گنجور

 
یغمای جندقی

گم کنم در راه حی از گریه گفتم پی در آب

چشم تا برهم زدم یکباره گم شد حی در آب

محمل از رفتار ماند، ای آه مشعل بر فروز

تا ببینم ناقه از اشک که دارد پی در آب

دور کن دور از دلم دست آستین از دیده ام

تا نسوزی هان در آتش تا نیفتی هی در آب

گر به ظلمت شد خضریامن به دیر اندر چه عیب

نقش خود دیدیم هر یک من در آتش وی در آب

من نه مرد مسجدهم زاهد، نه مرد میکده

زیست در آتش کجا ماهی، سمندر کی در آب

بیندم هر که این تن لاغر میان آه و اشک

رفته گوید مو در آتش رسته گوید نی در آب

آنچه من دیدم ز آه و اشک خود یغما ندید

نوح و ابراهیم هرگز، نی در آتش نی در آب

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
یغمای جندقی

خضر پنداری نهانی کرده قدری می در آب

ورنه کی بودی بقای زندگانی کی در آب

نیستم ماهی، سمندر نیز، لیک از چشم ودل

رفت ایامم در آتش، گشت عمرم طی در آب

مردم چشم مرا گرخانه ویران شد چه شد

[...]

آشفتهٔ شیرازی

کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب

ترسم ای لیلی کزین طوفان شود گم حی در آب

عکس جام و ساقی و می شد عیان در آب صاف

میتوانی جست ای مخمور مفلس پی در آب

برق آه نائی اندر نیستان افتاد دوش

[...]

بلند اقبال

جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب

ماهیان را کرد بریان عکس روی وی درآب

در دل وچشم من از یاد میان وقد او

کرده موئی جا در آتش رسته گوئی نی در آب

در دهانم آب شد لعل لب دلبر بلی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه