دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود
شب همه شب مونس جانم خیال یار بود
دیدمش در خواب چون بیدار شد بخت اندکی
اینقدر زین بخت خواب آلود هم بسیار بود
لعل او در خنده هر باری که شکربار گفت
در برابر چشم من از گریه گوهربار بود
لذت شیرینی گفتار او در جان بماند
الله الله این چه لبهای شکرگفتار بود
وه که رفت از خاطرم در خواب با من هر چه گفت
گرچه کار من همه شب تا سحر تکرار بود
روز در چشمم شب تیره ست بی رخسار او
ای خوش آن روزی که چشم من بر آن رخسار بود
خواب خوش بادت حلال ای دیده چون جامی به خواب
دید امشب آنچه عمری بهر آن بیدار بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حالاتی صحبت میکند که در خواب به یاد یار خود میافتد و بختش بیدار است. او در خواب با یار خیالیش مواجه میشود و لحظات شیرینی را تجربه میکند، اما بیداری به او نشان میدهد که یار در کنارش نیست. شاعر به زیبایی و شیرینی گفتار معشوق اشاره میکند و از درد جدایی خود در روز سخن میگوید. در نهایت، او از دوری یار و آرزوی روزی که دوباره به دیدار او بشتابد، ابراز ناامیدی میکند. شعر احساسات عمیق عشق و longing را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: شب گذشته، در حالی که خوابیده بودم، بخت من بیدار بود و در تمام شب، خیال محبوبم مونس و همراه جانم بود.
هوش مصنوعی: دیدم او را در خواب، و وقتی بیدار شد، خوشبختی کمی نصیبش شد، اما همین خوشبختی که در خواب به او رسید، بسیار کم بود و خوابآلودگی آن را تحت تأثیر قرار داده بود.
هوش مصنوعی: هر بار که لبخندش را میزد و شیرینی میگفت، در مقابل چشمان من اشکهایش مثل جواهر میدرخشید.
هوش مصنوعی: لذت شیرین کلام او در دل باقی مانده است. چه لبهایی با طعمی شگفتانگیز و شیرین بود!
هوش مصنوعی: واقعاً چه حسرتی دارد که هر چیزی که در خواب با من گفته شد، از ذهنم رفته است. هرچند تمام شب را تا سپیده دم به تکرار آن مشغول بودم.
هوش مصنوعی: روزها برای من تاریک و بیرحمانه است چون چهره محبوبم را نمیبینم. ای کاش آن روزی دوباره برگردد که چشمم به روی آن چهره زیبا روشن بود.
هوش مصنوعی: خواب شیرینی داشته باشی ای چشم، زیرا که امشب چیزی را در خواب دیدی که برای به دست آوردن آن سالها بیدار بودی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
این متاع درد را در کوی او بازار بود
بوستانها کاندر او بودیم خوش با دوستان
آن همه گلها تو پنداری سراسر خار بود
بارها بینم به خود آن عیش را یاد آورم
[...]
دوش جانم در هوای آن خط و رخسار بود
شب همه شب در سرم سودای زلف یار بود
با وجود روی جان افروز و قددلربات
عاشقان را از بهشت و حور و طوبی عار بود
مونس دردت نه تنها این زمانم کز ازل
[...]
دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
در میان خواب و بیداری دلم با یار بود
گرچه بود از هر دو جانب بر دهن مهر سکوت
ناز او را با نیاز من سخن بسیار بود
کار من دامن گرفتن کار او دامن کشی
[...]
دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
تیغ در دست تغافل سخت بی زنهار بود
رفتن و ناآمدن سهل است با خود خوش کنیم
دیده را نادیده کرد و رفت این آزار بود
رسم این میباشد ای دیر آشنای زود سر
[...]
شب که جانم خسته از بیم وداع یار بود
نالههای خفته در دل بر لبم بیدار بود
لخت لخت دل ز مژگان سوی چشمم بازگشت
بینوا گویی چو من لب تشنه دیدار بود
کاروان گریه گویی از جگر آمد که دوش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.