گنجور

 
نورعلیشاه

گر دسترسی نبود بر دامن گلشن‌ها

از خون مژه ما را گلشن شده دامن‌ها

تنها نه همین دل‌ها آسوده به درگاهت

دارند همه جان‌ها در کوی تو مأمن‌ها

بی‌بار جفا باری در کوی تو ننشستم

در راه وفا کردم هرچند نشیمن‌ها

گر دانه از کشتت دل چید مرنجانش

کز آه شررباری سوزد همه خرمن‌ها

خصم ار همه شب پوشد زانجم چو فلک جوشن

آه سحری چون تیر بشکافته جوشن‌ها

ناگشته همان طالع مهر سحری کآیند

در کوی تو شب‌خیزان چون ذره ز روزن‌ها

چون نورعلی ما را گردیده به دل روشن

با پرتو آن بستیم چشم از همه روشن‌ها

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شمس مغربی

ای بلبل جان چونی اندر قفس تن‌ها

تا چند درین تنها مانی تو تن تنها

ای بلبل خوش‌الحان زان گلشن و زان بستان

چون بود که افتادی ناگاه به کلجن‌ها

گویی که فراموشت گردیده درین گلخن

[...]

یغمای جندقی

در کوی توام جنگ است هر روز به دشمن‌ها

ایشان ز شمار افزون اما من و دل تنها

بر ناوک دلدوزت قربان نه منم تنها

چون من به سر کویت درباخته جان تن‌ها

گلگشت چمن خواهی بر من چو صبا بگذر

[...]

صفای اصفهانی

ای طایر قدوسی بر تن متن و تن‌ها

داری پس ازین زندان بر عرش نشیمن‌ها

با زاغ سیه بودی یکچند درین مجلس

با روح قدس پری زین بعد به گلشن‌ها

از خوف توان رستن در مردن حیوانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه