گنجور

شعرهای اسدی توسی با وزن «فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)» - صفحهٔ ۱

 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » آغاز

 

سپاس از خدا ایزد رهنمای

که از کاف و نون کرد گیتی بپای

یکی کش نه آز و نه انباز بود

نه انجام باشد نه آغاز بود

تن زنده را در جهان جای از وست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » در نعت نبی علیه السلام

 

ثنا باد بر جان پیغمبرش

محّمد فرستاده و بهترش

که بُد بر در دین یزدان کلید

جهان یکسر از بهر او شد پدید

بدو داد دادار پیغام خویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » در ستایش دین گوید

 

دل از دین نشاید که ویران بود

که ویران زمین جای دیوان بود

نگه دار دین آشکار و نهان

که دین است بنیان هر دو جهان

پناه روانست دین و نهاد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » در نکوهیدن جهان گوید

 

جهان ای شگفتی به مردم نکوست

چو بینی همه درد مردم از وست

یکی پنج روزه بهشتست زشت

چه نازی به این پنج روزه بهشت

ستاننده چابک رباییست زود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » در صفت آسمان گوید

 

چو دریاست این گنبد نیگون

زمین چون جزیره میان اندرون

شب و روز بر وی چو دو موج بار

یکی موج از و زرد و دیگر چو قار

چو بر روی میدان پیروزه رنگ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » در صفت طبایع چهارگانه گوید

 

گهر های گیتی به کار اندرند

ز گردون به گردان حصار اندراند

به تقدیر یزدان شده کارگر

چو زنجیر پیوسته در یکدگر

پهارند لیکن همی زین چهار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » در ستایش مردم گوید

 

کنون زین پس از مردم آرم سخن

که گیتی تمام اوست ز آغاز وبن

به گیتی درون جانور گو نه گون

بسند از گمان وز شمردن فزون

ولیک از همه مردم آمد پسند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » در صفت جان و تن گوید

 

چنین دان که جان برترین گوهر است

نه زین گیتی از گیتی دیگرست

درفشنده شمعیست این جان پاک

فتاده درین ژرف جای مغاک

یکی نور بنیاد تابندگی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » در سبب گفتن قصه گوید

 

یکی کار جستم همی ارجمند

که نامم شود زو به گیتی بلند

اگر نامهٔ رفتنم را نوید

دهند این دو پیک سیاه و سپید

به رفتن بود خوش دل شاد من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » در ستایش شاه بودلف گوید

 

کنون ز ابر دریای معنی گهر

ببارم ، گل دانش آرم به بر

فزایم ز جان آفرین شاه را

که زیباست مر خسروی گاه را

شه ارمن و پشت ایرانیان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » در مردانگی گرشاسب گوید

 

ز کردار گرشاسب اندر جهان

یکی نامه بُد یادگار از مهان

پر از دانش و پند آموزگار

هم از راز چرخ و هم از روزگار

ز فرهنگ و نیرنگ و داد و ستم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » آغاز داستان

 

سراینده دهقان موبد نژاد

ز گفت دگر موبدان کرد یاد

که بر شاه جم چون بر آشفت بخت

به ناکام ضحاک را داد تخت

جهان زیر فرمان ضحاک شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » تزویج دختر شاه زابل با جمشید

 

بدین کار ما گفت یزدان گوا

چنین پاک جانهای فرمانروا

همین تار و روشن شتابندگان

همین چرخ پیمای تابندگان

ببستش به.پیمان و سوگند خویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » ملامت کردن پدر دختر خویش را

 

چنان تند و خودکام گشتی که هیچ

به کاری در از من نخواهی بسیچ

ز سر تاج فرهنگ بفکنده ای

ز تن جامهٔ شرم برکنده ای

نگویی مرا کز چه این روزگار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » در مولود پسر جمشید گوید

 

چو گلرخ به پایان نُه بُرد ماه

نهانی ستاره جدا شد ز ماه

پسر زاد یکی که گفتیش مهر

فرود آمد اندر کنار از سپهر

به خوبی پریّ و ، به پاکی هنر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » پادشاهی شیدسب و جنگ کابل

 

بر اورنگ بنشست شیدسب شاد

به شاهی دَرِ داد و بخشش گشاد

یکی پورش آمد ز تخمی بزرگ

به رسم نیا نام کردش طورگ

چو شد سرکش و گرد و دهسال گشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » در مولود پهلوان گرشاسب گوید

 

چو بختش به هر کار منشور داد

سپهرش یکی نامور پور داد

بدان پورش آرام بفزود و کام

گرانمایه را کرد گرشساب نام

به خوبی چهر و به پاکی تن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » آمدن ضحاک به مهمانی اثرط و دیدن گرشاسب را

 

همان سال ضحاک کشورستان

ز بابل بیامد به زابلستان

به هندوستان خواست بردن سپاه

که رفتی بدان بوم هر چندگاه

درِ گنج اثرط سبک باز کرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » هنرها نمودن گرشاسب پیش ضحاک

 

تبیره زنان لشکر آراسته

به دشت آمد و گرد شد خاسته

سران سوی بازی گرفتند رای

ببستند پیلان جنگی سرای

به آماج و ناورد و مردی و زور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » ترسانیدن گرشاسب از جادوی

 

بفرمود تا از شگفتی بسی

نمودند گرشاسب را هر کسی

ز تاریکی و آتش و باد و ابر

ز غول و دژم دیو وز شیر و ببر

نشد هیچ از آن کُند گرد دلیر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسدی توسی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]