گنجور

شعرهای فردوسی با وزن «فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)» - صفحهٔ ۳

 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۶

 

برآمد برین روزگار دراز

زمانه به دل در همی داشت راز

فریدون فرزانه شد سالخورد

به باغ بهار اندر آورد گرد

برین گونه گردد سراسر سخن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۷

 

فرستادهٔ سلم چون گشت باز

شهنشاه بنشست و بگشاد راز

گرامی جهانجوی را پیش خواند

همه گفتها پیش او بازراند

ورا گفت کان دو پسر جنگجوی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۸

 

یکی نامه بنوشت شاه زمین

به خاور خدای و به سالار چین

سر نامه کرد آفرین خدای

کجا هست و باشد همیشه به جای

چنین گفت کاین نامهٔ پندمند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۹

 

چو تنگ اندر آمد به نزدیکشان

نبود آگه از رای تاریکشان

پذیره شدندش به آیین خویش

سپه سربسر باز بردند پیش

چو دیدند روی برادر به مهر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۰

 

چو برداشت پرده ز پیش آفتاب

سپیده برآمد به پالود خواب

دو بیهوده را دل بدان کار گرم

که دیده بشویند هر دو ز شرم

برفتند هر دو گرازان ز جای

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۱

 

فریدون نهاده دو دیده به راه

سپاه و کلاه آرزومند شاه

چو هنگام برگشتن شاه بود

پدر زان سخن خود کی آگاه بود

همی شاه را تخت پیروزه ساخت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۲

 

برآمد برین نیز یک چندگاه

شبستان ایرج نگه کرد شاه

یکی خوب و چهره پرستنده دید

کجا نام او بود ماه‌آفرید

که ایرج برو مهر بسیار داشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۳

 

به سلم و به تور آمد این آگهی

که شد روشن آن تخت شاهنشهی

دل هر دو بیدادگر پر نهیب

که اختر همی رفت سوی نشیب

نشستند هر دو به اندیشگان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۴

 

سپه چون به نزدیک ایران کشید

همانگه خبر با فریدون رسید

بفرمود پس تا منوچهر شاه

ز پهلو به هامون گذارد سپاه

یکی داستان زد جهاندیده کی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۵

 

بدان گه که روشن جهان تیره گشت

طلایه پراگنده بر گرد دشت

به پیش سپه قارن رزم زن

ابا رای زن سرو شاه یمن

خروشی برآمد ز پیش سپاه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۶

 

سپیده چو از تیره شب بردمید

میان شب تیره اندر خمید

منوچهر برخاست از قلبگاه

ابا جوشن و تیغ و رومی کلاه

سپه یکسره نعره برداشتند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۷

 

چو از روز رخشنده نیمی برفت

دل هر دو جنگی ز کینه بتفت

به تدبیر یک با دگر ساختند

همه رای بیهوده انداختند

که چون شب شود ما شبیخون کنیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۸

 

به شاه آفریدون یکی نامه کرد

ز مشک و ز عنبر سر خامه کرد

نخست از جهان آفرین کرد یاد

خداوند خوبی و پاکی و داد

سپاس از جهاندار فریادرس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۹

 

به سلم آگهی رفت ازین رزمگاه

وزان تیرگی کاندر آمد به ماه

پس پشتش اندر یکی حصن بود

برآورده سر تا به چرخ کبود

چنان ساخت کاید بدان حصن باز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲۰

 

تهی شد ز کینه سر کینه دار

گریزان همی رفت سوی حصار

پس اندر سپاه منوچهر شاه

دمان و دنان برگرفتند راه

چو شد سلم تا پیش دریا کنار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱

 

منوچهر یک هفته با درد بود

دو چشمش پر آب و رخش زرد بود

بهشتم بیامد منوچهر شاه

بسر بر نهاد آن کیانی کلاه

همه پهلوانان روی زمین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲

 

کنون پرشگفتی یکی داستان

بپیوندم از گفتهٔ باستان

نگه کن که مر سام را روزگار

چه بازی نمود ای پسر گوش دار

نبود ایچ فرزند مرسام را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۳

 

یکایک به شاه آمد این آگهی

که سام آمد از کوه با فرهی

بدان آگهی شد منوچهر شاد

بسی از جهان آفرین کرد یاد

بفرمود تا نوذر نامدار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۴

 

چنان بد که روزی چنان کرد رای

که در پادشاهی بجنبد ز جای

برون رفت با ویژه‌گردان خویش

که با او یکی بودشان رای و کیش

سوی کشور هندوان کرد رای

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۵

 

چنان بد که مهراب روزی پگاه

برفت و بیامد ازان بارگاه

گذر کرد سوی شبستان خویش

همی گشت بر گرد بستان خویش

دو خورشید بود اندر ایوان او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوالقاسم فردوسی
 

[۱] [۲] [۳] [۴] [۵] … [صفحهٔ آخر]