تا کنم چاک به کوی تو گریبانی چند
روزگاری زده ام دست به دامانی چند
جز دل من که خورد زخمه از آن کاکل و زلف
نشنیده است کسی گوئی و چوگانی چند
در لگدکوب بتان خاک دلم رفت بباد
چه کند یک ده ویرانه و سلطانی چند
در سیه سلسله دل های غریبش گوئی
شب قدر است و بهم جمع پریشانی چند
بود آرامگه گوهر پاک تو شود
دیده از قطره بر انگیخته عمانی چند
خط و چاه زنخ و لعل لبش دانی چیست
ظلماتی و در او چشمه حیوانی چند
نتوان برد دل از غمزه ترکان یغما
کز سپاه مژه دارند نگهبانی چند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی خود به معشوق سخن میگوید. به تصویر کشیدن درد و رنجی که از جدایی و فراق معشوق میکشد، از احساسات عمیق و عذابهای روحیاش حکایت میکند. شاعر اشاره میکند که فقط دل او از زیباییهای معشوق آسیب دیده و هیچکس دیگر این حال او را درک نمیکند. او همچنین به سرنوشت و وضعیت خراب دل و احساسات خود پرداخته و به شب قدر و جمع آوری پریشانی اشاره میکند. در نهایت، شاعر میگوید که زیباییها و دلبستگیهای معشوقش به قدری قوی هستند که نمیتواند از غمزهها و دلرباییهای او دل بکند.
هوش مصنوعی: به خاطر تو و عشقام، مدتی طولانی است که به یاد تو دست به دامان شدهام و از شوق نزدیکی به تو، خود را آماده کردهام.
هوش مصنوعی: هیچ کس جز دل من از زخمها و جراحتهایی که این مو و زلف زیبا به من زده، خبر ندارد. گویی که این درد و رنج را تنها من تجربه کردهام و دیگران از آن بیخبر هستند.
هوش مصنوعی: در اثر پایمال شدن عشق و زیباییهای دل، همه چیز به باد رفته است. چه جای تعجب دارد که یک ده خراب شده و چند پادشاه به چه درد میخورند؟
هوش مصنوعی: در دلهای نا آشنا و غمگینش، انگار شب قدر فرا رسیده است و پریشانیها به طور نامنظم و پراکنده دور هم جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر جایی که جوهر ناب تو حضور دارد، آرامش باشد، آنگاه دیدهها به وسیلهٔ اندکی آب، به شگفتی و تحرک میآیند.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت چهره یک زن اشاره دارد. خطوط و نشانههای روی صورت او به گونهای است که نهتنها زیباییاش را نمایان میکند بلکه باعث ایجاد جذابیت بیشتری نیز میشود. در اینجا به نظر میرسد این ویژگیها به دنیایی پررمز و راز اشاره دارند که در آن زندگی و سرزندگی به وضوح حس میشود. به طور کلی این تصویرگری نمایانگر یک زیبایی عمیق و زنده است.
هوش مصنوعی: دل را نمیتوان از جذبه چشمهای دختران زیبای یغما دور کرد، چون این چشمها مانند سپاهیانی هستند که با مژههایشان حفاظت میکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منم امروز حدیث تو و مهمانی چند
پاره از دیده و دلها همه بریانی چند
هر زمان کاتش سودای تو افزود عشق
جای خاشاک بر آتش فگند جانی چند
دی سوی سوختگان دید و گفتی که که اند
[...]
می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند
چند ریزی به خطا خون مسلمانی چند
کشور حس بتان کرد پریشان سر زلف
که نخوردند غم حال پریشانی چند
رفته پیکان تو در سینه و خون آمده گیر
[...]
ای لبت کام دل بیسروسامانی چند
کاکلت حلقهٔ سودای پریشانی چند
کوکب سعدی و منظور سبک روحانی
قدر وصل تو چه دانند گران جانی چند
لذّت شربت دیدار نکو می داند
[...]
پرده برداشته ام از غم پنهانی چند
به زیان می رود امروز گریبانی چند
زان ضعیفان که وفا داشت درین شهر اسیر
قفسی چند بجا مانده و زندانی چند
سر و سامان سخن کردن این جمعم نیست
[...]
چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟
زلف جمع آر که جمعند پریشانی چند
گلرخان محنت نایافت بیابند مگر
یک نفس چاک ببینند گریبانی چند
آن که آماده کند پردهٔ نا کرده گناه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.