گنجور

 
واقف لاهوری

نیم غمگین دل و دین صبر و طاقت گر رمید از من

به این شادی که باری خاطری یار آرمید از من

به تلخی مردم و هرگز نگفت آن لب‌شکر گاهی

کجا رفت آنکه گاهی زهرچشمی می‌چشید از من

به ایمای عجب آن ابروی مردانه می‌گوید

که بهر قفل هر مشکل توان جستن کلید از من

چه کردی ای فلک از آستانش دورم افکندی

گه و بیگاه فریادی به گوشش می‌رسید از من

به بیدادی که آن کافر مرا کشت است می‌ترسم

که در محشر برانگیزد به یک عالم شهید از من

تجارت‌پیشهٔ عشقم زیان از سود نشناسم

سروسامان به اندک عشوهٔ بتوان خرید از من

چو رنگ و بوی گل با یار در یک پیرهن بودم

کنونم بر سر افشاند آستین دامن کشید از من

خلاف عادت آن مه روی می‌پوشد ز من واقف

خدا ناخواسته او را مگر چشمی رسید از من

 
 
نامبردگان شاهنامه
بابافغانی

بمن هر کس که روزی یار شد دامن کشید از من

که جز درد و بلای عاشقی چیزی ندید از من

بود بر هر سر ره دردمندی واقف حالم

که در عشق و جنون بر هر دلی دردی رسید از من

نگردد رام اگر چون سگ دهم جان در وفاداری

[...]

میلی

محبت ز اضطراب دل، پشیمانی کشید از من

گر از من راست پرسی، عشق روز خوش ندید از من

رضی‌الدین آرتیمانی

مه نامهربانم بی‌گنه دامن کشید از من

چه بد کردم، چه بد رفتم، چه بد گفتم چه دید از من

سخن میرفت از بیگانگان، از خویشتن رفتم

باین ترتیب درس آشنائی را شنید از من

بخود بیگانه‌تر امروز دیدم آن ستمگر را

[...]

نظیری نیشابوری

بسی الطاف و احسان کرد حیرانم چه دید از من

گلم را خود سرشت و عشق خود را آفرید از من

عنایت‌های پنهانیش را گویم معاذالله

به جز از دیگری یوسف که نتوانی خرید از من

خیال او لبالب کرد بیرون و درونم را

[...]

عرفی

خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از من

تغافل از تو می بارید و حسرت می چکید ازمن

خوش آن ساعت که هرگز بر مراد ما نبود، اما

نصیحت های بی تابانه گاهی می شنید از من

خوش آن غیرت که می افزود بیدادش اگر گاهی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه