گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند

گوییا باور نمی‌دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند

ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان

می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند

حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد

زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند

بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی

کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند

صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

هومن موسوی » آغاز یک خیال » واعظان

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » سایه‌ی بید – اجرای خصوصی شجریان و مشکاتیان – آذر ۶۳

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Hossein نوشته:

midahand abi ke delha ra “monavar” mikonand

پاسخ: ضبط نسخه قزوینی-غنی همین است (توانگر) و به قرینه‌ی «گدا» کلمه‌ی «توانگر» درست‌تر می‌نماید.

amirhossein نوشته:

یکی از معروفترین بیتهای این شعر که متاسفانه در نسخه غنی - قزوینی نیست و در بسیاری از نسخه‌های قدیمی هست اینه:

بنده پیر خراباتم که درویشان او / گنج را از بی نیازی خاک بر سر می‌کنند

amirhossein نوشته:

یک بیت محتمل دیگر این غزل چنین است:
(خانه خالی کن دلا (بتا) تا خانه دلبر شود / کاین هوسناکان دل و جان جای دیگر (لشگر) می‌کنند)
که البته ا زحیث سند به اعتبار بیت (بنده پیر خراباتم…) نمی‌رسد.

پویا اشرفی نوشته:

با تشکر از مجموعه کاملی که گردآوری نمودید . آیا این بیت نیز از ابیات حذف شده در نسخ جدید میباشد ؟ (وای وای از دست صرافان گوهر ناشناس - که این دغل خر مهره را با در برابر میکنند .

پاسخ: بیتی که فرمودید در تصحیح قزوینی-غنی وجود ندارد.

محمودی نوشته:

در مورد مفهوم سه بیت آخر اگر کسی توضیحی دارد مایلم یاد بگیرم. با تشکر

ناشناس نوشته:

حافظ:
مردی ز کننده ی در خیبر پرس
اسرار کرم ز خاجه ی قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ
سر چشمه ی آن ز ساقی کوثر پرس

اینم شعر حافظ برای علی

محمد نوشته:

در پاسخ م - ب

لطفا شعر ۹۴ از حافظ رو مطالعه کنید با مطلع:

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

من فکر می کنم عاشورا و گسترده تر شیعه رو با زبان شعر چه زیبا بیان کرده

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

مسکین عاشق نوشته:

سلام
این اقای یا خانم م-ب
بدونه که طبق گفته اولیا الهی و عارفان بالله حافظ از عارفان الهی و از عاشقان درخاندان عصمت و طهارت بوده و این غزل معروف رو بسیاری از بزرگان معتقدند که از خوده حافظ است : ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش
که در این غزل اسم مولا علی و امام رضا را میاره
یا علی مدد.

محمد نوشته:

سلام
من هرچه خوندم در بیت دوم بوده “پرسشی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس” که با توجه به باز پرس نسبت به مشکل خیلی صحیح تر به نظر من می رسد

جنید نوشته:

سوال من این است که منظور حافظ از “آن کار دیگر” چیست. از قرینه ها مثلا کلمۀ جلوه و عبارت “خر خود” و ناز کردن بر غلام ترک و استر و لاخره عشق از غیب چنین بر می آید که آن کار دیگر شبه عشق یا انحراف از عشق است و میدانیم که چه کاری را با این خصوصیت ها می توان توصیف کرد اقلا این را میدام که حافظ خیلی کنایه گو و سمبولیست است.

کوروش در جواب م ب نوشته:

اولا که شما اصلا میدونید حافظ توی کدوم دوران زندگی می کرد.؟ میدونید شیوه حافظ زبان کنایه بوده بخاطر همون دوران پس طبیعی هست که مستقیم نباشد . ۲/مخاطب حافظ یه نفر نبوده . منظور حافظ کسانی بودند که یه نکته رو به کسی گوش زد میکنیم و خودمون عمل نمیکنیم یعنی تا حالا نشده شما اینکارو بکنید.؟ دوما حافظ قرآن رو حفظ بوده برای همین حافظ لقب گرفت و اگر اینجور که شما میگین باشه پس اونقدر ارزش نداشت که حافظ حفظش کنه و در آخر این شعر رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس / گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت رو برای جریان کربلا به زبان کنایه گفته و اینکه گفته مستی عشق نیست در سر تو / رو که تو مست آب انگوری … شما رو چه به ادبیات و حافظ شناسی بروید و آب انگور میل کنید

پشوتن نوشته:

درسته که حافظ با قران حرکتشو آغاز کرد اما مانند مذهبیون نچسبید به مقامش تا نفس خودشو پرورش بده چون دنبال حقیقت بود در چهارده روایت گوناگون قرانو اونقدر بررسی کرد تا حفظ شد ولی راضی نشد و به سمت دل تغییر مسیر داد و در نهایت به عشق ورزی رسید و فهمید که قفل تمامی مشکلات بشر بدست کلید عشق باز میشه و آشکارا اعلام کرد که مرا ننگ ز نام است در مقام عاشقی

امین کیخا نوشته:

درود بر پشوتن جاویدان

علیرضا نوشته:

به قول استاد شفیعی کدکنی افرادی که سعی دارند شعر حافظ رو مذهبی محض یا الحادی محض تفسیر کنند، دورترین تفسیر رو از شعر حافظ دارند.

آموزگار نوشته:

در شناخت باید همه ی مجموعه شعرهای او را در نظر گرفت. ولی شکی نیست که حافظ آنچنان اندیشه ی والایی داشت که فراتر حتی دین اسلام و قرآن به خدا و انسان نگاه می کرد، چه رسد به مذهب شیعه یا سنی!
او خود را آنچنان به خدا نزدیک می دید که رندی می کند و گاهی در برابر سخنان او می ایستد. برای نمونه این همه ستایش می نمونه ای از رندی و دگر اندیشی اوست و او به صراحت می گوید که منظورش خون رزان و می حقیقی است نه می مجاز!
شناخته ترین و برجسته ترین غزل او در این زمینه همین است که در بیتی از آن می گوید:
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
از آنجا که در قرآن بسیار تاکید شده است (ده ها جا) که ما آسمانی آفریدم سخت و محکم که هیچ شکافی در آن نیست،‌ به روشنی می توان گفت که اینجا حافظ در برابر خدای سنتی می ایستد و باور به خدایی فراتر از خدای فقهی و قرآنی دارد و در این بیت به دگردیستی دینی رو می آورد و به دنبال شادی و شادخواری کل این طرح که مانع اوست را می خواهد بشکافد و دگرگون کند و طرحی برابر باور خود درست کند
یا در جایی دیگر می گوید:
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی!
با اشاره به همین دارد که برابر باورهای قرآنی این آدمی که گفته شده از خاک و گل ساخته شده مطلوب او نیست و آن آدمی که او باور دارد از این عالم خالی حاصل نمی شود و باید دوباره عالمی دیگر و آدمی دیگر ساخت که به گونه ای دیگر از آدمی و عالمی که مطلوب اوست و در سراسر غزل هایش تعریفش می کند باور دارد

خواجوی نوشته:

حافظ به چنان درجه ای از شناخت و بینش می رسد که فراتر از دین و مذهب به خدا و انسان نگاه می کند و حتی می خواهد آن طرح قرآن آفرینش را نیز دگر کند و به شادی کند و شادخواری کند که در بیت شگفت آور زیر بیان شده است:
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
این بیت به روشنی در نقد این گفته های مکرر خدا در قرآن است که گفته ما آسمانی سخت و محمک و بدون درز آفریدم که هیچ شکافی در آن نیست!

آموزگار نوشته:

درست است

سهند نوشته:

حضرت حافظ چه دلهایی که مجذوب خود نکرده ، یاد شعر استاد شهریار می افتم که می فرماید
شهریار از پله های عرش اگر بالا روی
قدسیان بینی که شعر حافظ از بر مکنند

شارح نوشته:

حافظ،حافظ قرآن بود وتغییری درمسلک فقه وشریعت نداد[من نه آن رندم که ترک شاهد وساغرکنم،محتسب داند که من این کارها کمترکنم]حافظ را بادید گسترده ای باید نگریست،دیدی که او به قرآن داشت،او قرآن را درعصرخود بسیارفهمید.لذاتمامی سخنانش برگرفته ازقرآن کریم است ،واین هم درنظر داشته باشید که وی ازمخلصان اهلسنت ومحبان اهلبیت است،آنقدر که اهلسنت اهلبیت رادوست داشتند که حافظ ازطرف آن ها می گوید:ای گدای خانقه برجه که در دیرمغان، کاندرآنجا طینت آدم مخمر می کنند[گدای خانقه:اهلسنت راستین،دیرمغان:حب اهلبیت]والسلام

فریبا علومی یزدی نوشته:

نسخه انجوی را ببینید و مقایسه کنید:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
گوییا باور نمی‌دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
یا رب این نودولتان را بر خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند
بنده پیر خراباتم که درویشان او
گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند
ای گدای خانقه بازا که در دیر مغان
می‌دهند آبی و دل‌ها را توانگر می‌کنند
حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد
زمره دیگر به عشق از خاک بر سر می‌کنند
خانه خالی کن دلا تا منزل جانان شود
کین هوسناکان دل و جان جای دیگر می کنند
آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس
هر زمان خر مهره را با در برابر می کنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند
صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند

عبی نوشته:

جمله شاعران ایران زمین تفکر عرفانی داشته اند و فرا مذهبی و حتی فرا ملی فکر می کرده اند هرچند مناسب زمان خود سنی مذهب بوده اند اما چنان در حالت عرفانی خود غرق بوده اند که از تعصبات مذهبی دور و در اندیشه صلح،آرامش و شادی برای عموم مردم بوده اند
اما شعر حافظ را بسیار بی انصافی هست که ایستادن در برابر خدا دانست، و یا خدارا سنتی خواند! حافظ آنچه از لسان الغیبی خود یافته هست همه از قرآن است و این نیز به اعتراف خودش در اشعارش می باشد

محمد سعید نیا نوشته:

با عرض سلام من هم کاملا با نظر خانم یا آقای عبی موافقم مگر میشه که حافظ که لقبش به خاطر قران شریف است برابر خدا بایسته یا بر ضد قران شعر بگه به نظر من واقعا دور از انصاف هست که چنین افکاری رو به حافظ نسبت داد

م ح نوشته:

باسلام خدمت شما من در رابطه با نظر آقا یا خانم م ب می گویم شما چرا نمی روید و زندگانی حافظ را بخوانید ؟ اگر او مسلمان نبوده پس چرا قرآن میخوانده و آن را حفظ بوده است؟ مگر خودتان که احتمالا مسلمانی می روی کتاب مثقدس انجیل یا تورات را بخوانی و آن را حفظ کنی ؟

lمهدی نوشته:

بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

حسین نوشته:

در جواب م- ب
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

با توجه به خاندان و شحنه نجف مشخصه که منظور حضرت علیه .
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

گرجه شاید منظور حافظ از مهدی با شیعه یکی نباشه یعنی فرزند حضرت امام حسن عسکری ولی اشاره به حدیث نبوی داره .
ضمن این که حافظ بارها اشاره کرده که حافظ قرآنه و به این کارش افتخار کرده :
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری
چطور قرآن رو قبول داشته بعد پیامبری که این قرآن رو آورده قبول نداشته ؟
من فقط دو تا نکته مشخص رو آوردم والا تفسیر زیاده مثل شعر آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست …. رو اکثر عرفا در وصف حضرت محمد ( ص) میدونند. عرفان زبان خاص خودشو داره برای پی بردن به این زبان کتابهای عرفان نظری رو مطالعه کنید.

ناشناس نوشته:

با سلام و درود به همه عزیزان.آقای آموزکار گفتن منظور حافظ از شراب شراب واقعی هست .حافظ میگوید:
ای که دائم به خویش مغروری گر تورا عشق نیست معذوری مستی عشق نیست درسر تو رو که تو مست آب انگوری

ناشناس نوشته:

کسی که میگوید شعر حافظ ارتباطی با اهل بیت وپیامبر اسلام ندارد این بیت را چگونه معنی می کند: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد یا این بیت غزلی که به نظر حافظ برای روز ظهور امام عصر سروده است: کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید.

