گنجور

 
یغمای جندقی

طراز خرمی نوشد جمال نوبهاران را

سرود خارکن برخاست جا بر جا هزاران را

نگر بی‌پرده روی گل برافکن برقع ساقی

ایاغ لاله بین بر کف صلازن باده‌خوار‌ان را

خورد خون دلم ور زار گریم مغتنم داند

حریف باده آری دوست دارد روز باران را

بر ابروی تو از هر طاق و منظر دیده‌ای بینم

چو بر شکل مه نو چشم حسرت روزه‌دار‌ان را

ز اشکم در خروش آمد دل سنگش عجب نبود

که آرد در فغان سیل بهاری کوهساران را

برهنه پای می‌پویم رهی کز سهم پی ریزد

بجای نعل صرصر تک سمند شهسواران را

گریز دل همی یاد آرم از مژگان خون‌ریز‌ش

چو صیدی در میان بینم صف خنجر‌گذار‌ان را

از آن چشمان خواب‌آلوده شبها شد که بیدارم

تو ای اختر گواهی، دیده شب زنده‌دار‌ان را

ز شر کین اعدا ایمنم یغما دریغ ایزد

هم ار کردی کفایت خیر مهر دوستداران را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

گذشت از حد خروش و گریه ابر نوبهاران را

کجا دانست یارب درد و داغ دل فگاران را

مبار ای ابر روز گشت آن چابک سوار آخر

که دیده بر ره است از دیرباز امیدواران را

ازین عشق جگرخواره چه دارم چشم بهبودی

[...]

امیرعلیشیر نوایی

ز ابر تیره برقی جست طرف کوهساران را

که روشن کرد هرسو شمع گل‌های بهاران را

چو نرگس جام زر بگرفت و لاله ساغر یاقوت

صلای باده زد مرغ چمن پرهیزگاران را

تو نیز ای پیر دیر اندر چنین فصلی به سرمستی

[...]

هلالی جغتایی

بروز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را

که یاران در چنین روزی بکار آیند یاران را

عجب خاری خلید از نو گلی در سینه ریشم!

که برد از خاطر من خار خار گل عذاران را

ز ناز امروز با اغیار خندان میرود آن گل

[...]

صائب تبریزی

ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را

که افزاید رسایی از گره در رشته باران را

ز طوفان پنجه مرجان نگردد بحر را مانع

کجا ساکن کند دست نوازش بی قراران را؟

به قدر سعی، از مقصود هر کس بهره ای دارد

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
فیاض لاهیجی

کتابت کی تواند داد داد بیقراران را

سحاب خشک حسرت می‌دهد مشتاق باران را

چه شد دیریست کز زلف بتان بویی نمی‌اری

به امیدی نشاندی ای صبا امیدواران را

نمک دارد که بعد از انتظار غم ز دل بردن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه