پاسبان خفته این دار گر بیدار بود
کی برای کیفر غارتگران بیدار بود
پرده دل تا نشد چاک از غمت پیدا نگشت
کز پس یک پرده پنهان صدهزار اسرار بود
ناتوانی بین که درمان دل بیمار خویش
جُستم از چشمی که آن هم از قَضا بیمار بود
در شب غم آنکه دامان مرا از کف نداد
با گواهی دادن دل دیده خونبار بود
نیست گوش حقنیوشی در خرابآباد ما
ورنه از دست تو ما را شکوه بسیار بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و ناامیدی شاعر از وضعیت جامعه و دل خود است. او به غفلت و بیتوجهی پاسبان جامعه اشاره میکند که اگر بیدار بود، از غارتگران دفاع میکرد. شاعر به عمق درد و اسرار پنهان دل خود اشاره دارد و میگوید که ناتوانی او در درمان دل بیمار خود را میبیند. همچنین، به شب غم و خاطرهای اشاره میکند که در آن یک نفر او را رها نکرده است، در حالی که دلش پر از اشک و درد است. در نهایت، او ناامیدیاش را از عدم گوش شنوایی برای دردها و شکایاتش در جامعه مطرح میکند.
هوش مصنوعی: اگر نگهبان این منزل خوابش نبرد و بیدار باشد، دیگر چه کسی برای مجازات غارتگران بیخبر و ناآگاه اقدام خواهد کرد؟
هوش مصنوعی: دل انسان تا زمانی که از غم شما شکاف نیافته، نتوانسته است به راستی احساسات و رازهای درونش را نشان دهد. پس از آنکه این پرده دریده شود، هزاران راز و احساس نهفته نمایان میگردند.
هوش مصنوعی: درک کن که من برای بهبود حال دل ناتوان خود، کمک را از چشمی جستجو کردم که خود نیز در وضعیت بدی بود.
هوش مصنوعی: در شب غم، کسی که با من بود و مرا ترک نکرد، دل من گواهی میدهد که چشمهایم از گریه پر شده بود.
هوش مصنوعی: در سرزمین ویران ما، کسی نیست که به حقایق گوش دهد، وگرنه از رفتار تو ما شکایات زیادی داشتیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
این متاع درد را در کوی او بازار بود
بوستانها کاندر او بودیم خوش با دوستان
آن همه گلها تو پنداری سراسر خار بود
بارها بینم به خود آن عیش را یاد آورم
[...]
دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود
شب همه شب مونس جانم خیال یار بود
دیدمش در خواب چون بیدار شد بخت اندکی
اینقدر زین بخت خواب آلود هم بسیار بود
لعل او در خنده هر باری که شکربار گفت
[...]
دوش جانم در هوای آن خط و رخسار بود
شب همه شب در سرم سودای زلف یار بود
با وجود روی جان افروز و قددلربات
عاشقان را از بهشت و حور و طوبی عار بود
مونس دردت نه تنها این زمانم کز ازل
[...]
دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
در میان خواب و بیداری دلم با یار بود
گرچه بود از هر دو جانب بر دهن مهر سکوت
ناز او را با نیاز من سخن بسیار بود
کار من دامن گرفتن کار او دامن کشی
[...]
دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
تیغ در دست تغافل سخت بی زنهار بود
رفتن و ناآمدن سهل است با خود خوش کنیم
دیده را نادیده کرد و رفت این آزار بود
رسم این میباشد ای دیر آشنای زود سر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.