روح و ریحان در ۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
گفتم بگریم تا ابل، چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل، با کاروانم میرود
چقدر زیبا، چقدر قشنگ این بیت را گفته، خصوصا مصرع دوم، حقیقتا شعر سعدی قند و شکر است.
محمد سلماسی زاده در ۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۶ - رفتن پسران سلطان به حکم آنک الانسان حریص علی ما منع ما بندگی خویش نمودیم ولیکن خوی بد تو بنده ندانست خریدن به سوی آن قلعهٔ ممنوع عنه آن همه وصیتها و اندرزهای پدر را زیر پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و میگفتند ایشان را نفوس لوامه الم یاتکم نذیر ایشان میگفتند گریان و پشیمان لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر:
اکهارت تول می گوید : کریشنامورتی 50 سال به اقصی نقاط جهان سفرکرد ، سخن گفت و آموخت ؛ در پایان عمر شاگردانش را با پرسشی غافلگیر کرد : می خواهید راز من را بدانید ؟
این مصرع مولانا را خواند : از قدح های صور بگذر مایست
سپس افزود : همه صورت ها از بی صورتی بیرون میآیند و به آن باز میگردند ، پس همه چیز گذرا و ناپایدار است پس اهمیتی نمیدهم چه اتفاقی میافتد !
محمد در ۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲:
سلام
بیت 26 " نشد پیش گشتاسپ اسفندیار " صحیح است. چنان که از ابیات بعدی مشخص است اسفندیار نزد پدرش نمیرود و بعد از 3 روز خبر به پدر میرسد که او جوینده گاه (پادشاهی) شده است
محمد محمد در ۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۱۰۰:
بیت دوم رو کسی میتونه شرح و تفسیر کنه؟؟
مجید ع در ۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ صفایی جندقی » دیوان اشعار » قطعات و ماده تاریخها » ۳۶- تاریخ ولادت عزت دختر شاعر:
وزن شعر دوری و به صورت مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن است
زین طفل تازه کش نام مفعول فاعلاتن
عزت نسا نمودیم مفعول فاعلاتن
کاشانهٔ مرا باز مفعول فاعلاتن
فر و بهایی آمد مفعول فاعلاتن
مجید ع در ۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ جمالالدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۷ - نان به زر:
وزن صحیح شعر مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن است.
برگ بی برگی در ۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:
سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که عشقِ رویِ گُل با ما چه ها کرد
سحر یعنی هنگامه دمیدنِ صبحِ دولت و چیرگیِ نور بر ظلمت و تاریکی، بلبل کنایه ای ست از شاعر یا حافظِ نغمه سرا و گُل استعاره ای از نوعِ انسان که بطورِ ذاتی لطیف و از جنسِ عشق است، پس حافظ در سحرگاهِ بیداری انسانی که از خوابِ ذهن بیدار شده و به اصلِ زندگی زنده شده است با بادِ صبا به دردِ دل پرداخته، حکایتِ عشقِ خود به گُلهایِ لطیفِ این چمن و سعی و کوشش و خونِ دلی را که در این راه خورده است تا شاهدِ شکوفاییِ حتی یک گُل در چمنِ این جهان شود را به بادِ صبا یادآوری می کند و اینکه عشقِ رویِ گلهای نو شکفته و بویژه جوانان انگیزه همت او در سرودنِ ابیات و غزلهایِ زندگی بخشِ بوده است و در این راه چه ها که نکشیده و چه ملامت و سرزنشها که نشنیده است تا جایی که معانی و مفهوم های عارفانه را مَجاز تصور نموده، حتی حکمِ فسق و فجور برای او صادر کردند.
از آن رنگِ رُخم خون در دل افتاد
وز آن گُلشن به خارم مبتلا کرد
حافظ ادامه میدهد تا پیش از همت گماشتن به این کارِ معنوی عاشق بود و رنگِ رخساره اش به رنگِ گُل، اما از آن وقتی که با غزل سرایی قصدِ انتقالِ مفاهیمِ عاشقانه و عارفانه به گُلهایِ زیبایِ زندگی را در سر پرورانید، آن سرخی رخسار در دل افتاده، تبدیل به خونِ دلهایی شد که در این راه خورده است، همچنین تا پیش از شروعِ این کار همه ابعادِ وجودِ عاشقش به گلشنی مانند بود که این گلشن را به خار مبدل کرد به نحوی که بیگانگانِ با عشق به او نزدیک نمی شوند تا مبادا دردی بر آنان وارد شود .
غلامِ همتِ آن نازنینم
که کارِ خیر بی روی و ریا کرد
پسحافظ این همتِ والا در انتقالِ عشق به دیگران را کار خیری توصیف می کند که از رویِ ریاکاری نبوده است، او بدونِ روی و ظاهر سازی به چنین کاری روی آورده است تا شاید چراغِ راهی برای گم شدگانِ راهِ عاشقی باشد.
من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
حافظ میفرماید گلایه ای از بیگانگان با عشق ندارد، زیرا آنان درکی از عشق و مفاهیمِ عارفانه ندارند ، شراب و ساغر و ساقی و شاهد را مَجاز پنداشته و با طعنه هایِ نیشدارِ خود خون به دلِ حافظ می کنند، اما او ناله ای سر نمی دهد ، بلکه از آشنایانِ راهِ عاشقی عجیب است و آنها را چه می شود که پیغامهایِ به این روشنی را باز نشر نمی دهند تا این گُلهایِ رعنایِ زندگی پژمرده نشوند و در عنفوان جوانی احساسِ پیری نکنند، شاید حتی برخی اوقات حافظ را ملامت هم می کنند که چرا چنین شیوه ای را برای بیداریِ گلهای زندگی برگزیده است، پس اینگونه عمل و واکنشِ آشنایانِ عشق است که حافظ از آن دلگیر شده و می نالد.
گر از سلطان طمع کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جُستم جفا کرد
حافظ که در ابتدای غزل دلیلِ این همتِ فوقالعاده را عشقِ رویِ انسان و بویژه جوانان اعلام و آن را عاری از هرگونه رنگ و ریا توصیف نموده است در اینجا نیز می فرماید برای این همت و کوشش خود اگر از آن یگانه سلطانِ عشق طمعِ پاداش و اجرِ اخروی کرده باشد خطا بوده است و لابد طلب عفو می کند و با شکسته نفسی ادامه می دهد اگر می خواسته است با سرودنِ این ابیات دلبر یا خویش و اصلِ خدایی خود را ترغیب به وفای عهد کرده و بازگشت کند، او نیز جفا پیشه نموده و همچنان از حافظ دوری می کند و فراق را به وصال ترجیح میدهد.
خوشش باد آن نسیمِ صبحگاهی
که دردِ شب نشینان را دوا کرد
نسیمِ صبحگاهی همان دمِ زنده کننده ایزدی ست که در اینجا گلها را شکوفا و به عشق زنده می کند، شب نشینان گُلبهایی هستند که با بهره جستن از پیغامها و غزلهای حافظ و دیگر بلبلان از شبِ ذهن بیدار شده و این بیداری را تا دمیدنِ صبحِ دولتشان استمرار می بخشند، حافظ پس از بیانِ حکایتِ خون دل خوردنها و رنجی که در بیداریِ شب زدگانِ ذهن کشیده است به بادِ صبحگاهی یا نسیم و دمِ زندگی بخشِ ایزدی شادباش و تبریک میگوید که درواقع کار را تمام کرده و دردِ شب نشینان را دوا و آنان را از درد رهایی بخشیده است.
نقابِ گُل کشید و زلفِ سُنبل
گره بندِ قبایِ غنچه وا کرد
حافظ ادامه میدهد سرانجام نسیمِ دل انگیزِ عشق نقابی را که خویشتنِ توهمی و کاذبِ انسان بر رخسارِ گُل کشیده بود برکشیده و برداشت تا خویشِ اصلی و زیبایِ او دیده شود ، زلفِ سُنبل کنایه ای ست از زیبایی و جذابیت هایِ جهانِ مادی که از آغاز نوجوانی و در حالیکه هنوز غنچه ای ست نشکفته، بند و زنجیری می شود بر قبایِ او، اما اکنون پساز بیداری از شبِ ذهن و نشستن تا صبح است که نسیمِ صبحگاهی و نفخه الهی گرهِ دلبستگی ها از بندِ قبای او می گشاید تا شکفته گردد.
به هر سو بلبلِ عاشق در افغان
تنعُم از میان بادِ صبا کرد
حافظ بار دیگر عشقِ خود را به گُل یا انسانها که جلوه ای از خداوند هستند در روی زمین اظهار می کند و پیوسته به هر سمت و سویی و با هر شیوه ای با فریاد و افغان نغمه سرایی می کند و در این میان بادِ نفخه الهی یا باد صبا ست که نعمت را بر شب نشینان تمام کرده، با شفا بخشی و دمِ مسیحایی خود آنان را به عشق زنده می کند، از میان علاوه بر معنیِ در این بین، معنی از بطن و ذاتِ زندگی را نیز به ذهن متبادر می کند، یعنی نفخه ای که از میان و بطنِ زندگی بر گل می دمد، در نگاهِ اول بنظر میرسد رقابتی بینِ بلبل و بادِ صبا در جریان است اما درواقع اینچنین نیست، بلکه تعاون و همکاری در جریان است زیرا بادِ صبا از جنسِ معناست و بلبل تلفیقی از جسم و جان که این امکان را دارد پیغامها را از عالمِ معنا دریافت و برایِ گلهایِ چمنِ زندگی در هر وضعیتی که باشند نغمه هایِ عاشقی سر داده، آنان را از خوابِ ذهن بیدار نموده و شب نشین کند.
بشارت بَر به کویِ می فروشان
که حافظ توبه از زهدِ ریا کرد
پسحافظ که از زنده شدن حتی یک گُل به عشق و زندگی شادمانی خود را پنهان نمی کند به درستیِ راهِ می فروشی و عشق ورزی اطمینانِ خاطرِ بیشتری یافته، بر کویِ می فروشان بشارت می دهد که حافظ بطورِ کلی از زُهدِ ریایی توبه کرده و زین پس در طریقِ عاشقی و می نوشی و می فروشی قدم بر می دارد و تمامِ هم و غمِ خود را بکار می بندد زیرا این تنها راهی ست که کار کرده و جواب می دهد.
وفا از خواجگانِ شهر با من
کمالِ دولت و دین بوالوفا کرد
محمد صالح در ۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۳ - چه معامله باید کرد؟:
بهترین هزلیات مال میرزاده عشقیه
نجمه برناس در ۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم » (۱۰) حکایت روباه که در دام افتاد:
آهن مجازا انبر است چون از جنس آهن بوده است جنس شی را می گوید بجای اسم خود شی
به صد دستان : با حیله بسیار
حدیث دل : حرف و سخن درباره دل
که دو عالم حدیثی در گرفته است : یعنی دل آنقدر جایگاه بالایی دارد که در هر دو جهان درباره آن حرف میزنند
چون دل جایگاه معرفت و شناخت خداوند تبارک و تعالی است
متین عبدالهی در ۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:
آفرین حافظ
درود خسروآواز ایران ....
مهدیه بهمنی در ۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۷:
شرح حال کنون
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱:
خانم فقیهی کیا
مثل همیشه عالی بود. خوشا به فرزندتان که چنین مادرِ فرهیخته ای دارند.
سپاسگزارم
راشد میرزاده در ۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
بر اساس نسخه بدیع الزمان فروزانفر
بیت زیر به این شکل است
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مَرو
بیا که (قوّت) پرواز و پرّ و پات منم
حسین Gh در ۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۰۹ در پاسخ به شرح سرخی بر حافظ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
البته که تمام اشعار حافظ در عرفان غرق است و یکی از بهترین عرفای تاریخ خواهد ماند.
فاطمه یاوری در ۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
غم مستقبل و ماضیست کان را حال مینامی
نقابی در میان است از غبار پیش و پس اینجا..........................!
فاطمه یاوری در ۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
در ره عشق ز دل فکر سلامت خطر است
گر همه سنگ بود شیشه به چنگ است اینجا...
فاطمه یاوری در ۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
زندگی معبد شرمی است چه طاعت چه گناه
عرق جبهه همان سبحه شمار است اینجا
یوسف شیردلپور در ۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۲ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۹ در پاسخ به هخامنش دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:
درود برشما هخامنش عزیز دوستان جاهایی ذکر کردند نام ویاد استاد عالی قدر را ومنم عنوان کردم اما حق باشماست صدالبته زیرا استاد شجریان خود یک جهان که نه بلکه هردو جهان است 💞💞🙏🙏
یوسف شیردلپور در ۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۲ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱:
درود بی کران برهمه عزیزان همراه
وسپاس از تماشاگه رازکه چنین با ظرافت پیرامون این غزل توضح دادید
بهرمندشدیم چه خوب است وچه عالی و امیدوار کننده که هنوز اساتید ومردم عزیز دنبال میکنند این سایت بسیار گهربار را واز برنامه ریزان عزیز گنجور هم ممنون دست مریزاد، دوستان دل الان که من این شعر وغزل را مرور میکنم در شرایطی بس ناگورا و آشفته حال هستم😔
امیداست که هییچ یک از همنوعان در هیچ جای دنیا دچار چنین اوضاع و احولی نباشند، اینکه یکی ازعزیزان گرامی تر از جان را بخاطر تصادف ازدستردادیم🤔
ولی از آنجایی که درهر وقت ممکنه آرامش جانم شعر موسیقی وصد البته صدای ماورایی استادشجریان بوده وهست، اومدم کلبه چوبی روستایی مادری وپدری مان، ومن هستم وخدا وشعر غزل شعرای عزیز
اول همین غزل باصدای ملکوتی استاد شجریان وبعدهم گلهای رنگارنگ562 ب بااجرای استادان عهدیه شهیدی شجریان شهناز بدیعی
فزهنگ شریف ناصر افتطاح رضارورزنده جهانگیر ملک وگویندگی فوق العاده دلنشین بانو روشنمک چه شبیست امشب خدایا کمکم کن کممکامان کن سلامتی هه بیماران وشادکامی همه مردم جهان 🤲
عزیز رادیو در ۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۲ در پاسخ به ش مومیوند دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶: