گنجور

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷ - طور تجلی

 

شب به هم درشکند زلف چلیپائی راصبحدم سردهد انفاس مسیحائی را
گر از آن طور تجلی به چراغی برسیموسی دل طلب و سینه سینائی را
گر به آئینه سیماب سحر رشک بریاشک سیمین طلبی آینه سیمائی را
رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دلتا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را
از نسیم سحر آموختم و شعله شمعرسم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰ - ناکامیها

 

زندگی شد من و یک سلسله ناکامیهامستم از ساغر خون جگر آشامیها
بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفتشادکامم دگر از الفت ناکامیها
بخت برگشته ما خیره سری آغازیدتا چه بازد دگرم تیره سرانجامیها
دیرجوشی تو در بوته هجرانم سوختساختم این همه تا وارهم از خامیها
تا که نامی شدم از نام نبردم سودیگر نمردم من و این گوشه گمنامیها
نشود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱ - دریاچه اشک

 

طبعم از لعل تو آموخت در افشانیهاای رخت چشمه خورشید درخشانیها
سرو من صبح بهار است به طرف چمن آیتا نسیمت بنوازد به گل افشانیها
گر بدین جلوه به دریاچه اشگم تابیچشم خورشید شود خیره ز رخشانیها
دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندیدمخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمعای سر زلف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳ - سوز و ساز

 

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گویدمن هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سینه من می نالدبلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
زیر هر پرده ساز تو هزاران راز استبیم آنست که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰ - بر سر خاک ایرج

 

ایرجا سر بدرآور که امیر آمده استچه امیری که به عشق تو اسیر آمده است
چون فرستاده سیمرغ به سهراب دلیرنوشداروست ولی حیف که دیر آمده است
گوئی از چشم نظرباز تو بی پروانیستچون غزالی به سر کشته شیر آمده است
خیز غوغای بهارست که پروانه شویمغنچه شوخ پر از شکر و شیر آمده است
روح من نیز به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲ - همت ای پیر

 

پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه تستهمه آفاق پر از نعره مستانه تست
در دکان همه باده فروشان تخته استآن که باز است همیشه در میخانه تست
دست مشاطه طبع تو بنازم که هنوززیور زلف عروسان سخن شانه تست
ای زیارتگه رندان قلندر برخیزتوشه من همه در گوشه انبانه تست
همت ای پیر که کشکول گدائی در کفرندم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶ - کاروان بی‌خبر

 

کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیستبا دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست
کاروان آمد و از یوسف من نیست خبراین چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست
ماه من نیست در این قافله راهش ندهیدکاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیست
ما هم از آه دل سوختگان بی خبر استمگر آئینه شوق و دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲ - طغرای امان

 

آمد آن شاهد دل برده و جان بازآوردجانم از نو به تن آن جان جهان بازآورد
اشک غم پاک کن ای دیده که در جوی شبابآب رفته است که آن سرو روان بازآورد
نوجوانی که غم دوری او پیرم کردباز پیرانه سرم بخت جوان بازآورد
گل به تاراج خزان رفت و بهارش از نوتاج سر کرد و علیرغم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵ - رؤیای جوانی

 

کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشدگلرخان را سر گلگشت و تماشا باشد
زلف دوشیزه گل باشد و غماز نسیمبلبل شیفته شوریده و شیدا باشد
سر به صحرا نهد آشفته تر از باد بهارهر که با آن سر زلفش سر سودا باشد
رستخیز چمن و شاهد و ساقی مخمورچنگ و نی باشد و می باشد و مینا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸ - یادی از ایرج

 

خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمدخواب دیدم که خیال تو به مهمان آمد
گوئی از نقد شبابم به شب قدر و براتگنجی از نو به سراغ دل ویران آمد
ماه درویش نواز از پس قرنی بازممردمی کرد و بر این روزن زندان آمد
دل همه کوکبه سازی و شب افروزی شدتا به چشمم همه آفاق چراغان آمد
وعده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵ - درس محبت

 

روشنانی که به تاریکی شب گردانندشمع در پرده و پروانه سر گردانند
خود بده درس محبت که ادیبان خردهمه در مکتب توحید تو شاگردانند
تو به دل هستی و این قوم به گل می جویندتو به جانستی و این جمع جهانگردانند
عاشقانراست قضا هر چه جهانراست بلانازم این قوم بلاکش که بلاگردانند
اهل دردی که زبان دل من داند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸ - حافظ جاویدان

 

تا که از طارم میخانه نشان خواهد بودطاق ابروی توام قبله جان خواهد بود
سرکشان را چو به صاف سرخم دستی نیستسر ما خاک در دردکشان خواهد بود
پیش از آنی که پر از خاک شود کاسه چشمچشم ما در پی خوبان جهان خواهد بود
تا جهان باقی و آئین محبت باقی استشعر حافظ همه جا ورد زبان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰ - خوابی و خماریی