ناشناس نوشته:

خطاب حافظ بر مفتیان متحجر است که عرفان را دروغ می پنداشته اند….

شمس نوشته:

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چو “دَگَران” قرآن را

آورده که “دَگَر” نام از مرغ هاى ملکوتى بوده است و این مرغ با لحن نهایت زیبا و دلربا قرآن را طلاوت میکرده و دیگر مرغ های کوچک از شوق و اشتیاق زیاد گرد این مرغ جمع میشده و این مرغ دیگر مرغ های کوچک را شکار میکرده ، هدف حضرت حافظ ممکن همین بوده با قرآن نیابد بازی حیله گری کرد،
و پرسشم این است که چرا حافظ مى خوردن نسبت به این عمل ترجیح داده است ؟
تشکر

الیاس نوشته:

جناب م-ب:
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

منصور نوشته:

با درود
بیت چهارم، مصرع اول باید به این شکل نوشته بشه:
یا رب این نو دولتان را “بآخر” خودشان نشان
“بآخر” مخخف “به آخر” می باشد. اما شما نوشتید “با خر” که اشتباه هست. در نسخه ی محمد قزوینی هم به همین شکل (بآخر) نوشته شده. لطفا اصلاح فرمائید.
با سپاس

سیامک نوشته:

به نظر این حقیر در بیت ” یا رب این نو دولتان را با خر خودشان نشان” ایراد دارد و شاید به این گونه نوشته میشد « یا رب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان » که منظور از خر همان جایگاه متناسب با منزلت شان است مثلا جایگاه را در ایامخ قدیم خرگاه می گفتند در ضمن مفهوم استعاره همان الاغ هم می باشد با توجه به مصرع بعدی که استر را آورده است در واقع شاعر بازگرداندن نو دولتان به جایگاه متناسب و قبلی خودشان را مد نظر دارد و از خداوند چنین می طلبد

ناشناس نوشته:

حافظ این دیوان را در عرض یک ماه ننوشه.. دیوان حافظ را باید به صورت تکامل فکری حافظ از دوران جوانی تو کهنسالی نگریست. حافظ قرآن بودن دلیلی‌ بر مسلمانی حافظ نیست.. شما هم اینک در ایران قرآن را بزور در مدارس می‌خوانید، خوب؟؟ که چه؟ در ضمن اگر هم حافظ در جوانی‌ به اسلام نظری داشته.. در کهنسالی به آزادگی رسیده.. این دیوان رو باید بر حسب تاریخ سرودهٔ شدن نگاه کرد، در غیر این صورت هرگز به نحوه تکل فکری حافظ دست نخواهید یافت

آراد نوشته:

انسانهای اهل مطالعه و تحقیق ممکن است هر منبعی را مطالعه و حتی حفظ کنند.درک من از حافظ این هست که به تدریج به شناخت از دین و پدیده کاملا غیر ضروری مذهب رسید.متوجه شد که وعظ مذهبی منبع درآمد بوده از گذشتگان دور تا کنون.منظور حافظ از می شاید آب انگور نبوده اما آیا نمی توان تصور کرد حافظ برای مقابله با دنیاخواهی واعظان و جلوگبری از عوام فریبی های بیشتر دست به ساختار شکنی زده باشد؟
می انگور بریزید و بنوشید ز پیمانه دل
ظرف واعظ نباشد به گدایی اش خجل

ناشناس دوم نوشته:

آراد جان
به نظر شما مذهب، غیر ضروری است. وی در حقیقت و همچنین در نگاه حافظ، مذهب و دین اموری بسیار ضروری هستند و با کمال تاسف، حافظ از ابتدا تا انتهای زندگی، یک انسان متدین و مذهبی بود.
تنها چیزی که در این دنیای زودگذر و فانی به درد می خورد دین و مذهب واقعی داشتن است.
شما هم خوب است زبان شعر عرفا را فرا بگیرید و همچنین طلبی صادقانه داشته و مطالعاتتان را بیشتر کنید چه بسا این اندیشه نادرستتان که مذهب را امری غیر ضروروی می پندارید از بین برود.
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه ی رهت شود همت شحنه ی نجف

آراد نوشته:

دوست عزبز من،در پیامتان ضد و نقیض دیدم.بک جا می فرمایید متاسفانه حافط در طول حیاتش متدین و مذهبی بوده و از طرف دیگر بنده رو به مذهب دعوت می کنید.لطفا واضحتر بفرمایید.و در ضمن منظورتان از اینکه بنده زبان شعر عرفا را یاد بگیرم چیست.در صمن دیگر آن تک بیتی را بداهه سرایی کردم.تا این حد بدانید که دین همان چیزی است که تمام رسولان الهی مردم را به آن دعوت کردند؛ وجود خداوند و لزوم پیروی از خداوند.مصمون همه ادیان‌الهی یکیست اما مذهب از ابن جهت غبر ضروری است چون باعث می شود اصل زیر پا گذاشته شود.در بسیاری موارد گذاسته شده. دین کلام مستقیم خداست،اما مذهب تفسیر کلام خدا.و خدانکند مفسرین دنیاپرستان باشند.اما فراموش نشود اولیای الهی علیهم السلام مرجع زلالی هستند برای درک بهتر اصل که همان دبن است.هرچند انسان اشرف مخلوقات است و می تواند فراتر از واسطه ها با خداوند ارتباط مستقیم برقرار کند.مذاهب در بسیاری موارد خطا کرده اند چون این اشرف مخلوقات جائزالخطاست.واژه مذاهب نسانگر کثرت است و اگر تفاسبر کثیری به خطا رفته باسند اصل دین خدشه دار می شود.فراموش نشود بنده مخالف تفسبر نیستم اما معتقدم لباس مطلق دین پوشاندن بر مذهب ممکن است پایه گذار جهل و استبداد شود.

ناشناس نوشته:

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چو “دَگَران” قرآن را

کیهان کرمی نوشته:

بی شک یکی از زیباترین اشعار حافظ که باید به خاطر سپرد
شکر که هنوز دستخوش تغییر نشده
اشعاذی از این دست توسط صاحبان زر و زور اغلب دستخوش تغییر و تحریف میشوند.

جهان نوشته:

بسیاری از دوستان بر حافظ قران بودن حافظ تگیه میکنند که البته درست است و یقینا بهره بسیاری نصیب ایشان شده ولی باید دانست که در انزمان مکتبخانه ها بر پایه تدریس قران استوار بوده و فارق التحصیلان ملا میشدند.
با توجه به استعداد و هوش بالای حافظ حفظ قران کار شاقی برایش نبوده و امروزه هم کودکان و نوجوانانی را میبینیم که حافظ قرانند.
انچه که باید دید اینست که در زمان حافظ هم دکان دین فروشان همچون امروز رونق داشته و علیرغم تاکید حافظ
ما فقط شعر ها را خوانده ایم…….
کاش کمی هم از تاریخ کشورمان بویژه در دوران حافظ بیشتر میخواندیم………………………..

سیدعلی ساقی نوشته:

واعظان کاین جلوه در محراب و مـنـبـر می کنـنـد

چون به خلوت می ر ونـد آن کار دیـگـر می کنـنـد

دردیوان حضرت حافظ واعظان ریاکار،زاهدان خودپسند وتمام کسانی که نه ازروی دلسوزی بلکه به سبب حفظِ منافعِ شخصیِ خویش ،دیگران را امرونهی می کنند، چهره هایی منفور ومنفی دارند وباشدیدترین لحن مورد نکوهش وسرزنش قرار گرفته اند. ازآنجاکه افشاگری و آگاهی بخشی درخصوص کردارِناپسنداین قوم ریاکار و متظاهر ،کاری خداپسندانه، شایسته و به حق بوده و مسئولانه ودلسوزانه طرح شده است بدان مثل که: “هرچه ازدل برآید بردل نشیند” چنا ن بردل هر خواننده و شنونده ای زیبامی نشیند که خود این ابیات وعبارات تبدیل به مثل وحکایت شده ودرخاطره هاجاوید وابدی باقی می ماند. واعظانی که این چنین درفرودِمحراب وبرفرازِمنبر با رفتارهای نمایشی وباریا وتزویر،به مردم امر و نهی می کنند ودرلباس پرهیزگاری به اصطلاح به آنها پندواندرز می دهند خودشان به گفتارخودشان پایبند نیستند ودرخلوت خویش وفضای خصوصی چه کارهای ناپسندی که انجام نمی دهند….. آن کاردیگرمی کنند……” : اشاره به کارهایی است که آنقدر زشت و بد است که نمی توان آنها رابیان کرد.دراین جمله ی حافظانه ورندانه نکات لطیف وظریف زیادی نهفته است. “آن کاردیگر”بگونه ای دراین مطلب کارگذاشته شده که به خوبی پرده از راز واعظان برانداخته ومشت آنها را بازمی کند. شاعر برحسب رسالتی که ازسوی خداوند به او اعطاشده ،بی هیچ واهمه ای از “واعظانِ حاکم وحاکمانِ واعظ” دست به روشنگری می زند…..

