همچو دل در غم عشقت به من انبازی هست
سر کنم نغمهٔ دردی که همآوازی هست
هرزه پردازی دل سخت ملولم دارد
اندرین شهر بپرسند قفسسازی هست
به گرفتاری من نیستی ای مرغ چمن
شُکرها کن که تو را رخصت پروازی هست
آتش از خشم مزن سینهٔ صدچاک مرا
که درین کهنهقفس مرغ خوشآوازی هست
امشب از ناله دلم هست چو بلبل محفوظ
در پس پرده مگر گوش برآوازی هست
دید تا اشک مرا جست خیال تو ز چشم
نَتَوان بود در آن خانه که غمازی هست
ای که پرسی که تو را کرده ز جادو بیمار
غیر از آن چشم مگر هیچ فسونسازی هست
چه مناسب که شوم خود طرف مرغ سحر
تا چو دل در بغلم زمزمهپردازی هست
گو مکن سعی به ویرانی من همسایه
زانکه در خانهٔ من خانهبراندازی هست
چون مرا ره به درون نیست چه دل شاد کنم
من گرفتم که درِ دوست درِ بازی هست
این غزل گفته شد از فیض نظیری واقف
غیر من در پسِ این پرده سخنسازی هست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.