گنجور

شمارهٔ ۶۴

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

خدایگان جهان شهریار دریا دل

توراست دست گهر بخش و لفظ لؤلؤ پاش

بر اسمان و زمین دست مطلق است تو را

که از وظیفه جود تو یافتند معاش

گهی به پنجه هیبت دل جهان بشکن

گهی به ناخن قدرت رخ فلک بخراش

تویی که باد صبا در جهان نیارد کرد

نسیم عارض گل بی جواز حکم تو فاش

مکارم تو چنان عام گشت در عالم

که در سخای تو با من برابرند اوباش

به روی مدح برون بردم این شکایت حال

اساس مظلمه ای می نهم تو حاکم باش

مرا که باز سپیدم سزد که بسته شود

ز آفتاب لقای تو دیده چون خفاش؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام