دل که افتاده آن زلف سیه و آن ذقن است
بر نیاید اگر این چاه و اگر آن رسن است
من و از دایره خط تو امید خلاص
چون نکو می نگرم قصه مور و لگن است
صبر کوتاه کنم از خم به سبو به که کشم
باده از خون دل خویش که دست ودهن است
رهش افتاد به زلف تو دل و بار افکند
هر کجا شام شد آن جا به غریبان وطن است
گفتی آن توبه چون سنگ تو چون شد که شکست
چکنم ساغر می شیشه خاراشکن است
من کنم سینه و او سنگ اگر انصاف دهی
در میان مرحله ها فرق من و کوهکن است
خون من ریز و میندیش ز دیوان حساب
کآنچه در هیچ حسابی نبود خون من است
ذکر می خوردن یغما نه همین شحنه شنید
داستانی است که افسانه هر انجمن است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عاشقانهای غمانگیز سخن میگوید که دلش به زلف سیاه محبوب و دقت بر روی آن است. او احساس میکند که هر کجا برود، قلبش در چنگ زلف محبوب گرفتار است. شاعر از انتظار و دلنگرانی خود درباره عشق و دردهایی که از آن ناشی میشود، مینویسد و عنوان میکند که این عشق باعث رنج و عذاب او شده است. او به توبهاش اشاره میکند که مانند سنگ شکسته است و از مشکلاتی که با آن مواجه میشود، میگوید. در پایان، او به این نکته اشاره دارد که هر کس داستانهای عشق را نمیداند، نمیتواند عمق احساسات عاشقانه را درک کند. این شعر، تلاشی برای بیان احساسات عمیق و درد عشق است.
هوش مصنوعی: دل که به زلف سیاه و چانه زیبایی افتاده است، اگرچه در چاهها و بندها گیر کند، همچنان نمیتواند از عشقش دست بردارد.
هوش مصنوعی: من به خط کار تو امیدوارم که روزی رهایی یابم، چون وقتی به زندگی و داستان مورچگان و لگن نگاه میکنم، احساس میکنم که دامنهٔ مشکلاتم محدود شده است.
هوش مصنوعی: صبر میکنم که کمی از شراب در ظرف بریزم؛ بهتر است این کار را بکنم تا اینکه بخواهم از دل خودم خون بجوشانم و آن را بنوشم.
هوش مصنوعی: دل به زلف تو افتاد و بار خستگیاش را در هر جایی که شب شد، روی غریبان وطن گذاشت.
هوش مصنوعی: تو گفتی که توبهات مانند سنگ است، اما الان معلوم شده که چطور شکسته است. حالا من باید چه کار کنم، چون ساغر شراب مانند شیشه است و به راحتی میشکند.
هوش مصنوعی: من میکوشم تا دل را بشکافم و او سنگی است که در برابر من قرار دارد. اگر انصاف بدهی، در این مسیر سخت، تفاوت من و کسی که در دل کوه کار میکند روشن است.
هوش مصنوعی: من به خاطر خونم نگرانی نداشته باش و به حساب و کتابهای انسانی فکر نکن، چرا که چیزی که فراتر از هر محاسبهای وجود دارد، در واقع خون من است.
هوش مصنوعی: گوش دادن به داستانی که دربارهٔ میخوردن یغما میگویند، تنها شایعهای است که در هر جمعی نقل میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باد صبح است که مشاطه جعد چمن است
یا دم عیسی پیوند نسیم سمن است
نکهت نافه مشگ است نه نافه است نه مشگ
اثر آه جگر سوخته ای همچو من است
نفس سرد گرم رو از بهر چراست؟
[...]
یارب این بوی خوش سنبل و گل با سمن است
یا نسیمی ز سر چار سوی یاسمن است
یا بخور کله تافته شمشاد است
با بخار رخ افروخته نسترن است
مگر این موسم خندیدن باغ ارم است
[...]
دوش آمد بَرِ من آنکه شب افروز منست
آمدن باری اگر در دو جهان آمدنست
آنکه سرسبزی خاکست و گهربخش فلک
چاشنی بخش وطنهاست اگر بیوطنست
در کف عقل نهد شمع که بِستان و بیا
[...]
یا رب این نکهت جانپرور مشک ختن است
یا دم غالیه زلف دلارام من است
نفس روح فزا میدمد از طرف چمن
یا صبا لخلخه جنبان گل و یاسمن است
این چه باد است که برخاست بفراشی باغ
[...]
تا ز مشک ختنت، دایره بر نسترن است
سبزهٔ خط تو آرایش برگ سمن است
از دل مشک و سمن گرد برآورد، زرشک
گرد مشک تو که برگرد گل و نسترن است
زره جعد تو را حلقه مشکین گره است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.