گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد

هر کس حکایتی به تصور چرا کنند

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست

آن به که کار خود به عنایت رها کنند

بی معرفت مباش که در من یزید عشق

اهل نظر معامله با آشنا کنند

حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود

تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار

صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند

بگذر به کوی میکده تا زمره حضور

اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند

پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان

خیر نهان برای رضای خدا کنند

حافظ دوام وصل میسر نمی‌شود

شاهان کم التفات به حال گدا کنند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » غزلیات حافظ » آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

محمدرضا شجریان » ساز قصه گو و کنسرت بزرگداشت حافظ » آواز و سنتور (درآمد سه گاه، زابل)

محمدرضا شجریان » ساز قصه گو و کنسرت بزرگداشت حافظ » آواز و سنتور (مویه)

محمدرضا شجریان » ساز قصه گو و کنسرت بزرگداشت حافظ » ساز و آواز (مخالف، مغلوب، فرود، جامه دران)

محمد معتمدی » بودن و سرودن » ساز و آواز

محمد معتمدی » بودن و سرودن » چهارمضراب شکسته به همراه آواز

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۲۱ » (ماهور) (۰۹:۳۱ - ۱۰:۱۴) نوازندگان: جلیل شهنازخواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بزرگمهر وزیری نوشته:

دو بیت نخست این غزل در پاسخ به شعر شاه نعمت الله ولی سروده شده که می گوید:
«ما خاک را به نظر کیمیا کنیم
صد درد را به گوشه ی چشمی دوا کنیم»
حافظ شاه نعمت الله ولی را طبیب مدعی می داند
و می گوید که درمان او (هدایت روحانی) از خزانۀ غیب خواهد آمد.

👆☹

حمیدرضا نوشته:

مصرع دوم بیت هشتم با تفاوت در فعل از آن سعدی است:
«هفتاد زلت از نظر خلق در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنیم»
غزل ۵۱

👆☹

mohandes نوشته:

اگر کسی این شعر را با صدای استاد شجریان گوش کرده لطفا بگه که توی کدام از آلبومهاشونه؟ ممنونم.

👆☹

نادر حاجی قنبری نوشته:

در آلبوم انتظار دل استاد این غزل رو به زیبایی در سه گاه به همراه سنتور استاد پایور اجرا کرده اند.

👆☹

شهروز نوشته:

در مصرع اول بیت پنجم منظور از( من یزید) در واقع همان مزایده امروزی است که جناب حافظ میخواسته بگه که در مزایده عشق معامله کنندگان با اهل فن و معرفت معامله میکنند؛پس باید کوشید و رموز عشق را فراگرفت.

👆☹

علیرضا ذاکری نوشته:

منظور حافظ در بیت اول و دوم، کنایه به شعر شاه نعمت الله ولی دارد که سروده اند:
ما خاک را به نظر کیمیا کنیم
حافظ به طعنه می فرمایند :
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
اما حافظ در بیت دوم با لحنی عصبی می فرمایند:
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی / باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
و در ابیات دیگر همین غزل در مورد عرفان و مکاشفه می فرمایند که:
معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد/ هر کس حکایتی به تصور چرا کنند

در مورد این مباحث باید به ماجرای منصور حلاج اشاره شود. گویا حلاج چیزی را دیده اند که شاه نعمت الله هنوز ندیده اند. منصور حلاج تصور کردند که حضرت حق خودش است. انالحق گویان شد تا پای دار رفت.
حافظ می فرمایند:
تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند

انگار برای حلاج پرده ها افتاده است.
در واقع منظور حضرت حافظ، افتادن پرده‌ی مکاشفه از روی چشمها است. انگار برای شاه نعمت الله هنوز رخ نداده بوده. و گرنه ادعایش بیش از این میشد و همچون حلاج ادعای خدایی میکرد.
در روایات آمده است که هر گاه حجاب‌ها کامل از دیده ها برداشته شود، آدمی خدا را نخواهد دید! بلکه خود را خواهد دید!

👆☹

یونس نوشته:

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا(فروغ فرخ زاد)

👆☹

افسانه ب نوشته:

مصرع اول بیت آخر این درست هست:
حافظ مدام وصل میسر نمی شود

👆☹

ma نوشته:

تو آلبوم ساز قصه گو است نه انتظار دل…

👆☹

سیاوش مرتضوی نوشته:

با نظرهای عنوان شده در اینجا، در مورد شعر نعمت الله ولی به طور کامل مخالف هستم.

۱/ دوستان فرض کرده اند که حافظ این شعر را بعد از شاه نمعت الله و در جواب او نوشته است، در حالی که هیچ گونه سند تاریخی در این مورد وجود ندارد. ممکن است به این صورت باشد که حافظ چنین شعری سروده و از “طبیبان مدعی” شکایت کرده است و سپس شاه نعمت الله در جواب او چنان شعری سروده باشند.

۲/ با عرض پوزش از نظر دهندگان محترم، مقایسه مقام عارفان کار بسیار بی نتیجه و ناممکنی است. شما چگونه می توانید حال “درونی” دو فردی را که در سده هشتم/نهم زندگی می کردند را با هم مقایسه کنید؟! حتی عطار در کتاب تذکره الاولیا، حال آنها را توصیف می کند، اما مقایسه نمی کند و نمی تواند بکند. برخی متخصصین می گویند که عطار نیز به مقامی رسیده بود که می توانست حال درونی عارفان دیگر را ببیند و تجربه کند و به این روش تذکره الاولیا را نوشته. آیا ما هم به چنین مقامی رسیده ایم؟
۳/ من حافظ را عارف می دانم. عارف از واکنش ها و رفتارهای عوام-گونه رها است. اگر ماجرا واقعا به این صورت بوده که شاه نعمت الله شعری سروده باشد و این شعر حافظ را آنقدر عصبانی کند که این شعر را در جواب بسراید، من به مقام حافظ شک می کنم، نه شاه نعمت الله. اما این طور نیست دوستان. نه حافظ بزرگوار در بند چنین حالات کودکانه ای بوده، نه شاه نعمت الله ادعای بیهوده کرده است.
۴/ برای خودم بهتر می دانم به جای کنکاش در کشف تناقضات، از گفته های این بزرگواران، که به قول معروف کلّ هم نور واحد، استفاده کنم تا شاید درسی گرفتم و آن را چراغی پیش رو قرار دادم.

👆☹

محمد على طاهرى نوشته:

با جناب سیاوش مرتضوى موافقم : پیام را بگیر مقایسه نکنید و إنکار نکنید! مثل دوست خوبى که میگوید مگر میشه که پوریاى ولى خودش رو به عمد به دست جوان کشتى گیر بزمین بزنه؟ چرا نه؟ مگر تو در مغز پوریا بودى که عمل زیباى او را إنکار میکنى ؟عزیزم ! جناب مرتضوى دم شما گرم. حق مطلب را در مورد هر دو ى حضرات أدا کردى

👆☹

نرگس نوشته:

من با آقای مرتضی مخالفم چون حافظ درسته عارف بوده ولی از سیاست جدا نبوده وخیلی از شعر هایش را در رابطه با فضای سیاسی زمان خودش گفته چرا چنین حالاتی را کودکانه می نامید؟

👆☹

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

جناب مرتضوی :
۱: حافظ عارف نبوده است و از پانصد غزل وی ( ۴۹۸) فقط بیست و اندی غزل عارفانه است که آن هم در دوران پیری یعنی بین سال های ۷۸۸ تا ۷۹۲ سروده است و از بهترین اشعار عارفانه ی زبا فارسی است . پس بگوییم عارف هم بوده است چنان که رند هم بوده است و …
۲: در این غزل مانند چندین غزل دیگر نظر حافظ به غزلی از خواجه بختیار کاکی است که یکصد و پنجاه سال قبل از حافظ می زیسته است و حافظ چندین غزل او را استقبال کرده است از جمله این غزل . خواجه بختیار می فرماید :
صاحبدلی اگر نظری سوی ما کند
مس وجود ما ز نظر کیمیا کند
خاک رهش ملائکه در دیده ها کشند
بر آستان اهل دلی هر که جا کند
عاشق که بوی او شنود مست می شود
دانی تو روی او که ببیند چها کند …
عاشق نباشد آن که کند پیرهن قبا
باید ز شوق پیرهن جان قبا کند …
حافظ بسیاری از غزل های او را استقبال کرده است و جای تعجب است که هیچ یک از شارحان حتی اشاره ای هم به ایشان نکرده اند جز زنده یاد دکتر همایون فرخ در حافظ خراباتی .

👆☹

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

خانم نرگس صحیح می فرمایند اکثریت غزل های حافظ سیاسی است و علیه ریاکاری های دربار امیر مبارزالدین و بعد هم شاه شجاع و بعد از حمله ی تیمور به اصفهان است که حافظ ه دلایلی گوشه نشین گشته و اشعار عارفانه ی بسیار زیبایی می سراید .

👆☹

بنده ی خدا نوشته:

بنده بیشتر با اقای مرتضوی موافقم درضمن غزلیاتی که انها را عاشقانه میخوانید در وصف خداست که معشوق واقعیست پس میتوان حافظ را یک عارف بزرگ خواند.
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی بسان دانه است
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

👆☹

روفیا نوشته:

بیت سوم :
معشوق چون حجاب ز رخ در نمی کشد
هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
کمی بوی اعتراض میدهد .
به یاد خیام عزیز :
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم ازانکه بانگ اید روزی
کای بی خبران راه نه ان است و نه این

👆☹

روفیا نوشته:

بیت دوم :
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
اشاره به ایه
وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ
از سوره الحجر دارد .
تنها خزانه غیب معدن لطف ، زیبایی خوبی ، هنر موسیقی ، طب ، روانشناسی ، تکنولوژی و هر چیزی که فکرش را بکنیم است .
نشانم داده اند اندر خرابات
که التوحید اسقاط الاضافات
البته اسقاط الاضافات به معنای دور ریختن اضافات نیست . بلکه به معنای دور ریختن این فکر است که خزانه دیگری غیر از خزانه او هم در این گیتی وجود دارد .

