نه آن دیبای گلناری است بر سرو خرامانش
که دست خون ناحق کشتگان بگرفته دامانش
سپاه خط مگر بر کشور حسنش شبیخون زد
که بر گیسو شکست افتاد و بر گردید مژگانش
سراپا خاکیان مستند یا مخمور پنداری
بنای آدم از لای ته خم بود بنیانش
میارا بر به مشکین طره ترسم ظالمی گوید
که بگرفته است دود آه مظلومان گریبانش
وجودم هندوی خال غلامی شد که می روید
به جای سبزه خط یوسف از چاه زنخدانش
نه زاهد بهر پاس دین ننوشد می از آن ترسد
که گردد آشکارا وقت مستی کفر پنهانش
ز می تائب شد اما پاس عهد توبه کی دارد
لب یغما که با پیمانه عمری بود پیمانش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی و توصیف حالات انسانی و طبیعی میپردازد. او از زیباییهای ظاهری و لطافت گل، و همچنین از زخمها و سیاهیهای اجتماعی و انسانی میگوید. دیبای گلناری به عنوان نمادی از زیبایی و عشق معرفی میشود که تحت تأثیر ظلم و ستم قرار دارد. شاعر همچنین به حالت مستی و غفلت اشاره دارد و اینکه برخی افراد به خاطر ترس از حقیقت و آشکار شدن کفر واقعی خود، از نوشیدن مشروب خودداری میکنند. در نهایت، شاعر به پیوندهای عاطفی و پیمانها اشاره میکند که در زندگی بشری اهمیت زیادی دارند. این شعر به تعارضهای درونی انسان، زیبایی و زشتی، و واقعیتهای اجتماعی میپردازد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آن زیبایی و جذابیت ظاهری، همچون پارچهای زیبا و گلدار، بر روی قامت راست و باشکوهی قرار ندارد که دستهای آلوده به خون افراد بیگناه آن را گرفته باشند. به عبارت دیگر، زیبایی واقعی نمیتواند با خون و ظلم بیگانگی داشته باشد و نمیتواند از درون چنین وضعیتی سرچشمه بگیرد.
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که لشکری به سرزمین زیباییاش حمله کرده باشد که موهایش در هم ریخته و مژگانش به حالت افتاده درآمده است؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که انسانها تماماً از خاک و مواد زمین تشکیل شدهاند و ممکن است به نظر برسد که حتی شکل و ساختار آنها به صورت تصادفی و از دنیای مادی به وجود آمده است. در واقع، اشاره به این دارد که وجود انسان از عناصر خاکی است و به نوعی به حالت مستی و غفلت از حقیقت زندگی دلالت میکند.
هوش مصنوعی: نیاورید بر موهای مشکیات، که میترسم ظالمی بگوید که بخار و دود آه مظلومان، گریبان او را گرفته است.
هوش مصنوعی: وجود من به مانند هندویی است که به درخت زینت بخش غلامی میماند. این غلام در جایی که باید سبز باشد، نشانهای از زیبایی یوسف را با خود دارد که از چاه زنخدانش میروید.
هوش مصنوعی: زاهد به خاطر حفظ دینش شراب نمینوشد، زیرا از این میترسد که در زمان مستی، کفر و بیدینیاش به وضوح نمایان شود.
هوش مصنوعی: اگرچه از می نوشیدنی توبه کرده است، اما وفای به عهد توبه را ندارد. لب یغما (یعنی کسی که مینوشد) با پیمانهای که در طول عمرش با آن پیمان بسته، همواره در تعهد باقی نمانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟
به بستان جامهٔ زربفت بدریدند خوبانش
منقش جامههاشان را کهشان پوشید فروردین
فرو شست از نگار و نقش ماه مهر و آبانش
همانا با خزان گل را به بستان عهد و پیمان بود
[...]
نبرده بوالحسن کافاق آباد است ز احسانش
علی کز همت عالی بزیبد تخت کیوانش
چو اندر بزم بنشیند همی ماه سما دانش
چو اندر صف بخواهد کین همی پیل دمان خوانش
نیاید روز کوشیدن برابر چرخ و کیوانش
[...]
سخا زریست کز همت زند رای تو بر سنگش
سخن نظمی است کز معنی دهد رای تو سامانش
ازین اندک هنر خاطر همی امید بگسستم
چو در مدح تو پیوستم هنر دیدم فراوانش
مرا دانی که آن باید که هر کو نیک شعر آید
[...]
همی جویم نگاری را که دارم چون دل و جانش
همی خواهم که یک ساعت توانم دیدن آسانش
اگر پیمان کند با من منم در خط پیمانش
وگر فرمان دهد بر من منم در بند فرمانش
نهاد اندر سرم ابری که پیدا نیست بارانش
[...]
دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش
هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش
پریرویی که چون دیوست بر رخسار زلفینش
زره مویی که چون تیرست بر عشاق مژگانش
به یک دم میکند زنده چو عیسی مرده را زان لب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.