تماشا میکنم از دور هرکسی دلبری دارد
چه تدبیر ای مسلمانان دل من کافری دارد
به خون من چرا کوشد سر زلفین خونخوارش
مگر زلفش نمیخواهد که چون من چاکری دارد
مرا گفتی گر از سنگی ترا غم نیست گرداند
تو این معنی کسی را گو که از هستی دری دارد
دل اندر وصل چو نبندم که وصل تو کسی یابد
که جز اشکش بود سیمی به جز چهره زری دارد
مرا تا دسترس نبود به وصل از پای ننشینم
همیجویم که میدانم که این رشته سری دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عاشقانه و دلباختگی شاعر است. او از دور به دلبریهایی که دیگران دارند نگاه میکند و حسرت میخورد که دلش به کسی تعلق دارد که از او دور است. شاعر به تضاد عشق و درد اشاره میکند و از تلاش دلبرش برای کم کردن غمش سخن میگوید. او میگوید که به خاطر عشقش به درد و رنج ادامه میدهد و هرچند به وصال معشوق نتوانسته دست یابد، همچنان در جستجوی اوست. در کل، شعر به عمق عشق، درد و آرزو پرداخته است.
هوش مصنوعی: از دور به تماشا نشستهام که هر کس دوست و محبوبی دارد. ای مسلمانان، دل من به عشق این محبوبی که میبینم، کافر است و سرشار از آرزوها.
هوش مصنوعی: چرا سر زلفهای شیرین او که به خون من میکوشد، اینقدر بیرحمانه عمل میکند؟ آیا زلف او نمیخواهد که مثل من کسی باشد که به او خدمت کند؟
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که اگر از سنگی هم به تو ناراحت نشوم، ولی آن را به کسی بگو که از زندگی درکی دارد.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به وصالت برسم، دیگر کسی نخواهد توانست که جز اشک تو چیزی را ببیند، و چهرهات هم به جز زری نیست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که به وصالی نرسیدهام، از تلاش دست برنمیدارم، چرا که میدانم این ارتباطی که میان ماست، راز و مطلبی عمیق دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سمنبر دلبری دارم که پیشه دلبری دارد
همیشه دل بر آن دارم که از من دلبری دارد
پی لشکر گرفتم من ز بهر لشکری یاری
کسی گیرد پی لشکر که یاری لشکری دارد
به اصل از آدم است آن بت چرا شد چون پری پنهان
[...]
سمر گشتم نگاری را که دیدار پری دارد
نبوت را همی سازد نه کار سرسری دارد
سوار چابک من باز عزم لشکری دارد
دل من پار برد، امسال با جان داوری دارد
من اندر خاک میدانش لگدکوب ستم گشتم
هنوز آن شهسوار من سر جولانگری دارد
به هر لشکر که می آید ز من جان می برد، باری
[...]
دگر هر ذره خاکم هوای کشوری دارد
سر آسوده مغزم با پریشانی سری دارد
چسان مژگان آسایش به مژگان آشنا سازم؟
به قصد خون من هر موی در کف خنجری دارد
یکی صد می شود تخم کدورت در دل تنگم
[...]
خیال خوشنگاهان باز با شوخی سری دارد
به خون من قیامت نرگسستان محضری دارد
من و سودای خوبان، زاهد و اندیشهٔ رضوان
در اینحسرتسرا هرکس سری دارد، سری دارد
روا دارد چرا بر دختر رز ننگ رسوایی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.