مهدی اسماعیلی رخ در ۳ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۶:
سعی کردم تکمیل کنم شعر را
مهدی اسماعیلی رخ
--------
حالم از شرح غمت افسانهایست
چشمم از عکس رخت بتخانهایست
هر کجا بدگوهری در عالمست
در کنار آنچنان دردانهایست
بر امید زلف چون زنجیر تو
ای بسا عاقل که چون دیوانهایست
گفتم او را این چه زلف (ی پُر خم است )
گفت هان فیالجمله در ( آن شانهایست )
از لبش یک نکتهای ( بحری مراست )
وز خمش یک قطرهای پیمانهایست
با فروغ آفتاب حسن او
شمع گردون کمتر از پروانهایست
نازنینا رخ چه میپوشی ز من
آخر این مسکین کم از بیگانهایست
از بت آزر حکایتها کنند
بت خود اینست از ( برش بتخانهایست )
دل نه جای تست آخر چون کنم
در جهانم خود همین ویرانهایست
این نه دل خوانند کین ( سان شرحه است )
این نه عشق است از ( جفا الوانهایست )
#سعدی
مهدی اسماعیلی رخ در ۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶:
تا شاهد مهرت را نبود غم دلتنگی
مهدی اسماعیلی رخ در ۲ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸: