانان  جزین(=گزین)
اگر جزین هم باشد باز برابر گزین است  و نتوان انرا جزاین دانست ج g گ  هردو در زبان پارسی  و زبانهای آریایی برابر همند و به عربی پیوندی ندارد
کنارنگ وز پهلوانان گزین
ردان و بزرگان ایران زمین

برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست 

آورد حرز جان ز خط مشکبار  دوست

پیک در اینجا همان باد صبای مشهور است و حافظ آن را نامور می‌نامد  زیرا بارها و در  ابیات بسیاری از آن سخن گفته ، پس‌ معرف حضور همگان هست ، این پیک و باد صبا ، گاه نسیم صبحگاهی ست که گل حضور انسانها را باز ،  و گاهی نفخه الهی که مردگان را زنده میکند  ، اما بنظر میرسد در این بیت مراد پیغامهای حضرت دوست باشد که از طریق بزرگانی چون حافظ و مولانا  از دیار دوست یا عالم یکتایی برای نوع بشر رسیده است ، در مصرع دوم می‌فرماید این پیک حامل پیغامهایی ست که حرز  یا بهره و نصیبی ست برای جان انسانها ، یعنی همگان میتوانند با بهره جویی از چنین پیغامهای روحبخشی جان اصلی و روحانی ،  و نه جان جسمانی خود را در حاشیه امنیت یا حرز قرار دهند ، زیرا پیغامهایی هستند از خط و زیبایی رخسار حضرت دوست که مشکبار و عطر افشان هستند ، عطر مشک چنین پیغامهایی که حافظ و دیگر بزرگان برای انسان آورده اند پس از صدها سال به مشام میرسد و هزاران سال دیگر هم مشتاقان این مشک از آن بهره می برند .

خوش می دهد نشان جمال و جلال یار 

خوش می کند حکایت عز و وقار دوست 

ره آورد چنین پیغامهایی که پیک نامور  برای انسان به ارمغان آورده است بیان هر دو  وجه جمالی و وجه جلالی حضرتش است که عرفا آنرا به خوبی به انسان نشان میدهند تا او را از سرگشتگی رهایی بخشیده و با دمیدن نفخه الهی در جانش او را به عشق زنده کنند  ، حافظ این پیغامها را در قالب غزلهای زیبا به خوش ترین وجه ممکن حکایت می‌کند که توصیفی ست از عزت و وقار یا شکوه و عظمت  حضرت دوست .

دل دادمش به مژده و خجلت همی برم 

زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست 

پس از آنکه عرفا پیغامهای معنوی و شکوه و وقار حضرت دوست را برای مشتاقان بیان می کنند و مژده می دهند که انسان نیز از جنس خداوند بوده و میتواند به همان عزت و شکوه حضرتش دست یافته و اصطلاحن با او یکی شده و به وصالش برسد ، پس انسان دل از دست داده و عاشق چنین مژده ای می شود ، یعنی طلب در او ایجاد می گردد که مرحله نخست عاشقی ست ، اما انسان خجل و شرمنده می‌گردد زیرا خوب که می نگرد در می یابد دلی را که سرمایه خود پنداشته و نثار حضرت دوست کرده است قلب و تقلبی ست ، دلی ست پر از درد و دلبستگی  به چیزهای جهان مادی ، پس ، از این اشتیاق ایجاد شده در خود نومید شده و گمان می برد او که سرتاسر زندگی را با خطا و اشتباه طی کرده است و دلی مملو از دردهایی چون حسادت ، کینه ، خشم ، حرص و امثال آن را دارد ، چگونه می‌تواند به آن عز و وقار حضرت دوست نزدیک شود ، چه رسد به اینکه به آن دست یابد و به دیدار و وصالش نایل شود .

