گنجور

 
واقف لاهوری

به کف پیمانه گل بر سر چه‌ها رنگ حنا دارد

نگار من برای غارت هوشم چه‌ها دارد

به این ضعفم خیال سروی رعنای به پا دارد

جوان‌بخت است آن پیری که در دست این عصا دارد

جدایی دیده‌ام هر جزو من درد جدا دراد

همان مانند من مجموعهٔ دردی کجا دارد

به بستر هر که افتد سر ز بالین برنمی‌دارد

دیار دردمندانش عجب آب و هوا دارد

چرا باید تغافل کرد خوش‌چشمان مشتاقی

که با صد آرزو چشم نگاهی از شما دارد

ز کس حرف وفای او مرا باور نمی‌آید

من او را آزمودم حاش‌لله کی کجا دارد

چو آن تیری که از ترکش جدا افتاده گم گردد

فلک زین‌سان مرا از دشنهٔ یاران جدا دارد

ز درد مفلسی از ما صدای برنمی‌خیرد

خوشا احوال نی با وصف بی‌برگی نوا دارد

بیفکن قرعهٔ فالی ببین ای همنشین تا من

کنم فکری به حال خود اگر دردم دوا دارد

دلم خون گشت او نامد به سروقت دلم واقف

نمی‌دانم نگار من کجا پا در حنا دارد

 
 
نامبردگان شاهنامه
خواجوی کرمانی

چه بادست اینکه می آید که بوی یار ما دارد

صبا در جیب گوئی نافه ی مشک ختا دارد

بطرف بوستان هر کس بیاد چشم میگونش

مدام ار می نمی نوشد قدح بر کف چرا دارد

چو یار آشنا از ما چنان بیگانه می گردد

[...]

ناصر بخارایی

تمتع از وصال زلف مشکینت صبا دارد

که در کویت هوائی گشت و زلفت را هوا دارد

تماشا را خوشست ای گل ز چشمم گوشهٔ آبی

اگر سرو سرافراز تو میلی سوی ما دارد

سر زلف تو رفت از سرکشی بر باد و از فتنه

[...]

کلیم

کند گر آرزوی دیدنت آیینه جا دارد

که از خورشید رویت در برابر رونما دارد

ندارد بزم میخواران به غیر از ما تنگ‌ظرفی

صراحی بر رخ هرکس که می‌خندد به ما دارد

نویسم نامه و از بس که خون می‌گریم از هجرت

[...]

صائب

ندیدم یک نفس راحت ز حس ظاهر و باطن

چه آسایش در آن کشور که ده فرمانروا دارد؟

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
واعظ قزوینی

نیند از احتیاط خصم، دنیا دیدگان غافل

چنار از سالخوردیها، زره زیر قبا دارد!

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه