واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۷

وصف لعل تو گفتنم هوس است

گهری چند سفتنم هوس است

می‌درم همچو گل گریبان را

که دو روزی شکفتنم هوس است

پنبه از گوش کرده‌ام بیرون

که ملامت شنفتنم هوس است

مژه جاروب کرده‌ام که به چشم

خار راه تو رفتنم هوس است

هوسی هست در دلم جانان

آن هوس با تو گفتنم هوس است

سر به بالین نهم مگر میرم

بی تو حاشا که خفتنم هوس است

واقف از دلبران نی‌ام ایمن

دل به جای [جایی؟] نهفتنم هوس است