وشجاعانه و مسئولانه حقایق مهمی رابرملا می کند.ریاکاری واعظان خودکامه وسودجو، حقیقت تلخیست که درطول وعرضِ همیشه ی تاریخ، درهمه ی جوامع وتمام دورانها وجودداشته وهمچنان بلای جان مردم به ویژه عامیان وساده دلان وخوش باوران درتمام جهان می باشد.

مرغ زیرک به درِخانقه اکنون نپرد

که نهادست به هرمجلس وعظی دامی

پند واندرزِ یک سویه، بدین شکل که یک نفر بربالای میز ومنبر قرارگیرد وساعتها وعظ وسخرانی کند هرگز مفید واقع نشده وجزاتلاف وقت سودی نخواهد داشت.اندرز ونصیحت فقط وفقط با عمل کردنست که بهترین نتیجه رارقم می زند.چنانچه نصیحت گو خودش دارای محاسن وفضایل اخلاقی باشد مردم نیز اورا بعنوان الگو قرارداده وسعی خواهند نمود که آنها نیز مثل اوباشند.

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پـرس

تـوبه فرمایـان چرا خود تـوبه کمتر میکنـنـد

مشکلی دارم ،سئوالی دارم ، ازدانشمندو فقیه مجلس بپرسید که به چه دلیل آنهایی که (واعظان) دیگران را به توبه واستغفاراز گناه تشویق می کنند خودشان توبه نمی کنند؟

آیا مردم را به نیکوکاری دعوت می کنید و خودتان را فراموش می کنید؟ یکی دیگر از دههاراز ماندگاری وجاودانگی حافظ،پرداختنِ رندانه وهوشمندانه به مضمون هاومسایل ودغدغه های اجتماعیست که جهان شمول و فراگیربوده ودرتمام دورانها وتمام جوامع انسانی مشهود وملموس می باشد.چه بسیار آمران به معروف وناهیان ازمنکرات که خود فاسق وفاسد بوده وبا کمال وقاحت دیگران را دعوت به خوبی هامی کنند.

گـوئـیــا بــاور نــمــی دارنـــد روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنـنـد

چنین به نظر می رسد که این واعظان بی عمل اصلن روزجزا وقیامت راباور ندارندکه اینگونه نیرنگ وتقلّب کرده و دستورات خداوند رادگرگون می نمایند.

یارب این نو دولـتان را بر خر خودشان نشان

کاین همه نـاز از غلام ترک و اسـتـر میکنـنـد

خداوندا این تازه به دوران ودولت رسیده ها را بر جایگاه قبلی و اصلیشان برگردان .اینان که تازه به جاه ومقام رسیده اند به داشتن نوکر و قاطر فخر فروشی می کنندوتکبّرمی ورزند.

ای گـدای خانـقـه بر جَـه که در دیـر مـغـان

میدهنـد آبی که دل ها را معـطّـر میکنـنـد

منظورازگدایِ خانقه همان صوفیست که دربیشتر اشعارِحافظ، به سبب متظاهر بودن وریاکاری وداشتن عقاید سست وبی اساس، چهره ا ی منفی وفریب خورده دارد.دراین غزل نیز که سخن ازریاکاریِ واعظان است، شاعرازرویِ رندی ، طعنه ای نیزبه صوفی زده وباقراردادن واعظ وصوفی دریک صف ،اورا هم تراز با واعظِ متظاهرمعرفی کرده تا بدین وسیله اونیزدرکنار واعظان ازشلّاق نکوهشِ طنز آلودبی نصیب نماند.

