یار گماشت بر سرم هجر خردربای را
از سر من که جز خدا واکند این بلای را
عاشق تیرهروز را تا ز نظر نیفکند
به که نصیحتی کنی نرگس سرمهسای را
چین به جبین مزن اگر پیش تو آمدم که من
با دم سرد میروم گرمنکرده جای را
بسکه به حال زار من گریهٔ زار زار کرد
قطرهٔ اشک هم نماند دیدهٔ دجلهزای را
مفت به چشم کس کند جلوه کجا نگار ما
کز پس ناز خواهد از آینه رونمای را
از دم صبح وا شود غنچه اگر تو را دلی است
خیز و غنیمتی شمر این دم دلگشای را
لطف تو شاه من اگر شامل حال من شود
جام جهاننما کند کاسهٔ این گدای را
حوصلهٔ تنگ تا کجا ضبط نفس که طالعم
کرده نصیب دوریِ حوصلهآزمای را
عمزدهٔ زمانهام هیچ زیان نمیشود
گر تو به کار من کنی غمزهٔ غمزدای را
چاره نمیتوان نمود هست برادری به هم
دلبر بیوفای را عمر گریزپای را
بیغم عشق آنکه مرد هیچ سعادتی نبرد
خوردن استخوان او جغد کند همای را
آه که آه آه من مینرسد به ماه من
آه که نیست چارهای طالع نارسای را
گر نوزیدی ای صبا بر سر زلف یار ما
پس ز کجا گرفتی این بوی جنونفزای را
یار چو دید حال من خندهٔ قاهقاه زد
آه مگر بدارد این گریهٔ هایهای را
لخت دل و جگر مرا ساز معاش روز و شب
طالع برگ عیش کو عاشق بینوای را
واقف پر گناه هم بر در توست ملتجی
ای به در تو التجا فاسق و پارسای را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای سر نامه نام تو عقل گره گشای را
ذکر تو مطلع غزل طبع سخن سرای را
آینه وار یافته یکنظر از جمال تو
دل که فروغ میدهد جام جهان نمای را
نسخه ی سحر سامری کاغذ توتیا شود
[...]
حوصله کو که دل دهم عشق جنون فزای را
سلسله بگسلم ز پا عقل گریزپای را
کو دلی و دلیرئی کز پی رونق جنون
شحنهٔ ملک دل کنم عشق ستیزه رای را
کو جگری و جراتی کز پی شور دل دگر
[...]
ای ز تو قوت بیان نطق سخن سرای را
وی ز تو عقده ها بدل عقل گره گشای را
در طلب تو چون کند طی مکان عشق دل
هم سفری کجا رسد عقل شکسته پای را
محمل راه عشق را دل زفغان درای شد
[...]
گر به سخن درآورم عشقِ سخنسرای را
بر بر و دوش، سر دهی گریهٔ های و های را
گل به خزان شکفته شد؛ وین دل بسته وا نشد
در بن ناخن است نی، بختِ گره گشای را
نی ز رهی خبر دهم؛ نی به دلی اثر کنم
[...]
ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را
رشته آه در گره فکر گرهگشای را
سرو ریاض مغفرت آه ندامت است و بس
تا به که مرحمت کند عشق تو این لوای را
تا نکند سعادتش مست غرور، قسمتت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.