شکر خدا که از مدد بخت کار ساز 

بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست 

بخت کار ساز ، همان چرخ و کارگاه هستی ست که با پدید آمدن شوق وصال در انسانی که مژده امکان وصل را از عارف شنیده است ، کارسازی کرده و اوضاع را بگونه ای رقم خواهد زد که این  بخت و شانس زنده شدن به عشق برای او بوجود آمده و در این مسیر قرار گیرد ، که جای بسی شکر و قدردانی  دارد  ، پس در مصرع دوم می‌فرماید این مساعدت کائنات  برای قرار گرفتن انسان در راه عاشقی همه کار و بار حضرت دوست است که بر حسب آرزو و طلب ایجاد شده در انسان به انجام میرسد ، یعنی خدا یا زندگی به محض ایجاد طلب  بدون توجه به گذشته شخص ، کار مربوط به خود که همانا قضا و کن فکان الهی ست را آغاز می‌کند که منجر به مدد و یاری بخت کارساز یا چرخ و روزگار می شود ، پس‌نومیدی جایی در این فرایند تبدیل و زنده شدن به عشق ندارد و با لطف و عنایت حضرتش کار معنوی عاشق در مسیر درست قرار خواهد گرفت. 

سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار ؟

در گردشند بر حسب اختیار دوست 

در تبیین بیت قبل می‌فرماید مگر ماه و ستارگان از خود اختیاری دارند ؟ بدون شک همه آنها تسلیم اراده حضرت دوست  هستند و بنا بر مشیت و خواست اوست که در مدار خود در گردش هستند ، پس‌ برای خداوند بسیار آسان است تا به کائنات و چرخ هستی امر کند به یاری انسان عاشقی که شوق دیدار حضرت دوست در دلش پدید آمده بشتابند ، کائنات و چرخ هستی که تسلیم امر حق هستند نمی توانند تمرد کنند که چون این شخص گذشته ای پر از خطا داشته است ، پس او را در  این راه یاری و مدد نمی کنند . چگونگی این مددکاری را خدا با کن فکان خود ایجاد می فرماید. 

گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند 

ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست 

فتنه یعنی آشوب و دگرگونی ، باد فتنه کنایه ای ست از سور اسرافیل  ،‌ که در روز قیامت برای بپاخاستن مردگان در آن می دمند ،  این جهان یعنی قیامت فردی انسان‌ و  جهان آخرت نیز قیامت جمعی میباشد ، مصرع اول دو معنی را تداعی میکند ، نخست اینکه اگر انسان عاشق ، کار معنوی ذکر شده در مصرع  دوم را انجام دهد آنگاه باد فتنه یا قدرت عشق جهان صورت و جهان معنی را بر هم زده و درآمیخته می کند ، یعنی حجابها برای سالک عاشق برداشته می شوند ، در مصرع دوم می‌فرماید  کار ما در جهان این است که چراغ چشم خود را با بهره بردن از تعالیم معنوی بزرگی چون حافظ روشن کنیم ، یعنی جهان را از منظر چشم خداوند ببینیم که همه نور است و روشنایی ، و با استمرار این کار در انتظار دیدار رخسار زیبای حضرت دوست در راه عاشقی قرار گرفته ، پوینده راهش باشیم  . معنای دوم که فرق چندانی  با برداشت نخست ندارد می‌فرماید  اگر باد فتنه یا قدرت عشق در انسان ایجاد شده و او کاری به قیامت کبری نداشته باشد،  بلکه شخص در همین جهان قیام کرده ، از گور ذهن برخاسته و قیامت فردی خود را رقم بزند ، پس چراغ چشمش به نور ایزدی روشن شده در راه انتظار دیدار دوست و رسیدن به وصالش طی طریق می کند  ، مولانا  می‌فرماید: فکر آن باشد که بگشاید رهی / راه آن باشد که پیش آید شهی  .

کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح 

زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست 

پس از آن طلب و امیدواری برای لطف حضرت دوست و مدد کائنات  و سپس قرار گرفتن عاشق در مسیر و راه رسیدن به وصال و دیدار حضرت دوست ، اکنون عاشق و پوینده راه از خداوند می خواهد تا با دم صبحگاهی خود که غنچه ها را شکفته میکند ، سرمه ای از خاک سعادت درگاهش برای افزایش نور چشم برای او مرحمت کند ، از همان خاکی که حضرت دوست رهگذر آن بوده است ، با این تقویت قوه بینایی و نور چشم است که عاشق میتواند به نیکبختی ابدی ، یعنی زنده شده به خدا برسد .خاکی که رهگذر حضرت دوست است عطر و بوی مشک حضرتش را به خود جذب می‌کند که همان صفات اوست و دیدن جهان از دریچه چشم پر‌ نورش یعنی به منصه ظهور رساندن آن نور کل در این جهان فرم  .

ماییم و آستانه عشق و سر نیاز 

تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست 

با طی مراحل ذکر شده در جهت پیمودن راه عاشقی ، اکنون حافظ است و انسانهای عاشق که از سر نیاز به آستانه حضرت عشق رسیده اند ، آستانه عشق همان آسمان گسترده  یکتایی ست ، کنایه از شرح صدر و باز شدن فضای درونی انسان تا بینهایت خداوندی ، اکنون وصال حضرتش بستگی تام و تمام دارد به این گشایش درونی ، عاشقانی به وصال و آرامش در جوار حضرتش خواهند رسید که در شرح صدر نیز سربلند از آزمونها بیرون آمده و در اینصورت است که مست وصال حضرت دوست ، به نیکبختی ، آرامش و خواب خوش فرو خواهند رفت .

دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک ؟

منت خدای را که نیم شرمسار دوست 

دشمن کسی نیست جز خود کاذب و ذهنی انسان و یا دیگران ، آنانی که اینگونه مفهوم‌های عرفانی را باور نداشته و نه تنها خود بلکه تاب یکی شدن شخص دیگری با خدا را نیز ندارند  ،‌ پس به قصد بازداشتن حافظ یا عاشقان دم به ملامت و سرزنش می‌زنند ، حافظ می‌فرماید در نهایت انسانی می تواند شرمسار حضرت دوست نباشد که باکی از ملامتهای دشمن نداشته و در ادامه راه پایدار بماند .

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافریست رنجیدن 

 

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۹ در پاسخ به کامران کسرایی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸:

امروز ما  ز گفتن پاسخ بپوزشیم
از کرده و ز رفته مپندار دلخوشیم
از دیده  و  ز سوز جگر خون تراوشیم
در آتشیم و همچو گدازه بجوششیم
  چندانکه مینکوهی  سزای نکوهشیم

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۰۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود » بخش ۳:

در گاو تا پشت ماهی تراست
پشت ماهی  و نه( برج ) پشت ماهی  یک سازه نامی و خنیده  است 

گویند زمین بر سر شاخ گاویست و ان گاو را پای بر پشت ماهی است و پشت ان ماهی پایان جهان است
  فردوسی نیز انرا بارها بکار برده
بچینی نشان داد شاهی کراست
ز خورشید تا پشت ماهی کراست

دودیگر که آن پادشاهی مراست
در گاو تا پشت ماهی مراست

احمد نیکو در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱:

رفتیم و ز ما زمانه آشفته بماند

با آنکه ز صد گهر یکی سفته بماند

افسوس که صد هزار معنی دقیق

از بی خردی خلق ناگفته بماند

احمد نیکو در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۷:

اسرار اَزَل را نه تو دانی و نه من

وین خط مقرمط نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

(رباعی از خیام)

احسان مطلق در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۰:

بیت هفت وزنش نرتیب نداره انگار

مقصود لبیب در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶۴ - حکایت آن زنی کی فرزندش نمی‌زیست بنالید جواب آمد کی آن عوض ریاضت تست و به جای جهاد مجاهدانست ترا:

این یعنی آخرت براین دنیا هم تقدم ارزشی دارد وازآن عجیب ترتقدم زمانی!ودیگر دنیا مزرعه آخرت نیست چراکه نیازی به کوشش نیست همینکه بی گناه از دنیا رفتی جایت دربهشت است

درآخریک سئوال این زن فرزندان اش را چطوری شناخت؟ درشکل طفولیت یا به صورت بزرگ سال!؟

اسد محمدزاده در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

با نظر رضا موافقم که دو بیت اول به یکی از مفاهیم عرفانی یعنی غیرت اشاره دارد و داستان سرایی برای این دو بیت شخص حضرت حافظ را هم به شگفتی وامی‌دارد. 

