گنجور

 
فرخی یزدی

گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است

لیک دیوانه‌تر از من دلِ شیدای من است

آخر از راه دل و دیده سر آرد بیرون

نیش آن خار که از دست تو در پای من است

رخت بربست ز دل شادی و هنگام وداع

با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است

جامه‌ای را که به خون رنگ نمودم امروز

بر جفاکاری تو شاهد فردای من است

چیزهایی که نبایست ببیند، بس دید

به خدا قاتلِ من دیدهٔ بینای من است

سرِ تسلیم به چرخ آنکه نیاورد فرود

با همه جور و ستم همّتِ والای من است

دل تماشایی تو، دیده تماشایی دل

من به فکر دل و خلقی به تماشای من است

آنکه در راهِ طلب خسته نگردد هرگز

پای پُرآبلهٔ بادیه‌پیمای من است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شمارهٔ ۴۹ به خوانش محمدرضا خوشدل
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
صائب تبریزی

دخل و تحسین بجا باعث احیای من است

هر که را درد سخن هست مسیحای من است

گر چه صد پایه ز نقش قدم افتاده مرا

کهکشان جاده همت والای من است

به تماشای گل و لاله به بستان نروم

[...]

جویای تبریزی

چرخ خاکستری از آتش سودای من است

وسعت آباد جهان گوشهٔ صحرای من است

فیض باطن سبب زینت ظاهر باشد

چاک دل غنچه صفت زیب سراپای من است

طرفه انداز خرامی است ترا فرش رهت

[...]

بیدل دهلوی

خودگدازی نمِ‌کیفیت صهبای من است

خالی از خویش شدن صورت مینای من است

عبرتم‌، سیر سراغم همه جا نتوان‌کردن

چشم بر خاک نظر دوخته‌، جویای من است

سازگم گشته گی‌ام‌، این همه توفان دارد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
جیحون یزدی

رمضان گفت بعید این نه تقاضای من است

خورد آئین تو ناخوردن یاسای من است

شاهد آلای تو و زاهد کالای من است

اندر این کشور یا جای تو یا جای من است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه