سراپا کاخ این زورآوران گر زیوری دارد
ولی بزم تهی دستان صفای دیگری دارد
نیارد باد امشب خاک راهش را برای ما
مگر در رهگذار او کسی چشم تری دارد
نگار من مسلمان است و در عین مسلمانی
به محراب دو ابرو چشم مست کافری دارد
مکن هرگز بدی با ناتوانان از توانائی
که گیتی بهر خوب و زشت مردم دفتری دارد
ز عریانی ننالد مرد با تقوی که عریانی
بود بهتر ز شمشیری که در خود جوهری دارد
سر قتل محبان داشتی اما ندانستی
میان عاشقان هم فرخی آخر سری دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره تفاوتهای ظاهری و باطنی در زندگی و ارتباطات انسانهاست. شاعر به کاخهای بزرگ و زیبا اشاره میکند که در عین حال ممکن است خالی و بیروح باشند، و زیبایی واقعی را در بزم تهیدستان میجوید. او تاکید میکند که افرادی که در مسیر عشق و معنویت هستند، ممکن است دل باخته و غمگین باشند اما ارزش آن را دارند که مورد توجه قرار گیرند. شاعر از بدی به ناتوانان برحذر میدارد و یادآور میشود که عریانی برخی افراد از لباسهای ظاهری، نشان از ارج و قرب بیشتری دارد. در نهایت، او بر اهمیت عشق و محبت میان انسانها تاکید میکند و میگوید که در دل عاشقان، چیزی ارزشمند وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد.
هوش مصنوعی: این کاخهای عظیم و مجلل که متعلق به زورمندان است، هرچند زرق و برقی دارند، اما مسلماً مهمانی و دورهمی افراد ساده و بیدست و پا حال و هوای دیگری به همراه دارد.
هوش مصنوعی: امشب بادی نمیوزد که خاک مسیر او را برای ما بیافشاند، مگر اینکه در این راه کسی باشد که برای او اشک بریزد.
هوش مصنوعی: دختر زیبای من مسلمان است و با اینکه به اصول دین پایبند است، در چهرهاش چشمانی جذاب و فریبا مانند افرادی دارد که به دین دیگری هستند.
هوش مصنوعی: هرگز با ناتوانان بدی مکن، زیرا جهان برای هر عمل خوب و بدی که انجام میدهی، ثبت و ضبط دارد.
هوش مصنوعی: مرد با تقوا از برهنگی شکایت نمیکند، زیرا برهنگی گاهی بهتر از شمشیری است که بیارزش و بیکیفیت باشد.
هوش مصنوعی: تو برای کشتن عاشقان توانا بودی، اما نمیدانستی که در دلهای عاشقان، سرّ و رازی نهفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
سمنبر دلبری دارم که پیشه دلبری دارد
همیشه دل بر آن دارم که از من دلبری دارد
پی لشکر گرفتم من ز بهر لشکری یاری
کسی گیرد پی لشکر که یاری لشکری دارد
به اصل از آدم است آن بت چرا شد چون پری پنهان
[...]
سمر گشتم نگاری را که دیدار پری دارد
نبوت را همی سازد نه کار سرسری دارد
تماشا میکنم از دور هرکسی دلبری دارد
چه تدبیر ای مسلمانان دل من کافری دارد
به خون من چرا کوشد سر زلفین خونخوارش
مگر زلفش نمیخواهد که چون من چاکری دارد
مرا گفتی گر از سنگی ترا غم نیست گرداند
[...]
سوار چابک من باز عزم لشکری دارد
دل من پار برد، امسال با جان داوری دارد
من اندر خاک میدانش لگدکوب ستم گشتم
هنوز آن شهسوار من سر جولانگری دارد
به هر لشکر که می آید ز من جان می برد، باری
[...]
دگر هر ذره خاکم هوای کشوری دارد
سر آسوده مغزم با پریشانی سری دارد
چسان مژگان آسایش به مژگان آشنا سازم؟
به قصد خون من هر موی در کف خنجری دارد
یکی صد می شود تخم کدورت در دل تنگم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.