گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار
 

این‌پیدا (‌است‌) که‌آذرپاد را فرزند تنی‌زاد نبود، و از آن پس آیستان «‌نیاز و دعا» به یزدان کرد، دیر برنیامد که اذرپاد را فرزندی ببود، هرآینه درست خیمی زرتشت سپینمان را زرتشت نام نهاد، وکفت که برخیز پسرم تا(‌ت‌) فرهنگ برآموزم‌.

شنیدم که دانا نبودش پسر

بنالید زی داور دادگر

به‌زودی یکی خوب فرزند یافت

یکی خوب فرزند دلبند یافت

بفرمود «‌زرتشت‌» نامش پدر

مگرخیم زرتشت گیرد پسر

چو هنگام فرهنگش آمد فراز

بدین گونه فرهنگ او کرد ساز

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.