گنجور

شعرهای ملک‌الشعرای بهار با وزن «فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)» - صفحهٔ ۳

 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۷۰ - شاه حریص ترجمهٔ یکی !ز قطعات فر!نسه

 

پی چیست این ساز و برگ نبرد؟

هم این کشتی وییل جنگی و مرد

به‌«‌پیروس» گفت این‌، یکی هوشیار

که همراز او بود و آموزگار

سوی روم خواهم شدن‌، گفت شاه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۷۱ - بخون و بدان آنگهی کارکن

 

ایا پور پند مرا یاد دار

پدرت آنچه گوید فرا یاد آر

مگوی آنچه معنی ندانیش کرد

مکن آنچه نیکو نتانیش کرد

سرمایهٔ مرد دانستن است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۷۲ - کار و عمر دراز

 

به من بر مسلم شد این نکته باز

که مردم به گیتی بماند دراز

به‌شرطی که‌ فکرش نگیرد شتاب

مگرسوی‌آمیزش‌و خورد و خواب

بباید کش از این سه فکرت برون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۷۴ - رنج و گنج

 

بروکار می کن مگو چیست کار

که سرمایهٔ جاودانی است کار

نگر تاکه دهقان دانا چه گفت

به ‌فرزندگان‌، چون‌ همی‌خواست خفت

که میراث خود را بدارید دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۷۵ - مرع دستانسرای

 

توگویی مگر مرغ دستانسرای

به ژاغر نهان کرده باریک نای

نه نای و نه انگشت نایی پدید

نه‌ لب کاندر آن نای دم دردمید

نوازد به جادوگری نای خویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۸۰ - از بدی بپرهیز

 

گذشته گذشته است و آینده نیست

میان دو نابود، پاینده چیست‌؟

گذشته اگر خوب اگر بد، گذشت

وز آینده کس نیز واقف نگشت

گذشته به چنگ تو ناید دگر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۸۱ - تود و بید

 

جهانست چون جنگلی بیکران

فراوان درخت و گیاه اندر آن

یکی از در میوه اندوختن

درختی دگر از در سوختن

چو تابید از برج خرچنگ شید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » مثنویات » شمارهٔ ۸۲ - مرگ سرخ به از مرگ زرد

 

شدم با یکی مرد عیّار یار

که بودش همی رزم و پیکارکار

سلحشور و سالوک و همت بلند

به پیرامنش نامداران چند

نهاده به سر تارک مهتری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » آیین زرتشت

 

چنین گفت در گات‌ها زردهشت

که بر دیو ریمن نمایید پشت

دروغ است هم‌دست اهریمنا

ابا هر بدی دست در گردنا

به یزدان نیکی دهش بگروند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۵

 

هرچه به تو نه نیکواست تو نیز به دگرکس مکن‌.

هر آن چیزکان زی تو نبود نکو

به دیگر کسانش مکن آرزو


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۶

 

اندر خدایان و دوستان یگانه باش.

یگانه شو آموزگارانت را

خداوندگاران و یارانت را


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۷

 

خویشتن به بندگی کس مسپار.

مشو خویشتن بنده در زندگی

مکن پیش همچون خودی بندگی


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۸

 

هرکه با تو به خشم وکین رود هرآینه از وی دور باش‌

رود هرکه با تو به خشم و به کین

از او دور باش و به رویش مبین


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۹

 

باستان (‌آغاز و همواره‌) و همه گاه امید بر یزدان دار و دوست آن گیر که ترا سودمندتر بود.

امیدت به دادار دارنده بند

گزین دوستی کت بود سودمند


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۱۲

 

هرچه اشنوی نیوش‌، یاوه مگوی‌.

نیوشنده باش و سخن درپذیر

پس و پیش‌ پاسخ به پیمانه گیر


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۱۴، ۱۵

 

بیگاه مخند. پیش و پس پاسخ به پیمانه گیر (‌پیمان - انداز)

به بیگاه بر روی مردم مخند

زگفتار بی‌مایه لب بازبند


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۱۶

 

به هیچ کس افسوس (‌استهزاء‌) مکن.

مکن هیچ افسوس با مردمان

کز افسوسیانند مردم رمان


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۲۳

 

دشن چشم (‌بدچشم‌) مرد به یاری مگیر.

مشو هیچ با مرد بدچشم یار

که بدچشم مردم نیاید به کار


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۳۰

 

گاه را مکوش‌.

به بیگاه کوشش مکن بهر جاه

که جاه است بسته به هنگام و گاه


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۳۱

 

با آزادچهره ‌مرد (‌نجیب مرد) کارآگاه و زیرک و خوش‌خیم‌مرد، همپرسشی (‌صحبت‌) کن و دوست باش‌.

همان زیرک و مرد آزادچهر

سخن پرس و پیش آر آواز نرم


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

[۱] [۲] [۳] [۴]