گنجور

 
واقف لاهوری

وصف لعل تو گفتنم هوس است

گهری چند سفتنم هوس است

می‌درم همچو گل گریبان را

که دو روزی شکفتنم هوس است

پنبه از گوش کرده‌ام بیرون

که ملامت شنفتنم هوس است

مژه جاروب کرده‌ام که به چشم

خار راه تو رفتنم هوس است

هوسی هست در دلم جانان

آن هوس با تو گفتنم هوس است

سر به بالین نهم مگر میرم

بی تو حاشا که خفتنم هوس است

واقف از دلبران نی‌ام ایمن

دل به جای [جایی؟] نهفتنم هوس است

 
 
نامبردگان شاهنامه
حافظ

حالِ دل با تو گفتنم، هوس است

خبرِ دل شِنُفتَنَم، هوس است

طَمَعِ خام بین که قِصهٔ فاش

از رقیبان نَهُفتَنَم، هوس است

شبِ قدری چنین عزیزِ شریف

[...]

جامی

راهت از دیده رفتنم هوس است

سر به راه تو خفتنم هوس است

هر شبی بر خیال مقدم تو

خانه دیده رفتنم هوس است

نیست سر دلم بجز هوست

[...]

فیض کاشانی

راز دل با تو گفتنم هوس است

خبر دل شنفتنم هوس است

بفرست از برت نسیم وصال

غنچه دل شکفتنم هوس است‏

با تویی خویشتن به خلوت انس

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
سعیدا

حرف آن لب شنفتنم هوس است

سخن از باده گفتنم هوس است

سر او را که اظهر است از شمس

باز در دل نهفتنم هوس است

چون صبا خاک راه جانان را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه