تمتع از وصال زلف مشکینت صبا دارد
که در کویت هوائی گشت و زلفت را هوا دارد
تماشا را خوشست ای گل ز چشمم گوشهٔ آبی
اگر سرو سرافراز تو میلی سوی ما دارد
سر زلف تو رفت از سرکشی بر باد و از فتنه
هنوز آن هندوی سرگشته تا در سر چهها دارد
تو در یاری نمییاری که با یاران وفا داری
وفاداری همین باید که با یاران وفا دارد
ندارد ظاهراً صوفی، صفا از درد بیدری
خوشا جام می صافی که در باطن صفا دارد
فراغت ملک آسودهست و بیتشویش و این دولت
میسر نیست سلطان را که آن وصلت گدا دارد
همه تن چشم شد ناصر چو نرگس زانکه گر ناگه
ز مستی با خود آید، چشم بر روی شما دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به وصف زلف معشوق پرداخته و اشاره میکند که این beauty الهامبخش اوست. او از دوری و فراق میگوید و به وفاداری در دوستی اشاره میکند. همچنین، شاعر به تاثیرات محبت و شراب در روح و باطن انسان میپردازد و میگوید که آرامش و خوشبختی حقیقی در وصال با محبوب است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق و شهوت میتواند فرد را به حالتی عاطفی و شگفتآور برساند.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی از لطف و زیبایی گیسوان سیاه تو لذت میبرد، چرا که در کوچههای تو گشته و به زلفهایت عشق ورزیده است.
هوش مصنوعی: ای گل، تماشای تو برایم دلپذیر است. اگر در گوشهٔ چشمم آبی وجود داشته باشد و سرو بلندی که در نظر دارم، میل و رغبتش به سوی ما باشد.
هوش مصنوعی: موهای تو به خاطر لجبازی به باد رفته و هنوز آن معشوقه هندی که دچار گیجی و سردرگمی است، در دلش چه آرزوها و خیالاتی دارد.
هوش مصنوعی: تو در کمک به دیگران مهارت نداشتی، در حالی که باید با دوستانت وفادار باشی. وفاداری یعنی اینکه با دوستانت با صداقت و راستی رفتار کنی.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد صوفیها (مردان عرفانی) در ظاهر هیچ حسی از صفا و پاکی ندارند، اما جام می صاف (شراب) که درونش حقیقت صفا و خلوص وجود دارد، نشاندهندهی تجربهای عمیقتر و واقعیتر است.
هوش مصنوعی: آسودگی و آرامش در ملک برقرار است و هیچ گونه نگرانی وجود ندارد. این وضعیت خوشبختی برای پادشاهی ممکن نیست، زیرا آن اتصال و وصلت مخصوص فقرا است.
هوش مصنوعی: ناصر مانند نرگس تمام وجودش به چشم تبدیل شده است، زیرا اگر ناگهان از مستی به خود آید، نگاهش بر روی شما خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه بادست اینکه می آید که بوی یار ما دارد
صبا در جیب گوئی نافه ی مشک ختا دارد
بطرف بوستان هر کس بیاد چشم میگونش
مدام ار می نمی نوشد قدح بر کف چرا دارد
چو یار آشنا از ما چنان بیگانه می گردد
[...]
کند گر آرزوی دیدنت آیینه جا دارد
که از خورشید رویت در برابر رونما دارد
ندارد بزم میخواران به غیر از ما تنگظرفی
صراحی بر رخ هرکس که میخندد به ما دارد
نویسم نامه و از بس که خون میگریم از هجرت
[...]
ندیدم یک نفس راحت ز حس ظاهر و باطن
چه آسایش در آن کشور که ده فرمانروا دارد؟
نیند از احتیاط خصم، دنیا دیدگان غافل
چنار از سالخوردیها، زره زیر قبا دارد!
پس از عمری به رویم گر نگاهی کرد جا دارد
شهید زخم شمشیر تغافل اجرها دارد
فروغ آشناییها نگاه گرم استغنا
در این گلشن گل بیگانگی بوی وفا دارد
تغافلهای اول قاصد پیغام دلجویت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.