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن

روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

ضمنا از ۴۹۵ غزل ذکر شده در دیوان حافظ به جرأت و با اثبات می‌توان ادعا کرد دست کم ۱۰۰ غزل از حافظ نیست هم از نظر هنر شعری و هم از نظر فکری و محتوایی.

 

نیوشا -- در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:

بیت چهارم و به همراه ابیات دیگر از اوحدی در قطعه  "تا برفتی" فرزانه فقیهی خوانده شده است.

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

ایرانه در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۲۱ - بر عقل فلک پیما ترکانه شبیخون به:

سلام. امکانش هست معنای بیت پنجم را بیان کنید؟

فاریان در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » نرگس:

این را هم اضافه کنم: از علاقه کسایی به گل و توصیفش!

توصیف گل نیلوفر: «نیلوفر کبود نگه کن میان آب چون تیغ آب داده و یاقوت آبدار...»

و از ارزش و منزلت گل: «گل نعمتی است هدیه فرستاده از بهشت ...»

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۳:

آنکس که ترا کِشت ترا کِشت  و مرا زاد
انکش که  ترا زاد  ترا زاد و مرا کُشت

به باغ روی دلدار میگوید و همچنین  ایرانیان  کار پدر را کشتن میگفتند

میگوید
چون تو نزاد حوی و ادم نکشت   شیر نهادی به دل و بر منشت

 

فاریان در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » نرگس:

جناب ترکمان این نظر من و تنها من
شعر تنها توصیفی است از گل نرگس. و میدانیم توصیف شاعرانه طبیعت در آن عصر رایج بوده.
صنم خلخی‌نژاد تشبیه نرگس به مشک است، طبیعتا از لحاظ بو.
و بیت دوم هم توصیف شاعرانه ای است از ترکیب رنگهای سفید (کافور) و زرد (زعفران) در گل نرگس.
و البته بسیار ممنون به خاطر رب سرکه:)

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

معنی غزل#125 :

۱.دانستن :شناختن 

کنایه : گرم بودن بازار (رونق و رواج داشتن بازار ).

معنی بیت اول  :

در این شهر کسی را نمی شناسم که اسیر عشق تو نگشته باشد و هیچ بازاری به رونق و رواج تو وجود ندارد .

۲.بالا : قد و قامت / شهد : عسل و انگبین .

تشبیه مضمر و تفضیلی : تشبیه قد و بالا و گفتار معشوق به سرو و شهد و برتری قامت و گفتار یار بر آن دو .

معنی بیت دوم  :

درخت سرو زیباست اما هرگز به زیبایی قامت تو نمی رسد و عسل شیرین است ،

ولی سخنان تو از آن شیرین تر است.

۳.خریدار : طالب و مشتاق .

ایهام : مگرش هیچ نباشد ۱_ پولی نداشته باشد (به قرینهء خریدار تو نیست ).۲_ هیچ ذوقی ندارد .۳_ وقتی تو را ندارد ،هیچ ندارد.

معنی بیت سوم :

آن کسی که تو را ببیند و به تو دل نبندد چه آدمی تواند بود؟ بی تردید به این دلیل طالب و خریدار نیست که از ذوق بی بهره است و چون تو را ندارد هیچ ندارد.

نظر : نگاه / هوادار :عاشق و دوستدار ، طرفدار

آرایه ء تکرار : همه عمر .

معنی بیت چهارم :

کسی یافت نمی شود که در تمام طول عمر خویش فقط یک بار تو را دیده باشد و بقیه ء عمر هواخواه و عاشق تو نگشته و به دعا و ثنای تو نپرداخته باشد.

۵.آدمی: انسان / مگر : قید تاکید است، همانا به یقین / کالبد : جسم و جسد / دیدار : دیدن .

معنی بیت پنجم :

هرکسی که ادعا کند تمایلی به دیدن تو ندارد ، آدمی نیست ، بلکه فقط جسمی بی روح است .

۶.آختن :بیرون کشیدن .

کنایه : سر چیزی یا کاری داشتن (قصد و توجه به چیزی یا کاری داشتن ) / تشبیه : جفا به شمشیر (اضافه ء تشبیهی ) / جناس تام: سر (راءس ) سر ( اندیشه ) / مجاز مرسل : سر ( دوم ) به علاقه ء ظرف و مظروف (اندیشه ) .

معنی بیت ششم :

ای کسی که برای ستم کردن بر ما شمشیر از نیام بر آورده ای ، ما از درِ صلح و سازش در آمدیم و عزم در افتادن با تو را نداریم .

۷. بردن تحمل کردن / لب شیرین : لب لطیف و با طراوت لبی که در آن شادی و نشاط باشد ، لبی که سخنان فصیح و بلیغ می گوید .

تناسب : شیرین ،شکر / تلخ ، شیرین / ایهام تناسب : بین "بار " در معنای غیر منظورش ، یعنی چیزی که حمل می شود با " بردن ".

معنی بیت هفتم :

اگر ستم معشوق را تحمل نکنم چه کاری می توانم بکنم؟ زیرا ای معشوق ،از لبان شیرین تو که شهد از آن می چکد ،نمی توان گذشت و آن را نادیده گرفت .

۸.بازیدن : باختن و فدا کردن / ننگ : عیب و خواری / بضاعت : مال و دارایی ، متاع و ملک .

کنایه : سر باختن ( خود را فدا کردن در راه کسی ) .

معنی بیت هشتم  :

من سری دارم که آن را در راه عشق تو نثار خواهم کرد ، اما از اینکه این سرمایه اندک شایسته ء افشاندن به پای تو نیست ،شرمسارم .

۹. به جمال تو : سوگند به حسن و زیبایی تو / دیدار: چهره و صورت .

جناس اشتقاق : دیدار ، دیدن 

معنی بیت نهم :

تو را به زیبایی ات سوگند می دهم که مرا از دیدن چهره ات محروم نسازی ،زیرا من توان ندیدن رخسار تو را ندارم .

۱۰.کنایه : کمِ خود گرفتن ( خود را هیچ پنداشتن ) ،سر خود گرفتن ( پی کار خود رفتن وبه فکر کار خود بودن ) .صاحب نظری (دیده وری ،باریک بینی و جمال پرستی ).

معنی بیت دهم :

ای سعدی ، اگر نمی توانی تواضع پیش گیری و خود بینی و خود رایی را ترک گویی ، به خود مشغول باش و راه دیگری پیش گیر ، چرا که معرفت و عشق ورزی کار تو نیست 

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:

معنی غزل ۷۲ حضرت سعدی

وزن:فاعلاتن فاعلاتن فاعلات(بحر رمل مقدس مقصور)

۱-سرو درختی است همیشه سبز که در ادبیات فارسی شاعران قد و قامت معشوق را بدان تشبیه کرده اند.

استعاره مکنیه:پای سرو،پای معنی/استعاره مصرحه:سرو(معشوق).

معنی:سرو بوستانی که پایش در گل فرو رفته است؛اما معشوق ما معنا و حقیقتی است که بر دل و خاطر ما پای نهاده و در آن جای گرفته است.

۲-طالع:۱۲/۳/میمون:خوش یمن، خجسته ومبارک/فال:شگون،پیش بینی نیکو/مقبل:اسم فاعل از اقبال،خوش اقبال و سعادتمند،نیک.

معنی: هر کس چشمش بر روی زیبا و سعادت بخش وی بیفتد،اقبالش خجسته و بختش نیک است.

۳-تشبیه مرکب تمثیلی:نصحیت نیکخواهان برای من مثل خشت بر دریا زدن است/کنایه خشت بر دریا زدن(کار بی فایده کردن).