ای صوفیِ گداصفت وتهیدست وفریب خورده برخیز وخانقاه راترک کن وبه دیرمغان بروکه دردیرمغان آبی: (شراب آگاهی بخش ومعرفت) می بخشند ودلهارا ازمعرفت وشناخت معطر وباصفا می سازند.

دیرمغان دراشعارخواجه برخلاف خانقاه ،محل پاک وباصفایی هست که توسط مغبچه ها :(ساقیان جوان وخوشرو) به مریدان ومشتریان، شرابِ معرفت اعطامی شود.

بنده ی پیر خراباتم که درویشان او

گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند

حالا که پای سخن به دیرمغان کشیده شده، شاعر وظیفه ی خود می داندکه ازبزرگواریِ پیرخرابات نیز سخن گفته واورابه بزرگی ومناعتِ طبع

یادکند. پیرخرابات درحقیقت تصویرِخیالی ِ شاعر ازمرشدوراهنمائیست که مریدانش ازروی بی نیازی ومناعت طبع خاک بر روی گنجِ زر ومال ومنال دنیا می نهند واعتنایی به آن نمی کنند.

حسن بی پایان او چندان که عاشق می کشد

زُمـره‌ی دیگر به عشق از غیب سر برمی کنـنـد

جلوه ی ِ زیبایی و تجلیِ حسن ِ بی حد و حصر معشوق،اگرچه بسیاری از عاشقان راقرار ازکف گرفته وبه عبارتی آنهارا ازپای درآورده ومی کُشدلیکن همیشه چنین نبوده و گروه های دیگری از عاشقان این شانس واقبال راپیداکرده و به منزل وصال رسیده ودرکنار یارآرمیده اند.آنهااز نیستی وعدم به عالم ظهورواردشده وازجاودنگی سر در می آورند.

بر در میخانه‌ی عشق ای مَلَک تسبیح گـوی

کاندرآنجا طینت آدم مخمر می کنند

خطاب به فرشتگان وملائک وبه عبارتی یادآوری سجده یِ فرشتگان هنگام آفرینش انسان وبرجسته سازی اهمیت وگوشزدنمودن ارزش والای آدمیست:ای ملک بر درگاه میخانه ی عشق :(که ازالطافِ ویژه ی الهی به بنی آدم است)ذکربگووستایش خداوندرابجای آر که در میکده ی عشق، خاک رابا باده ی معرفتسرشته و خمیر کرده وجسم وتن آدمی راخلق می کنند، وبه همین دلیل که محبت و معرفت را در وجود او قرار دادند به سجده درآ وبه حمدوثنای خداوندبپرداز.مقام آدمی ازاین حیث که روح خداوند برجسم اوجاری وروانست بسیارعزیز بوده واشرف مخلوقات می باشد.

خانه خالی کن دلا تا منزل سلطان شود

کاین هوسنا کان دل و جان جای لشکر می کنند

این بیت خطاب به عموم است وشامل واعظ وصوفی وعاشق نیزمی باشد.خانه خالی کن یعنی:هرعلایقی که به امورات دنیا داری ازدل وجانت پاک کن تادلت منزلگه معشوق باشد.تازمانی دل وجان ازغیر پاکسازی نشود امکان حضور دوست میسر

نخواهد شد.کسانی که هوسِ دیدار سلطان(معشوق) دارند لیکن از دل وجان،علاقمندی به لشکر(خواهشهای نفسانی وامورات دنیوی وآنچه که غیرازسلطان باشد ) رانزدوده وپالایش نکرده اند راه بجایی نخواهند برد.درجای دیگر می فرماید:

حافظا در دل تنگت چو فرود آید یار

خانه ازغیرنپرداخته ای یعنی چه؟

پس چنانچه مایلی سلطان عشق درمنزل دلت فرود آید می باید خانه تکانی کنی،راه راجاروکنی وآب بزنی ،گردو غبار اززوایای دل وجان بزدایی …،

صبحـدم از عرش می آمد خروشی ، عقل گفت؛

قدسیان گوئی که شعر حافـظ از بر می کنـنـد

هنگام صبح از آسمان نوای رسایی به گوش می آمد عقل وخردپس ازشنیدن این همهمه چنین اظهارنمود:

گویا فرشتگان آسمان شعر حافظ را حفظ وزمزمه می کنند.

