گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳

 

سلام الله ما کر اللیالیو جاوبت المثانی و المثالی
علی وادی الاراک و من علیهاو دار باللوی فوق الرمال
دعاگوی غریبان جهانمو ادعو بالتواتر و التوالی
به هر منزل که رو آرد خدا رانگه دارش به لطف لایزالی
منال ای دل که در زنجیر زلفشهمه جمعیت است آشفته حالی
ز خطت صد جمال دیگر افزودکه عمرت باد صد سال جلالی
تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳

 

سحرگه ره روی در سرزمینیهمی‌گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آن گه شود صافکه در شیشه برآرد اربعینی
خدا زان خرقه بیزار است صد بارکه صد بت باشدش در آستینی
مروت گر چه نامی بی‌نشان استنیازی عرضه کن بر نازنینی
ثوابت باشد ای دارای خرمناگر رحمی کنی بر خوشه چینی
نمی‌بینم نشاط عیش در کسنه درمان دلی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » مثنوی (الا ای آهوی وحشی)

 

الا ای آهوی وحشی کجاییمرا با توست چندین آشنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بی‌کسدد و دامت کمین از پیش و از پس
بیا تا حال یکدیگر بدانیممراد هم بجوییم ار توانیم
که می‌بینم که این دشت مشوشچراگاهی ندارد خرم و خوش
که خواهد شد بگویید ای رفیقانرفیق بیکسان یار غریبان
مگر خضر مبارک پی درآیدز یمن همتش کاری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۴

 

غمش تا در دلم مَأوا گرفته استسرم چون زلف او سودا گرفته است
لب چون آتشش آب حیات استاز آن آب آتشی در ما گرفته است
هُمای همتم عمری است کز جانهوای آن قد و بالا گرفته است
شدم عاشق به بالای بلندشکه کار عاشقان بالا گرفته است
چو ما در سایهٔ الطاف اوییمچرا او سایه از ما وا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