معنی:نصیحت کنندگان و نیکخواهان مرا پند می دهند؛اما پند دادن من همان قدر بی فایده است که خشت زدن بر روی دریا.

۴-شنعت زدن:طعنه زدن و سرزنش کردن.

تضاد معنوی:گرداب،ساحل.

معنی:ای برادر، ما به گرداب عشق در افتاده ایم و آن کسی که به ما طعنه می زند و دشنام می دهد، بر ساحل ایستاده و از حال اسیر گرداب آگاهی ندارد.

۵-شوق:اشتیاق و آرزومندی و آن جستن دل است برای دیدن معشوق،و در نزد عارفان آتشی است که خداوند در دل اولیای خود قرار می دهد/قوت:قدرت و نیرو/دعوی:ممال دعوا،ادعا،لاف و گزاف.

تضاد:عقل و عشق،شوق و صبر.

معنی:نیروی اشتیاق بر شکیبایی چیره است و ادعا و لاف زنی عقل در برابر عشق باطل و ناپذیرفتنی است.

۶-نسبت کردن:نسبت دادن،منسوب کردن.

جناس اشتقاق:غفلت و غافل،عاشق و معشوق.

معنی:مردم،عاشق را،که معشوق دارد،غافل می پندارند؛در حالی که هر کس معشوقی ندارد و عشق را تجربه نکرده است،در حقیقت غافل است.

۷-مستعجل:اسم فاعل از استعجال،عجله کننده،شتابنده/جانان:معشوق و محبوب همچون جان عزیز.

تشبیه مرکب:مصراع دوم مشبه عقلی،مصراع اول مشبه به حسی.

معنی:آیا دیده ای که انسان تشنه چگونه به طرف آب می شتابد؟جان هم با همان اشتیاق به سوی جانان شتابنده است.

۸-نام و ننگ:آبرو و شهرت/منزل:توقفگاه موقت کاروان،محل فرود آمدن و اقامت که همیشگی نیست،مرحله و قسمت،در اصطلاح تصوف به مراحل سلوک گفته می شود که بعضی آنها را به هزار رسانیده اند.و خواجه عبدلله انصاری در صد منزل خلاصه کرده است.

تضاد:ننگ،نام/تناسب:طریق، منزل.

معنی:اولین مرحله در راه عشق،بخشیدن ثروت و واگذاشتن جاه و مقام و چشم پوشی از شهرت و آبروست.

۹-طالب:طلب کننده یار،عاشق/سهل: آسان و راحت.

تضاد:بمیرد و زندگانی، سهل و مشکل.

معنی:اگر طالب و دوستار یار در بند او جان دهد سهل و آسان است؛ ولی در آن حال زنده ماندن در بند دوست آسان نیست.

۱۰-خوش خوش:آهسته آهسته،به تدریج.

معنی:عاشقی آرام آرام می گریست و می گفت: اگر کننده عاشق، معشوق باشد،جان به آرامش می رسد.

۱۱-مجنون(دوم):۷/۱۰.

تضاد:عاشق،عاقل/جناس تام:بین دو((مجنون)).

معنی:ای سعدی در باور و عقیده دل دادگان و عاشقان،کسانی که عاشق نیستند،دیوانه،  و مجنون بن قیس،خردمند است...

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

و با تشکر از خانم فرنوش اسکورچی 

شاد و تندرست باشید 

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:

وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لا ن

 

#معنی غزل #

زرق: مکر و فریب 

کنایه :زرق فروختن (ریا کاری کردن ) /زهدی فروختن :تظاهر به پارسایی و زهد کردن .

تضاد : هست ،نیست 

معنی : من چنین ام که نمی توانم در دوری از زیبا رویان شکیبا باشم .ریا نمی ورزم و پرهیزگاری و زهدی را که ندارم ادّعا نمی کنم.

۲.تامّل کردن : نیک نگریستن و دیدن .

مجاز : منظور ( معشوق و محبوب ).

معنی : ای کسی که یار مورد نظر را می بینی و با تامّل در او نمی نگری ،اگر تو می توانی چنین رفتار نمایی ،من توان این کار را ندارم .

۳.خوبان : جمع خوب ،زیبا رویان مشهور بوده است / فرمان : حکم و دستور .

ایهام تضاد : بین " خطا" تُرک به معنی زیبا رو را به ذهن متبادر می سازد.

معنی:زیبا رویان شهر حسن خیز خطا را ترک کردن کاملا به جا و درست است ،اما من که بر نفس خویش حکم و سلطه ای ندارم و بر این ترک قادر نیستم ،چه کنم ؟

۴.تشبیه : رخ به گل / تناسب :صحرا ،گل ،بستان.

معنی : من دیگر به صحرا و تماشای آن میلی ندارم،زیرا در تمام بستان هیچ گلی را نمی توانم یافت که چونان چهرهء تو زیبا باشد.

۵. پری: جنّ مونث که موجودی است از عالم غیر مرئی که با جمال خود انسان را می فریبد .

سیرت : روش و رفتار ،خوی و عادت .

تشبیه (صفت تشبیهی ) : پری روی ،ملک صورت / جناس زاید و شبه اشتقاق : اُنس ،انسان / تضاد : صورت ،سیرت / تنسیق صفات : بر شماری صفات پری روی ،ملک صورت ،زیبا سیرت .معنی: ای کسی که رخساره ات به پری می ماند و صورتت به فرشته و باطنی نیکو داری ، هرکس که با چون تویی الفت نگیرد ، آدمی نیست.

چشم بر کردن : چشم باز کردن و نگریستن / صورت : عکس و تصویر ،نقش و نگار .

ایهام تناسب : بین " صورت " در معنای " چهره و روی " که در اینجا مراد نیست ،با " چشم ".

معنی : بسیاری از مردم چشم گشوده اند که تو را ببینند ،امّا بصیرتی ندارند و مثل تصویر های روی دیوار بی جان اند .

۷.درد دل : غم و اندوه درونی ،سوز عشق ،

  درد : احساس نیاز و تمنای شدید برای رسیدن به معشوق ،درد طلب عشق .

درویش :در لغت به معنی خواهنده از درها و گداست،فقیرانی که گدایی کنند و با آواز خویش شعر خوانند و تبر زین بر دوش و پوست حیوانی چون گوسفند و امثال آن بر پشت دارند و موی سر دراز و آویخته و موی ریش و سبلت ناپیراسته و ژولیده دارند (یاد داشت مرحوم دهخدا)

کلمه درویش در اصل "درویز"بود ."زا" را به "شین " بدل کرده اند و "در ویز " در اصل "درآویز "بوده ،به معنی آویزنده از در ، چون گدا به وقت سوال از درها می آویزد ،یعنی درها را می گیرد ،لذا گدا را درویش،گفتند .(لغت نامه )

در اصطلاح درویش به معنی کسی است که ترک دنیا کرده باشد و...

آرایه ء تکرار : درد دل 

معنی : ای برادر ،بهتر است که درویش درد دل خویش را با تو در میان ننهد زیرا تو به دلیل نداشتن درد پنهان در دل ، اندوه دل را در نمی یابی .

دانستن : شناختن .

کنایه قلم قدرت (حکم خداوندی ) / آرایه ء تکرار : حیران .

معنی : کسی که قلم قدرت او مرا متحیر ساخته ،پروردگاری است که تمامی آفریدگان را به حیرت واداشته و کسی را نمی شناسم که حیران او نباشد .

۹. همچنان : همان ،به درستی / سودا: عشق 

تضاد : به پایان آمد ،پایان نیست .

معنی : ای سعدی ، عمر عزیز به انتها رسید ،ولی هنوز داستان عشق تو به سر نیامده است 

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی

شاد و سربلند باشید 

 

۱
۱۴۱۸
۱۴۱۹
۱۴۲۰
۱۴۲۱
۱۴۲۲
۵۸۰۸