👆☹

کورش ایرانی اصل نوشته:

بنام خداوند حیات بخش.

برگردان غزل فوق از دید این کمترین…
با اجازه ی اساتید…

*******

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

اونایی که میتونن انسانِ از خدا غافلی رو براحتی و تا ابد، با خدا آشنا کنن…
ایکاش میشد که یه اشاره ی کوچیک هم ، به امثال من بکنن، تا راه رسیدن به خدا رو بدون این همه پیچ و خم، طی کنیم.
—————————-
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

ترجیح میدم که سوالاتم ( در رابطه با خدا ) بی پاسخ بمونند تا اینکه از خدا فروشانِ از خدا بیخبر بپرسم..
و منتظر میمونم تا خود خدا بالاخره از همون طریقی که فقط خودش سر در میاره، جواب سوالاتم رو بدستم برسونه..
———————————————————–
معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد

هر کس حکایتی به تصور چرا کنند

اگر خدا هیچ وقت خودش رو به هیچ کسی نشون نداد و یا نشون نمیده، تا رازش رو ازش بپرسیم…
در تعجبم که چرا هر کسی از ظن خودش و با اصرار، تعاریف و صفاتی رو به خدا نسبت میده.

—————————————————————-
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست

آن به که کار خود به عنایت رها کنند

اگر دیدید از هر طریقت و مسلکی { مانند : محافظه کاری ( دقت نظر در ارادت) و پارسایی }، برای رسیدن به خداوند، نتیجه ی دلخواه رو بدست نیاوردید، و پیمودن این راه (پارسایی) بنظر، بی نتیجه شده،
بهتر اینه که برای حل مشکلِ تون در وصل، منتظر لطف بیکران خودِ خدا بمونید.

———————————————————————
بی معرفت مباش که در من یزید عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند

برای اینکه میزان خداشناسیت رو نسبت به حضرت حق، محک بزنی، سعی کن تا بیشتر دریابی…
چونکه بزرگان طریقت، نسبت به ساده تر نمودن راه برای کسانی که در ابراز ارادت به خدا، خالص تر هستند، بیشتر اشتیاق نشون میدند.

————————————————–
حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود
تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند

حالا که بدلیل اسرار پیچیده ی مقوله ی موجودیت خدا، دکان خدا فروشان پُر رونقه…
خیلی مشتاقم بدونم که اگه یه روز همه بفهمند که هر چی تا حالا شنیدن، حقیقت نداشته،.. اونوقت این مدعیانِ افسانه سرا، چه حرفی برای گفتن دارن…

—————————————————————–
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار

صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند

و اگر این اتفاق ( رو شدن دست خدا فروشان ) رخ داد و دیدید که متعصبین مذهبی، ترفند جدیدی رو رو کردند..، اصلا تعجب نکنید…
چونکه همه ی عارفان بزرگ، به اشکال مختلف، این حقیقت رو بارها و بسادگی گوشزد کرده بودند.

—————————————————————-
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

آسوده باش که اگر گاهی برخی از انسانهای گمراه، گناهی رو مرتکب میشن، اما دور از انظار مردم و در خفا است، …
صد بار قابل پذیرش تر از عبادت و عمل مردمیست که کارشونو رو در حضور همگان، به رخ میکشند و بزرگ جلوه میدن.

———————————————————————–
پیراهنی که آید از او بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند

و اگر یه روز، نشونی ازآمدنِ کسی، که پاسخ سوالاتم پیش اونه رو برام بیارن…
نگرانم که مبادا همین مدعیان دروغین خداشناسی خونش رو بنام پاسداری از حریم کبریایی، قبلا ریخته باشن و من هرگز دستم بهش نرسه.

——————————————————————
بگذر به کوی میکده تا زمره حضور

اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند

ای کسی که جوابگوی همه ی سوالات منی… ایکاش میشد که فقط یکبار شخصا، از وادی مشتاقان عبور میکردی….
تا بلکه، همه ی اهالی اون وادی، از هر مسلکی، طریقت پیشین شونو رها کنند و مستقیم دست بدامن تو بشوند.
—————————————————————
پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان

خیر نهان برای رضای خدا کنند

و اگر هم یه روز خواستی پاسخ پرسشهامو بهم بدی، در خفا و بدور از چشم تنگ نظران اینکارو بکن…
چونکه، در مقوله بخشش بی منت، بزرگان این رسم، معتقدند، کاری که برای رضای خداست، باید در خفا انجام بشه..
————————————————
حافظ دوام وصل میسر نمی‌شود

شاهان کم التفات به حال گدا کنند

ای انسان بدان، اگه میخوای مرتب با خدا در ارتباط باشی، بایستی پیوسته تلاش کنی…
که مبادا انرژی منفی از خودت ساطع کنی، چون در اون صورت دیگه نباید توقع دریافت انرژی مثبت بالایی رو داشته باشه.

————————————-

درود بر همه ی عاشقان ادب پارسی..

👆☹

روفیا نوشته:

بی معرفت مباش که در من یزید عشق
اهل نظر معامله با اشنا کنند
نشان از این دارد که بازار عرضه عشق مزایده است . یعنی حراج نکرده اند . بلکه عشق را به کسانی که به واسطه معرفت و اگاهی بهای ان را میدانند و حاضرند بهای بیشتری بالای این کالای نفیس بپردازند عرضه می کنند .
کسانی را می شناسم که در راه عشق به انسان از جان و مال و عمر خود و از وجود خود خرج کردند و چون حاضر شدند در این مزایده سنگین ترین بها را بدهند عشق حقیقی نصیب انان شد نه نصیب انانکه از یک رقم به بعد کنار کشیدند و گفتند ما نیستیم اقا جان …

👆☹

بی لب نوشته:

این شعر در گلهای تازه ۱۲۱ در ماهور با صدای محمدرضا شجریان (سیاوش) ، تار جلیل شهناز ، نی حسن کسایی و تنبک امیرناصر افتتاح اجرا شده است.

👆☹

نهاوندی نوشته:

حافظ این شعر را در تأیید شعر شاه نعمت الله سروده اند.

👆☹

رضوان الوندی نوشته:

من و نی گوئیا از یک تباریم / که هر دو در فغان و بی قراریم / نی از درد جُدائیها بنالد / من از رضوان که با او همجواریم / { عزیزان شعر زیبا ی حضرت حافظ در پاسُخ به کس دیگری سروده نشده همچنان که خود میفرماید ( معشوق چون نقاب ز رُخ در نمی کشد / هر کس حکایتی به تصور چرا کنند / پس بهتر است از خواندن اشعار زیبای حافظ فقط لذت ببریم و ن را به پیچ و خم نیندازیم .

👆☹

میم نون نوشته:

قابل توجه دوستانی که در مورد مناظره بین حافظ و شاه نعمت اله نظر داده اند: شاه نعمت اله عارف نبود بلکه یک صوفی بود. لطفأ شرح حالش رو در همین گنجور بخوانید. حافظ هم در بسیاری از غزل هایش از جمله ای غزل صوفیان را به سخره گرفته است.

👆☹

امید نوشته:

حافظ در اواخر عمرش به عرفان میرسد و همین شعر گویای حقیقت است

👆☹

فرزاد نوشته:

حضرت شاه نعمت الله ولی قطب عالم امکان در زمان خودشون بودند ،، یعنی انسان کامل ….یعنی ولی الله….یعنی صاحب امر….

👆☹

Id instagram:powerful_king_man نوشته:

در جواب دوستانی که میگویند حافظ به شاه نعمت الله ولی طعنه زده … ببینید دوستان تمام اشعار این دو عزیز همانند قران که بر محمد نازل شد است و اگاهی الهی بحساب می آید
اشعار تمامی عرفا همسو و در یک راستا و بدنبال وحدت بشر است ، حال با این تفاصیر که کلی گفته شد ایا میتوان انتظار چنین حرکتی از آنان داشت !؟؟؟
میخواهم مصرع اول و دوم را برایتان باز کنم …
همانطور که میدانید خاک انسان است و کیمیا نهایت شکوفایی انسان در راه تعالی ؛ حال نظر چیست که انسان را به این شکوفایی میرساند !!!!؟ همانطور که میدانیم در شعرهای عرفا از نظر و نظر بازی بسیار گفته شده …
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
نظر به معنای برقرار کردن اتصال بین یک فرد با جبرییل یا روالقدوس یا روالامین است که فرد هم برای خود میتواند این کار را انجام دهد هم برای فردی یا افرادی
همانکاری که حضرت عیسی انجام میداد و توسط یه نظر ، اتصال فرد مصدوم را با روح القدوس برقرار میکرد و در نهایت طرف شفا پیدا میکرد
جانها در اصل خود عیسی دمند
یک زمان زخمند و گاهی مرهمند

پس نظر باز کسی است که در مسیر الهی گام بر داشته و تسلیم حضرت دوست است
در بیت اول روی سخن حافظ با خود نیست و در واقع از فاعلی صحبت میکند که در خواست کمک از کسانی را دارد که از روزی اسمانی خود انفاق میکنند و این اتصال را برای او برقرار میکنند
(روزی اسمانی همان مما زرقنا هم است که در قران امده است )

بیت دوم منظور از طبیبان مدعی ، انسانهایی رو میگه که روی پله عقل و منطق در صدد دوا کردن یا درمان انسانها هستند و هیچوقتم نمیتونن بفهمم که ریشه این درد از کجاست و فقط ظاهر قضیه رو نگاه میکنند در صورتی که خدا خودش گفته درد و درمان منم !! جایی نرو و وقتتو تلف نکن
پس بیت دوم اشاره به این داره که دردم نهفته بمونه خیلی بهتره از اینکه پیش طبیبان مدعی برم … و امیدم به اینکه دردمو ملایک دوا کنند
حالا چرا من از ملایک استفاده کردم توی معنیم !!!؟ بدین خاطره که گفته دوا ًکنندً و نگفته کند
اگر میگفت کند یعنی اینکه مستقیم از خدا درخواست دوا داره .
ولی وقتیکه میگه ًکنندً ‌در واقع اینجا اشاره داره به قوانین حاکم بر جهان هستی یا همان فرشتگان الهی که فقط و فقط تشعشعات انسانها روی آنها تاثیر میگذاره و این تشعشعاتم از وجود یا دل انسان بر می خیزه .

