دلم امروز چون قمری سر نالیدنی دارد
مگر آن سرو قد فردا به خود بالیدنی دارد
چو من در این چمن جز غنچه دلتنگی نشد پیدا
که در شب گر خورد خون صبحدم خندیدنی دارد
ز حسن بی بقا ای گل مکن خون در دل بلبل
که دست انتقام باغبان گل چیدنی دارد
رمیدن دید بس در زندگانی این دل وحشی
به مرگ ناگهانی میل آرامیدنی دارد
دلم از دیدن نادیدنیها کی شود غمگین
که این نادیدنیهای جهان هم دیدنی دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات انسانی و زیباییهای طبیعی میپردازد. شاعر از دلتنگی و غم در دل خود به خاطر غیاب زیباییها سخن میگوید و نگران است که عشق و زیبایی پایدار نیستند. او به گل و بلبل اشاره میکند و میگوید که گل باید از حسرت و غم بپرهیزد چون باغبان در انتظار چیدن آن است. همچنین، شاعر به این نکته اشاره دارد که نادیدنیها و رازهای جهان هم میتوانند به زیبایی و شگفتی تبدیل شوند. در نهایت، شعر احساسات عمیق و تناقضهای زندگی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: امروز دلم مثل قمری در حال ناله و گریه است، آیا فردا آن قامت بلند و زیبا میتواند از خود راضی و خوشحال شود؟
هوش مصنوعی: در این باغ، تنها چیزی که جز ناراحتی من پیدا نشد، غنچهای است که در شب اگر خون صبح را بخورد، به خودی خود خندهای دارد.
هوش مصنوعی: ای گل، به خاطر زیبایی ناپایدارت غم و اندوهی در دل بلبل نریز. زیرا باغبان میتواند به راحتی تو را بچیند و از این دنیا براندازد.
هوش مصنوعی: دل سرکش و بیقرار من، در طول زندگی، به شدت دچار نوسان و فرار بوده است، اما حالا به نظر میرسد که به آرامش و سکون در برابر مرگ ناگهانی تمایل دارد.
هوش مصنوعی: دل من از تماشای چیزهایی که نمیتوان دید، ناراحت نمیشود، زیرا این چیزهای نادیدنی نیز جلوههای قابل مشاهدهای دارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به ذوق آشتی از دوستان رنجیدنی دارد
بساط دوستداری چیدن و واچیدنی دارد
اگر نتوان بر آن زلف سیه چون شانه پیچیدن
به یاد او دل شبها به خود پیچیدنی دارد
نشویی گر به شبنم گرد راه این غریبان را
[...]
تماشای بهار عافیت گل چیدنی دارد
اگر در خواب باشد روی مطلب دیدنی دارد
دل دریا دو نیم است از امید و بیم پنداری
ز جذر و مد نفس دزدیدنی بالیدنی دارد
ز شمع وگل بلای گریه رنج خنده می پرسی
[...]
گل فیض از ریاض حسن زاهد چیدنی دارد
چرا می پوشی از حق چشم، باطل دیدنی دارد
که با چشم سخن گویت تواند بود همدستان
سرت گردم زبان ناز هم فهمیدنی دارد
گره بیگانه است از جبههٔ گل شوخ من واشو
[...]
مگر با نقش پایت مژدهٔ جوشیدنی دارد
که همچون مو خط پیشانیام بالیدنی دارد
خیال توست دل را ساغر تکلیف معشوقی
ز پهلوی جمال آیینهام نازیدنی دارد
چه سحر است اینکه دیدم در نیستان از لب نایی
[...]
به چشم عبرت اوضاع جهان گر، دیدنی دارد
به روز خویشتن چون صبح هم خندیدنی دارد
ز نقش نرد نتوان جمع کردن خاطر خود را
چو چیدی مهره را آنقدر هم برچیدنی دارد
توکل گرچه در کار است اما از پی روزی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.