 

دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بودشاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود
در کهن گلشن طوفانزده خاطر منچمن پرسمن تازه بهار آمده بود
سوسنستان که هم آهنگ صبا می رقصیدغرق بوی گل و غوغای هزار آمده بود
آسمان همره سنتور سکوت ابدیبا منش خنده خورشید نثار آمده بود
تیشه کوهکن افسانه شیرین میخواندهم در آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳ - اشک ندامت

 

گربه پیرانه سرم بخت جوانی به سر آیداز در آشتیم آن مه بی مهر درآید
آمد از تاب و تبم جان به لب ای کاش که جانانبا دم عیسویم ایندم آخر به سر آید
خوابم آشفت و چنان بود که با شاهد مهتاببه تماشای من از روزنه کلبه درآید
دلکش آن چهره که چون لاله بر افروخته از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵ - ای شیراز

 

دیدمت دورنمای در و بام ای شیرازسرم آمد به بر سینه سلام ای شیراز
وامداریم سرافکنده ز خجلت در پیشکه پس انداخته ایم اینهمه وام ای شیراز
توسن بخت نه رام است خدا می داندورنه دانی که مرا چیست مرام ای شیراز
نکهت باغ گل و نزهت نارنجستاناز نسیمم بنوازند مشام ای شیراز
نرگسم سوی چمن خواند و سروم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶ - بیاد استاد فرخ

 

فرخا از تو دلم ساخته با یاد هنوزخبر از کوی تو می آوردم باد هنوز
در جوانی همه با یاد تو دلخوش بودمپیرم و از تو همان ساخته با یاد هنوز
دارم آن حجب جوانی که زبانبند منستلب همه خامشیم دل همه فریاد هنوز
فرخ خاطر من خاطره شهر شماستخود غم آبادم و خاطر فرح آباد هنوز
دوری از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰ - گله عاشق

 

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوختم از آتش هجران که مپرس
گله ئی کردم و از یک گله بیگانه شدیآشنایا گله دارم ز تو چندان که مپرس
مسند مصر ترا ای مه کنعان که مراناله هائی است در این کلبه احزان که مپرس
سرونازا گرم اینگونه کشی پای از سرمنت آنگونه شوم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴ - یاران دغل

 

گر من از عشق غزالی غزلی ساخته امشیوه تازه ای از مبتذلی ساخته ام
گر چو چشمش به سپیدی زده ام نقش سیاهچون نگاهش غزل بی بدلی ساخته ام
شکوه در مذهب درویش حرامست ولیبا چه یاران دغا و دغلی ساخته ام
ادب از بی ادب آموز که لقمان گویداز عمل سوخته عکس العملی ساخته ام
می چرانم به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی

 

برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردمحیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگرانساده‌دل من که قسم های تو باور کردم
به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بودزآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم
تو شدی همسر اغیار و من از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸ - لاله سیراب

 

نفسی داشتم و ناله و شیون کردمبی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردم
گرچه بگداختی از آتش حسرت دل منلیک من هم به صبوری دل از آهن کردم
لاله در دامن کوه آمد و من بی رخ دوستاشک چون لاله سیراب به دامن کردم
در رخ من مکن ای غنچه ز لبخند دریغکه من از اشک ترا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش

 

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسیهوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰ - چشمه قاف

 

از همه سوی جهان جلوه او می بینمجلوه اوست جهان کز همه سو می بینم
چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دلچهره اوست که با دیده او می بینم
تا که در دیده من کون و مکان آینه گشتهم در آن آینه آن آینه رو می بینم
او صفیری که ز خاموشی شب می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱ - عهد قدیم

 

چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم

خون کند خاطر من خاطره عهد قدیم

چه شدن آن طره پیوند دل و جان که دگر

دل بشکسته عاشق ننوازد به نسیم

آن دل بازتر از دست کریمم یارب

چون پسندی که شود تنگتر از چشم لئیم

عهد طفلی چو بیاد آرم و دامان پدر

بارم از دیده به دامان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲ - حرم قدس

 

روی در کعبه این کاخ کبود آمده ایمچون کواکب به طواف و به درود آمده ایم
در پناه علم سبز تو با چهره زردبه تظلم ز بر چرخ کبود آمده ایم
تا که مشکین شود آفاق به انفاس نسیمسینه ها مجمره عنبر و عود آمده ایم
پای این کاخ دل افروز همایون درگاهچون فلک با سر تعظیم و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴ - غزال و غزل

 

امشب از دولت می دفع ملالی کردیماین هم از عمر شبی بود که حالی کردیم
ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجبکز گرفتاری ایام مجالی کردیم
تیر از غمزه ساقی سپر از جام شراببا کماندار فلک جنگ وجدالی کردیم
غم به روئین تنی جام می انداخت سپرغم مگو عربده با رستم زالی کردیم
باری از تلخی ایام به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار