زهی سرحلقهٔ کاکل کمندان
گرفتار کمندت صید بندان
به رعنایی دوبالا قدت از سرو
به زیبایی ز گل رویت دوچندان
لبی داری چو شکر حرف چون زهر
تنی داری چو سیم و دل چو سندان
چه گویم از در گوش تو ای ماه
بود سرحلقهٔ اختربلندان
بر خوبان مگو از لاله و گل
که نپسندند این را خودپسندان
چرا هر لحظه جانان میگزی لب
که شیرینی ضرر دارد به دندان
مرا با درد خود مردن ازان به
که جویم چاره از نادردمندان
تو بیدردی چه گویم با تو زین درد
نمیفهمی زبان دردمندان
دل ما بشگفد آن روز واقف
که گردد غنچهٔ تصویر خندان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.