چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود
همچو ساغر دورها از دست غم آسوده بود
پارسایان را ز بس مستی گریبانگیر شد
دامن هر کس گرفتیم از شراب آلوده بود
دودمان چرخ از آن روشن بود تا رستخیز
زانکه همچون آفتاب او را چراغ دوده بود
آنکه راه سود خود را در زیان خلق دید
از ره بیدانشی راه خطا پیموده بود
تا نخوردم می ندانستم که در ایام عمر
جز غم می آنچه می خوردم غم بیهوده بود
وای بر آن شهر بی قانون که قانون اندر آن
همچو اندر کافرستان مصحف فرسوده بود
آنکه در زنجیر کرد افکار ما را فرخی
در حقیقت آفتابی را به گل اندوده بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و مشکلات اجتماعی و انسانی میپردازد. شاعر از وضعیت انسانی که دچار غم و بیقانونی است، سخن میگوید و به مضرات مستی و عدم آگاهی اشاره میکند. او به نکتهای اشاره میکند که در جستجوی سود شخصی، افراد ممکن است به زحمت دیگران لطمه بزنند. همچنین، شاعر بر این موضوع تأکید میکند که در زندگی، با وجود تلخیها و مشکلات، نباید از حقیقت و آگاهی غافل شد و نباید خود را در زنجیر افکار غیرمنطقی و تنگنظرانه گرفتار کرد. این اشعار همواره یادآور لزوم توجه به آگاهی و حقیقت در زندگی هستند.
هوش مصنوعی: هر کسی مثل من که در پای کُوزه نشسته، سرش را پایین آورده و در حال نوشیدن است، مانند لیوانی است که دور از هر غم و اندوهی آرامش دارد.
هوش مصنوعی: افراد پارسا و دیندار به خاطر زیاد نوشیدن شراب به حالت مستی افتاده و دچار مشکلات شدند و ما نیز به خاطر این تاثیرات منفی هر کسی را که میدیدیم به نوعی دچارش کرده بودیم.
هوش مصنوعی: چرخ و فلک از زمانی روشن و با نشاط است که به مانند آفتاب، وجود او نور و روشناییای به ارمغان آورده است.
هوش مصنوعی: کسی که برای منافع خود، به ضرر دیگران اقدام میکند، در واقع به خاطر نداشتن دانش کافی، مسیر اشتباهی را انتخاب کرده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که می نوشیدم، نمیدانستم که در زندگیام جز غم، چیز دیگری نمیچشم؛ هر آنچه تا آن زمان میخوردم، غم بیفایدهای بود.
هوش مصنوعی: نابودی آن شهری که بیقانون است، چون قانونی در آن وجود ندارد و مانند کتاب آسمانی که در سرزمین کافران به حال فرسوده و بیارزش است.
هوش مصنوعی: کسی که باعث محدودیت و بندگی افکار ما شد، در واقع مانند فردی است که نور خورشید را با گل پوشانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب که یاد چشم مستش از غمم افزوده بود
آسمان پردود و آهم چون سفال دوده بود
پشت بر دیوار آهن داشتم از فیض صبر
همچو جوهر تا دلم در پیچ و تاب آسوده بود
در نقاب شرم از بس حسن مستوری نهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.