شکستم عهد شیخ خانقه را
ثوابی چشم دارم این گنه را
نخستین شب که بستم عهد زلفش
به خود میدیدم این روز سیه را
گهی مشغول زلفی گاه کاکُل
چو سلطانی که آراید سپه را
بگردان جام می تا دور گردون
نگرداند دگر خورشید و مه را
ندانی یوسف حسنت کجا شد
ز من بشنو ز چه بشناس ره را
فکندش چرخ در چاه زنخدان
برآکند از خس و خاشاک چه را
نخواهم منصبی جز آنکه باشم
کمین فراشکی آن پادشه را
گهی پاشم ز مَشک دیدگان آب
گه از مژگان بروبم خاک ره را
هلالی بر دمد از برج خورشید
چو بر رخ بشکنی طرف کله را
ز ترک چشم او یغما همان به
نگهداری به پاس دل نگه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عهدی که با معشوق بسته صحبت میکند و میگوید که این عهد را شکسته و از عواقب آن آگاهی دارد. او به یاد میآورد که در اولین شب عهد بستن، به بدبختیهای امروز فکر میکرد. شاعر بین مشغلهها و زیباییهای معشوق، مانند یک پادشاه که در حال آمادهسازی سپاهش است، گرفتار شده است. او در آرزو دارد که هرگز روزی نرسد که خورشید و ماه دیگر نتابند. شاعر همچنین به معشوق خود، که به یوسف تشبیه شده، اشاره میکند و میگوید که او به کجا رفته است. در پایان، شاعر فقط میخواهد کمکی باشی برای پادشاه عشق و در عین حال از زیباییهای معشوق و تأثیر نگاه او بر خود میگوید.
هوش مصنوعی: من پیمان و قولی که با شیخ خانقه داشتم را شکستم، اما امیدوارم که به خاطر این خطا، پاداشی را که از چشمم انتظار دارم به دست آورم.
هوش مصنوعی: در اولین شبی که به یارم عهد و پیمان بستم، در آن زمان نمیدانستم که روزگار چنین تلخی در انتظارم است.
هوش مصنوعی: گاه درگیر زلف یار است و گاه به زیبایی خود میپردازد، مانند پادشاهی که نظامیانش را ساماندهی میکند.
هوش مصنوعی: سعی کن از زندگی لذت ببری و از خوشیهای آن بهرهمند شو، زیرا ممکن است روزی دیگر فرصت این لذتها به دست نیاید.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی یوسف زیباییات از من کجا رفته است، پس گوش بده تا بفهمی چطور باید راه را بشناسی.
هوش مصنوعی: چرخ زمان او را به چالهای افکند و در آنجا چهرهاش را با زبالهها و خاک پر کرد.
کمین فراشک یعنی کهترین و کمترین خدمتکار، فراش یعنی خدمتکار که در اینجا فراشک مصغر آن است.
هوش مصنوعی: گاهی از شدت اشک، چشمانم را میپوشانم و گاهی با مژگانم خاک راه را میزنم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و جذابیت هلالی اشاره دارد که در آسمان به صعود میپردازد و آن را با درخشندگی و جذبهی خورشید مقایسه میکند؛ مانند نوری که از چهرهای زیبا و دلنشین میتابد. هلالی که در آسمان میدرخشد میتواند یادآور تازگی و طراوت جوانی باشد.
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی و جذابیت چشمهای او، بهتر است که دل را از آنچه که میبیند، محافظت کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسست این نام و این اورنگ شه را
که دارد در شبستان چون تو مه را
زناشویی بههم خورشید و مه را
رحم بسته به زادن صبحگَه را
سؤالی کرد آن دیوانه شه را
که تو زر دوست داری یا گنه را
چو از قومی یکی، بیدانشی کرد
نه کِه را منزلت مانَد نه مِه را
شنیدستی که گاوی در علفخوار
بیالاید همه گاوانِ ده را
چو این اندیشه محکم گشت شه را
نوید خواستگاری داده مه را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.