(خیلی برام سخت بود رسوند مطلب به این مهمی ؛ چون واقعا خیلیییییی ریزتر باید شد برای بیان حق مطلب )

👆☹

حسین ف نوشته:

سلام
مفهوم بیت نهم چیست؟!
“پیراهنی که آید از او بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند”

👆☹

مهناز ، س نوشته:

حسین ف گرامی
پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند
گویا مشکل در لغت ” قبا “ ست
قبا به مانای لباس بلند مردانه مثل روپوش است،
ولی درین جا گویا پاره شده و چاک‌چاک و دریده معنا می دهد،
شاعر می ترسد در حسرت دیدار یار بماند.
مانا باشید

👆☹

حسین ف نوشته:

مهناز س بزرگوار
حقیر نیز معنای”قبا” را در لغت نامه دهخدا اینگونه یافتم

لغت نامه دهخدا
قبا. [ ق َ ] (ع اِمص ) پراکندگی . || پایمالی چیزی را. (ناظم الاطباء).

که گمان میکنم منظور حضرت حافظ نیز همین باشد
ممنون از توجهتان

👆☹

سیدعلی ساقی نوشته:

آنــان کــه خــاک را بـه نــظــر کـیـمـیـا کننـد

آیـا بـُـوَد کـه گوشـه‌ی چشمی به ما کنـنـد

این غزل احتمالن درپاسخ به غزلیست که شاه نعمت الله ولی سروده

است :

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم

صد درد را به گوشه‌ ی چشمی دوا کنیم

در حبس صورتیم و چنین شاد و خرّمیم

بنگر که در سراچه‌ی معنا چه‌ها کنیم

رندان لا ابالی و مستان سر خوشیم

هشیار را به مجلس خود کی رها کنیم

موج محیط ، گوهر در یای عزّتیم

ما میل دل به آب وگِل آخر چرا کنیم

در دیده روی ساقی و بر دست جام می

باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم

ما را نفس چو از دم عشق است لاجرم

بیگانه را به یک نفسی آشنا کنیم

از خود بر آ و در صف اصحاب ما خرام

تا ” سیّدانه” روی دلت با خدا کنیم

حافظ در قبالِ ادعای ِاو باطعنه وطنز می فرماید:

آنان که مدّعی هستند با یک نظرو نگاهِ خود ،خاک بی ارزش را مبدّل به کیمیا(ماده ای باارزش واثربخش-طلا) می کنند، آیا ممکن است که عنایتی هم به ما بکنند وباگوشه ی چشمی دردِمارامداواکنند؟!!!به عبارتی حافظ می خواهدبگویدکه آنان که این چنین رجزخوانی می کنند اگر راست می گویند ودارایِ کرامات هستندتواناییِ خودشان رادرعمل نشان بدهند.

وچون یقین داردکه این ادّعادروغی بیش نیست دربیت بعدی می فرماید:

دردم نـهـفـتـه بــِــــه ز طـبـیـبـان مــدّعــی

بـاشـد کـه از خـزانــــه‌ی غـیـبــم دوا کـنـنـد

بهترآن است که دردم رااز طبیبانی که فقط ادعا دارندوهیچگونه توانایی دردرمانِ دردندارند پنهان سازم وبرای مداوایِ دردِ خویش به درگاهِ طبیبِ حقیقی(خداوندمنّان)متوسّل شوم که از سرچشمه‌یِ فیض اوبهرمندگردم.

حافظ ببرتوگویِ فصاحت که مدعی

هیچش هنرنبودوخبرنیزهم نداشت

توباخدایِ خویش دراندازودل خوش دار

که رحم اگرنکندمدّعی خدابکند.

معشـوق چـون نـقـاب ز رخ در نـمـی کـشـد

هـر کـس حـکـایـتـی بـه تـصــوّر چـرا کـنـنـد

رویِ سخن همچنان باشاه نعمت اله وامثالِ اوست که ادعاهایِ دروغین دارند ودرعالمِ وهم وخیال می پندارند حقیقت رادریافته وصاحبِ کرامات شده اند.درصورتی که به عقیده یِ حافظ ( حقیقت: معشوق ) نقاب بر رخ ‌دارد و هرکس ادعایی می کند ، تا ببینیم زمانی که پرده ازرخسارمعشوق (حقیقت) افتاد چه کسی راست میگفته چه کسی دروغ،فعلن که هرکس از رویِ تصوراتِ خودش حقیقت را درک می‌کند.

محبوب ومعشوق ازلی در پرده‌ی کبریاییِ خویش مستوروپنهان است وهیچکس قادربه مشاهده یِ سیمایِ خداوندمتعال نیست، حال که بین انسان و خدا حجاب قراردارد چرا هر کسی به گمان و خیالِ ناقصِ خویش از او صورتی می سازد وحکایات دروغین وبی پایه واساس مطرح می نماید.؟این بیت یاد‌آور داستان ” فیل در تاریکیِ ” مولاناست که هرکس درتاریکی برداشتی متفاوت ازفیل ارایه نمود: “چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند” تاآنکه پرده برافتادوفضاکه روشن شدوآفتابِ حقیقت طلوع کردهمه دریافتندکه چه اشتباهی رامرتکب شده اند.

سرِّ خداکه درتتق غیب منزوبست

مستانه اش نقاب زرخساربرکشیم

چون حُسن عاقبت نه به رندیّ و زاهدیست

آن بـه کـه کار خـود بـه عـنـایـت رهـا کـنـنـد

ازآنجاکه دنیایِ ما پررمزوراز ومعشوق نیز درپسِ پرده یِ اسرارپنهان است وادعاهای گوناگونی نیز مطرح است(تعدّد ادیان ومذاهب ) نتیجه ی کارها درپرده ی ابهام است ومعلوم نیست که درروز رستاخیزچه کسی روسپید وچه کسی روسیاه خواهدبود.(ای بساکسانی که ظاهرن گناهکارانند اماروزجزا جزوِ رستگاران خواهندبودوبرعکس چه بساکسانی که بظاهر نیکوکارانند ولی درآن روز روسیاه خواهندگردید)

رندکسی که ظاهری ناپاک وگناهکارداردوزاهدکسیست که بظاهر پرهیزگار وپاکدامن است اما فقط خداست که از حقیقتِ ماجرا باخبراست وتنهااوست که می دانددردلهای این دوقشرچه می گذرد. پس بهتراست هیچکس ادعایی نداشته باشد وکارها را به عنایت خداوند واگذارکند و توکّل بر خدا کند .

ساقیاجام می ام دده که نگارنده یِ غیب

نیست معلوم که درپرده ی اسرارچه کرد

آنکه پرنقش زداین دایراه یِ مینایی

کس ندانست که درگردش پرگارچه کرد

بی معرفت مباش که در ” مَنْ یزید‌” عشـق

اهـــــــــل نـظــر مـعـامـلـه بـا آشـنـا کـنـنـد

معرفت: شناخت وآگاهی ومیزان درک وفهم

مَنْ یَزیدُ : بساطِ حراجی ،اماحراجی نه به معنای امروزی که به معنی زیر قیمت فروختن است، بلکه حراجیِ واقعی یعنی اینکه ” چه کسی به قیمت می افزاید؟” – مزایده (نوعی معامله است که هرکس قیمتِ پیشنهادیِ خودراارایه می دهد وسرانجام کسی برنده می گردد که بالاترین قیمت راپیشنهاد داده است.

اهل نظر : کسانی که به سرمنزل مقصودرسیده اند.اولیاءاله وآنهایی که صاحب کرامات حقیقی هستندنه شاه نعمت اله وامثالهم

هرچه می توانی بکوش تامیزان شناخت و درک وفهمِ خویش رابیشترکن (قیمتِ پیشنهادیِ خودرابالاببر) تااحتمال برنده شدنت درحراجی ومزایده یِ عشق افزایش یابد.دراین معامله ومزایده کسی برنده شناخته خواهدشدکه شناخت ومعرفتِ اوبالاترازسایرین باشد.میزان شناخت بایدتاآنقدرباشدکه درسطحِ آشناها قرارگیری.دراین معامله آشناها برنده هستند.آگاهی وفهم ومعرفت است که هرکسی رابه مقام والایِ “آشنایی”ارتقاء می بخشد.پیوستگیِ موضوع ازاول تاآخرادامه داشته و سخن درراستایِ ادعاهایِ دروغین است.

تانباشی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشدجایِ پیغام سروش

حـالـی درون پــرده بـسـی فـتـنـه مــی رود

تا آن زمان که پـرده بـر افـتـد چـه‌هــا کـنـنـد

حال که معشوق دردرونِ پرده قراردارد(برگشت به بیت دوم که می فرماید: معشوق نقاب بررخ دارد) اینچنین فتنه ها ازسویِ مدّعیان (ماخاک راکیمیا می کنیم وچنان می کنیم!)صورت می پذیرد.درلباسِ تقوا وپرهیزگاری باادعاهایِ دروغین ِخودمردم رافریب می دهندو (خودراصاحب کرامت معرفی می نمایند درحالی که فاسدوپلیدند) درحیرتم که آن روزی که پرده ازرخسارِ معشوق برافتد این مدعیان چه ادعاهایی که نخواهند کرد.

درمصرعِ اول این معنا نیزنهفته است که سرچشمه یِ فتنه دردرونِ پرده ایست که معشوق درآنجاست.فتنه ازسویِ خودِ معشوق است،او فتنه می انگیزد تاازعاشقان آزمون گیرد وعاشقانِ خویش راتحریک کند.فتنه ی معشوق وتلاش عاشق شرایطی رارقم می زندودرپیِ آن رودخانه یِ خیال انگیزِعشق جاری میگردد وتشنگانِ راهِ حق ازخنکایِ گوارا و زلالش سیراب شوند.امابسیاری ازعاشقان درطمعِ خام گرفتارمی شوند وادعاهایِ عجیب وغریب همانند شاه نعمت اله مطرح می نمایند.حافظ می گوید اگرروزی معشوق ازرخ نقاب بردارد این مدعیان چه هاخواهندکرد.

فتنه انگیزی درهمین دنیانیزازسوی ِمعشوقین متداول وقابلِ مشاهده وتجربه هست.فتنه به معنایِ شورو غوغا به پاکردن است وانجامِ این عمل ازسویِ معشوق باعث بالا رفتن مرتبه و مقام عاشق می‌شود ، چراکه اگر در مقابل نیازِعاشق، فتنه و نازازسوی معشوق نباشد ، عاشق برای رسیدن وسبقت گرفتن ازدیگران انگیزه ای برای تلاش بیشترنخواهد‌داشت .

عالم ازشوروشرِعشق خبرهیچ نداشت

فتنه انگیزِجهان غمزه ی جادویِ توبود

طریقِ عشق پرآشوب وفتنه است ایدل

بیفتدآنکه دراین راه باشتاب رود

ازآن زمان که فتنه ی چشمت به من رسید

ایمن زشر ِفتنه ی آخرزمان شدم

گر سنگ از این حدیـث بـنـالـد عـجـب مـدار

صـاحـبــدلان حـکـایـت دل خـوش ادا کـنـنـد

اگر سنگ نیز با این همه سختی، ازاین حدیث(همان سخنانی که در بیت های قبلی مطرح شد؛حکایت عشق ودلدادگیِ حقیقی نه ادعاهای دروغین-بویژه حدیثِ فتنه انگیزی ازسویِ معشوق که آتش برخرمنِ جانِ عاشق می زند)ناله سر دهد تعجّب مکن چرا که صاحبدلان وصاحبان معرفت وکرامت، قصه ی عشق رابسیار نیکو و اثربخش بیان می کنند .الحق که حافظِ نیک گفتار ونیک رفتار وصاحبِ کرامت نیز این حکایاتِ دلداگی راچه نیکو وخوش ادامی کند.

مـِی خور که صـد گـنـاه ز اغـیـار در حـجـاب

بـهـتـر ز طـاعـتـی کـه بـه روی و ریـا کـنـنـد

نوشیدنِ شراب توسطِ بیگانگان ونااهلان درخلوت که درشریعت گناه محسوب می گردد ،بسیاربهترازعبادات وطاعتی ایست که ازرویِ ریا وبه جهتِ فریبِ مردم انجام می دهند.حافظ در اغلبِ غزلیاتی که سروده ، به عقایدِشخصی ِخویش درزمینه هایی مانند:ریا وتکبّروتظاهر وشراب وبی آزاری وخوش بینی و آزادگی ومناعتِ طبع وغیره نیزاشاره کرده وگاه گاهی فتواهایی صادرنموده که دربسیاری اوقات بامعیارهایِ شریعت و دینداری درتضادمی باشند.یکی ازاین فتواهاهمین بیت است. درست است که حافظ بابهتردانستنِ “شرابخواری درخلوت” درمقایسه با”ریاکاری درجلوت” قصددارد مرتبه یِ پستی وبدبودنِ ریاکاری راروشن سازد، امّا ازمنظرِ شریعت این نوع نگاه کردن به گناهان، قابل قبول نبوده وهردوعملِ شرابخواری وریاکاری گناه محسوب می گردد.وچه بساکه از نظردیندارانِ متعصّب، شرابخواری بسیاربدترازریاکاری بوده ومجازاتِ آن نیزبیش ترازریاکاری می باشد.

به همین سبب وبه جهتِ صدورِهمین فتواهایِ بحث انگیزاست که حافظ درهمه ی دوره ها ازجانبِ بسیاری ازفقها بویژه متعصبّین، به کفرورزی وخروج ازدین متهم بوده وهست. اماعجیب آنکه حافظ هرگزازمواضع خویش ذرّه ای عقب نشینی نکرده وبه مناسبتهای گوناگون باایهام واشاره وطنزوطعنه به زبانهای مختلف؛ عقایدِخویش راکه بامطالعه ومرورِقرآن ؛سنت؛احادیث وکتبِ ادیانِ ومذاهبِ متعدّدوپژوهش وتحقیق درفلسفه وعلومِ انسانی بدست آورده بیان کرده ولحظه ای ازسعی در روشنگری وآگاهی بخشی دست بر نداشته است.

” جنگ هفتاد دو ملت همه را عذر بنه . . . ”

پـیـراهـنـی کـه آیـــــــد از او بــویِ یـوسـفـم

تــرســم بــرادران غـیــورش قــبـــــــا کـنـنـد

قبا کردن به معنای پاره کردن است ومنظورازیوسف همان معشوق و یار است .

شاعرضمنِ اشاره به داستان حضرت یوسف ، طبیبانِ مدّعی رادرردیفِ برادرانِ حسودِ یوسف جای داده و خودرا همانندِ یعقوب که درآتشِ فراقِ یوسف می سوخت واشگ می ریخت ازمعشوق جدا شده می بیندوبیمِ آن داردکه پیراهنی که (یوسف) معشوق برای او فرستاده تابابوییدنِ آن چشمانش بیناگردد توسط برادرانِ یوسف(طبیبانِ مدعی)ازکین وحسدپاره شودوازاین فیضِ ارزشمندمحروم ماند.

یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی

کزغمش عجب بینم حال پیر کنعانی

بـگــذر بـه کـوی مـیـکـده تـا زُمـره‌ی حـضـور

اوقــــــات خـود ز بـهـر تــو صـرف دعـا کـنـنـد

شاعرازطبیبِ مدّعی دعوت می کندکه به کوی میکده (محل رازونیازِعارفان وعاشقان) بیایدوازفیوضاتِ آنجا(دعایِ ساکنانِ میکده) بهرمندشود. دراین مکانِ روحانی کسانی که مشغول رازونیازهستند آنقدر وارستگی وایثارومناعتِ طبع دارندکه اوقاتِ خود وتوان وانرژیِ خویش را برای تازه واردین اختصاص داده وازصمیمِ دل برای آنها دعا گویند تاگره ازکارشان واگردد.

زمره ی حضور یعنی همه یِ حاضرین .حضور دراینجاجمع حاضراست.

به صفایِ دل رندانِ صبوحی زدگان

بس درِبسته به مفتاح دعابگشایند

پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منـعمان

خــیــر نـهــان بــرای رضــای خـــــــدا کـنـنـد

منعم یعنی کسی که دارای نعمتِ فراوانست ، توانگر ،

ای مدعی که ادعامی کنی صاحبِ نعمت وکرامت هستی چنانچه قصدداری کارخیرانجام دهی، نهانی مرابه سوی خود دعوت کن که نیکوکاران واهلِ کرامت، کارخیر راپنهانی فقط برای کسبِ رضایت خداوندمتعال انجام می دهند.همانگونه که توصیه شده کارخیر بایدبگونه ای صورت پذیرد که جزفردِ مورد نظرهیچکس باخبرنشود وگرنه از ارزشِ کارخیرکاسته می شود.

غلامِ همتِ آن نازنینم

که کارخیر بی روی وریا کرد

حــافـــــظ دوام وصـل مـیـسّـر نـمـی شـود

شــاهـان کـم الـتـفـات بـه حـال گــدا کـنـنـد

گرچه خطاب به خودش می گویداما باکنایه به مدّعیانِ ریاکار نیز که خیال می کنند به درجه‌ای رسیده‌اند که صاحبِ کرامت شده اند گوشزدمی کندکه چنانچه خداوندعنایتی هم به کسی بکند کامروایی وخوشیِ وصال پیوستگیِ دایمی نخواهد بود واین لطفی که شاملِ حال اوشده مقطعی هست ونبایدازاینکه صاحبِ کرامت شده مغرورگرددوخودراببازد.

