در کوی توام جنگ است هر روز به دشمنها
ایشان ز شمار افزون اما من و دل تنها
بر ناوک دلدوزت قربان نه منم تنها
چون من به سر کویت درباخته جان تنها
گلگشت چمن خواهی بر من چو صبا بگذر
تا در قدمت ریزم گل از مژه دامنها
تا قبضه شمشیرت از خونِ که آلاید
بر نطع هوس خلقی افراخته گردنها
چون پای نهی بوسم راه تو که از حسرت
در گام نخستین نعل انداخته توسنها
گل را ندهد هرگز آب این همه رنگینی
از تاب رخت آتش افتاده به گلشنها
تا شاهد مهرت را نبْوَد غم ِ دلتنگی
در خانهٔ دل کردم از تیر تو روزنها
اسرار غمش گفتم در سینه نهان دارم
رسوای جهانم کرد این رنگ پریدنها
یغما چه غم ار عالم دشمن شود از مهرش
چون دوست نکوخواه است غم نیست ز دشمنها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از جنگ و جدال در عشق سخن میگوید. او خود را در برابر دشمنانی میبیند که تعدادشان بیشتر از اوست، اما دل او تنها و درگیر عشق است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و از سختیهای عشق و قربانی شدن در راه او سخن میگوید. از زیباییهای ارادت به معشوق و احساسات عمیق خود، مانند بوسیدن قدمهای او و به یاد آوردن محبتش، یاد میکند. او همچنین به غم و تنهایی ناشی از دوری معشوق اشاره میکند و اینکه این عشق، او را به رسوایی کشانده است. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق دوستان درستکار، از خشم دشمنان بیاهمیتتر است و در عشق واقعی، درد و مشکلات قابل تحمل خواهد بود.
هوش مصنوعی: هر روز در مسیر تو جنگی به راه است و دشمنان بسیار زیادی به شمار آنها افزوده میشود، اما من و دل تنهایم.
هوش مصنوعی: من فقط من نیستم که برای عشق تو قربانی شوم؛ بلکه خیلیها مانند من در مسیر محبت تو جان خود را فدای حضور در کنار تو کردهاند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در میان چمنزار قدم بزنی و احساس خوبی داشته باشی، مثل نسیم صبحگاهی بر من بگذر تا من از محبت تو، گلها را از چشمانم بر دامن تو بریزم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که شمشیرت به خون کسی که به خاطر هوس دیگران کشته شده، آلوده نشود، سرها را بالا نگهدار.
هوش مصنوعی: زمانی که پاهایت را بر زمین میگذاری، من راهت را بوسه میزنم، زیرا از حسرت اینکه در قدم اول، نعلها به سوی توسنها افکنده شده است.
هوش مصنوعی: به هیچ وجه نمیتوان به گل آب نداد، چون زیبا و رنگین بودن آن ناشی از جذابیت و ظرافت چهره توست که همچون آتش در دل باغها میدرخشد.
روزن: پنجره، دریچه
هوش مصنوعی: غصهها و رازهای دلنگرانکنندهام را در دل نگه داشتهام، اما همین حالا باعث شدهام که در دنیا معروف و رسوا شوم. این رنگ باختنها و بیحال شدنها، مرا به آزار و دردسر انداخته است.
هوش مصنوعی: اگر دنیا با دشمنی روبهرو شود، غم و اندوهی نیست، زیرا دوستی که دلسوزی و محبت او را احساس میکنیم، موجب خوشحالی ماست و وجود دشمنان نمیتواند دل ما را افسرده کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بلبل جان چونی اندر قفس تنها
تا چند درین تنها مانی تو تن تنها
ای بلبل خوشالحان زان گلشن و زان بستان
چون بود که افتادی ناگاه به کلجنها
گویی که فراموشت گردیده درین گلخن
[...]
گر دسترسی نبود بر دامن گلشنها
از خون مژه ما را گلشن شده دامنها
تنها نه همین دلها آسوده به درگاهت
دارند همه جانها در کوی تو مأمنها
بیبار جفا باری در کوی تو ننشستم
[...]
ای طایر قدوسی بر تن متن و تنها
داری پس ازین زندان بر عرش نشیمنها
با زاغ سیه بودی یکچند درین مجلس
با روح قدس پری زین بعد به گلشنها
از خوف توان رستن در مردن حیوانی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.