وبه راستی که راست گفت حافظ شیرین سخن.

روفیا نوشته:

بنده پیر خراباتم که درویشان او
گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند
تنها یک نکته ریز را خاطر نشان می شوم گرچه دوستان خردمند همگی به آن وقوف دارند.
بی نیازی و ثروت و پول سه مقوله متفاوتند.
پول و ملک را که شکر خدا همگی نیک می شناسیم!
ثروت پول بعلاوه سلامت بدن، سلامت نفس، امنیت، یاران موافق، یاران مخالف، آموزش، هوش و و و… است،
بی نیازی اما هیچ تناسبی با این دو مقوله ندارد، می توان پولدار و ثروتمند بود ولی بی نیاز نبود، می توان همچنان گدا و حریص پول و قدرت و شهرت بود، عکس آن هم ممکن است، می توان بی پول و بی ثروت بود ولی از یک غنای درونی و روحی برخوردار بود. قدرت حقیقی از آن چنین افرادیست، زبانشان دراز است چونان کسی که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید!
خودشان هستند، نه ناگزیرند چیزی را بگویند و عملی را انجام دهند که بدان باور ندارند، نه ناچارند جهت رسیدن به برخی نیازها آنچه در دل دارند فرو خورند!
خوش به حالشان!
خوش به حال آزادگیشان!
خوش به حال یکرنگی شان!

جنگل جاری نوشته:

حیرتی دارد دلم زین واعظان خیره رو
کانچه بر منبر همی گویند کمتر میکنند ( بیت ۲)
یا رب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان
کین همه ناز از غلام ترک (اسیر) میکنند ( بیت ۵)
بنده پیر خراباتم که درویشان او
گنج را از بی نیازی خاک بر سر میکنند (بیت ۸)
خانه خالی کن ز بت تا منزل جانان شود
کین هوسناکان دل و جان جای دیگر میکنند (بیت ۱۰)

روفیا نوشته:

بنده پیر خراباتم که درویشان او
گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند
نقل قول از علیرضا طاق دره مترجم گران مایه کتاب والدن:
a man is rich in proportion to the number of things which he can afford to let alone. Walden
انسان به نسبت آن چیزها که توان رها کردنش را دارد ثروتمند است. هنری دیوید تورو، والدن.
به قول حافظ:
در این دنیا اگر سودی است با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
در دنیای مادی و اقتصاد مصرف گرای امروز که آبرو و حیثیت آدمی در گرو تعداد چیزهایی است که می خرد تمام دغدغه ی تورو آن بود که انسان را از خواب این دنیای مصرف گرا بیدار کند تا میوه ای از باغ معنا بچیند. تورو در زمانی والدن را نوشت و این سخن را در آن گفت که آمریکا در حال تبدیل شدن از یک کشور کشاورزی به این غول صنعتی و اقتصادی ای شد که امروز می بینیم. آمریکا و جهان، تبدیل به آن چه تورو در رویای خویش دیده بود نشد. اکنون شاید به قول هنری میلر نویسنده ی بزرگ آمریکایی که مقاله ای از تور را ویرایش کرده است: آمریکا جهنمی است با تهویه ی مطبوع.

روفیا نوشته:

تصحیح می کنم، خط آخر :
مقاله ای از تورو
تلگرام اقلا گزینه ای به نام ادیت دارد، که به برکت آن می توان به آسانی توبه کرد و اصلاح، تازه کسی هم نمی فهمد چه غلطی کرده بودیم، فقط می فهمند توبه کردیم!
اینجا یا می توبانندتان (حذف) یا اگر از خطایی بازگشتید خطایتان تا ابد چون چراغ نیون خودنمایی می کند،
با همه اینها گنجور بر سر ما جای دارد!

کانال رسمی گنجور در تلگرام