عاشقِ راه ِحق همیشه وبی وقفه باید در طلب ونیازمندی باشد زیرا معشوق همیشه نازمی کندوکمتربه حالِ عاشق توجه دارد.درعالمِ عشق نازونیازِمعشوق وعاشق راپایانی نیست، کشمکشی غریب وپررمزورازکه انرژیِ جهانِ هستی ازاین منبع سرچشمه می گیرد.همانگونه که پادشاهان به گدایان کمترتوّجه می کنند، معشوق (خداوندمنّان) نیز گاهگاهی عنایتش راشاملِ آن عاشقی می کندکه در”من یزیدِعشق” قیمتِ بالاتری ارایه کرده واظهارنیازبیشتری نموده است. بنابراین هرچه اظهارنیازمندی بیشترباشد البته دوامِ وصل وجوددارد،لیکن این تداوم متناسب به همان میزانِ قبمتِ پیشنهادیست.

دربزم دوریک دوقدح درکش وبرو

یعنی طمع مداروصالِ دوام را

غنیمتی شمرای شمع وصل پروانه

که این معامله تاصبحدم نخواهدماند.

👆☹

عزیزجون نوشته:

دوستان عزیز توجه کنید که بر اساس معلوماتی که فعلا در دست است در زمان مرگ حافظ، شاه نعمت الله ولی ۵۹ سال داشت و هنوز ۴۲ سال بیشتر از زندگی او باقی مانده بود (او در ۱۰۱سالگی درگذشت) بنابر این احتمال اینکه این شاه نعمت الله ولی است که از بیت حافظ استفاده کرده بیشتر از آن است که حافظ بر او طعنه زده باشد. نه مگه؟

👆☹

علی نوشته:

من با کورش ایرانی موافقم و وقتی انسان که نه بلکه آدمی زاد میخواد در مورد کسی حرف بزنه باید یا با اون هم تراز باشه یا از اون بیشتر باشه ، حال اینکه من فکر نمیکنم از عزیزان کسی خودش را با حافظ و شاه نعمت اله ولی هم تراز یا حتی بالاتر بدونه ، پس
با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی
تا بیخبر بمیرد با درد خود پرستی
یا علی

👆☹

روفیا نوشته:

نمی دانم خاک را به نظر کیمیا کردن تلمیحی است به داستان برخورد جوان عاشق با عیسی و یارانش یا نه :
داستان از این قرار است که جوان بی چیزی ناله و شکایت سر داده بود، عیسی و یارانش هماندم از آنجا می گذشتند! دلیل ناله اش را جویا شدند و جوان اظهار داشت که در عین بی چیزی عاشق دختر پادشاه است که کابینش چه ها و چه ها که نیست!
عیسی مسیح نگاهی به ریگ های بیابان کرد و ریگ ها به جواهرات بدل گشت.
جوان شاد و مسرور سپاس گفت و راهی طریق کامیابی خویش شد.
در قصر همه تدارکات عروسی مهیا بود که ناگهان چیزی به ذهن داماد خطور کرد!
در دم قصر را ترک گفت تا برود نزد آن مردان عجیب تا از ایشان بازپرسد شما که خاک را به نظر کیمیا می کنید، چرا برای خود چنین نکردید!
که پاسخ شنید آن جواهرات از برای کودکان است، ما نظر به جواهراتی داریم که این جواهرات پیش آن هیچ است، جوانک گیج و حیران پرسید پس چرا به من از آن جواهرات ندادید، گفتند تو نخواستی! تو از آن اسباب بازی ها خواستی ما همان به تو دادیم!

👆☹

نیکومنش نوشته:

با سلام و عرض أدب خدمت همه بزرگواران از ساحت مقدس أدب و عرفان ایرانى أجازه مى خوام این حقیر هم تعبیرى از این شعر لسان الغیب ارائه نمایم
انان که خاک را به نظر کیمیا کنند ایا بود که گوشه چشمى به ما کنند
بله به نظر مى رسه این شعر حافظ در ارتباط با این شعر شاه نعمت الله ولى باشد که مى فرمایند
ماییم که خاک را به نظر کیمیا کنیم هر درد را به یکى نظاره دوا کنیم
با این تعبیر که یکى از ابزارهاى تربیتى اولیا خداوند نعل وارونه زدن ویا همان تناقض نمایى یا پارادوکس مى باشد اینجا حافظ ایهام ایجاد مى کند (ایا بود که گوشه چشمى به ما کنند)نعل وارونه مى زندبه حاسدان
چرا که اگر مدعیان از عیش نهانى حافظ نسبت به پیر طریقت و شاه اطلاع پیدا کنند چه بسا داستانى همانند داستان یوسف تکرار خواهد شد وبا این وارونگى چشم زخم از طرف مدعیان و حاسدان رو از خود و پیر دور مى کند و همچنین با این ایهام ایا بود که گوشه چشمى …با مفهوم تمنا و عشق پنهانى ارادت قلبى خویش را به شاه مى رساند که در ظاهر هم شرط ادب را رعایت کرده باشد و گواه این تعبیر اینکه در پایان شعر دوباره روى صحبت با پیر طریقت یعنى شاه برگشته از وى تمنا مى کند که اگر به حلقه و مجلس انس حافظ و ارادتمندان شاه که زمره حضور هستند گذرى بکنه همه سر تا پا با تمام وجود اوقاتشون رو صرف دعا بابت پایدارى و سلامتى شاه خواهند کرد و همچنین دوباره تو این در خواست از شاه تمنا دارد که (پنهان ز حاسدان …)پنهان از اغیار به حافظ توجه داشته باشه که هم حسادت هم کیشان غیورش رو بر انگیخته نشود وهم این توجه به صورت یغلى و نهانى باشد به طریق کرامت و بزرگوارى خواهد بود و در پایان با بیت زیباى خود که ذهن حاسدان رو با پارادوکس بیت اول از مسیر حقیقى خارج کرده یعنى (حافظ مدام وصل میسر نمى شود شاهان کم التفاط به حال گدا کنند) هم علاقمندى خود را به صورت گدایى کوى عشق شاه به صحنه مى کشد و هم در ساحت بزرگوارى شاه ابراز ارادتمندى مى کند و زمانى که بیت اول رو در ارتباط با شعر شاه فرض کرده باشیم جهت حفظ پیوستگى معنایى و ساختار فرمى شکل نمى شود قسمت پایانى رو راجع به شخص یا ماهیت دیگرى بدانیم لذا حافظ خوش هوشمندانه با توجه به اقتضاى سیاسى و فرهنگى و اجتماعى زمان خویش در این شعر هم ارادتمندى و اظهار طلب خود رو به پیر و قطب وقت رسونده وهم نوعى تقیه و هم نوعى چشم زخم حاسدان رو از این ارادتمندى دور کرده هست …

👆☹

نیکومنش نوشته:

با سلام و عرض أدب خدمت همه بزرگواران از ساحت مقدس أدب و عرفان ایرانى أجازه مى خوام این حقیر هم تعبیرى از این شعر لسان الغیب ارائه نمایم
انان که خاک را به نظر کیمیا کنند ایا بود که گوشه چشمى به ما کنند
بله به نظر مى رسه این شعر حافظ در ارتباط با این شعر شاه نعمت الله ولى باشد که مى فرمایند
ماییم که خاک را به نظر کیمیا کنیم هر درد را به یکى نظاره دوا کنیم
با این تعبیر که یکى از ابزارهاى تربیتى اولیا خداوند نعل وارونه زدن ویا همان تناقض نمایى یا پارادوکس مى باشد اینجا حافظ ایهام ایجاد مى کند (ایا بود که گوشه چشمى به ما کنند)نعل وارونه مى زندبه حاسدان
چرا که اگر مدعیان از عیش نهانى حافظ نسبت به پیر طریقت و شاه اطلاع پیدا کنند چه بسا داستانى همانند داستان یوسف تکرار خواهد شد وبا این وارونگى چشم زخم از طرف مدعیان و حاسدان رو از خود و پیر دور مى کند و همچنین با این ایهام ایا بود که گوشه چشمى …با مفهوم تمنا و عشق پنهانى ارادت قلبى خویش را به شاه مى رساند که در ظاهر هم شرط ادب را رعایت کرده باشد و گواه این تعبیر اینکه در پایان شعر دوباره روى صحبت با پیر طریقت یعنى شاه برگشته از وى تمنا مى کند که اگر به حلقه و مجلس انس حافظ و ارادتمندان شاه که زمره حضور هستند گذرى بکنه همه سر تا پا با تمام وجود اوقاتشون رو صرف دعا بابت پایدارى و سلامتى شاه خواهند کرد و همچنین دوباره تو این در خواست از شاه تمنا دارد که (پنهان ز حاسدان …)پنهان از اغیار به حافظ توجه داشته باشه که هم حسادت هم کیشان غیورش بر انگیخته نشود وهم این توجه به صورت مخفى و نهانى باشد به طریق کرامت و بزرگوارى خواهد بود و در پایان با بیت زیباى خود که ذهن حاسدان رو با پارادوکس بیت اول از مسیر حقیقى خارج کرده یعنى (حافظ مدام وصل میسر نمى شود شاهان کم التفاط به حال گدا کنند) هم علاقمندى خود را به صورت گدایى کوى عشق شاه به صحنه مى کشد و هم در ساحت بزرگوارى شاه ابراز ارادتمندى مى کند و زمانى که بیت اول رو در ارتباط با شعر شاه فرض کرده باشیم جهت حفظ پیوستگى معنایى و ساختار فرمى شکل نمى شود قسمت پایانى رو راجع به شخص یا ماهیت دیگرى بدانیم لذا حافظ هوشمندانه با توجه به اقتضاى سیاسى و فرهنگى و اجتماعى زمان خویش در این شعر هم ارادتمندى و اظهار طلب خود رو به پیر و قطب وقت رسونده وهم نوعى تقیه و هم نوعى چشم زخم حاسدان رو از این ارادتمندى دور کرده هست …

👆☹

نیکومنش نوشته:

با سلام و عرض أدب خدمت همه بزرگواران از ساحت مقدس أدب و عرفان ایرانى أجازه مى خوام این حقیر هم تعبیرى از این شعر لسان الغیب ارائه نمایم
انان که خاک را به نظر کیمیا کنند ایا بود که گوشه چشمى به ما کنند
بله به نظر مى رسه این شعر حافظ در ارتباط با این شعر شاه نعمت الله ولى باشد که مى فرمایند
ماییم که خاک را به نظر کیمیا کنیم هر درد را به یکى نظاره دوا کنیم
با این تعبیر که یکى از ابزارهاى تربیتى اولیا خداوند نعل وارونه زدن ویا همان تناقض نمایى یا پارادوکس مى باشد اینجا حافظ ایهام ایجاد مى کند (ایا بود که گوشه چشمى به ما کنند)نعل وارونه مى زندبه حاسدان
چرا که اگر مدعیان از عیش نهانى حافظ نسبت به پیر طریقت و شاه اطلاع پیدا کنند چه بسا داستانى همانند داستان یوسف تکرار خواهد شد وبا این وارونگى چشم زخم از طرف مدعیان و حاسدان رو از خود و پیر دور مى کند و همچنین با این ایهام ایا بود که گوشه چشمى …با مفهوم تمنا و عشق پنهانى ارادت قلبى خویش را به شاه مى رساند که در ظاهر هم شرط ادب را رعایت کرده باشد و گواه این تعبیر اینکه در پایان شعر دوباره روى صحبت با پیر طریقت یعنى شاه برگشته از وى تمنا مى کند که اگر به حلقه و مجلس انس حافظ و ارادتمندان شاه که زمره حضور هستند گذرى بکنه همه سر تا پا با تمام وجود اوقاتشون رو صرف دعا بابت پایدارى و سلامتى شاه خواهند کرد و همچنین دوباره تو این در خواست از شاه تمنا دارد که (پنهان ز حاسدان …)پنهان از اغیار به حافظ توجه داشته باشه که هم حسادت هم کیشان غیورش بر انگیخته نشود وهم این توجه به صورت مخفى و نهانى باشد به طریق کرامت و بزرگوارى خواهد بود و در پایان با بیت زیباى خود که ذهن حاسدان رو با پارادوکس بیت اول از مسیر حقیقى خارج کرده یعنى (حافظ مدام وصل میسر نمى شود شاهان کم التفاط به حال گدا کنند) هم علاقمندى خود را به صورت گدایى کوى عشق شاه به صحنه مى کشد و هم در ساحت بزرگوارى شاه ابراز ارادتمندى مى کند و زمانى که بیت اول رو در ارتباط با شعر شاه فرض کرده باشیم جهت حفظ پیوستگى معنایى و ساختار فرمى شکل نمى شود قسمت پایانى رو راجع به شخص یا ماهیت دیگرى بدانیم لذا حافظ هوشمندانه با توجه به اقتضاى سیاسى و فرهنگى و اجتماعى زمان خویش در این شعر هم ارادتمندى و اظهار طلب خود رو به پیر و قطب وقت رسونده وهم نوعى تقیه و هم نوعى چشم زخم حاسدان رو از این ارادتمندى دور کرده هست …همه در پناه مولا باشیم ان شا الله

👆☹

نیکومنش نوشته:

متن اول دو مورد غلط املایى داشت متن دوم رو بعد از اصلاح ارسال نمودم

👆☹

احمدرضا نوشته:

حضرت حافظ این شعر را در جواب به حضرت مولانا گفته.منظور شمس تبریزی است
خاک نماد جسم انسان است و مولانا توسط شمس به کیمیا تبدیل شد و صوفی شد
حافظ تو سن بالا به این مهم دست یافت
واسه همین آرزو میکنه شخصی مثل شمس پیدا بشه و اون رو هم تبدیل به کیمیا کنه
هیچ ربطی هم به شاه نعمت اله ولی بزرگوار نداره

👆☹

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
-آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
۲-دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
معنی و مفهوم دو بیت باهم ذکر می شود:
چه خوش است آن صاحب نظر و خزانه دار غیب که چهره مقصود بر او آشکار شده و به گنج نهانی دست پیدا کرده است به من دردمند عشق نیز نظری انداخته و مرا از این حیرانی و دردمندی نجات دهد چرا که جانم از دست این مدعیان به حق نارسیده ملول گشته و از آنان سخت بیزارم
۳- معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد
هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
در عجبم که معشوق ازلی که هرگز نقاب از رخ بر نداشته و چهره نمی نمایاند این مدعیان چگونه این همه داستان و حکایت در مورد معشوق باز گو می کنند
۴-چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنند
از آنجا که مشیت الهی در کامیابی و رستگاری و عاقبت به خیری افراد به عنایت ازلی منوط گردیده است پس بهتر هست که همگی متکی و مغرور به عبادات زاهداته و رندانه خود نباشیم
۵-بی معرفت مباش که در من یزید عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند
ای عاشق دردمند برای بهره مندی از نیکی های صاحبان نظر و پاک سرشتان می بایستی خردمندانه و با معرفت پای در عرصه عشق بگذاری که آنان تو را بی ریا در راه دیده و کالای عشق را در وجودت به مژدگانی ارزانی دارند
۶-حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود
تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند
ودر این مسیر مراقب باش که آنان که واصل نشده و چهره مقصود ندیده اند و دنبال معرکه گیری و شیادی افتاده اند حتی به فرض محال چهره مقصود بر انها نمایان شود چه ادعاهایی که نخواهند داشت
۷-گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار
صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند
واین موضوع تعجب نکن (موضوع بیت شیشم)که حتی سنگ نیز به شکوه در آمده و به عنوان اعتراض خواهد نالید و مطمئن باش که تنها اهل راز و صاحب نظران می توانند در خصوص چهره محبوب ازلی صحبت کنند چون چهره مقصود برانها هویدا شده است
۸-می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
این داستان (داستان بیت۶) آنقدر اسفناک و غیر قابل بخشش هست که اگر آدمی صدها بار در خلوت به شراب خوری بپردازد و دیگری را گمراه نکند بسیار شرافتمندانه تر از تقدس مابی این ریاکاران خواهد بود
۹-پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند
ای صاحب نظر و ای عاشق واصل شده وای واسطه خیر الهی بسیار بیمناکم که آن لطیفه عشق که در حق من می خواهی منظور کنی را بد خواهان و حسودان چون پیرهن اغشته به بوی یوسف در مسیر راه تکه تکه کنند.
۱۰-بگذر به کوی میکده تا زمره حضور
اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند
ای صاحب نظر گذری به کوی میکده که عاشقان واقعی آنجا به حلقه عشرت نهانی با هم گرد آمده اند انداز وببین که چگونه این طالبان واقعی عشق با تمام وجود برای سلامتی تو دست به دعا خواهند شد
۱۱-پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان
خیر نهان برای رضای خدا کنند
ای اهل راز و مرد خدا پنهان از چشم بد خواهان و حسودان مرا به حضور خویش مشرف گردان که مردان خدا فقط و فقط بی ادعا و چشم داشت و فقط برای رضای خدا نعمت و کالای عشق را به صورت نهانی در وجود دردمندان و طالبان واقعی به ودیعه می گذارند
-حافظ دوام وصل میسر نمی‌شود
شاهان کم التفات به حال گدا کنند
حافظ اگر توفیق شرف یابی به خدمت چنین مرد خدا و صاحب نظر به حقیقت واصل شده ای رسیدی در نظر داشته باش که دایما این توجه و وصلت امکان پذیر نخواهد بود (تلمیح داستان موسی وخضر)و شاهان اقلیم عشق به حکم پادشاهی کمتر به حال گدایان عشق توجه خواهند داشت.
سر به زیر و کامیاب

👆☹

امین نوشته:

من نظرات دوستان رو خوندم هر جور نظری رو دیدم بجز چیزی که باید میدیدیم . منظورم حافظ بیت اول صد در صد به شاه نعمت الله ولی بوده و در مصراع دوم بیت اول با کمال التماس میگه که ای کاش این آدم ها به من یک نیم نگاهی میکردند و در بیت آخر هم دیگه به اوج میرسونه که شاهان کم التفات به حال گدا کنند . یادمون باشه که در بیت اول مصراع دوم وقتی کلمه “بود” به کار میرود مقصود آرزو داشتن است که حافظ میگه ای کاش به ما گوشه چشمی کنند . امیدوارم منظور رو رسانده باشم

👆☹

بهنام نوشته:

چند تا از اساتید حرفهای خوبی زدند مخصوصا جناب نیکومنش و بعد مرتضی و آن عزیز که گفت مگر از عارف خبر دارید که مقایسه میکنید؟!!!! ازتون ممنونم از همه ممنونم حتی آنها که نگاه متفاوت دارند
شاهان کم التفات به گدایان میکنند
ای بنی آدم خلقت به گونه ای است که برای ذره ای حال روحانی باید خرج کنی! ما رایت الا جملا خلق کنی؛هر کس در حد خود و این تا ابد ادامه دارد حتی انگشت شمار که مستقیم وصل هستند و عمر بر سر مژگان معشوق بر باد داده اند!!!

👆☹

جعفر عسکری نوشته:

سلام
دوستان برای بهتر شناختن و درک کردن اشعار حافظ به کتاب دو جلدی “در پی آن آشنا” اثر گرانسنگ استاد سیّد محمّد راستگو نشر نی مراجعه کنند
دفتر اول:مهندسی سخن در سروده های حافظ
دفتر دوم:آشنایان بیگانه
قطعا کمک های زیادی خواهد کرد تا رازهای ناشناخته ی حافظ شناخته شود

👆☹

رضا ساقی نوشته:

آنــان کــه خــاک را بـه نــظــر کـیـمـیـا کننـد
آیـا بـُـوَد کـه گوشـه‌ی چشمی به ما کنـنـد
این غزل احتمالن درپاسخ به غزلیست که جناب شاه نعمت الله ولی سروده است :
ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم
صد درد را به گوشه‌ ی چشمی دوا کنیم
در حبس صورتیم و چنین شاد و خرّمیم
بنگر که در سراچه‌ی معنا چه‌ها کنیم
رندان لا ابالی و مستان سر خوشیم
هشیار را به مجلس خود کی رها کنیم
موج محیط ، گوهر در یای عزّتیم
ما میل دل به آب وگِل آخر چرا کنیم
در دیده روی ساقی و بر دست جام می
باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم
ما را نفس چو از دم عشق است لاجرم
بیگانه را به یک نفسی آشنا کنیم
از خود بر آ و در صف اصحاب ما خرام
تا ” سیّدانه” روی دلت با خدا کنیم
حافظ در قبالِ ادعای ِ او باطعنه وطنز می فرماید:
آنان که مدّعی هستند با یک نظرو نگاهِ خود ،خاک بی ارزش را مبدّل به کیمیا(ماده ای باارزش واثربخش-طلا) می کنند، آیا ممکن است که عنایتی هم به ما بکنند وباگوشه ی چشمی دردِمارامداواکنند؟!!!به عبارتی حافظ می خواهدبگویدکه آنان که این چنین رجزخوانی می کنند اگر راست می گویند ودارایِ کرامات هستندتواناییِ خودشان رادرعمل نشان بدهند.!
اصولاً هیچ کس ازابتدای خلقت تاکنون نتوانسته کاریهایی ازقبیل تبدیل خاک به طلا وغیره که برخلافِ قوانین طبیعت هستند انجام دهد. این یاوه گویی ها وگزافه گویی ها معمولاً دراثرافسردگی ،مصرفِ گیاهان توهّم زا،بودن درکنج تنهایی به مدّتِ طولانی وغیره می باشد. چنین ادّعاهای واهی ازهرکسی که نقل شده باشدازمنظرعلم ودانش وعقل وخرد قابل پذیرش نیستند.
وچون یقین داردکه این ادّعادروغی بیش نیست دربیت بعدی می فرماید:
دَردم نـهـفـتـه بــِـــه ز طـبـیـبـان مـدّعـی
بـاشـدکـه از خـزانـه‌ی غـیـبـم دوا کـنـنـد
طبیبان مدّعی: همین کسانی هستند که بافریبکاری وحُقّه بازی ادّعاهای اینچنینی دارند.
معنی بیت:
بهترآن است که دردم رااز طبیبانی که فقط ادّعای واهی دارندوهیچگونه توانایی دردرمانِ دردندارند پنهان سازم وبرای مداوایِ دردِ خویش به درگاهِ طبیبِ حقیقی (خداوندمنّان)متوسّل شوم که از سرچشمه‌یِ فیض اوبهره مندگردم.
حافظ ببرتوگویِ فصاحت که مدّعی
هیچش هنرنبودوخبرنیزهم نداشت
توباخدایِ خویش دراندازودل خوش دار
که رحم اگرنکند مدّعی خدا بکند.
معشـوق چـون نـقـاب ز رُخ در نـمـی کـشـد
هـر کـس حـکـایـتـی بـه تـصــوّر چـرا کـنـنـد
رویِ سخن همچنان باشاه نعمت اله وامثالِ اوست که ادعاهایِ دروغین دارند ودرعالمِ وهم وخیال می پندارند حقیقت رادریافته وصاحبِ کرامات شده اند.! درصورتی که به عقیده یِ حافظ ( حقیقت: معشوق ) نقاب بر رخ ‌دارد و هرکس ادّعایی می کند ، تا ببینیم زمانی که پرده ازرخسارمعشوق (حقیقت) افتاد چه کسی راست میگفته چه کسی دروغ، فعلن که هرکس از رویِ تصوراتِ خودش حقیقت را درک می‌کند.
معنی بیت:
محبوب ومعشوق ازلی در پرده‌ی کبریاییِ خویش مستوروپنهان است وهیچکس قادربه مشاهده یِ سیمایِ خداوندمتعال نیست. حال که بین انسان و خدا حجاب قراردارد چرا هر کسی به گمان و خیالِ ناقصِ خویش از او صورتی می سازد وحکایات دروغین وبی پایه واساس مطرح می نماید.؟
این بیت یاد‌آور داستان ” فیل در تاریکیِ مولاناست” که هرکس درتاریکی برداشتی متفاوت ازفیل ارایه نمود: “چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند” تاآنکه پرده برافتادوفضاکه روشن شدوآفتابِ حقیقت طلوع کردهمه دریافتندکه چه اشتباهی رامرتکب شده اند.
سرِّ خداکه درتتُق غیب منزویست
مستانه اش نقاب زرخساربرکشیم
چون حُسن عاقبت نه به رندیّ و زاهدیست
آن بـه کـه کار خـود بـه عـنـایـت رهـا کـنـنـد
معنی بیت:
ازآنجاکه دنیایِ ما پررمزوراز ومعشوق نیز درپسِ پرده یِ اسرارپنهان است وادعاهای گوناگونی نیز باتوجّه به تعدّدِ ادیان ومذاهب مطرح است نتیجه ی کارها درپرده ی ابهام است ومعلوم نیست که درروز رستاخیزچه کسی روسپید وچه کسی روسیاه خواهدبود!. (ای بساکسانی که ظاهرن گناهکارانند اماروزجزا جزوِ رستگاران خواهندبودو برعکس چه بساکسانی که بظاهر نیکوکارانند ولی درآن روز روسیاه خواهندگردید)
رندکسی که ظاهری ناپاک وگناهکار دارد وزاهدکسیست که بظاهر پرهیزگار وپاکدامن است اما فقط خداست که از حقیقتِ ماجرا باخبراست وتنهااوست که می دانددردلهای این دوقشرچه می گذرد. پس بهتراست هیچکس ادّعایی نداشته باشد وکارها را به عنایت خداوند واگذارکند و توکّل بر خدا کند.
ساقیاجام می اَم دِه که نگارنده یِ غیب
نیست معلوم که درپرده ی اسرارچه کرد
آنکه پرنقش زداین دایراه یِ مینایی
کس ندانست که درگردش پرگارچه کرد
بی معرفت مباش که در” مَنْ یزید‌” عشـق
اهـــل نـظــر مـعـامـلـه بـا آشـنـا کـنـنـد
معرفت: شناخت وآگاهی ومیزان درک وفهم
مَنْ یَزیدُ : بساطِ حراجی ،اماحراجی نه به معنای امروزی که به معنی زیر قیمت فروختن است، بلکه حراجیِ واقعی یعنی اینکه ” چه کسی به قیمت می افزاید؟” – مزایده (نوعی معامله است که هرکس قیمتِ پیشنهادیِ خودراارایه می دهد وسرانجام کسی برنده می گردد که بالاترین قیمت راپیشنهاد داده است.
اهل نظر :نظربازان، رندان کسانی که درمسیر سرمنزل مقصودهستند. آنهایی که صاحب کرامات حقیقی هستندنه مدّعیان ِ حُقّه باز
معنی بیت:
هرچه می توانی بکوش تامیزان شناخت و درک وفهمِ خویش رابیشترکن (قیمتِ پیشنهادیِ خودرابالاببر) تااحتمال برنده شدنت درحراجی ومزایده یِ عشق افزایش یابد.دراین معامله ومزایده کسی برنده شناخته خواهدشدکه شناخت ومعرفتِ اوبالاتر ازسایرین باشد.میزان شناخت بایدتاآنقدر باشد که درسطحِ آشناها قرارگیری. دراین معامله آشناها برنده هستند. آگاهی وفهم ومعرفت است که هرکسی رابه مقام والایِ “آشنایی”ارتقاء می بخشد. پیوستگیِ موضوع ازاول تاآخرادامه داشته و سخن درراستایِ ادعاهایِ دروغین است.
تانباشی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشدجایِ پیغام سروش
حـالـی درون پـرده بـسـی فـتـنـه مــی رود
تا آن زمان که پـرده برافتد چـه‌هـا کـننـد
معنی بیت:
حال که معشوق دردرونِ پرده قراردارد (برگشت به بیت دوم که می فرماید: معشوق نقاب بررخ دارد) اینچنین فتنه ها ازسویِ مدّعیان (ماخاک راکیمیا می کنیم وچنان می کنیم!)صورت می پذیرد. درلباسِ تقوا وپرهیزگاری باادعاهایِ دروغین ِخودمردم رافریب می دهندو (خودراصاحب کرامت معرفی می نمایند درحالی که فاسدوپلیدند) درحیرتم که آن روزی که پرده ازرخسارِ معشوق برافتد این مدّعیانِ حُقّه باز چه ادعاهایی که نخواهند کرد.
درمصرعِ اول این معنا نیزنهفته است که سرچشمه یِ فتنه دردرونِ پرده ایست که معشوق درآنجاست. فتنه ازسویِ خودِ معشوق است،او فتنه می انگیزد تاازعاشقان آزمون گیرد وعاشقانِ خویش راتحریک کند. فتنه ی معشوق وتلاش عاشق شرایطی رارقم می زندودرپیِ آن رودخانه یِ خیال انگیزِعشق جاری میگردد وتشنگانِ راهِ حق ازخنکایِ گوارا و زلالش سیراب شوند. امابسیاری ازعاشقان درطمعِ خام گرفتارمی شوند وادعاهایِ عجیب وغریب، همانند شاه نعمت اله مطرح می نمایند.حافظ می گوید اگرروزی معشوق ازرخ نقاب بردارد این مدّعیان سیاه روی شده و دنبال سوراخ موش خواهند گشت!
فتنه انگیزی درهمین دنیانیز ازسوی ِ معشوقین زمینی، متداول وقابلِ مشاهده وتجربه هست. فتنه به معنایِ شورو غوغا به پاکردن است وانجامِ این عمل ازسویِ معشوق باعث بالا رفتن مرتبه و مقام عاشق می‌شود ، چراکه اگر در مقابل نیازِعاشق، فتنه و نازازسوی معشوق نباشد ، عاشق برای رسیدن وسبقت گرفتن ازدیگران انگیزه ای برای تلاش بیشترنخواهد‌داشت .
عالم ازشوروشرِعشق خبرهیچ نداشت
فتنه انگیزِجهان غمزه ی جادویِ توبود
طریقِ عشق پرآشوب وفتنه است ایدل
بیفتدآنکه دراین راه باشتاب رود!
ازآن زمان که فتنه ی چشمت به من رسید
ایمن زشر ِفتنه ی آخرزمان شدم
گر سنگ از این حدیـث بـنـالـد عـجـب مـدار
صـاحـبــدلان حـکـایـت دل خـوش ادا کـنـنـد
معنی بیت:
اگربا این همه سختی، ازاین حدیث (همان سخنانی که در بیت های قبلی مطرح شد؛حکایت عشق ودلدادگیِ حقیقی نه ادّعاهای دروغین-بویژه حدیثِ فتنه انگیزی ازسویِ معشوق که آتش برخرمنِ جانِ عاشق می زند) سنگ نیز ناله سردهد تعجّب مکن چرا که صاحبدلان و صاحبانِ معرفت وکرامت، قصّه ی عشق رابسیار نیکو و اثربخش بیان می کنند .الحق که حافظِ نیک گفتار ونیک رفتار وصاحبِ کرامت نیز این حکایاتِ دلداگی راچه نیکو وخوش ادامی کند.
مـِی خور که صـد گـنـاه ز اغـیـار در حـجـاب
بـهـتـر ز طـاعـتـی کـه بـه روی و ریـا کـنـنـد
اغیار: نامحرمان، بیگانگان
معنی بیت:
نوشیدنِ شراب توسطِ بیگانگان ونااهلان درخلوت که ازمنظرشریعت گناه محسوب می گردد ،بسیاربهترازعبادات وطاعتی ایست که ازرویِ ریا وبه جهتِ فریبِ مردم انجام می دهند.
حافظ در اغلبِ غزلیاتی که سروده ، به عقایدِشخصی ِخویش درزمینه هایی مانند: ریا وتکبّروتظاهر وشراب وبی آزاری وخوش بینی و آزادگی ومناعتِ طبع وغیره نیزاشاره کرده وگاه گاهی فتواهایی صادرنموده که دربسیاری اوقات بامعیارهایِ شریعت و دینداری درتضاد می باشند. یکی ازاین فتواهاهمین بیت است. درست است که حافظ بابهتردانستنِ “شرابخواری درخلوت” درمقایسه با”ریاکاری درجلوت” قصددارد مرتبه یِ پستی وبدبودنِ ریاکاری راروشن سازد، امّا ازمنظرِ شریعت این نوع نگاه کردن به گناهان، قابل قبول نبوده وهردو عملِ شرابخواری وریاکاری گناه محسوب می گردند. وچه بساکه از نظردیندارانِ متعصّب، شرابخواری بسیاربدترازریاکاری بوده و مجازاتِ آن نیزبیش ترازریاکاری بوده باشد.به عبارت دیگرازنگاهِ شراب مادربدیها ومایه ی فساد است. درصورتی که حافظ به صراحت به عکس ِاین موضوع اعتقاد دارد:
آن تلخ وش که صوفی، اُمّ الخبائث اَش خواند
اَشهی لنا واهلی من قبله العذارا
یعنی آن تلخ مزه ای (شراب) را که صوفی وزاهد مادربدیها می داند درنزد من بسیارشیرین ترازبوسه ی دختران است!
به همین سبب وبه جهتِ صدورِهمین فتواهایِ بحث انگیزاست که حافظ درهمه ی دوره ها ازجانبِ بعضی ازفقهابویژه متعصبّین، به کفرورزی وخروج ازدین متهم بوده وهست.
“جنگ هفتاد دوملت همه را عذربنه
که ندیدند حقیقت ره افسانه زدند . ”
پـیـراهـنـی کـه آیــد ازاوبـویِ یـوسـفم
تــرســم بــرادران غـیـورش قبا کـنـنـد
قبا کردن به معنای پاره کردن است ومنظورازیوسف همان معشوق و یار است .
شاعرضمنِ اشاره به داستان حضرت یوسف ، طبیبانِ مدّعی رادرردیفِ برادرانِ حسودِ یوسف جای داده و خودرا همانندِ یعقوب که درآتشِ فراقِ یوسف می سوخت واشگ می ریخت ازمعشوق جدا شده می بیندوبیمِ آن داردکه پیراهنی که (یوسف) معشوق برای او فرستاده تابابوییدنِ آن چشمانش بیناگردد توسط برادرانِ یوسف (طبیبانِ مدعی)ازکین وحسدپاره شودوازاین فیضِ۱پ ارزشمندمحروم ماند.
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی
کزغمش عجب بینم حال پیر کنعانی
بـگــذر بـه کـوی مـیـکـده تـا زُمـره‌ی حـضـور
اوقــــــات خـود ز بـهـر تــو صـرف دعـا کـنـنـد
زُمره ی حضور یعنی همه یِ حاضرین .حضور دراینجاجمع حاضراست.
معنی بیت:
شاعرازطبیبِ مدّعی دعوت می کندکه به کوی میکده (محل رازونیازِعارفان وعاشقان) بیایدو ازفیوضاتِ آنجا(دعایِ ساکنانِ میکده) بهره مند شود. دراین مکانِ روحانی کسانی که مشغول رازونیازهستند آنقدر وارستگی وایثارومناعتِ طبع دارندکه اوقاتِ خود وتوان وانرژیِ خویش را برای تازه واردین اختصاص داده وازصمیمِ دل برای آنها دعا گویند تاگره ازکارشان واگردد.
به صفایِ دل رندانِ صبوحی زدگان
بس درِبسته به مفتاح دعا بگشایند
پنهان زحاسدان بخودم خوان که مُنعمان
خــیــر نـهان برای رضـای خـدا کـنـنـد
منعم یعنی کسی که دارای نعمتِ فراوانست ، توانگر
معنی بیت:
ای مدّعی که ادّعامی کنی صاحبِ نعمت وکرامت هستی چنانچه قصدداری کارخیرانجام دهی، نهانی مرابه سوی خود دعوت کن که نیکوکاران واهلِ کرامت، کارخیر راپنهانی فقط برای کسبِ رضایت خداوندمتعال انجام می دهند.همانگونه که توصیه شده کارخیر بایدبگونه ای صورت پذیرد که جزفردِ مورد نظرهیچکس باخبرنشود وگرنه از ارزشِ کارخیرکاسته می شود.
غلام ِ همّتِ آن نازنینم
که کارخیر بی روی وریا کرد
حــافـــــظ دوام وصـل مـیـسّـر نـمـی شـود
شــاهـان کـم الـتـفـات بـه حـال گــدا کـنـنـد
گرچه خطاب به خودش می گویداما باکنایه به مدّعیانِ ریاکار نیز که خیال می کنند به درجه‌ای رسیده‌اند که صاحبِ کرامت شده اند گوشزدمی کندکه چنانچه خداوندعنایتی هم به کسی بکند کامروایی وخوشیِ وصال پیوستگیِ دایمی نخواهد بود واین لطفی که شاملِ حال اوشده مقطعی هست ونبایدازاینکه صاحبِ کرامت شده مغرورگرددوخودراببازد.
عاشقِ راه ِحق همیشه وبی وقفه باید در طلب ونیازمندی باشد زیرا معشوق همیشه نازمی کندوکمتربه حالِ عاشق توجه دارد.درعالمِ عشق نازونیازِمعشوق وعاشق راپایانی نیست، کشمکشی غریب وپررمزورازکه انرژیِ جهانِ هستی ازاین منبع سرچشمه می گیرد.همانگونه که پادشاهان به گدایان کمترتوّجه می کنند، معشوق (خداوندمنّان) نیز گاهگاهی عنایتش راشاملِ آن عاشقی می کندکه در”من یزیدِعشق” قیمتِ بالاتری ارایه کرده واظهارنیازبیشتری نموده است. بنابراین هرچه اظهارنیازمندی بیشترباشد البته دوامِ وصل وجوددارد،لیکن این تداوم متناسب به همان میزانِ قیمتِ پیشنهادیست.
دربزم دوریک دوقدح درکش وبرو
یعنی طمع مداروصالِ دوام را
غنیمتی شمرای شمع وصل پروانه
که این معامله تاصبحدم نخواهدماند.

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام